در روزهای پایانی اسفند ماه سال هشتاد و پنج شنیده شد یعقوب یادعلی داستان نویس و برنده جایزه ادبی گلشیری به خاطر شکایتی از آخرین اثرش «آداب بیقراری» در زندان عمومی یاسوج بازداشت شده است اما انتشار رسمی خبر ( احتمالاً به خواست نزدیکان این نویسنده) تا چند روز بعد از تعطیلات نوروز به تعویق افتاد. اتهام عجیب و غریب و بی سابقه به یادعلی، نویسندگان، روشنفکران و حقوقدانان را به واکنش واداشت اما دادگاه بدوی نویسنده رمان «آداب بیقراری» را به سه ماه زندان و نگارش چهار مقاله سفارشی محکوم کرد.
بخش دوم این حکم مناقشه های فراوانی را در پی داشت اما در حالی که به نظر می رسید دادگاه تجدید نظر برای این حکم تخفیف قائل شود این دادگاه با تشدید مجازات یعقوب یادعلی او را به یک سال حبس محکوم کرد. بی اعتنایی وزارت فرهنگ و ارشاد به غائله یی که برای یک کالای فرهنگی مورد تایید این نهاد پیش آمده و محکومیت نویسنده باعث دامن زدن به این نگرانی در میان همه نویسندگان شد که ممکن است به خاطر چند سطر از داستان هایشان به دادگاه فراخوانده شوند. حتی تجسم شرایطی که تفاوت ماهوی مساله صدق و کذب در ادبیات نادیده انگاشته شود و رفتارهای یک شخصیت داستانی که علی الاصول مجازی است به عنوان امور واقعی تعبیر شود هم هولناک و باورناپذیر است. حکم دادگاه تجدید نظر پایان تلخ سال نشیب ادبیات داستانی ایران بود.
از همان روزهای آغازین روی کار آمدن دولت نهم آشکار بود که حساسیت ها بر انتشار کتاب در حوزه های علوم اجتماعی و ادبیات داستانی شدت خواهد گرفت. اما اکنون و بعد از گذشت دو سال و نیم از عمر این دولت و با وجود اعمال محدودیت هایی که حتی در دهه شصت هم سابقه نداشت چیزی که بیشتر مورد انتقاد ناشران و نویسندگان است مدت زمانی است که در وزارت ارشاد صرف بررسی و صدور مجوز هر کتاب می شود. در مواردی اعلام صدور یا عدم صدور مجوز یک کتاب تا بیش از یک سال به طول انجامیده است. از طرف دیگر بسیاری از مجموعه داستان ها و رمان ها فقط برای یک بار مجوز چاپ گرفتند و در مواردی همین مجوز هم لغو شد.
هرچند در ماه های میانی سال هشتاد و شش خبرهای خوشی مبنی بر تسریع مراحل بررسی و کاهش سخت گیری ها در اداره ممیزی کتاب شنیده شد اما انتشار رمان کوتاه گابریل گارسیا مارکز با عنوان «خاطره دلبرکان غمگین من» که ظاهراً پیش تر با عنوان دیگری به ارشاد رفته بود و مجوز دریافت نکرده بود با حمله تند سایت ها و رسانه های اصولگرا به مضمون های این کتاب مواجه شد، گزارش یک سایت فارسی غیرمجاز درباره چاپ این کتاب در ایران هم به جنجال ها دامن زد و سرانجام نه فقط آخرین رمان نویسنده کلمبیایی برنده جایزه نوبل لغو مجوز و از کتاب فروشی ها جمع آوری شد بلکه وضعیت ممیزی کتاب هم دوباره به حالت قبلی خود برگشت. «خاطره دلبرکان غمگین من» بلافاصله بعد از جمع شدن از کتابفروشی ها سر از بازار کتاب های افست درآورد و قیمتش تا چند برابر بالا رفت. اندکی بعد ترجمه دیگری از این کتاب به صورت فایل اینترنتی منتشر شد. در ماه های پایانی سال خبرهای ناخوشایندی از لغو مجوز چند رمان معروف ایرانی شنیده شد. اما از آنجا که ناشران و نویسندگان این کتاب ها امیدوار هستند رایزنی هایشان با مسوولان وزارت ارشاد به نتیجه برسد از اعلام نام این کتاب ها خودداری کردند.
در سالی که ادبیات داستانی فارسی از حیث انتشار داستان های قابل تامل و پیشرو فقیر بود جایزه های ادبی در نیمه دوم سال عملاً در کانونی ترین نقطه توجه محافل فرهنگی و رسانه ها قرار گرفت.
مدیا کاشیگر بعد از تعطیلی جایزه ادبی «یلدا» جایزه دیگری را به نام « روزی روزگاری» تاسیس کرد که برخلاف دیگر جایزه ها پیش از نمایشگاه کتاب برندگان خود را معرفی کرد. «روزی روزگاری» که به مخاطبان میانه ادبیات نظر دارد در بخش های جنبی خود از اسماعیل فصیح، شمیم بهار و بهترین کتاب داستانی از نظر خوانندگان تقدیر کرد. اما فشارهای رسانه های تندرو جریان اصولگرا که به برکناری بهروز غریب پور از مدیریت «خانه هنرمندان» انجامید، باعث شد دیگر جوایز ادبی خصوصی برای برگزاری مراسم پایانی خود با مشکلات تازه یی دست و پنجه نرم کنند. جایزه های ادبی بنیاد «گلشیری»، «مهرگان» و داستان متفاوت «واو» هر کدام روز مراسم پایانی خود را چندین بار به تعویق انداختند چون با مشکل عدم همکاری سالن ها و تالارها مواجه بودند. جایزه «مهرگان» در سالن فرهنگسرای هنر (ارسباران) برگزار شد و ضمن معرفی برندگان خود از علی اشرف درویشیان تقدیر کرد. انتقادهای تند این داستان نویس به وزارت ارشاد باعث بروز مشکلاتی برای مسوولان این جایزه شد. دبیرخانه بنیاد «گلشیری» هم آنقدر دیر با مسوولان تالار ورشو به توافق رسید که اطلاع رسانی مراسم پایانی به شکل ناقص انجام شد و در نتیجه بعضی از نامزدهای دریافت جایزه در مراسم پایانی غایب بودند.
مراسم جایزه منتقدان و نویسندگان مطبوعات در سایه بازگشت بهمن شعله ور داستان نویس دهه چهل برگزار شد و داوران این جایزه مطابق روال سال های گذشته مشی انتخاب متفاوت خود را ادامه دادند. این جایزه هم از یک عمر فعالیت ادبی علی اشرف درویشیان تقدیر کرد. در مجموع کتاب های « عقرب روی پله های راه آهن اندیمشک» نوشته حسین مرتضاییان آبکنار، « زندگی مطابق خواسته تو پیش می رود » نوشته امیرحسین خورشیدفر و « شب های چهارشنبه» نوشته آذردخت بهرامی بیشترین جایزه ها را به خود اختصاص دادند.دولتی ها امسال با سر و صدا و تبلیغات خبر از اهدای چندین جایزه ادبی دادند. جایزه ادبی «جلال آل احمد» که به واسطه نام این نویسنده و مبلغ جایزه بیشترین توجه را جلب می کرد سرانجام به دلیل بروز ناهماهنگی هایی در میان تصمیم گیرندگان تا سال آینده به تعویق افتاد. انتخاب های جایزه ادبی «گام اول» که در اردبیل برگزار شد بروز سلیقه تازه یی را در بدنه تصمیم گیری های فرهنگی کشور نوید می داد اما ظاهراً برکناری مدیر «خانه کتاب» که مسوول مستقیم این جایزه بود پس لرزه اصلی انتخاب های همسوی «گام اول» با جوایز خصوصی بود. با اعلام نامزدهای جایزه کتاب سال در بخش داستان هم به نظر رسید که دامنه تنگ نظری در جوایز ادبی دولتی محدود شده اما تصمیم گیرندگان این جایزه بدون آنکه توضیحی ارائه کنند، در بخش ادبیات داستانی هیچ برنده یی را معرفی نکردند.
اما بازگشت بهمن شعله ور به ایران بعد از یک غیبت چهل و چهار ساله یکی دیگر از مهم ترین رویدادهای ادبی سال هشتاد و شش بود. تنها رمان شعله ور «سفرشب» که چهار دهه قبل منتشر شده و در زمانه خود توجه چندانی را برنینگیخته بود در سال های اخیر با اقبال منتقدان مواجه شد و جریان نقد معاصر فارسی ویژگی هایی را در این کتاب یافت که تاکنون از نظر دورمانده بود. اما ذوق زدگی عمومی جامعه ادبی ایران پس از مصاحبه های طول و دراز بهمن شعله ور تا حدی فرو کش کرد زیرا این نویسنده که استعداد و نوگرایی اش در «سفرشب» کتمان پذیر نیست در سال های مهاجرت بیشتر به حرفه تخصصی خود روانپزشکی پرداخته و برخلاف انتظار چندان در جریان فضای امروز ادبیات جهان و ایران نیست. بی خبری شعله ور از فضای اجتماعی ایران تا حدی بود که در یک گفت و گوی رادیویی از افزایش تعداد اتومبیل های شخصی نسبت به دهه چهل در تهران اظهار تعجب کرده بود. از طرف دیگر کوچک ترین نشانه یی از صحت ادعای او دال بر اینکه آثارش در امریکا نامزد دریافت جایزه پولیتزر شده اند در جست و جوهای اینترنتی پیدا نشد ولی با این همه اعتبار و جایگاه رمان «سفرشب » ما را وامی دارد که خوشبینانه و مشتاق منتظر انتشار ترجمه رمان جدید شعله ور « بی لنگر» باشیم. کوچه ادبیات مهاجرت ایران که جمال میرصادقی آن را بن بست دانسته بود امسال یکی از خلوت ترین سال هایش را سپری کرد و سهم نویسندگان مهاجر ایرانی در بازار نشر به کمترین حد طی ده ساله اخیر رسید. بسیاری از نویسندگان ایرانی ساکن خارج از کشور با توجه به وضعیت فعلی ممیزی کتاب در ایران ترجیح دادند از انتشار کتاب های جدیدشان صرف نظر کنند. دبیر یک مسابقه داستان کوتاه هم از افت شدید تعداد شرکت کنندگان خارج از کشور در مسابقه های ادبی خبر داد. با این وجود در جشنواره طنز حوزه هنری کتاب «تاکسی نوشت ها» اثر ناصر غیاثی نویسنده ایرانی ساکن آلمان به عنوان بهترین مجموعه داستان طنز برگزیده شد.
با توقیف ماهنامه «عصر پنجشنبه» شمار نشریه های تخصصی ادبی باز هم کمتر شد. در سال های اخیر و به ویژه بعد از توقیف ماهنامه «کارنامه» دیگر نشریه های ادبی هم با وجود کوشش دست اندرکاران شان نتوانستند به جایگاه ویژه و جریان سازی در فضای ادبی ایران دست پیدا کنند. |