دكتر معین‌الدین مرجایی همراه دیرین دكتر محمد نخشب، صاحب امتیاز روزنامه مردم ایران و مدیرمجله عالم بشریت به ۶۲ سال پیش برمی‌گردد و خاطرات آن روزها را در یك گفت‌وگو به همراه همسر خود ناهید نخشب، خواهر محمد نخشب مرور می‌كند. در این گفت‌وگو مرجایی گفتنی‌ها را می‌گوید و ناهید نخشب سخنان او را می‌شنود و آن جاهایی كه باید بیفزاید را اضافه می‌كند. مرجایی از سال ۱۳۲۵ رسما با حزب خداپرستان سوسیالیست همراهی می‌كند و روزهای تلخ و شیرین زیادی را با نخشب می‌گذراند و گذر ۶۲ سال از آن روزها، از علاقه و عقیده او نكاسته و او همچنان وفادار به ایده خداپرستان سوسیالیست است. اینک در هجدهم شهریور ماه سالروز درگذشت محمد نخشب با مرجایی به گفت‌وگو نشسته‌ایم.

● لطفا از آغاز آشنایی خود با مرحوم نخشب بگویید؟

من از خلخال برای تحصیل به تهران آمدم، تقریبا سال ۱۳۲۴ بود. در مدرسه سپهسالار كه یكی از حوزه‌های علمیه تهران محسوب می‌شد، مستقر شدم و حجره‌ای داشتم و در كلاس درس اساتید مختلف از جمله آقای آمیرزا محمود طالقانی كه آیت‌اللـه طالقانی باشد و آمیرزا مهدی آشتیانی كه استاد فلسفه بود و امثال آنها حاضر شدم و در آنجا هم ساكن شدم. مدرسه سپهسالار یكی از مراكز فعال برای مبارزات اجتماعی، فكری و عقیدتی بود و توده‌ای‌ها تلاش بسیاری برای ایجاد پایگاهی در آنجا داشتند. مرحوم نخشب بعضی اوقات به مدرسه سپهسالار می‌آمد و با عده‌ای به بحث و گفت‌وگو می‌پرداخت؛ یعنی پاسخ مشكلات دانشجویان و طلاب مقیم را می‌داد. جالب اینكه تعداد زیادی از اعضای حزب توده در مدرسه سپهسالار حجره داشتند و به نفع حزب توده و كمونیسم جهانی فعالیت می‌كردند. مرحوم نخشب هم در آن مدرسه فعالیت می‌كرد، من در آنجا با ایشان آشنا شدم و از بحث‌های ایشان كه سوسیالیسم بر پایه خداپرستی بود، استفاده بردم و فریفته و شیفته گفتار و شخصیت ایشان شدم. گروه دیگری در خارج از مدرسه فعالیت مذهبی و سیاسی داشتند.

آنها حول محور حاج غلامرضا سعیدی بودند، آقای ابراهیم یزدی، آقای بازرگان و عده‌ای دیگر هم با نام انجمن اسلامی دانشجویان فعال بودند و من در سال‌های ۲۴ و ۲۵ عضو خداپرستان سوسیالیست شدم ولی كشش گفتار و افكار آقای نخشب سبب شد كه من به سوی ایشان گرایش پیدا كنم و ایشان افراد را به جلساتی كه در منزل خود تشكیل می‌شد، می‌بردند و به بحث و نقد و انتقاد از مسائل مملكتی، استبداد، فقر، اختلاف طبقاتی و ... می‌پرداختند. جلسات سازمان و تشكیلات خداپرستان سوسیالیست در خانه‌ها تشكیل می‌شد و فعالیت آنها سری بود. من عضو آن سازمان شدم و فعالیت رسمی و جدی را از سال ۲۵ در كنار مرحوم نخشب آغاز كردم.

از میان موضوعاتی كه مرحوم نخشب مطرح می‌كردند، به‌عنوان جوانی كه در آن سال‌ها طرفدار افكار ایشان شده بودید، كدام موضوع شما و جوان‌های هم نسل شما را بیشتر به سمت ایشان كشاند؟

مقدمتا باید عرض كنم بعد از شهریور ۱۳۲۰ كه فضایی باز به‌وجود آمد، جراید متعددی منتشر شد، توده‌ای‌ها چنان فعال بودند و از فرصت استفاده می‌كردند كه بسیار سریع در حال پیش رفتن بودند و سرعت فراگیری آنها بسیار نگران‌كننده بود كه در آینده نزدیك جامعه ما به جامعه كمونیستی تبدیل شود و به كمونیست‌های بین‌المللی بپیوندد.

اشخاص دلسوز و دردمندی مانند آقای نخشب، جلال آشتیبانی، دكتر اتفاق، مهندس شكیب‌نیا و... احساس می‌كردند كشور در معرض خطر است و با فعالیت‌های بسیار سریع و جذاب توده‌ای‌ها در حال كشیده شدن به سوی كمونیسم است. جوانان دردمند مثل آقای نخشب و مهندس بازرگان و حاج‌غلامرضا سعیدی و امثالهم تلاش می‌كردند كه فكری به‌وجود آورند تا هم جوانان تشنه افكار مدرن را ارضا كند و هم به آنها امید دهد و سازمان و تشكیلاتی به‌وجود آید كه آنها بتوانند در آنجا فعالیت كنند. آقای نخشب و دوستان ایشان كه افكار خداپرستان سوسیالیست را داشتند، باعث شدند برخی از افراد كه مایه‌های مذهبی داشتند (از جمله خود بنده) به سوی ایشان كشیده شوند. بعد از رفتن داخل سازمان و تشكیلات، گیرایی و كشش قوی وجود داشت به همین دلیل بنده با آنها همكاری كردم. برای نجات از استبداد و نارسایی‌های اجتماعی فكر خداپرستان سوسیالیست كه یك پایه آن خداپرستی و ایمان و اعتقاد مذهبی است و مسئله دیگر سوسیالیسم است، یعنی رهایی از قید و بندهای حاكم در آن زمان همچنین با خرافات هم مبارزه می‌كردند كه ایجاد كشش و جاذبیت می‌كرد.

● حزب خداپرستان سوسیالیست تا چه اندازه در میان مردم توانست جایگاه پیدا كند؟

در داخل تشكیلات خداپرستان سوسیالیست موقعیتی به‌وجود آمد كه دو نوع فكر متفاوت پیدا شد؛ یكی از آنها روش آقای نخشب بود كه عقیده داشت ما باید هرچه سریع‌تر خود را آماده كنیم و وارد صحنه مبارزات اجتماعی شویم، زیرا جوانان تشنه و دردمند توسط توده‌ای‌ها جذب می‌شوند و در آینده ایجاد مشكل خواهد كرد، اگر ما این فكر را ارائه ندهیم و خود سازمان و تشكیلاتی به‌وجود نیاوریم، مشكلات به‌وجود خواهد آمد. فكر دیگر توسط آقای جلال آشتیانی و دكتر اتفاق و عده‌ای دیگر مطرح شد كه عقیده داشتند باید از داخل تشكیلات چند سالی فعالیت سازندگی داشته باشیم و پس از آن كه خود را توانمند كردیم و دارای نیروهای ورزیده و برگزیده شدیم، در آن زمان به جامعه روی آوریم و فعالیت علنی را دنبال كنیم. فعالیت ما هم، فعالیت غیرعلنی بود. این اختلاف به جایی رسید كه خداپرستان سوسیالیست به دو گروه تقسیم شدند؛ یك گروه طرفدار نظریه آقای نخشب بودند (كه باید هرچه سریع‌تر وارد صحنه اجتماعی شویم) و دیگری طرفداران آقای آشتیانی بودند كه این مسئله منجر به انشعاب شد، و عده‌ای كه طرفدار نظریه آقای نخشب بودند (از جمله بنده) فعالیت اجتماعی شدیدی را آغاز كردند.

● اكثریت با شما بود یا با گروهی دیگر؟

تقریبا بینابین بود ولی نیروهای جوان‌تر، كم‌سن‌تر، دبیرستانی‌ها، دانشگاهی‌ها و گروه‌های دیگر بازاری كه فكر و نیروی جوان داشتند، به اینجا گرایش پیدا كردند. اما این عده بسیار فداكار، فعال و از خود گذشته بودند و شب و روز خود را برای این فعالیت صرف می‌كردند. به مجرد اینكه انشعاب حاصل شد در مدت بسیار كمی سازمان و تشكیلات دیگری به نام جمعیت آزادی مردم ایران به‌وجود آمد و ما تحت این عنوان فعالیت علنی را آغاز كردیم. در عین حال كه فعالیت خیابانی، میدانی و صحنه‌ای وجود داشت، این گروه از لحاظ سازندگی و تربیتی هم بسیار قوی عمل می‌كرد، ما هفته‌ای یكبار یا هر دو هفته یكبار به صورت گروه‌های دسته‌جمعی از شهر خارج می‌شدیم و به كوه‌های تجریش و... می‌رفتیم و در رابطه‌ با موضوعات مختلف با هم بحث می‌كردیم. ما در میان موانع و مشكلاتی قرار گرفته بودیم كه یكی از آنها حاكمیت خرافات در جامعه اسلامی بود و این جمعیت باید هم با كمونیسم، افكار كمونیسم و مبارزات آنها مقابله می‌كرد و هم با خرافات حاكم بر جامعه كه اكثریت مسلمانان از آن متاثر بودند، پنجه نرم می‌كرد. این گروه روی مسائل اخلاقی و انضباط اجتماعی و حزبی تاكید بسیاری داشت و سازندگی از گوشه، گوشه منازل تا كوهستان‌های تجریش ادامه داشت. آنچه باید عرض كنم این است كه ما برای تهیه نشریه در مضیقه مالی بودیم. آقای نخشب برای امرار معاش خانواده خود در وزارت دارایی استخدام شده بود و باید با حقوق خود معیشت خانواده را تامین می‌كرد، به هزینه حزب و روزنامه هم كمك می‌كرد، ایشان مقدار زیادی از حقوق خود را به نشریه هفتگی اختصاص می‌دادند، ما هم به صورت متفرقه با درآمدهای كم‌ خود مقداری پول جمع می‌كردیم و با پول همین عده دانشجو، كارگر و محصل این نشریه راه‌اندازی شد. در مدت كوتاهی ما از منازل به بیرون قدم گذاشتیم و در سرچشمه تهران محلی را اجاره كردیم كه مركز فعالیت و رفت و آمد ما شد، تمام فعالیت‌های پنهانی به فعالیت علنی تبدیل شد و ما صاحب یك نشریه شدیم، قبل از آن هم نشریه دیگری به نام صبح امید داشتیم كه به صورت هفتگی منتشر می‌شد.

● به‌رغم همه مطالعات و برنامه‌هایی كه داشتید، بیشتر فعالیت‌های شما جنبه سیاسی و اجتماعی داشت و شما با رقیب قدری مثل حزب توده در ارتباط بودید كه آنها مباحث جدیدی را وارد ادبیات سیاسی جامعه آن روز ایران كرده بودند كه این مباحث جدید می‌توانست برای جوانان آن دوره جذابیت داشته باشد، در كنار این مباحث جدید شما یا مرحوم نخشب چه موضوعاتی را مطرح می‌كردید؟

خداپرستان سوسیالیست به تدریج رشد كرد و به یك حزب تبدیل شد و برای به‌وجود آوردن یك جامعه سالم در تلاش بودیم و در مقابل آن باید سلسله مبارزاتی را انجام می‌دادیم و مردم را متشكل می‌كردیم و به كمبودها، مشكلات، وجود استبداد و روابط اجتماعی ناسالم، نفوذ و فشار كمونیسم بین‌المللی به دست حزب توده در ایران آگاه می‌كردیم كه قصد داشتند ایران را به كاروان دیگر كشورهای كمونیستی پیوند دهند. پس ما برای مبارزه با اینها و این مبانی و ایجاد جامعه سالم ناچار بودیم مبارزه خود را فرم و شكل دهیم و مردم را به سمت خود جذب كنیم، پس تلاش ما در جهت آگاه كردن مردم به مشكلات و مبانی و ایجاد جامعه سالم، پیروی از اصول و مبانی فكری سالم و سازنده و جدید بود كه بتواند با ماتریالیسم و كمونیسم مقابله كند.

● حزب توده دارای یك ایدئولوژی وارداتی بود و این‌طور نبود كه ماركسیسم‌های وطنی آن را تدوین كرده باشند ولی در مقابل این ایدئولوژی قوی كه برای جوانان آن دوره بسیار جذاب بود، آیا شما دقیقا توانستید تدوینگر موضوعات جدی فلسفی، اقتصادی و فرهنگی باشید؟

ما تلاش می‌كردیم كه این امر را در یك حوزه معدود و محدود ایجاد كنیم به‌طور محدود كارهایی انجام شد. حزب ما از لحاظ ایدئولوژی فكری، سلامت فكری و اخلاقی جذابیت پیدا كرده بود، همان‌طور كه تعداد زیادی از جوانان، دختران و پسران جوان به‌صورت مُد روز عضو حزب توده می‌شدند، برای ما هم جذابیت و كششی به‌وجود آمده بود، ما غالبا با افرادی كه منفردا افكار و مبارزاتی داشتند برخورد می‌كنیم، می‌گویند اولین سازمان و تشكیلاتی كه وارد آن شدیم، تشكیلات نخشب بود و رفته، رفته كارهای دیگر را از آن طریق ادامه دادیم. منظوم این است كه تعداد زیادی از افراد ما را همراهی كردند و آنهایی هم كه در كنار ما نماندند و پراكنده شدند، همانند بذرهایی بودند كه بر اساس این فكر رشد كرده بودند.

● سوسیالیست در كدام شهرها عضو داشتند؟

یكی از مشكلاتی كه بعد از انشعاب و تشكیل جمعیت آزادی مردم ایران و فعالیت در مركز فعالیت‌های اجتماعی در سرچشمه وجود داشت این بود كه از لحاظ نیرو و شناخته شدن در جامعه علمی و از طرف دیگر بودن نیروی بسیار جوان نیازمند كار بسیار بودیم كه بتوانیم هم نیروهای تشنه اصلاحات جامعه را جذب كنیم و هم شناخته شویم و هم ایدئولوژی و مكتب خود را ارائه دهیم. هیات‌مدیره، هیات اجرائیه طبق بررسی و مطالعات خود به این نتیجه رسید كه در ایران و تهران حزبی به نام حزب ایران وجود دارد كه اشخاصی موجه، سالم، روشنفكر و شناخته شده و معروف وجود دارند، ما هم جوانانی هستیم كه دارای ایدئولوژی، انرژی و اعتقاد بودیم اگر اینها با هم نزدیك شوند شاید نیرویی به‌وجود آید كه بتوانند نقایص یكدیگر را برطرف كنند، حزب ایران نیرو كم داشت و اعضای آن حزب از یك عده‌ای دكتر، اساتید، مهندسان و كسانی كه عناوینی داشتند و افراد مبارز و سالمی بودند، تشكیل شده بود وارد مذاكره شدیم و ائتلافی تشكیل شد و حدود شش ماه تا یك‌سال با هم فعالیت كردیم. فعالیت به قدری شدید بود كه در فارس، اصفهان، مشهد، قزوین، با هواداران زیادی مواجه شدیم و به‌عنوان یك حزب فعال شناخته شده مورد حمایت مردم بود اما در باطن مارك حزب ما را داشت زیرا فعالیت‌كننده، ایجادكننده، سازنده و تشكیل سازمان‌ها و سخنرانی‌ها به دست ما بود.

این حزب قوی و شناخته شده بود و اكثریت این آقایان در كابینه آقای دكتر مصدق عضویت داشتند، اكثریت هیات دولت آقای دكتر مصدق از بین آنها بود. كنگره عمومی حزب ایران تشكیل شد، نام ما هم حزب ایران بود و اسم دیگری نداشتیم، در حزب ایران اكثریت با ما بود و می‌توانستیم هیات اجرائیه، دبیركل و ... را انتخاب كنیم كه این امر سبب وحشت آنها شد كه مبادا ما آنها را كنار بگذاریم. سازمان و تشكیلات در شهرستان‌ها و... اكثرا مبارزان و فعالان آقای نخشب و آقای راضی و امثال ایشان را می‌شناختند، دنبال بهانه‌ای برای جراحی بودند كه نیروی جوان را جدا كنند و به حالت اولیه بازگردند، این بهانه به دست آ‌نها افتاد و خواست خدا بود، من و یك نفر دیگر یادداشت انتقادی خطاب به كمیته مركزی نوشتیم و به آنها انتقاد كردیم. ما از آقایان رجال تندتر بودیم. آن انتقادات باعث شد كه ما به‌عنوان افراد تندرو متهم به تندروی شویم و به این دلیل من و مرحوم نخشب و یك نفر دیگر را از حزب اخراج كردند. حتی در زمانی كه میان دكتر مصدق و آقای كاشانی اختلاف بسیار شدیدی وجود داشت، به دكتر مصدق گفتند كه اینها طرفدار آقای كاشانی هستند و قصد بر هم زدن حزب ما را دارند و باید جلوی آنها گرفته شود، دكتر مصدق هم آقای سنجابی را صدا كرده بود و واقعیت را گفته بود. شهرستانی‌هایی كه طرفدار ما بودند و تند شده بودند عنوان كردند كه از حزب ایران بیرون آمده‌ایم و با جمعیت آزادی مردم ایران همكاری می‌كنیم، مانند استان‌های فارس، اصفهان، قزوین و مشهد (در مشهد‌ ما حزبی قوی داشتیم. افرادی چون دكتر سامی و دكتر شریعتی و دكتر پیمان با ما همكاری یكپارچه داشتند.)

● یعنی نام آزادی مردم ایران به مردم ایران تبدیل شد؟

بله، فعالیت‌ ما در حزب مردم ایران بود و این مبارزات را ادامه می‌دادیم، جبهه ملی متشكل و متمركز از تعداد كسانی شد كه در تاریخ خوانده‌اید و پشتیبان دكتر مصدق بود و پشتیبان طرح‌ها و لوایح مجلس بود. مقداری از آن در انتهای روزنامه منعكس است. جبهه ملی از ۴ حزب تشكیل می‌شد؛ حزب مردم ایران، حزب ایران، حزب پان‌ایرانیسم (داریوش فروهر)، بازاریان و علما و روحانیون ملی. ما هم جزء یكی از اركان جبهه ملی بودیم و تا آخرین قدم و نفس در این راه مبارزه كردیم و زندان رفتیم. مرحوم نخشب حدود ۵ یا ۶ بار به زندان رفت. آقای راضی ۵ یا ۶ بار به زندان رفتند، بنده هم یك مرتبه در زندان قزل‌قلعه زندانی بودم به هر حال همه اینها را تحمل كردیم. زندان‌ها را رفتیم و مشقت‌ها را تحمل كردیم و حزب مردم ایران هم تمام تلاش‌های خود را در این راه انجام می‌داد، به حمایت مصدق و تز مصدق و ملی شدن نفت كمك می‌كرد. در میانه این تشنجات انجام كار تئوری و ایدئولوژی كاری بسیار سخت بود.

● مرحوم نخشب چه سالی ایران را ترك كردند؟

سال ۳۷ بود. ایشان در سازمان برنامه بود، كلاسی زیر نظر سازمان ملل به عنوان مدیریت كلان مطرح شد كه ایشان هم از سازمان برنامه به آنجا معرفی شده بود، در امتحان رتبه اول را كسب كرد و به سازمان ملل دعوت شد و به آنجا رفت و دكترای علوم اداری را گرفت. در سازمان ملل هم استخدام شد و تا آخرین روزهای زندگی خود عضو سازمان ملل بود و در آنجا كارهای نیكی را انجام داد. به طور مثال مسلمانان پاكستانی و غیرمسلمانان را با هم جمع كرد و جلساتی تشكیل داد.

● بعد از تشكیل نهضت مقاومت ملی و جریاناتی كه در ایران تشكیل شد، مانند نهضت آزادی و... آیا مرحوم نخشب با جریانات داخل كشور ارتباط داشت یا ارتباطش قطع شد؟

این مسئله برای بنده تا حدی تالم‌آور و تاثر‌آور است، ایشان زمانی‌كه در آمریكا بود علیه دستگاه حاكم ایران مبارزات شدیدی را انجام داد. نخشب و یاران او گروه ملیو‌ن را در آنجا تشكیل دادند، در جلساتی كه تشكیل می‌شد تا آقای زاهدی برای دانشجویان ایرانی مقیم آنجا سخنرانی‌هایی به نفع دستگاه ایران انجام دهد، شدیدا اعتراض می‌كردند آقای قطب‌زاده، و عده‌ای دیگر مبارزات خود را ادامه دادند. جزء مبارزان عضو شورای جبهه ملی بودند. اما در شورای مركزی جبهه ملی بر سر انتخابات هیات مدیره اختلافاتی به‌وجود آمد و مقداری تاثرانگیز است كه نسبت‌هایی ناروا به نخشب دادند، از طرف دیگر سازمان امنیت در تلاش بود كه آنها را خراب كند و جلوی فعالیت آنها را بگیرد و آنها را محدود كند و گذرنامه آنها را بگیرد و مابین آنها اختلاف بیندازد كه این اختلاف را هم به‌جود آورد و نسبت‌های ناروایی مانند اینكه نخشب با نیروهای امنیتی بی‌ارتباط نیست را مطرح كردند. به هر حال نامهربانی‌هایی كه برخی ایجاد كردند سبب تالم خاطر خود ایشان هم شد. من در آخرین برخوردهایی كه با ایشان داشتم ملاحظه كردم و او بسیار دل افسرده شده زیرا از خودی ضربه خوردن بسیار سنگین‌تر از ضربه خوردن از غریبه است.

● به هر صورت ایشان شاگردان بسیاری را پرورش دادند و این شاگردان باقی ماندند و این راه را ادامه دادند و بسیاری از آنها همچنان در قید حیات هستند و از شخصیت‌های مطرح جامعه ما هستند. اما جمع‌بندی شما نسبت به كارهای حزبی در ایران چیست؟ اكنون كه پس از شصت و چند سال خاطرات خود را مرور می‌كنید، جمع‌بندی شما از كارهای حزبی چیست؟

حزب مردم ایران در كنار جبهه ملی و سپس نهضت مقاومت، مبارزات مشترك خود را با كلیه آزادیخواهان ادامه داد، اما اینكه خود در این عرصه به تنهایی چه فعالیت‌هایی داشت، این بود كه ما فعالیت مخفیانه خود را با وجودی‌كه محدود بود، حفظ كردیم. با همان رویه، خاص خود پیش رفتیم، اما عده‌ای از جوانان ما پس از ۲۸ مرداد و مبارزات جمعی كه به نتیجه نرسید آن را كافی ندانستند، عده‌ای از جوانان تندرو كه افراد با ارزش، لایق، كاردان و فعال و صاحب‌نظر بودند، این مبارزات را كافی نمی‌دانستند و ما را كه چند نفر بودیم، مثل من، آقای راضی، مهندس نوشین و برادر دیگر ایشان آقای مهندس رضا نخشب و آن را ادامه می‌دادیم را كافی نمی‌دانستند كه فقط در كنار نهضت مقاومت ملی باشیم و فعالیت و اعتصابی انجام دهیم زیرا جلوی آن را هم گرفته بودند، دستگاه روز به روز با تقویت نیروهای امنیتی و سازمانی خود فعالیت‌ها و بازار بستن‌ها و... را محدود كرده بود و فكر ایده‌آلی داشتند. به این فكر افتادند كه سازمان زیرزمینی براندازی، درست كنند، در عین حال كه با ما ارتباط داشتند و با مركز حزب مرتبط بودند، خودشان تشكیل سازمان و تشكیلاتی دادند كه فعالیت زیرزمینی را آغاز كردند. آقای دكتر سامی و آقای دكتر پیمان سازمان زیرزمینی تشكیل دادند كه البته از نظر تشكیلاتی بسیار خام و نپخته بود زیرا تجربه‌ای نداشتند. دستگاه به این جریان واقف شد، آنها را دستگیر كردند و موجی از دستگیری‌ها به‌وجود آمد. سال ۴۱ بود، ساواك شروع به گرفتن عده‌ای از افراد كرد، مانند خلیل ملكی، دكتر پیمان، دكتر سامی، آقای راضی و خود من را گرفت و همگی در زندان قزل‌قلعه بودیم.

سوال آخر خود را می‌پرسم، شما در مورد خدمات خداپرستان سوسیالیست به‌طور مفصل توضیح دادید، به نظر شما اشتباهات آنها چه بوده است كه اگر شما به آن سال‌ها باز گردید و دوباره مرحوم نخشب هم در كنار شما باشند آن اشتباهات را تكرار نمی‌كنید.

به ذهن خود فشار می‌آورم تا آنچه وجود دارد را بیان كنم. یكی از اشتباهات بسیار بزرگ ما انشعاب اولیه بود كه در نهضت خداپرستان سوسیالیست به‌وجود آمد، نمی‌توانم دقیقا بگویم تقصیر كدام گروه بود. اگر این كار انجام نمی‌شد، نیروهای ورزیده ارزشمند زیادی وجود داشت و می‌توانم بگویم لااقل حدود ۱۵ ـ ۱۰ پزشك جوان، تعدادی مهندس در بین ما بود و كسانی‌كه دست پرورده این مكتب بودند می‌توانستند در آینده منشاء اثر باشند، ریشه و پایه خداپرستان سوسیالیسم بسیار مستحكم‌تر از آنچه بود، می‌شد. من نمی‌توانم تنها از آقای نخشب انتقاد كنم.

● از كل جریان خداپرستان سوسیالیست انتقاد دارید؟

در جریان فعالیت‌های مبارزاتی آقای نخشب، سه یا چهار تمرد، كنارزنی، مخالفت و مبارزه كردن علیه ما وجود داشت، نمی‌دانم این امر را به چه چیزی نسبت دهم، به حب و بغض، ضعف شخصیت انسانی خودمان یا افراد، نپختگی افراد یا هر چه بود از ابتدا چند نفر شروع به مخالفت و مبارزه با ایشان و كارشكنی در كارهای ایشان كردند و می‌توانم چهار یا پنج نفر را نام ببرم كه فكر نمی‌كنم نیازی باشد. آنها یك جلسه سری تشكیل دادند و اسم خود را منتقم گذاشتند و این اشخاص عضو خداپرستان سوسیالیست هم بودند، از من هم دعوت كردند كه به جلسه بروم تا از معایب نخشب بگوییم كه او خود‌كامه است. خودخواهی و حسادت و عواملی مانند ضعف اخلاقی سبب به‌وجود آمدن این مسائل شد. مرحوم نخشب در كارهای خود قاطع و مصمم بود كه از محاسن ایشان بود ولی سبب ناراحتی آنها می‌شد. در نتیجه ما چاره‌ای نداشتیم كه به نیروی جوان و جوان‌تر مثل دبیرستانی‌ها تكیه كنیم زیرا آنها برای پرورش و رشد، آمادگی خوبی داشتند اما وقت بسیاری صرف آنها شد. منظورم این است كه این تصور به‌وجود آمده بود كه عده‌ای جوان و بچه سال چه می‌گویند؟ چه می‌خواهند؟ چه كار می‌كنند؟ اگر می‌شد تاكید ما روی نیروهای قدیمی‌تر باشد، شاید نقطه ضعف ما كمتر می‌شد. حال نمی‌دانم چنین امكانی وجود داشت یا نه؟

پروین بختیارنژاد