وقتی قهرمانی، مصیبت به بار می آورد ورزش و سیاست دقیقا همین جا از هم جدا می شوند و هیچ وجه اشتراكی را بروز نمی دهند. موشكافی نه چندان ریز بینانه، اتفاقات هفته های اخیر پرسپولیس، تفاوت های اساسی مدیر ورزشی و مدیر غیرورزشی را روشن می كند و بیشتر از قبل درمی یابیم كه تعریف مفاهیم تعیین كننده ای مثل قدرت، پیشرفت و مصلحت اندیشی در دو عرصه ورزش و سیاست تا چه اندازه در تضاد است. اینجا تئوری «جدایی قواعد مدیریت از آنچه در متن ورزش اتفاق می افتد» زیرسوال می رود و پاسخ روشن تری پیش روی پرسش «آیا مدیران عرصه ورزش باید سوابق ورزشی هم داشته باشند؟» قرار می گیرد.
پرسپولیس پس از شش سال قهرمانی لیگ برتر باشگاه های ایران را به دست می آورد. در نگاه اول به نظر می رسد دوران تاریك باشگاه به سر آمده و شكوفایی مجدد پرطرفدارترین باشگاه كشور در راه است اما بلافاصله پس از قهرمانی اخبار مایوس كننده یك به یك به رسانه ها درز پیدا می كند و اتفاقات، سیری را در پیش می گیرند كه گویی پرسپولیس به دسته پایین تر سقوط كرده و نیاز اساسی به تغییرات و خانه تكانی بنیادین در این باشگاه احساس می شود.
اول از همه افشین قطبی بدون كوچك ترین تردیدی از تمدید قرارداد طفره می رود و در ادامه به جای اینكه ستاره ها برای پیوستن به تیم قهرمان از یكدیگر سبقت بگیرند، حتی بازیكنان كلیدی فصل گذشته هم یك به یك به پیشنهادات تیم های دیگر پاسخ مثبت می دهند.
اختلافات هیات مدیره برای انتخاب سرمربی جدید به اوج می رسد و سرانجام تمام مدیران تیم قهرمان دسته جمعی نامه استعفا می نویسند! تفاوت ظریف و تعیین كننده نگرش جامع بر ورزش و سیاست در همین نكات ریز نهفته است. علی سعید لو به عنوان معاون رئیس جمهور و مرد تصمیم ساز هیات مدیره پرسپولیس چون با انتخاب حمید استیلی به عنوان سرمربی مخالف است پیاپی در جلسات هیات مدیره غیبت می كند تا به لحاظ قانونی امكان صدور حكم سرمربی جدید وجود نداشته باشد. او دقیقا مشابه یك سیاستمدار و نه یك پرورش یافته گود ورزش مخالفتش را ابراز می كند و كاشانی و سایر اعضای سیاستمدار هیات مدیره هم راه مقابله را در استعفای دسته جمعی می بینند.
از طرفی یك تصمیم گیرنده سیاستمدار دیگر به نام محمد علی آبادی با یك حساب دو دو تا چهار تای ساده و قابل پیش بینی آب به آسیاب معاون رئیس جمهور می ریزد و استعفا ها را می پذیرد و پرسپولیس در هیاهوی تك و پاتك های سیاسیون هر روز لاغرتر و نحیف تر می شود.
قهرمانی تیم های پرطرفدار پایتخت شروع مسیر پرپیچ و خم و مصیبت باری است كه مقصدی جز نابودی نمی شناسد. دو سال قبل استقلال قهرمان لیگ شد اما سردمداران سازمان تربیت بدنی و وزارت رفاه چنان بلایی سر تیمی كه پتانسیل درخشش در عرصه آسیا را هم داشت آوردند كه هنوز نتوانسته كمر راست كند. در آن برهه مانور رسانه ای و افكار عمومی روی استقلال، سیاستمداران را حول این تیم جمع كرده بود و حالا پرسپولیس در باتلاقی مشابه دست و پا می زند.
تیم قهرمان همه جای دنیا چند روز جشن می گیرد و دوران استراحت را در فضایی به دور از تنش سپری می كند. تیم قهرمان به واسطه گردش مالی مناسب ناشی از كسب موفقیت – كه البته در فوتبال ایران جایگاهی ندارد – معدود نقاط ضعفش را برطرف می كند و قدرتمند تر از قبل به استقبال فصل پیش رو می رود اما اتفاقات وارونه ورزش ایران اخیرا تضعیف همه جانبه تیم های قهرمان را هم به كلكسیون عریض و طویل خود اضافه می كند.
پرسش ها یكی پس از دیگری متولد می شوند. حبیب كاشانی چرا رفت و اصلا چرا آمد؟ مگر پرسپولیس با انصاری فرد در كورس قهرمانی نبود كه ناگهان با فشار سیاسی اكیپ كاشانی مجبور به كناره گیری شد؟ آیا باید ایده آنهایی كه معتقدند سیاستمداران پشت پرده با اوج گیری بی حد و حصر قرمز و آبی مخالفند را بپذیریم و آیا اساسا هنوز پدیده ای به نام ورزش وجود خارجی دارد یا هر چه هست سیاست است و دیگر هیچ؟ |