كمال تبریزی از سال ۸۴ تا ۸۶ پروژه شهریار را در حال ساخت داشت، تا اینكه در آذر ماه ۸۶ پخش این سریال از شبكه ۲ سیما آغاز شد. از مدت ها پیش از سال ۸۴ هم خبر می رسید كه تبریزی در حال تحقیق درباره زندگی این شاعر ایرانی است. نمی شود گفت كه حاشیه های سریال شهریار به بعد از پخش قسمت های ابتدایی برمی گردد، چرا كه از روزی كه كارگردان تصمیم گرفت اردشیر رستمی را برای بازی در نقش جوانی شهریار انتخاب كند، همه به دنبال اخبار و ماجراهای شهریار می گشتند. قسمت های اول سریال شهریار كه پخش شد حاشیه ای نداشت.

در محیط وبلاگستان آدم ها می آمدند و تنها حرفشان این بود كه از كمال تبریزی انتظار بیشتری دارند. نه به این خاطر كه او كارگردان مارمولك و گاهی به آسمان نگاه كن و... است، تنها به این دلیل كه خاطره دوران سركشی را از او در ذهن داشتند.

اولین قسمت ها

انتقاد به سریال شهریار از جایی شروع شد كه كریم ارغنده پور، پس از پخش قسمت دوم سریال در وبلاگش نوشت: «دومین قسمت سریال شهریار آنقدر جریان های نهضت مشروطه و رویدادهای پس از آن را در هم فشرده بود كه به نظر من شبیه یك روزشمار شده بود! روزشماری كه تلاش داشت مسوولانه همه بخش های زندگی شهریار را به تصویر بكشد و چیزی را از ضبط دوربینش جا نیندازد ولی همین احساس مسوولیت باعث جفا نسبت به رویدادهای تاریخی مهم كشور و پاره ای شخصیت های ملی شده بود. هنوز یك نهضت شروع نشده پس از نمایش كمی قحطی، پیروزی پشت پیروزی حاصل می شد.

صحنه های كمین و كشتار انقلابیون به قدری مصنوعی و تئاتری شده بود كه گویی كارگردان از نمایش آنها فقط مقصودی سمبلیك را پی می گرفت؛ در حالی كه تم و سبك فیلم هرگز چنین نیست. نمایش ورود ستارخان به خانه پدری شهریار به سبك راهزنان یك جفای آشكار به این شخصیت بزرگ بود و بعد هم كل نقش او در همین ورود خشن و جاهلانه به خانه پایان می پذیرد...» و حالا هر فردی می توانست از زاویه دید خود به موضوعات نگاه كند.

انتقاد دیگری هم وجود داشت، چرا بازیگران با زبان تركی صحبت می كنند؟ كمال تبریزی در همان دوران به سایت سیمافیلم گفت: «با توجه به شخصیت و بیوگرافی خاص شهریار، ما باید در این مجموعه دو وجه وجودی این آدم را نشان دهیم و خودبه خود ساختار فیلم به این سمت سوق داده می شود كه از دو زبان فارسی و آذری استفاده شود؛ چون شهریار مدتی در تبریز بوده و بعد هم به تهران می آید. او در غزلیاتش نیز پیرو آهنگ و وزن اشعار حافظ است چرا كه از كودكی حافظ شناس بوده و...» اما در همان زمان، كمال تبریزی به مخالفینش گفته بود: «سریال «شهریار» ۱۱۵ دقیقه است پس منصفانه نیست كه با دیدن یك قسمت از مجموعه ای ۲۲ قسمتی بخواهیم درباره آن قضاوت كنیم. این نوع برخوردها مانند آن است كه ما دو دقیقه از یك فیلم سینمایی را ببینیم و بعد سالن را ترك كرده و درباره آن نظر بدهیم. این نظر فقط به اندازه همان مقدار زمانی است كه دیده شده...»

و بعد از این

انتقادها به سریال شهریار وقتی دوباره شروع شد كه پای ایرج میرزا و عارف قزوینی به سریال باز شد. وبلاگ ها به صفحات ایرج میرزا و عارف قزوینی در ویكی پدیا لینك می دادند و از این نوع برخورد سریال با شاعران جا خورده بودند. سوال اصلی این بود، چرا برای بالا بردن یك شاعر از دیگر افراد سرشناس مایه می گذارید و برخوردهای نامناسب انجام می دهید؟

وبلاگ آفتاب شرقی در همان زمان شعری از عارف قزوینی را به همراه عكس های قدیمی او در سایتش گذاشت و به این ترتیب تعجب خود را از سریال ابراز كرد: «این سر كه نشان سرپرستی ست/ امروز رها ز قید هستی ست/ با دیده عبرتش ببینید/ كاین عاقبت وطن پرستی ست» اما یكی از مهم ترین انتقادها در این زمان، از طرف وبلاگ تا خورشید بود. وبلاگی كه از طرف سایت های دیگر هم لینك داشت و می گفت: «آقای تبریزی! اگر می خواهی درباره شهریار سریال بسازی، خب بساز. اگر می خواهی خیلی بزرگ تر از اونی كه بوده نشونش بدی، خب بده. اما برای این كار از بزرگانی مثل ایرج میرزا و عارف خرج نكن لطفا! خدا رو شكر اینها رو از تو كتاب ها و آثارشون می شناسیم نه از معرفی شما. چطور تونستی ایرج میرزا رو این طور ذلیل و كوچیك و عارف قزوینی رو این طور خودخواه و خودكامه به تصویر بكشی؟

آقای تبریزی! فكر نمی كنید زیاده روی كردید؟ یه جوون از راه می رسه و یك سره تمام بزرگان رو انگشت به دهان می گذاره. از بهار گرفته تا صبا و ایرج میرزا و میرزاده عشقی و عارف قزوینی و... . این جوان ساخته شما هرگز اشتباه نمی كنه و در عوض همه و همه در اشتباهند و ایشان در خضوع كامل ایراد همه را می گیرد. فكر نمی كنید این شهریار ِ ساخته شما زیادی قدیس شده؟» شاید دلیل اهمیت این پست از وبلاگستان دعوایی بود كه در قسمت نظرخواهی وبلاگ به راه افتاد و آدم ها شروع به اظهار نظر درباره سریال كردند. برای نمونه مانیا در همین باره اینگونه نظر داد: «اتفاقا قبل از این قسمت فاجعه آمیز اخیر سریال، یك نفر از قول كسی كه خیلی خوب با شخصیت و اشعار شهریار آشنایی داشت، می گفت كه این شهریار سریال هیچ شباهتی به شهریار واقعی نداره. شهریار واقعی مثل خیلی های دیگه، هم نظرباز بوده و دائم عاشق این و آن می شده (راست و دروغش پای گوینده) و هم خودش مدح كم نگفته و هم محبوبیتش بیشتر از ایرج میرزا و امثال او نبوده. از این مقدس كردن آدم ها و ارائه دادن نسخه فرشته گون و بی عیب از آنها متنفرم.

بدتر از آن این كه با سیاه و شیطانی نشان دادن دیگرانی كه در همان سطح شخصیت مورد نظر هستند، بخواهی آن شخصیت را بزرگ جلوه دهی.» نه اینكه همه وبلاگستان بسیج شده باشند تا نظر كمال تبریزی را زیر سوال ببرند. برای مثال یكی از نظرات روی همین پست به این شكل است: «به نظرم شخصیت ایرج میرزا رو درست تصویر كرده این كمال تبریزی! نمی دونم چقدر از شعرهاش رو خوندین ولی یكی از شعرهاش واقعا اونقدر افتضاحه كه اصلا قابل بیان نیست! نمی دونم چطوری چاپش كردن. در مورد میرزاده عشقی هم كه بد به تصویر كشیده نشده. راجع به نظر بازی شهریارم كه هر وقت توی فیلم شهریار یه دختر یا زنی می بینه از سر تا پا بهش زل می زنه و نگاه می كنه پس نظربازیشم پنهون نكرده. ولی قبول دارم كه یه ذره شخصیتشو بزرگ تر از اونچه كه هست نشون داده.»

دختر شهریار وارد می شود

بیشتر انتقادها و اعتراض ها تا این زمان به شهریار برمی گردد و به این ماجرا كه او را در زمان خودش زیادی بزرگ جلوه داده اند. اما دختر شهریار هم وارد معركه و كارزار می شود و درباره پدرش صحبت می كند. اصلی ترین انتقاد او به كمال تبریزی است كه با خانواده شهریار گفت وگویی انجام نداده و خانواده شاعر در بخش تحقیقات این سریال جایی نداشته اند. او در نامه اش می نویسد: «می خواهم بگویم شما كه خانواده شهریار را در جریان این سریال نگذاشتید و اطلاعات مستندی هم از آنها نگرفته اید، چگونه در تیتراژ انتهای سریال از آنها تشكر می كنید؟! وقتی این مطلب را بیننده سریال می بیند، فكر می كند كه حتما خانواده شهریار نیز با این سریال همكاری داشته است.» اما اصلی ترین دغدغه دختر این است كه: «قسمت اخیر سریال «شهریار» كاملا ساختگی بود چرا كه مادر من اصلا در بیمارستان فوت نكرده اند و اصلا مریض نبوده اند بلكه ایشان سكته مغزی كردند و از دنیا رفتند.

مادرم، فردی باسواد بوده كه در سریال بی سواد معرفی می شود. ایشان نوه عمه پدرم و خویشاوند نزدیك مادرم بود ولی در این سریال، یك فرد بیگانه معرفی می شود كه پدرم را به طور اتفاقی در بانك می بیند. مادر من عاشق شعرهای پدرم بود چون بیست و چند سال از پدرم كوچك تر بود و به خاطر انگیزه ادبی اش با پدرم ازدواج كرد. و برخلاف آنچه در «شهریار» دیدیم، این واقعیت ندارد كه مادرم، پدرم را «محمدجان» صدا می كرده بلكه همه او را با نام شهریار صدا می زدند و مادرم نیز به نام آقا شهریار صدایش می كرد.» اما مریم بهجت تبریزی انتقاد دیگری نیز به این سریال دارد، او می گوید: «به جرات می توانم بگویم حتی یك مطلب مهم كه در مورد پدرم باید منعكس شود، در این سریال دیده نمی شود و اكثریت مطالب مهم زندگی پدرم مثل شبی كه از عشق مجازی به عشق حقیقی رسید و مهم ترین شب زندگی او محسوب می شود، در این فیلم آنچنان كه باید به مردم نشان داده نشده است. پدرم وقتی از تبریز به تهران آمدند، ۱۴ ـ ۱۳ ساله بودند و در سنین پایین در دارالفنون به مدت ۷ سال درس طب خواندند، ایشان بین ۲۰ تا ۳۰ سال به عشق حقیقی رسیدند و متحول شدند، اتفاقی كه برای كمتر كسی می افتد ولی در سریال «تبریزی» به هیچ یك از این مسائل پرداخته نشده است. پدرم فردی بسیار متدین و مذهبی بودند ولی این مسئله نشان داده نشده است. ایشان حافظ قرآن بودند و آنقدر قرآن خوانده بودند كه زبان عربی را از این طریق یاد گرفتند.» و به شكل عجیبی تمام سریال را زیر سوال می برد و ۹۰درصد از این سریال را ساختگی اعلام می كند.

پسر شهریار در میدان

برادر مریم بهجت تبریزی، هادی، وارد میدان می شود و حرف های خواهرش را نقض می كند. او در گفت وگویی با شبكه ۲ سیما می گوید: «این سریال در كلیات هیچ مشكلی نداشت و در جزئیات هم دست هنرمند باز است كه تغییراتی را به وجود آورد تا مجموعه برای مخاطب جذابیت داشته باشد.» او حتی اعلام می كند كه پیش از ساخت سریال با كمال تبریزی و گروهش صحبت كرده و «در مورد كلیات با هم صحبت كردیم». و فراموش نمی كند كه بگوید: «دوران جوانی پدرم را در این سریال از همه قسمت ها بیشتر دوست دارم چون شهریار یك شخصیت چندبعدی داشت و در این سریال به آن خوب پرداخته شده بود. همچنین انتخاب اشعار شهریار برای این سریال عالی بود و به نقاط عرفانی زندگی وی بسیار توجه شده بود تا حدی كه من دوباره برخی شعرهای پدرم را از نو خواندم و دوباره به دیوان پدرم رجوع كردم.»

و اما مدیران

آنهایی كه اعتقاد داشتند پسر شهریار آمده تا صدا و سیما خود را از اتهامات وارده تبرئه كند، متوجه شدند كه مدیران این رسانه قدرتمند نیز می توانند در این باره صحبت كنند. كمااینكه در ادامه بحث ها، مرتضی میرباقری، معاون رئیس سازمان صدا و سیما هم به این میدان وارد شد و سعی كرد تا انتقادها را از موضع قدرت پاسخ دهد. او در گفت وگویی كه با خبرگزاری فارس داشت، از بار دراماتیك صحبت كرد و گفت: «درباره الفاظی نیز كه درباره این سریال به كار می رود و می گویند مثلا قیافه ای كه از آن فرد ارائه می شود باید كاملا منطبق باشد نیز باید بگویم همه اینها باید با بار دراماتیك كار همراهی داشته باشد و نكته ای كه خانواده جناب آقای شهریار ذكر كردند مواردی بوده كه با نویسنده و كارگردان هم در میان گذاشته شده و پاسخ یكدیگر را در این زمینه ها به یكدیگر می دهند كه كاملا طبیعی است.»

معاون رئیس سازمان صدا و سیما در این باره از خانواده شهریار، آرامش می خواهد و سعه صدر و می گوید: «معمولا در كارهای تاریخی كه ساخته می شود نیز باید یك سعه صدر از سوی وابستگان شخصیت های ملی و هم از طرف كسانی كه می خواهند در قالب یك اثر دراماتیك و نمایشی كار را عرضه كنند وجود داشته باشد و ما از اینكه مذاكره ای بین طرفین انجام بگیرد استقبال می كنیم و امیدواریم سوءتفاهمات برطرف شود. لیكن از اینكه این گونه مسائل اسباب سوء تفاهم شود و دغدغه خاطر و نگرانی در خانواده یا در اصحاب هنر ایجاد كند باید پرهیز شود.»

و در نهایت

حالا اینكه انتقادها چه بود و چه نبود، گذشت. اما گروهی هم بودند كه از تحریف واقعیت می ترسیدند و سوالشان این بود كه آیندگان چه می گویند و آیندگان تاریخ را چطور خواهند دید. می شود به همان پست وبلاگ كریم ارغنده پور بازگشت، به جایی كه می نویسد: «شتابناكی در كاری كه ارائه شده ضمن آنكه به اصل فیلم لطمه می زند، شهریار و خانواده اش را نیز بدون صدمه باقی نمی گذارد.

گوآنكه مثلا وقتی چهره ستارخان، در نزد بیننده جوان كه او را چندان نمی شناسد، شائبه فردی یاغی پیدا می كند، یاری پدر شهریار به او نیز به همین ترتیب نزد بیننده زیر سوال می رود و یا اینكه وقتی مژده دادن رفتن شاه با شیوع وبا همراه و قرین می شود، تصور می كنید بیننده ای كه از ماجراهای تاریخی بی اطلاع یا كم اطلاع است، از آن چه برداشتی می كند؟!»