نیمی از دنیا، میلا د مسیح و سال نو میلا دی را به بزم نشسته است و در سمت و سوی دیگر جهان جمعیتی خون بالا می آورد از زخم و درد. نیمی از دنیا، محو آتشبازی مدرن مخصوص سال نو است و چشم ملتی برق می زند از تكه های زیبای آتشی كه در آسمان سیاه می رقصد، جمعی دیگر روی همین كره خاكی چشم هایشان برای همیشه از رقص رذالت بار یك آتشبازی دیگر از حدقه بیرون جهیده است و مانده است روی تلی از خاكستر و خرابه.
هرچه مرثیه در سوگ این بازی نابرابر گفتند و نوشتند باز هم كم است و دل آرام نمی گیرد اما تنها یك كلمه هذیان گفتن در برابر آنان كه از قاعده جنگ جز جان دادن چیز دیگری نمی دانند، زیاد است و دل می لرزاند. این روزها كه اسرائیلی ها با ریختن بمب هایشان بر سر شهروندان عادی و غیرنظامی غزه، دارند فخر و توان نظامی خود را به رخ جهان می كشند از گوشه و كنار، هذیان هایی شنیده می شود كه بی شك باید از تب تندی سرچشمه گرفته باشد. این همه غمزه غرب در برابر غم غزه یك طرف و حكایت غریب بی تفاوتی اهالی نزدیك نیز یك طرف كه بیشتر و پیش تر از همیشه باید ریشه یابی شود. هذیان جمعی كه حساب حماس و ایران را از هم جدا نمی دانند و حمایت های ایران از حماس را دوست ندارند در برابر كشتار اخیر كودكان غزه بیشتر از همه دل می لرزاند حتی بیشتر از مواضع عجیب و غریب مقامات آمریكایی در حال وداع با كاخ سفید. معمولا اینگونه است و همیشه بیشتر از كسانی دلت می گیرد كه بدی كردن و یا در برابر بدی سكوت كردن با قواره و قیمت شعارهایشان همخوانی ندارد. مثل سكوت سنگین و درك ناشدنی باراك حسین اوباما كه برای روزنامه نگارهای آزاداندیش تر غربی زخم سازتر از هزار موضع تند بوش و همراهانش است و در نشریات انگلیسی نیز علا مت سوالی سنگین در برابر سكوت او جا خوش كرده است.
و اینك رسالت ما است تا یك علا مت سوال كوچك در برابر جمعی از جامعه كه منتقد مواضع دولت هستند قرار دهیم و بپرسیم آیا انتقاد به سیاست های دولت در تمام این سال ها كافی است تا مهر سكوت و یا بعضا طعنه ای بر جسدهای به زمین مانده خواهران و برادرانمان در غزه بزنیم و بگوییم خودمان درد به اندازه كافی برای گریستن داریم؟ نمی شود به دلیل اینكه حمایت از فلسطین در این سال ها بعد رسمی و دولتی یافته است، این روزها شاهد بود كه جمع ناراضی و منتقد به شیوه های كمك رسانی دولت ایران، سر در كت و كلا ه فرو برند و اگر هم كسی ندا داد كه غزه چشم یاری به جامعه جهانی دوخته است، همه زخم ها و دلخوری های این سال ها را بر رخ كشند. اما زخمی كه بر پیكر مسلمانان غزه نشسته است، بخش هایی از غیرمسلمانان جهان را هم از پایكوبی برای سال نو میلا دی باز داشته است و در همین ایام در دنیای كوچك مجازی شان یكدیگر را به همدردی برای كشتار و فاجعه در غزه فرا خوانده اند، همان فاجعه ای كه در میز گردهای تلویزیونی از آن تنها تحت عنوان تحولا ت، در خاورمیانه یاد می شود و در نهایت نیز پرونده جنازه ها و اجساد بیگناه شهروندان غزه با چند اعلا میه و بیانیه بسته می شود و در عوض پروندهای جدید در افكار عمومی جهان گشوده می شود تا فراموشی، بی تفاوتی، شانه بالا انداختن و تنها به درد خویش فكر كردن را یاد بگیرند.
در این وانفسا است كه این پرسش به وجود می آید، پس چگونه ممكن است چهره های جوان غربی برای نیفتادن در ورطه ای كه برایشان ناگزیر می نماید، خودشان دست به كار می شوند و از گام های كوچك و گاه خرد برای ارضای عواطف انسانی خویش دریغ نمی كنند؛ بایكوت كالا های اسرائیلی. تحریم محصولا تی كه اسرائیل در كشورهای غربی بازار داغی برای فروش آن دارد، این روزها نه توسط دولت های غربی بلكه توسط مردم عادی توصیه می شود. بر سردر مغازه های بزرگ اسرائیلی مثل ماركس اند اكسپنسر؛ دختر جوانی با یك بلندگوی دستی می ایستد و با احترام اما احساس همدردی مثال زدنی مردم را دعوت می كند تا تنها دقایقی پیش از خرید از این مغازه بزرگ اسرائیلی به حرف هایش گوش دهند. سایت ها و بلا گ ها باركدهای كالا های اسرائیلی را در معرض اطلا ع مخاطبان خود قرار می دهند تا این محصولا ت را از سبدهای خرید خود بیرون بكشند. گام كوچكی است اما رفته رفته موجی برمی انگیزد و در كوچه ها و خیابان ها و خانه ها زمزمه درمی گیرد كه حتی اگر دولت های غربی اسرائیل را حمایت می كنند، مردم خودشان از طریق گفت وگو دیگران را متقاعد كنند كه شركت های تولیدی بی شمار اسرائیلی به واسطه آنان بایكوت شود تا شاید آنان كه نگران كودكان و مردمان بی گناه فلسطینی هستند حداقل در كمك به اقتصاد اسرائیل سهمی نداشته باشند. این همراهی خودجوش را كه می بینی همان گاه است كه دلت می گیرد از رفتار آنان كه ظاهرا در فصل سرد سیاست تب كرده اند و مدام و مكرر هذیان می گویند.
مسیح علی نژاد |