مجموعه تلویزیونی «آینه های نشکن» که از اواسط تابستان در جدول پخش برنامه های شبکه دوم سیما قرار گرفته است، در واقع سومین مجموعه امنیتی است که ظرف هشت سال گذشته از طریق شبکه های مختلف سیما روی آنتن رفته است. اولین سریال اطلاعاتی- امنیتی سیما «غریبه» نام داشت که پاییز سال۱۳۷۹ و در شرایطی که هنوز جار و جنجال ها و اتهامات هسته یی به کشورمان از سوی دنیای غرب آغاز نشده بود، به وسیله جواد اردکانی کارگردانی و توسط شبکه دوم سیما پخش شد. دومین سریال این حوزه نیز که به وسیله حسن هدایت فیلمساز باسابقه سینما و تلویزیون کارگردانی شده بود و «جست و جو در شهر» نام داشت در سال ۱۳۸۲ و از طریق شبکه استانی تهران روی آنتن رفت.

اینکه سریال در حال پخش «آینه های نشکن» که در مراحل تولید و تبلیغ پیش از پخش فتانه نام داشت، مجدداً نام جواد اردکانی به عنوان نویسنده و کارگردان و گروه فیلم و سریال شبکه دو سیما را به عنوان تهیه کننده پشت سرخود دارد، بی تردید از اشتیاق و انگیزه هر دو آنها برای کار در ژانرجاسوسی-اطلاعاتی حکایت می کند. ژانری که کار کردن در آن چندان ساده هم به نظر نمی رسد و کارگردان علاوه بر معضلات و دغدغه های همیشگی خود به عنوان مالک معنوی اثر باید از پس مدیریت کردن حساسیت های ذاتی این حوزه نیز برآید. همان گونه که در تیتراژ سریال در حال پخش آینه های نشکن نیز مشاهده می شود نهادهای اطلاعاتی و سازمان انرژی اتمی به عنوان اصلی ترین نهادهای درگیر در موضوع هسته یی در تولید این مجموعه دخالت داشته اند و بی گمان نگارش و هدایت این مجموعه به گونه یی که خطوط قرمز حاکم بر این حوزه نیز حفظ شوند برای نویسنده و کارگردان اثر کار چندان آسانی نبوده است. جواد اردکانی کارگردان ۴۶ساله مشهدی که علاوه بر این دو مجموعه تلویزیونی، سه فیلم سینمایی چوری، سبیل مردونه و قناری(برنده جایزه از جشنواره بین المللی قاهره) را هم در کارنامه کاری خود دارد، در دومین مجموعه تلویزیونی خود نیز تقریباً همان راهی را رفته که هشت سال پیش در سریال غریبه پیموده بود.

او در آینه های نشکن نیز همانند غریبه تم و مبنای اصلی اثر را به جنگ و گریز میان جاسوسان و نیروهای امنیتی اختصاص داده و دستمایه های خانوادگی نه چندان پررنگی را به عنوان شاخ و برگ های فرعی مجموعه به آن افزوده است. اگر در سریال غریبه حمید طاعتی، رسول نجفیان و ... به عنوان اعضای خانواده شبنم (با بازی هانیه توسلی) تنها ایفاگر نقش هایی کمرنگ و بی اثر در پیشبرد مسیر داستان بودند، در آینه های نشکن نیز ثریا قاسمی و جمشید شاه محمدی که به ترتیب نقش مادر و پدر سیمین (با بازی صبا کمالی) را بازی می کنند، کمابیش در همان مسیر گام برداشته و از شخصیت پردازی اصولی و منسجمی برخوردار نیستند.

در واقع با توجه به فاصله زمانی قریب به یک دهه یی که میان ساخت این دو مجموعه وجود داشته از اردکانی به عنوان کسی که هردو مسوولیت نویسندگی و کارگردانی کار را بر عهده داشته توقع می رفت که با ارزیابی نقاط ضعف مجموعه نخست اش از تکرار آنها در ساخته تازه اش بپرهیزد. گذشته ازشباهت در شخصیت پردازی نقش های فرعی تر شباهت دیگری که در هر دو کار اردکانی به چشم می خورد ریتم و ضرباهنگی است که او برای آثارش در نظر می گیرد. واقعیت این است که ازمجموعه یی که تمام نشانه هایش از سوژه گرفته تا سازمان های همکار در تیتراژ پایانی، حکایت از تعلق داشتن به حیطه های اطلاعاتی و امنیتی می کنند فیلمنامه یی پیچیده تر و کارشده تر، ضرباهنگی مناسب تر(و نه الزاماً تندتر) و صحنه هایی پرکشش تر انتظار می رفت.

در حالی که فیلمنامه، کارگردانی و تدوین آینه های نشکن به جای آنکه دست کم یک پله بالاتر از مجموعه های پلیسی سیما بایستد متاسفانه یکی دوپله هم پایین تر از آنها قرار می گیرد. به عنوان یک مصداق عینی می توان به اختلاف سطح کیفی سریال آینه های نشکن با مجموعه پلیسی خواب و بیدار (مهدی فخیم زاده) که البته شش سال هم از پخش آن می گذرد اشاره کرد. این اختلاف به ویژه وقتی نمایان تر می شود که از یاد نبریم مجموعه های امنیتی و پلیسی به لحاظ جذابیت سوژه و حساسیت هایش به هیچ عنوان با هم قابل قیاس نبوده و توقع یکسانی از آنها نمی رود. در مجموعه های پلیسی معمولاً مصادیقی مانند مبارزه با باندهای مواد مخدر، قاچاقچیان کالا یا انواع و اقسام بزهکاری های دیگر نظیر سرقت، رشوه خواری، خیانت و نظایر آنها هسته اصلی داستان را تشکیل می دهند. یعنی موضوعاتی که بینندگان تلویزیونی در زندگی عادی نیز تجربه مواجهه با لااقل بخشی از آنها را دارند.

در حالی که یک مجموعه امنیتی به لحاظ دور از دسترس عموم بودن و هاله پررمز و رازی که همیشه پیرامون آن وجود دارد از ظرفیت های بسیار بالاتری برای جذب مخاطب برخوردار است. اما آیا دو مجوعه اطلاعاتی- امنیتی که اردکانی در شبکه دوم کارگردانی کرده حائز این ویژگی های متفاوت هستند؟ آیا او توانسته از دو فرصتی که در اختیارش قرار گرفته بهره لازم را برده و حساسیت و پیچیدگی موضوع هسته یی را به کلیت سریالش منتقل کند؟ به گمان نویسنده این یادداشت، اردکانی نه تنها در این مهم چندان موفق نبوده بلکه در یک خطای حرفه یی فاحش خط اصلی قصه اش را در نامناسب ترین جای ممکن یعنی درست در میانه مجموعه لو داده است. حالا همه بینندگان سریال می دانند نهادهای امنیتی کشورمان جاسوس های داستان را شناسایی کرده، از آنها عکس و فیلم تهیه کرده و خلاصه به دقت کامل آنها را زیر نظر گرفته اند.

این اتفاق هر چقدر در عالم واقع خوب و مبارک است اما طرح آن در نیمه داستان نامناسب و نابه جا بوده است. در حقیقت تمام ترس و اضطراب سیمین و همذات پنداری هایی که مخاطب با او می کند تا آنجا کاربرد دارد که آگاهی وزارت اطلاعات از طرح جاسوسی یا آشکار نشود یا دست کم به گونه یی طرح شود که بیننده را در یک حالت تعلیق وحفظ انگیزه برای دنبال کردن ادامه قصه نگاه دارد نه اینکه مخاطبان به سادگی بفهمند دقیقاً چه اتفاقی در شرف وقوع است و حتی بتوانند انتهای داستان را هم با اندکی اختلاف حدس بزنند. شاید اگر مرکز نظرسنجی سیما میزان بینندگان قبل و پس از این اشتباهات فاحش را آمارگیری کند نتایج به دست آمده گواه این مدعا باشد. و اما گذشته از فاکتورهای هنری اثر، آسیب دیگر مجموعه از تغییرات چندباره روز و نحوه پخش آن ناشی می شود. در واقع مجموعه در آغاز پخش چند هفته یی جمعه شب ها پخش شده و با رسیدن ماه رمضان برای یک ماه قطع شد و پس از پایان این ماه به مدت یک هفته هر شب روی آنتن رفت و در نهایت هم پخش آن به سه شنبه شب ها موکول شد. به نظر نمی رسد با این گونه پخش کردن یک مجموعه تلویزیونی، انتظار جذب حجم بالایی از مخاطب انتظاری معقول و بجا باشد.