رمان «بوی خوش تاریکی» اثر قاسم شکری با حضور ابوتراب خسروی نقد و بررسی شد.
خسروی در این نشست به اهمیت رمان «بوی خوش تاریکی» اشاره کرد و افزود: در این چند سال، کتاب «بوی خوش تاریکی» یکی از کتاب های جدی حوزه ی ادبیات بوده است که توانسته توجه مخاطبان را به خود جلب کند و بدون شک، کاری که مورد بحث باشد و آرای متناقضی درباره ی آن وجود داشته باشد، می تواند کتاب مهمی باشد؛ چیزی که در مورد این رمان صدق می کند.
این داستان نویس در ادامه ویژگی این کتاب را در دنبال کردن اهداف ادبیات عنوان کرد و گفت: اما هدف ادبیات چیست؟ ادبیات ابعاد متعددی دارد؛ یکی از ابعاد آن، به نوعی بازنمایی شرایط ذهنی موجود در یک جامعه است؛ شرایط ذهنی افرادی که در آن جامعه زندگی می کنند و این هدف به مقصود خود نمی رسد؛ مگر آن که جامعه ای به زمینه های توسعه یافتگی دست پیدا کرده باشد. درواقع، یکی از نشانه های توسعه یافتگی جامعه توسعه هنر در جامعه و بخصوص ادبیات در آن است. ادبیات به سهم خودش در جامعه ای بسط می یابد که توسعه یافته باشد.
نویسنده ی رمان «اسفار کاتبان» سپس با نگاهی به گذشته ی تاریخی ادبیات در شیراز، عناصر فرهنگی آن را بازوهای کمک به توسعه یافتگی رفتار اجتماعی دانست و توضیح داد: وقتی به تاریخ ادبیات نگاه می کنیم، می بینیم عناصر فرهنگی بزرگی در این شهر داشته ایم که در جهان مطرح بوده اند؛ چه حافظ و چه سعدی آثارشان کارکرد اجتماعی دارد و در جهت بسط رفتار انسانی قدم برداشته است. اما وقتی ادبیات رو به اضمحلال و نابودی می رود و یا حرکت رو به جلو آن متوقف می شود، به واقع جامعه ای که بستر ادبیات است، متوقف شده است.
او در ادامه، وظیفه ی هنرمندان و بخصوص نویسندگان را در توجه این کارکرد ادبیات دانست و تصریح کرد: ما به عنوان مخاطبان ادبیات و کسانی که کار ادبی می کنند، وظیفه داریم جریان و شرایطی ایجاد کنیم که جامعه جاری و ساری باشد. این درواقع همان کاری است که کتاب شکری می کند.
این نویسنده از شرایط مهم برای بسط رفتار انسانی به کمک ادبیات را چنین توضیح داد: کتاب شکری کمک می کند تا ما به نقد درون خودمان اقدام کنیم. رویکرد کتاب به سمت واشکافی خرافه های موجود در جامعه است. این کار را هوشنگ گلشیری نیز انجام داد. گلشیری به بازنمایی زشتی ها و پستی ها اصرار داشت. او درواقع می خواست بگوید خرافه ها که در کتاب شکری به شکل جن ظاهر شده اند، همان جن درون ما هستند و تا زمانی که نوشته نشوند و محکوم شان نکنیم، از ما جدا و حل نمی شوند و با نوشتن و قضاوت درباره ی خودمان است که این ها در ابتدا لمس شده و بعد از فرآیند نقد از وجود ما رخت برمی بندند.
نویسنده ی مجموعه ی داستان «دیوان سومنات» با اشاره به عناصر فرهنگی و ضد فرهنگی موجود در یک جامعه، توضیح داد: یکی از کارکردهای ادبیات، بسط و بازنمایی المان های موجود در بستر جامعه، چه فرهنگی و ضدفرهنگی آن هاست. این کار کمکی است که سمت و سوی ما را به سمت فرهیختگی می برد و در این حالت است که به ذات انسانی خودمان نزدیک می شویم.
ابوتراب خسروی مقوله ی استاتیک شر را رویکرد رمان «بوی خوش تاریکی» دانست و افزود: ما در ادبیات بحثی داریم به اسم استاتیک شر. درواقع، کتاب شکری در این سمت و سو حرکت می کند؛ دراماتیزه کردن خرافه و ذهنیات یک جامعه که منجر به توضیح شرایط موجود در جامعه شده و می تواند وظیفه ی ادبیات و کلی تر هنر باشد. به اعتقاد من، شکری به عنوان نویسنده ی خوب تشخیص داده به کدام سمت برود. از زمانی که نویسندگان ما به سمت ادبیات آمدند، این نکته را از نظر دور نداشته اند. عناصر بزرگ ادبیات ما مثل صادق هدایت، محمدعلی جمالزاده یا بهرام صادقی تا به حال اصرار داشته اند به سراغ خرافه ها بروند و این ها را بدل کنند به ادبیات و تا زمانی که این خرافه ها در شکل کلمات عینیت پیدا نکنند، شاید خیلی از ما متوجه نشویم در چه دورانی زندگی می کنیم. هنر صرفاً هدفش خلق زیبایی است؛ اما در جهت خلق زیبایی، بسط شرایط اجتماعی هم هست. وقتی یک نویسنده مثل شکری بتواند خرافه های درون جامعه را با عینی ترین نشانه ها بدل به ادبیات کند و به این شکل واکنش خواننده را نسبت به آن برانگیزد، باید به آن به شکلی خاص توجه کرد؛ چراکه او توانسته واکنش منفی خواننده را به حدی برانگیزد که او زشتی های موجود در خرافه را به خوبی لمس و نسبت به آن حس انزجار کند. در این جاست که مخاطب به این باور می رسد كه باید آن ها را از وجودش دور کند.
نویسنده ی کتاب «هاویه» در خصوص جهانی شدن ادبیات گفت: وقتی یک اثر توانست شرایط یک جامعه را بسط دهد، آن وقت از جنس همان جامعه می شود. ادبیاتی که از جنس این جامعه نباشد، ادبیات بومی نیست و به اعتقاد بنده و بزرگان دیگر، تخته ی پرش جهانی شدن، نوشتن از خود و جامعه ی خود است. نخستین المان این نوع ادبیات از همین جایی است که شکری شروع کرده است.
وی پروسه ی زمانی رسیدن به موفقیت در این حوزه را در درازمدت دانست و گفت: این جریان ادامه دار است و تا آن جا ادامه پیدا می کند که این اجنه و جن درون ما که همان اعتقاد به خرافه است، از ما کنده شود و به شر برود و نوشتن و خواندن، باطل السحر این خرافه هاست.
ابوتراب خسروی در ادامه به بحث درباره ی ساختار رمان «بوی خوش تاریکی» پرداخت و توضیح داد: از لحاظ ادبی، کار شکری رمانی است که زیبایی های خاص خودش را دارد و این که بخواهم مطلقش کنم، یکی از وقایع ادبی است که توی این دو، سه سال اتفاق افتاده است. این رمان کتابی با گرایش مدرن و حتا پست مدرن است؛ اما چرا پست مدرن؟ به خاطر طنزی که با همه ی تلخی موجود در اثر زنده است و در آن وجود دارد. اما نکته ی دیگر، مشکلات زبانی کتاب است که من نیز آن را قبول دارم؛ گرچه این چیزی از ارزش کار شکری کم نمی کند. شاید شکری اگر می خواست در این مقطع که به نوعی اشراف به اثر رسیده، کار را بازنویسی کند، از نظر ساختاری و ویراستاری، آن را تصحیح می کرد.
نویسنده ی رمان «رود راوی» در پایان کاربرد لهجه در رمان «بوی خوش تاریکی» را نیز مورد اشاره قرار داد و گفت: شاید یکی از کارهایی که شکری در بازبینی اثر باید مدنظر قرار می داد، استفاده از لهجه ی شیرازی و همین طور واژه سازی در طول اثر بود. واژه سازی تا زمانی مفید است که امکان ارتباط با مخاطب کم نشود. در مورد واژه های محلی شهر شیراز، همچنین شکری به خوبی می داند که این واژه ها منحصر به شهر شیراز است و مخاطب خارج از شیراز به سختی می تواند با آن ارتباط برقرار کند و تازه حتا در شیراز هم جوانان امروزی با لهجه ی غلیظ شیرازی چندان آشنا نیستند؛ اما همه ی این ها را می گوییم تا او در کارهای تازه اش، ایرادها را مدنظر قرار دهد.
این نشست به همت سرویس فرهنگی روزنامه ی «افسانه» چاپ شیراز و جمعی از دانشجویان دانشکده ی ادبیات دانشگاه شیراز برگزار شد. |