بالاخره «مرد سیاه جوان» بر «زن سفید میانسال» پیروز شد. این بهترین توصیف برای رقابت اوباما و کلینتون است که شدیداً جنبه های جنسیتی، سنّی و نژادی آنها در انتخابات برجسته شده بود.
حالا اوباما به فینال رسیده است. با خواندن هر مقاله یا سخنرانی از او، بیشتر او را در میان «رمانتیکها» جای می دهم. رمانتیکهایی که دید خوشبینانه به جهان دارند و با گفتمان ایجابی و مشارکت طلبی سعی می کنند بر مشکلات غلبه کنند. آنها خوب حرف می زنند، حرف خوب می زنند و دلنشین اند و مهمترین تردید دربارۀ آنها کارآمدی و اقتدارشان است.
گرچه من فکر می کنم، در جایگاه قدرتمداری و دولتمردی، کارآمدی و اقتدار خواه ناخواه ظاهر می شود و فقدان آن ربطی به نگرشهای رمانتیک یا ماکیاولیستی ندارد. می توان «شهریار»ی مانند بوش را دید که عملاً توفیق بزرگی در هشت سال گذشته نسبت به شعارها و وعده هایی که به رفتارهای جنجال برانگیز منتهی شد، کسب نکرده است.
گمان نمی کنم او با عدد و آمار بتواند اثبات کند، آمریکا در سپتامبر ۲۰۰۸ یعنی حدود چهار ماه تا پایان ریاست جمهوری اش و هفت سال پس از حوادث ۲۰۰۱، واقعاً امن تر از آمریکای سال ۲۰۰۱ است یا جهان امن تر شده است، تروریسم ریشه کن شده و دموکراسی به همه جا «صادر» شده است. شاید هم بوش، «ساده» بود که فکر می کرد با خشونت، می توان خشونت را از بین برد یا با جنگ می شود صلح را صادر کرد.
اوباما کاملاً برخلاف او معتقد است که «قساوت، ترور را بازآفرینی می کند.» شاید هیچ کس دقیقاً هشت سال پیش را به یاد نیاورد که واقعاً شعارها و برنامه های بوش برای ریاست جمهوری قدرت عظیمی چون ایالات متحده چه بود؛ امّا خیلی ها می گویند عملکرد او را نه با شعارهای آن زمان بلکه با حوادث یازده سپتامبری که به «تغییر ذهن» او انجامید؛ باید سنجید. اما بدون شک، انتخابات سال ۲۰۰۴، انتخاب راهی بود که بوش طی سه سال پیش از آن، پی گرفته بود. حال آیا جامعه آمریکایی پس از ۴ سال، از مرد جنگجویی که ترجیح می دهد با تروریستها، در خارج از خانه بجنگد و مانع ورود آنها به شهر شود، به مرد رمانتیکی که اصولاً مخالف «جنگ برای صلح» است؛ روی خواهد کرد؟!
نتایج انتخابات ۲۰۰۴ هم تقریباً مثل انتخابات ۲۰۰۰ نزدیک و بسیار رقابتی بود، امّا گویی اینک چنان اجماعی نه فقط در «ایالات متحده» بلکه در سطح «ملل متحد» برای خداحافظی با بوش و نگرش «بوشی» به صلح، امنیت و تروریسم روبرو هستیم؛ که در نتیجه آن اوباما با اختلاف زیادی در این فینال پیروز خواهد شد؛ و حتّی چهره های مستقل هم دیگر مزاحم دموکراتها نخواهند شد. علیرغم این اجماع، یک نفر در ایران معتقد است «لابی های صهیونیست نمی گذارند اوباما رئیس جمهور شود.»
او محمود احمدی نژاد، رئیس جمهور ایران است که انتخاب اوباما می تواند – باوجود انکارهای اخیر اوباما – به تحقّق یکی از انتظارات او یعنی تلاش های مجدّانه برای آغاز مذاکرات جدّی میان دو کشور بیانجامد؛ چه آن که این احمدی نژاد بود که برای بوش نامه نوشت و او را به مناظره خواند، اما پاسخی نیافت. اوباما برعکس بوش، پیش شرطی برای مذاکره قائل نیست و معتقد است برای حل مشکلات، پیش شرط گذاشتن به منزله حل نشدن مشکل است! اوباما و حامیانش مانند کری حدّاکثر برای پرهیز از انتقاد نسبت به گفتگو با احمدی نژاد، به انتخابات پیش روی ایران اشاره می کنند که در نتیجه آن می توان با فردی غیر از احمدی نژاد گفتگو کرد.
اما... هنوز مسأله اصلی، اسرائیل است. در جریان انتخابات سال ۲۰۰۴ وقتی از یکی از نیروهای تبلیغاتی «جان کری» دموکرات دربارۀ دلیل تلفیق پرچم آمریکا و اسرائیل در لوگوی وب سایت کری پرسیدم (چیزی که در سایت اوباما دیده نمی شود)، خیلی ساده جواب داد که «اسرائیل، از حامیان حزب دموکرات است.»
حال عجیب نیست اگر اوباما برای وصال شاهد حکومت، تلاش می کند دل «آیپک» را نیز به دست آورد. اوباما به یک فینال رسیده است، چیزی شبیه دوئل. او جوان تر است و «تر و فرز»، به نظر می رسد، پس شانس بیشتری برای پیروزی بر «مک کین» دارد. اما این جوانی، او را غرّه نکرده است و می خواهد هرطور شده رقیب را از سلاح «اسرائیل» خلع کند. اما پس از سوگند ریاست جمهوری، او چگونه سخن خواهد گفت و برای حل مشکل چه خواهد کرد؟ به عنوان یک رمانتیک، به ندای قلبش پاسخ خواهد داد یا...؟
امیر مقامی ـ کارشناس ارشد حقوق بین الملل
وحید کاظم زاده قاضی جهانی |