تحقیقات کارآگاهان جنایی بندرعباس برای رازگشایی از قتل یک زن چوپان به دستگیری نوجوانی ۱۷ساله منجر شد.
شامگاه ۱۶ دی ماه مرد میانسالی به نام ابراهیم به پلیس بخش قلعه قاضی بندرعباس رفت و اعلام کرد همسرش خدیجه وقتی گوسفندان را برای چرا به صحرا برده بود، از سوی شخص ناشناسی به قتل رسیده است. ابراهیم ادامه داد؛ عصر امروز هنگامی که از محل کارم به خانه ام واقع در روستای چوچ برگشتم، فقط سه فرزندم در منزل بودند. وقتی سراغ مادرشان را گرفتم آنها گفتند خدیجه گوسفندان را برای چرا به اطراف روستا برده است. من هم با خیال راحت منتظر همسرم شدم.
اما خورشید غروب کرد و او نیامد. چون سابقه نداشت خدیجه تا این وقت بیرون بماند و کم کم نگران شدم، به پرس وجو از همسایه ها پرداختم اما هیچ کس از او خبری نداشت. سپس با کمک چند نفر از اهالی روستا به جست وجوی خدیجه پرداختیم. هوا تاریک بود و ما فانوس به دست همه جا را گشتیم تا اینکه سرانجام پس از یک ساعت جست وجو با جنازه خونین همسرم که در کنار یک باغ افتاده بود، روبه رو شدیم. او به طرز فجیعی با ضربات چاقو به قتل رسیده و سراسر بدنش را خون
فرا گرفته بود. به دنبال گزارش این قتل موضوع به بازپرس جاوید امانی بازپرس کشیک دادسرای بندرعباس اطلاع داده و بلافاصله تحقیقات در این باره آغاز شد.از سویی کارشناسان سازمان پزشکی قانونی که جسد مقتول را تحت معاینه قرار داده بودند، اعلام کردند خدیجه قبل از مرگ با قاتل درگیر شده و سعی داشته از خودش دفاع کند ولی ضربه های مهلک چاقو باعث مرگش شده است. یک روز پس از آغاز تحقیقات همسر مقتول بار دیگر به پلیس آگاهی رفت و پسری ۱۷ساله به نام مهدی را به عنوان مظنون معرفی کرد.
وی گفت؛ شب گذشته وقتی به دنبال خدیجه می گشتیم مهدی همراه ما بود اما از اهالی روستا شنیدم که او امروز به طور ناگهانی ناپدید شده است. به این ترتیب تحقیقات روی دستگیری این نوجوان به عنوان تنها مظنون پرونده معطوف شد و از آنجا که مدت زمان زیادی از ناپدید شدن مهدی نمی گذشت ماموران احتمال دادند او فاصله زیادی از چوچ ندارد، به همین دلیل بلافاصله چند اکیپ ماموریت یافتند با کنترل جاده های اطراف روستا متهم را دستگیر کنند. چند روز از این ماجرا گذشت تا اینکه سرانجام متهم در مسیر بندرعباس شناسایی و دستگیر شد. او که با دیدن ماموران ترسیده بود، همان ابتدا قتل زن چوپان را برعهده گرفت. او گفت؛ دانش آموز سال سوم دبیرستان هستم و در دهنو درس می خوانم. روز حادثه یک چاقوی نو خریده و با خودم به مدرسه برده بودم. مدرسه که تعطیل شد با دوستم به سمت چوچ راه افتادیم. وقتی نزدیک یک باغ رسیدیم خدیجه را دیدیم که گوسفندانش را به چرا آورده بود.
چون ما با هم همسایه بودیم به او سلام کردیم و سپس از آنجا دور شدیم و من به خانه رفتم. بعد از آنکه ناهار خوردم، تصمیم گرفتم پیش پدرم بروم تا به او کمک کنم. در بین راه باز هم خدیجه را دیدم. ناگهان فکری شیطانی به ذهنم خطور کرد و به سمت خدیجه رفتم. آن لحظه وسوسه شده بودم و اختیارم دست خودم نبود. وقتی او مرا دید به صورتش نقاب زد، انگار فهمیده بود قصد دارم آزارش دهم. همین که دستم را به سویش دراز کردم، فریاد کشید و من هم به خاطر اینکه می ترسیدم آبروریزی شود ناگهان چاقویی را که صبح خریده بودم، بیرون کشیدم و به پهلویش زدم، بعد از آن در حالی که به شدت ترسیده بودم پا به فرار گذاشتم. شب وقتی فهمیدم شوهر خدیجه دنبال او می گردد با او و چند نفر دیگر با تیم جست وجو همراه شدم تا اینکه فهمیدم او مرده است. ایسکانیوز درباره این پرونده گزارش داد؛ در پی اعترافات متهم بازپرس امانی دستور بازداشت موقت وی را صادر کرد و سپس این نوجوان به محل حادثه منتقل شد و صحنه جنایت را بازسازی کرد. |