Locked دریافت Toolbar آفتاب
مرکز گسترش فناوری اطلاعات (مگفا) : دوره الکترونیکی زبان انگلیسی تخصصی
اخبار ایران و جهان اخبار فرهنگی و هنری اخبار موسیقی تجلیل از هنر و هنرمند از سوی کنسرواتوار تهران
يکشنبه ۲۷ ارديبهشت ۱۳۸۸ ۴۷ : ۵۸ : ۱۰
  ◊   دفعات نمایش : ۸    Sunday, May 17, 2009 - 10:58:47
تجلیل از هنر و هنرمند از سوی کنسرواتوار تهران
رئیس کنسرواتوار تهران
رئیس کنسرواتوار تهران
روز معلم که با حضور شخصیت های علمی ، هنری و فرهنگی در محل کاخ سعد آباد برگزار شد ضمن تجلیل از استادان و هنرمندان نمونه موسسه آموزش عالی آزاد نهاوند و کنسرواتوار تهران سخنرانان این مراسم به اهمیت تربیت هنرمندان و نوازندگانی متعهد و دلسوز برای کشور تاکید نمودند.

ونک ۱۷/۱۷ عصر پنجشنبه ۲۴ اردیبهشت؛ وقتی با عجله از تاکسی پیاده شدم تا برای عیادت یکی از دوستان به بیمارستان خاتم الانبیا بروم، فکر نمی کردم که تنها نداشتن کارت ملی و موبایل قطع شده بهانه یی شود تا «تذکر لسانی» دوستان گشت ارشاد به «برخورد فیزیکی» و ... منجر شود. خانم محترم، چند لحظه صبر کنید. بعداً فهمیدم خانم «سمیرا ن.» از نیروهای ارشادی صدایم کرد. مانتوی شما چهار انگشت باز بالای زانویتان است. گفتم؛ اما جلب توجه نمی کند. توضیح داد که طبق ضوابط مانتو نباید بالای زانو باشد.

پذیرفتم و گفتم چند قدم دیگر (روبه روی پاساژ ونک) ماشین های کرج را سوار می شوم و می روم خانه. همکار شما گفت از کجا بداند ساکن مهرشهر هستم و بعد کارت شناسایی خواست تا به گفته خودش آدرسم را ببیند. توضیح دادم که در کارت شناسایی آدرس منزل نمی نویسند. گفت شاید دروغ بگویید و نمی توانیم پشت سر شما مامور راه بیندازیم تا کرج. کارت شناسایی بدهید تا استعلام کنیم که ساکن کجا هستید. گفتم تا جایی که من می دانم مرکز آمار هنوز اطلاعات کامل ما را ندارد چه برسد به آدرس محل سکونت و چند قدم فاصله نیست. ببینید که سوار ماشین های کرج می شوم. همکار دوم که باز هم بعداً فهمیدم خانم فاطمه م. است به این جمع اضافه شد که باید مشخص شود سابقه دار هستم یا نه. به خاطر چهار انگشت باز مانتوی بالای زانو؟ اسم و فامیلم را گفتم. خانم «م» گفت؛ از کجا معلوم راست بگویی؟ خانم «ن» گفت موبایلت را بده. گفتم موبایلم را وزیر مخابرات قطع کرده... اما تا گفتم موبایلم قطع شده، خانم «ن» با لحنی تند گفت مسخره می کنی و از پشت سر هل داد و به زمین افتادن و کشیده شدن روی آسفالت پیاده رو تا درون ون گشت ارشاد... دست چپ من برای هدایت به راه راست در دستان همکاران شما بود و با تمام قوایشان کشیده می شد.

امیدوارم هیچ وقت چنین دردی را تجربه نکنید. جناب سردار، درد بالاتر شاید وقتی بود که جلوی چشم ده ها مرد و به قول دوستان شما چشم نامحرم این طور کشیده می شدم و مانتوی بالای زانو که هیچ، روسری هم از سرم افتاد. نمی خواستم وارد ون شوم. دست و پاهایم را گرفتند و داخل ون پرتابم کردند.... نمی دانم سرم به چند جا خورد؟، هنوز پایم را جمع نکرده بودم که در ون بسته شد و وقتی دیدند پاهایم مانع است، پایم را به زور به داخل ون هل دادند و در را بستند... شاهدی برای ضربه هایی که به کتفم وارد شد در داخل ون ندارم. دیگر ده ها چشم شاهد نبود که وقتی می خواستم در ون را باز کنم و بیرون بیایم، چطور مشت همکاران شما به کمرم می خورد؛ البته بازوهایم کبود شده، به کبودی همین خط هایی که می نویسم؛ جای چند ناخن هم هست هم بر روی گلویم، هم روی بغض گلویم. شاید تنها خدا شاهد بود؛ شاهد صحنه های ضرب و شتم و هم شاهد لحظه یی که شما در مجلس روبه روی من ایستادید و گفتید هیچ نیرویی برخورد فیزیکی نمی کند فقط ارشاد و تذکر، گفتم چنین صحنه هایی را مردم دیدند. گفتید اگر شما برخورد فیزیکی دیدید، دست مامور من را قلم کنید و من خوشحال شدم که سردار احمدی مقدم اینقدر مطمئن تضمین می دهد هیچ کس نگران «شایعات» نباشد.

خلاصه می کنم جناب سردار، پرسیدم من را کجا می برند و به چه اتهامی؟ حکم جلب یک شهروند را دارند؟ همان خانم «ن» که دیگر می دانستم از همه قوی تر هم هست، گفت لباسش حکم جلب است. شرمنده آقای سردار اما من ترسیده بودم. و ترسم وقتی بیشتر شد که خانم «ن» مدام تهدیدهای عجیب و غریب می کرد؛ از اینکه مرا کجا می برد و با من چه می کند. فکر اینکه حتی یکی از این تهدیدها راست باشد، آنقدر هراس انگیز بود که بی اختیار انگشتم روی دکمه ضبط رفت تا اگر چشمی شاهد نبود، شاید گوشی شنوا باشد... نمی نویسم چه تهدیدهایی، که تصور امنیت در خاطر دیگران خراش نبیند و خدای ناکرده به قول شما «شایعه» نشود. این صدا اگر تا امروز صبح پاک نشود، امیدوارم امروز و فردا بشنوید. شاید در هراس آن لحظه حداقل شریک شوید.

وزرا، هنوز هم نمی دانم ساعت چند است؟، فکر کنم حیاط معروف به وزرا بود. ون جلوی پله های سنگی نگه داشت. پیاده نشدم. دوستان دیگرتان هم آمدند. دوستان سروان یا نمی دانم سرگرد یا سرهنگ می پرسیدند چرا پیاده نمی شوی. گفتم با پای خودم سوار نشدم که با پای خودم پیاده شوم. اگر جلوی چشم ده ها مرد رهگذر میدان ونک مباح است که آن طور سوار ون شوم، جلوی چشم چند مامور شما هم حرام نیست که همان طور پیاده شوم. دوست سرهنگ شما آمد و خواهش کرد آرام شوم و پیاده تا رسیدگی کند. یک ربع گذشت. سرهنگ آمد. پرسید چه کار کرده؟

مانتو کوتاه.

چقدر؟

چهار انگشت باز بالای زانو...

آرایش؟

نه نداشت...

با پسری بود؟

نه...

توی پارتی گرفتید؟

نه... میدان ونک.

پر رویی کرد کارت شناسایی و موبایل نداد آوردیم اینجا...

گفتم؛ «نیامدم به زور آوردند.» گفت؛ «یک مدرک بده که بدانم که هستی؟» گفتم؛ «به خدا ندارم. فقط کارت محل کارم است به دردتان نمی خورد...» نمی خواستم از موقعیتم سوء استفاده کنم؛ کارت خبرنگاری حوزه مجلس روزنامه «اعتماد»...

کارت را دادم و سرهنگ رفت. چند دقیقه بعد خانم «م» گفت باید بروی زیرزمین... برای بازجویی... نه قاتل بودم و نه دزد.

... بازجویی نمی روم.

... به هر قیمتی؟

باز هم هلم دادند. اما این بار انگار من قوی تر شده بودم. صندلی های سالن اجتماعات ضریح نجات از من و از دوستان شما کشیدن و هل دادن. کوتاه آمدند اما خانمی آمد با یک دوربین... می خواست از من عکس بگیرد... برادر محترم جناب سردار، اینجا چه خبر است؟ دستم را جلوی صورتم گرفتم تا عکسی گرفته نشود... سرهنگ آمد و گفت بازجویی لازم نیست.

روبه رویم نشست و از من پرسید چه چیزی را ضبط کردی؟

«تهدید مامورهای شما را.»

«چرا؟»

«چون ترسیده بودم. چون می گفت می خواهم تو را...»

ضبط را خواست... صدا پخش شد. چند مامور دیگر هم بودند. سرهنگ شما گفت نیروی من تازه کار بوده و اشتباه کرده. ... رفت. وقتی برگشت گفت به بالا گفتم شما را گرفتند. گفتند ضبط و کارت را بگیریم تا شنبه جناب سردار با حضور شما آن را بشنوند. مطمئن باشید دروغ نمی گویم... اما اگر صدا را پاک کنند؟ گفت داخل گاوصندوقم می گذارم... نیروی ما هم اشتباه کرده... برای چی پاک کنم... شنبه هشت صبح سردار رسیدگی می کند... با خنده گفت می گویند تو هم مامور من را سیلی زدی؟...

جناب سردار، گفتند حق نداری به کسی زنگ بزنی. یک برگه پر کردم به اسم متهم خوانده و نوشتم شرح ماوقع و ماجرای ضبط و گرفتن آن را تا صبح شنبه. امیدوارم صدا بماند تا شما بشنوید... کبودی ها بماند برای من.

و سرانجام ساعت ۹ شب میدان ونک، آزاد شدم...

سردار احمدی مقدم، آنجا به من انگ زدند که می خواهم دم انتخابات کار سیاسی کرده و جو درست کنم؛ جو سیاسی وقتی نه دوربینی دستم بود، نه همراهی. تنها سندم چند دقیقه کوتاه داخل ون های سبزرنگ... که آخرین بار مامور شما داخل گاوصندوقی در یکی از اتاق های وزرا گذاشت. نمی دانم شاید امروز آن صدا پاک شده باشد اما کبودی های تنم شاید چند روزی بماند. اما سوالم از شما به یقین اگر پاسخی نداشته باشد، روی دل خبرنگاری می ماند که فرمانده نیروی انتظامی سرزمینش چشم در چشمش دوخت و گفت هر جا دیدید ماموری ضرب و شتم می کند، دستش را قلم کنید. امروز از آن جمله شما از «قلم کردن» تنها قلمی در دستم مانده که وقتی برای نوشتن همین چند خط روی کاغذ می فرسایم مثل دستم، گردنم و شانه ام درد می کند.

صبا آذرپیک

اخبار ارسالی به آفتاب (www.aftab.ir)
کنسرواتوار‌‌تهران‌
چاپ بازگشت
f'
ثبت نام دوره های کاردانی پودمانی موسسه آموزش عالی آزاد نهاوند آغاز شد
موسسه آموزش عالی آزاد نهاوند در دوره های کاردانی پودمانی علمی کاربردی موسیقی دانشجو می پذیرد.
۲۴ اسفند ۱۳۸۷
Best to List
قبرس ، دفتر کار مجازی

ما انواع خدمات دفتر کار مجازی را به شما پیشنهاد می دهیم. خدماتی که برای کمک به توسعه حضور جهانی شما را از طریق خدمات کسب و کار از قبیل آدرس، شماره تلفن خدمات پاسخ، اتاق نشست، حمل …

قبرس ، انستیتوی بازاریابی قبرس

انستیتوی بازاریابی قبرس در سال 1978 در نیکوزیا و سال 1984 در لیماسول به منظور ترویج علم و پر کردن شکاف موجود در نظام آموزشی قبرس تاسیس شد. هنگامی که در سال 1978 بنیانگذار و مدیرعامل انستیتو، …

Best to List
Cyprus , The cyprus institute of Marketing

The Cyprus Institute of Marketing (CIM) was established in 1978 in Nicosia and since 1984 also in Limassol, in order to promote the Marketing Science and to fill a gap in the Cyprus Educational System. …

Cyprus , Virtual Office 8

We offer a variety of Virtual Office Services designed to help expand your global presence through services such as Business Addresses, Telephone Answering Services, Meeting Rooms, Mail Forwarding, Fax …

«قلاده های طلا»؛ به لحاظ تکنیکی خوش ساخت و به لحاظ روایی پرگاف!
«قلاده های طلا»؛ به لحاظ تکنیکی خوش ساخت و به لحاظ روایی پرگاف!
«نارنجی پوش» کاخ جشنواره را به وجد آورد!
«نارنجی پوش» کاخ جشنواره را به وجد آورد!
حاشیه‌نگاری ازهشتمین روز جشنواره‌ی فیلم فجر
حاشیه‌نگاری ازهشتمین روز جشنواره‌ی فیلم فجر
کنسرت كیهان كلهر در انگلستان
کنسرت كیهان كلهر در انگلستان
«قلاده های طلا» با پروژکتورهای روشن و حضور بیش از ۳۰۰۰ نفر در برج میلاد!
«قلاده های طلا» با پروژکتورهای روشن و حضور بیش از ۳۰۰۰ نفر در برج میلاد!
«خوابم می آد»؛ یک نیمه خوب، یک نیمه بد!
«خوابم می آد»؛ یک نیمه خوب، یک نیمه بد!
آلبوم «سنتور و تمبک ۲» پایور و تهرانی منتشر شد
آلبوم «سنتور و تمبک ۲» پایور و تهرانی منتشر شد
BTJunkie به طور داوطلبانه مسدود شد
BTJunkie به طور داوطلبانه مسدود شد
بزرگ‌ترین قرآن طلاكوب رونمایی شد
بزرگ‌ترین قرآن طلاكوب رونمایی شد
بهروز افخمی: امیدوارم فیلم «فراموش‌خانه» برای اهالی رسانه به‌نمایش درآید
بهروز افخمی: امیدوارم فیلم «فراموش‌خانه» برای اهالی رسانه به‌نمایش درآید
 وبلاگ آفتاب 
پارکور
قیصر امین پور
عادل فردوسی‌پور
مولانا جلال‌الدین محمد بلخی
مهران مدیری
عضویت در خبرنامه‌ها
ارسال خبر
اخبار ارسالی من
تازه‌ها
کنسرت كیهان كلهر در انگلستان
کنسرت كیهان كلهر در انگلستان
آلبوم «سنتور و تمبک ۲» پایور و تهرانی منتشر شد
آلبوم «سنتور و تمبک ۲» پایور و تهرانی منتشر شد
JENNIFER Lopez :my kids come first
JENNIFER Lopez :my kids come first
فرزندان جنیفر لوپز همیشه برای او الویت دارند
فرزندان جنیفر لوپز همیشه برای او الویت دارند
«صبح امید» منتشر شد
«صبح امید» منتشر شد
معرفی آرشیو موسیقی
افتخاری، علیرضا
 آلبوم بابا طاهر
◊  زندگی دشمن شما نیست، اما طرز فکرتان می‌تواند دشمن شما باشد. ریچارد کارسون  ◊