برهان خلف یکی از راه های منطقی اثبات درستی یک قضیه علم هندسه است. وقتی از ساختمان شیشه یی بلوار میرداماد بالا می رفتم تا دیدگاه های محسن مهرعلیزاده را درباره انتخابات ریاست جمهوری بپرسم، برای پاسخ های او به این روش منطقیون و البته علم هندسه متوسل شدم. اگرچه این روزها بحث درباره نامزدی سیدمحمد خاتمی و ضرورت حضور یا عدم حضور او در عرصه انتخابات بالاست، پرسش هایی هم درباره تکرار تجربیات هشت ساله ریاست او بر قوه اجرایی هم مطرح می شود. مهرعلیزاده که سابقه استانداری و معاونت خاتمی را در دولت های او دارد، می کوشد از اقدامات رئیس سابقش دفاع کند و تجربیات او را برای یک دوره چهارساله دیگر مفید و موثر ارزیابی می کند. پرسش های اعتماد از اینجا شروع شد که آیا این نامزد بالقوه انتخابات در پیش آمدن شرایط کنونی «تقصیری» متوجه خود می بیند.

● آقای مهرعلیزاده می خواهم از یک پرسش شروع کنم که ممکن است کمی جسارت در آن باشد. آیا شما خودتان را در پیش آمدن شرایط کنونی کشور مقصر می دانید؟

من فکر می کنم که همه جمعیت ۷۰ میلیونی کشور در به وجود آمدن شرایط کنونی مقصرند، چون همه ما در هر لحظه تاثیرگذاریم.

● بهتر است این پرسش را کمی باز کنم. بسیاری معتقدند اگر شما که یک میلیون و ۳۰۰ هزار رای آوردید، پیش از ۲۷ خرداد به نفع یکی از نامزدهای اصلاح طلب کنار می رفتید، طبیعتاً شرایط به گونه دیگری رقم می خورد. این طور نیست؟

باید برگردیم به شرایط سه سال پیش و چگونگی پراکندگی جبهه اصلاحات را بررسی کنیم و همه آن شرایط را کنار هم بگذاریم تا بتوانیم قضاوت کنیم. در مجموع اگر شرایطی حاصل می شد که اجماعی به وجود آید و از تفرق آرا جلوگیری شود، بهتر بود. البته من باور ندارم که اگر هرکدام از نامزدها به نفع همدیگر کنار می رفتند، لزوماً همه آرا روی هم جمع می شد.

● تفاوت آرای نفر دوم که رئیس جمهور شد با نفر سوم که آقای کروبی باشد، کمتر از ۲۵۰ هزار رای بود و شما یک میلیون و ۳۰۰ هزار رای آوردید. بنابراین به دلیل فاصله کم آرای نامزدهای سطح اول کنار رفتن یک نفر می توانست تاثیر مهمی بر نتیجه انتخابات داشته باشد؟

به نظرم زیاد فرقی نمی کرد چون مردمی که به یک نامزد رای می دهند لزوماً به کس دیگری حاضر نمی شوند رای دهند. شرایط آن روز چیز دیگری بود.

● مثل اینکه شما مایل نیستید درباره آن روز سخن بگویید اما در ادامه می پرسم آیا شرایط آن روز همچنان به قوت خود باقی است؟

در مجموع، اجماع کار پسندیده یی است. پس اگر آن موقع هم شرایط طوری فراهم می شد که اجماع صورت می گرفت بهتر بود نه اینکه در شب انتخابات یک نفر به نفع دیگری کنار برود. اجماع هم باید یک سال یا حداکثر شش ماه پیش از انتخابات ایجاد شود. چه آنهایی که نقش دارند و چه آنهایی که ذی نفوذ هستند باید دور هم جمع شوند و روی یک مساله یا یک نامزد به توافق برسند. باید مشخص شود که می خواهند چه کار کنند. آیا می خواهند مشارکت کنند، رای بدهند، رای ندهند؟همه این مسائل باید از قبل مشخص شود. اما اینکه همه متفرق شوند و شب انتخابات بعضی توقع داشته باشند که یکی به نفع دیگری کنار برود، اصلاً به معنای هدایت آرا به سمت دیگری نیست.

● امکان اجماع فراهم نشد، آیا شرایط برای ایثار به نفع جریان اصلاحات هم مهیا نبود؟

باز هم تاکید می کنم که باید برگردیم و شرایط آن روز را بررسی و بعد قضاوت کنیم. مثلاً نظرسنجی هایی که منتشر می شد چندان قابل اعتنا نبود، یا شرایط به گونه یی بود که هر نامزدی فکر می کرد برنامه یی که دارد موثر است یا وعده هایی که می دهد مناسب است. به هر حال کاندیداها، شش ماه یا یک سال کار کرده بودند، ستادهایی ایجاد کرده بودند، هوادارانی برای خود دست و پا کرده بودند، آن وقت عقب نشینی خیلی کار مشکلی است. مضافاً اینکه هیچ کدام از نامزدهای جبهه اصلاحات خود را کم شانس نمی دیدند، چون از هر کدام می پرسیدید، یقین داشت که پیروز می شود. هم آقای معین و هم آقای کروبی فکر می کردند صددرصد پیروز هستند. این یک مساله طبیعی است، بنده هم همینطور فکر می کردم. بنابراین اگر بخواهیم قضاوت کنیم باید به گذشته برگردیم.

● برای امروز چه باید کرد یعنی اگر آقای خاتمی نباشد یا اساساً ایشان نخواهد نامزد شود، شما، آقای عارف، آقای کروبی و شاید یکی دو نامزد دیگر داخل میدان شوند باز شرایط آن روزها باید تکرار شود؟

من معتقدم اگر هم آقای خاتمی نیاید باز جریان اصلاحات روی یک نفر اجماع کند. این نشان دهنده این است که ما به رشد و بلوغ سیاسی رسیده ایم. این موضوع جای امیدواری دارد.

● با چه مکانیسمی باید این اجماع ایجاد شود. شما به عنوان یکی از نامزدها چگونه و با چه شرایطی حاضرید پیش از هر نوع فعالیت انصراف بدهید؟

البته من معتقدم با توجه به اینکه آقای خاتمی هنوز محبوب همه ملت هستند و در خارج از کشور هم اعتبار بالایی دارند، ایشان باید نامزد شود، چون شرایط داخلی و خارجی کشور ما به شخصیتی نیاز دارد که مختصات شخصیتی آقای خاتمی را داشته باشد. آقای خاتمی علاوه بر اینکه در داخل و خارج کشور محبوبیت و اعتبار بالایی دارند، در ارتباط با نظام هم پایبندی خودشان را به چارچوب های نظام نشان داده اند. این پایبندی آقای خاتمی به نظام، چارچوب ها و مصالح عمومی جامعه، مختص به دوران ریاست جمهوری نیست و در دوران بعد از ریاست جمهوری هم این موضوع را نشان داده اند. بنابراین تمام هم و غم جریان اصلاحات باید این باشد که ایشان را راضی کنیم با تمام توان وارد گود انتخابات شوند.

● آیا این یک تعارف سیاسی از سوی شما به عنوان یک نامزد است؟

خیر، تعارف نیست. آقای خاتمی فردی هستند که به ایران و اعتلای آن علاقه دارند. البته من هم قبول دارم که نباید به ایشان تعارف آبکی زد. بلکه باید با تمام توان کوشید که آقای خاتمی به صحنه بیاید. برای همین اینگونه نیست که در این مدت باقی مانده بگویم خب ایشان نیامد، حالا برویم سراغ نامزد بعدی. نه اصلاً اینگونه فکر نمی کنم. باید همه تلاش کنند آقای خاتمی نامزد شود.

● حضور آقای خاتمی هم با پرسش های بسیاری مواجه است. وقتی ایشان در دوم خرداد ۷۶ پیروز شدند، اگرچه از نظر سیاسی و سیاست خارجی وضعیت مطلوبی وجود نداشت اما از نظر کارهای زیربنایی، فعالیت هایی انجام شده بود. شرایط بد بود اما بحرانی نبود، ولی در حال حاضر شرایط کشور بحرانی است. جنگ اقتصادی علیه ما شروع شده است. سه قطعنامه از سوی شورای امنیت علیه ما صادر شده، خاموشی های گسترده کشور را فرا گرفته، نرخ تورم بالاست و گرانی کمر مردم را خم کرده است. بنابراین آقای خاتمی اگر بیاید با این شرایط بغرنج روبه رو است. علاوه بر این شرایط، کارشکنی های گذشته هم کماکان وجود دارد. بنابراین فکر می کنید کسانی که در دوم خرداد ۷۶ و ۱۸ خرداد ۸۰ به آقای خاتمی رای دادند، باز هم حاضر باشند برای ایشان کار کنند؟

وقتی آقای خاتمی پیروز شد شرایط آنگونه که شما گفتید بود اما فراموش نکنید خود آقای خاتمی هم منشاء تحولات بزرگی شد. یعنی ایشان در سر و سامان دادن به فعالیت های اقتصادی خیلی موثر بودند. کسی نمی تواند منکر این شود که تاثیر آقای خاتمی بر حوزه های فرهنگ، اجتماع و سیاست تا چه حد بوده است. من فکر می کنم مردمی که در دوم خرداد و ۱۸ خرداد به آقای خاتمی رای دادند با بررسی شرایط آمادگی دارند دوباره به ایشان رای بدهند. درباره مشکلاتی که ممکن است بر سر راه ایشان وجود داشته باشد، خب هر سیاستمداری که بخواهد در این حد کار کند، چنین مشکلاتی بروز می کند. مهم این است که آقای خاتمی در برخورد با مخالفان خود فریاد برآوردند «زنده باد مخالف من». در قاموس آقای خاتمی مرده باد و مرگ نداریم. بنابراین چنین روحیه یی قطعاً هنوز این قدرت را دارد که تایید میلیونی مردم را بگیرد و مردم هم پای او و همه مشکلاتش بایستند.

در برخورد با مشکلات خارجی که ما الان با آن روبه رو هستیم اول یک اصل وجود دارد که امریکا همواره در پی ضربه زدن به ما بوده است. هر وقت فرصتی به دست آورده دریغ نکرده است. ابزارش را هم دارد. امروز هم با ابزار اقتصادی و مجاری پولی و بانکی به مصاف ما آمده است. اما باز هم می توانیم از پتانسیل شخصیت و محبوبیت خاتمی استفاده کنیم. من فکر می کنم خاتمی با چهره یی که از ایران به دنیا نشان داد و هنوز هم دنیا به آن چهره احترام می گذارد، می تواند شرایط را به گونه یی فراهم کند که یا فشارها را به حداقل برساند یا از بین ببرد. بنابراین نباید از آنچه پیش آمده است یا در گذشته وجود داشته، ترسید. با آقای خاتمی و ابزاری که ایشان در اختیار دارد و اتفاقاً در دیپلماسی هم خیلی اثرگذار است، می توان بر این مشکلات غلبه کرد.

● منظور شما از ابزارهای آقای خاتمی کدام ابزارها است؟

اتفاقاً ابزارهای آقای خاتمی خیلی هم متفاوت است. گفت وگو، جلوگیری از کینه جویی، جلوگیری از ماجراجویی، خودداری از حرف ها و مواضع نسنجیده و مهم تر از همه شخصیت آقای خاتمی ابزارهایی است که آقای خاتمی با اتکا به آنها سیاست تنش زدایی خود را پیش برد.

● برگردیم به شرایط داخلی که برای انتخاب آقای خاتمی برشمردید. فکر نمی کنید مساله را ساده سازی می کنید. انتخابات یک فرآینده پیچیده است و پارامترهای زیادی در انتخابات تاثیرگذار هستند، فکر می کنید صرف نارضایتی از شرایط روز بتواند برای خاتمی اقبال بیاورد؟

نمی خواهم بگویم صرف نارضایتی مردم باعث می شود که بروند سمت آقای خاتمی. اتفاقاً با شناختی که مردم از آقای خاتمی دارند و قدرت بررسی شرایط را در حوزه های مختلف دارند مردم برای بهبود شرایط خود، به آقای خاتمی رای می دهند.

● آنچه شما می گویید به شرایط کشور تا ۱۸ خرداد ۸۰ مربوط است. در دور دوم آقای خاتمی اگرچه با افزایش کم نظیر آرای ایشان مواجه بودیم اما در انتخابات بعدی یعنی از شورای دوم تا مجلس هشتم که چهار انتخابات برگزار شد، مردم با صندوق های رای قهر کردند. از شورای دوم تاکنون اکثریتی که «قهر» را برگزیده بر رای و نظر خود پافشاری می کنند. چگونه آقای خاتمی می تواند آنها را مجاب کند و آنان را با صندوق های رای آشتی بدهد؟

این درست است که در دور دوم انتخاب آقای خاتمی توقع مردم بالا رفته یا بالا برده شد اما در این دوران اتفاق دیگری هم افتاده و آن اینکه مردمی که به قول شما با صندوق های رای قهر کرده اند، به خوبی دریافته اند که قهر آنها با صندوق ها، مشکلی را حل نمی کند، بلکه مشکلات آنها را بیشتر می کند. بنابراین مردم می خواهند تا چه زمانی با صندوق های رای قهر کنند. ممکن است در شرایطی به علت بالا رفتن توقع ها، مشارکت کاهش پیدا کرده باشد اما تداوم چنین رویه یی امکان ندارد.

● اما از شورای دوم تا مجلس هشتم که نزدیک به پنج سال است، این رویه تداوم یافته است؟

اما مردم دیدند که این رویه گرهی از مشکلات آنها باز نکرده است.

● اگر قرار بود تجدیدنظر کنند در شوراهای دوم و مجلس هفتم و هشتم تجدیدنظر می کردند.

انتخابات ریاست جمهوری با شوراها و مجلس خیلی فرق می کند. انتخابات مجلس منطقه یی است، شوراها هم تحت تاثیر فضای خاص خود قرار دارند اما تصور مردم درباره رئیس جمهور خیلی فرق می کند. به نظرم گذشت زمان خیلی شرایط را تغییر داده است. مردم عملاً دیده اند که هرچقدر در این قضایا بی تفاوت باشند یا سرد باشند، بیشتر به مشکل برخورد می کنند.

● مردم می گویند اگر آقای خاتمی دوباره نامزد شود، آن اتفاقات می افتد که ایشان در موضع گیری اعلام کردند برخی می خواهند رئیس جمهور را در حد یک تدارکاتچی پایین بیاورند. شرایط به گونه یی پیش رفت که برخی اصلاح طلبان استراتژی خروج از حاکمیت را برای درمان اصلاح طلبی مطرح کردند. آیا باز شرایط به گونه یی رقم نمی خورد که این حرف ها و این راه حل ها تکرار شود؟

من واقعاً نمی دانم متولی اصلاح طلبی در جامعه چه کسی است. آقای خاتمی هیچ وقت به چنین تصمیم هایی نرسیدند و اتفاقاً همیشه با این نوع راه حل ها مبارزه کردند. همین حرف ها باعث شد عده یی در درون نظام نگران شوند و از آن طرف هم توقع مردم بالا برود. به هر حال ما دیدیم که آقای خاتمی با این نوع فکر موافق نبودند و ماندند و تا آخر هم ادامه دادند. به هر حال همین اقدامات موجب شد جناح رقیب وادار به عکس العمل شود که شرایط به این نقطه برسد.

● شما از ردصلاحیت ها دفاع می کنید؟

ردصلاحیت ها عکس العمل بعضی رفتارها بود. نمی گویم ردصلاحیت کار درستی است.

● اما اصلاح طلبان نه به خاطر فساد سیاسی، اقتصادی، اخلاقی، بلکه به خاطر پافشاری بر آنچه درست فکر می کردند، ردصلاحیت شدند.

یعنی به تعبیر شما به خاطر حضور در یک جناح سیاسی است. خب من می گویم اگر مجموعه گفتارها و رفتارها در یک جناح اتفاق بیفتد هم بر انتظارات مردم تاثیر مخرب می گذارد و هم موجب واکنش در درون نظام می شود. من از ردصلاحیت ها دفاع نمی کنم اما می گویم پیامد برخی مواضع و رفتارها چه خواهد شد.

● بحث ما درباره آقای خاتمی بود و موانعی که برای فعالیت ایشان وجود دارد. برخی معتقدند آقای خاتمی یک چهره فرهنگی است تا سیاسی. یعنی انتقاداتی که به آقای خاتمی وارد است این است که ایشان در بزنگاه ها اهل مقاومت و پافشاری نیستند. مثلاً سر لوایح دوقلو آنچنان که باید و شاید مقاومت نکردند. در مورد دانشجویان و مطبوعات مقاومتی از آقای خاتمی دیده نشد.

ما باید قبول کنیم که دوران مبارزه چریکی، رادیکال و آرمانگرایانه تمام شده است. در عالم سیاست و از یک سیاستمدار توقع باید واقع بینانه باشد. یک سیاستمدار براساس شرایط و مصالح جامعه عمل می کند، وقتی احساس می کند یک مساله برای شرایط کشور چندان ضرورت ندارد، یا اصرار بر آن هزینه هایی بیش از منفعت آن ایجاد می کند، به دنبال راه دیگری می رود. انسان ها وقتی احساس می کنند که عمرشان کوتاه است همه چیز را می خواهند ظرف مدت کوتاهی به دست آورند. بنابراین عجله می کنند و یک مساله یی که ممکن است بیش از یک دهه وقت ببرد تا در حد مطلوب جا بیفتد ظرف دو سه سال دنبال تحققش هستند. الان که ما درباره آقای خاتمی صحبت می کنیم شرایط همین گونه است. ایشان در جایی احساس می کرد پافشاری روی یک موضوع حساسیت بیش از حد مخالفان را برمی انگیزد، بنابراین بهتر دید موضوع را به وقت بهتری موکول کند چون به نیکی می دانست که چنین مساله یی در شرایط کنونی امکان پذیر نیست و اگر هم بخواهد اصرار کند، کشور را معطل می کند.

● آن گونه که ما توقع داشتیم خانم آلبرایت وزیر امور خارجه وقت امریکا حاضر به پذیرش اشتباه امریکا در مورد کودتای ۲۸ مرداد شد. آقای کلینتون در سخنرانی آقای خاتمی حضور پیدا می کند و حتی دستانش را به نشانه اعلام حضور به آقای خاتمی بالای سر می برد و برای ایشان کف می زند. یعنی فراهم شدن شرایط برای فروریختن دیوار بی اعتمادی،اما آقای خاتمی فقط به خاطر فشارهای داخلی از این فرصت تاریخی چشم پوشی کردند.

آقای خاتمی یک کار کرده بود و آن ارتقای موقعیت ایران به حدی بود که خانم آلبرایت نیاز پیدا کرده بود این موضع را بیان کند و آقای کلینتون آن اقدام را بکند. مطمئناً اگر آقای خاتمی شرایط داخلی را فراهم می دید، روندی که به این نقطه رسیده بود را متوقف نمی کرد.

● یعنی نگاه آقای خاتمی به منافع ملی نبود؟

اصلاً این گونه نیست.

● اگر مبنا منافع ملی ایران بود چه مصلحتی بالاتر از اینکه آقای خاتمی منافع ملی را نادیده نگیرد وجود داشت؟

فراموش نکنید آقای خاتمی شرایط را به سمتی برد که امریکا آن موضع را بگیرد.

● آن شرایط به خودی خود که اهمیتی ندارد، مگر اینکه معطوف به نتیجه مشخصی باشد.

آقای خاتمی می دانست چه کار می کند. از ۱۰ شاخصی که برای برقراری رابطه وجود داشت برخی از شرایط داخلی هم فراهم نبود. آقای خاتمی متناسب با ظرفیت داخلی ایران تا آنجا که می توانست کار را پیش برد. بنابراین بجا نیست که بگوییم ایشان تحت هر شرایطی باید این کار را انجام می داد. اتفاقاً همین نشان می دهد آقای خاتمی به عنوان یک رهبر سیاسی می تواند شرایط را به خوبی تشخیص دهد. بنای آقای خاتمی این نبود که آن کار را به هر قیمتی باید انجام داد.

● شما بحث عمل و عکس العمل را مطرح کردید. آقای خاتمی مقدماتی چیدند، کارهایی کردند که ایران به نقطه یی برسد که دنیا آغوشش را برای پذیرش ایران باز کند. حالا دنیا ما را پذیرفت و آغوشش را هم برای این پذیرش باز کرد اما چرا آقای خاتمی جا خالی داد؟

فکر می کنم باید برای درک واقعیت های سیاسی و کشورداری از توهم روشنفکری و آرمانگرایی فاصله گرفت. شرایط داخلی برای پیشبرد آن مسائل فراهم نبود و آقای خاتمی وقتی متوجه شد که شرایط فراهم نیست و اصرار بر آن ممکن است هم برای نظام و هم برای کشور هزینه بیاورد، از پیگیری آن به آن شکل منصرف شدند.

● چگونه است که شرایط برای نامه نویسی آقای احمدی نژاد به بوش وجود دارد. ایشان دعوت به مناظره می کند، پاسخ نمی گیرد. به نیویورک می رود، می خواهد از بنای یادمان کشته شدگان ۱۱ سپتامبر بازدید کند اجازه نمی دهند. چگونه است شرایط برای آقای احمدی نژاد فراهم است؟

خود شما می گویید جواب نگرفته اند. پس مردم می آیند قضاوت می کنند که اگر همین شرایط برای آقای خاتمی فراهم بود وضعیت ما به کجا می رسید.

● یعنی اگر آقای خاتمی دوباره سر کار بیایند و شرایط دوباره به این سمت برود. دیگر جا خالی داده نمی شود؟

من اسمش را جا خالی نمی گذارم. آقای خاتمی همان طور که گفتم به عنوان یک رهبر سیاسی مدبر و یک رئیس جمهور زمانه شناس، شرایط را به خوبی تشخیص دادند. آقای خاتمی ابزارها را شناخت و به شکل معقول و منطقی پا را جایی گذاشت که خیلی محکم باشد. آقای خاتمی نشان داد که این قابلیت را دارد و می تواند از پتانسیل خود برای پیشبرد آن مساله به خوبی استفاده کند.

● با این اوصاف ما فرض بگیریم که شرایط برای آمدن آقای خاتمی فراهم نیست و ایشان نامزد نشدند. برای این مرحله چه باید کرد؟

تجربیات جریان اصلاحات در طول هشت سال کار در قوه مجریه و چهار سال حضور در قوه مقننه، تجربیاتی که در مدت بیرون بودن از قدرت کسب کرده اند. براساس شناختی که در جریان اصلاحات وجود دارد و افرادی که به عقلانیت و برنامه ریزی معتقد هستند همه تلاش ها باید به سمت استفاده از سرمایه یی به نام خاتمی برود و دلیلی ندارد که از این سرمایه استفاده نشود.

● فرض محال که نیست اگر...

اگر بنا به هر دلیلی آقای خاتمی نیامد، باید از عقلانیت حاکم بر جناح اصلاح طلب استفاده کرد و روی یک نفر اجماع کرد.

● آن یک نفر کیست، چه ویژگی هایی دارد. آیا یک راست میانه رواست، آیا اصلاح طلب پیشرو است. کیست؟

ما براساس موانعی که داریم باید اول شخصیت نامزدمان را تعریف کنیم و بعد از تعریف به اجماع برسیم. یعنی باید فردی را که مقبولیت عام داشته باشد و در وهله دوم توان جذب آرای مردم را داشته باشد انتخاب کنیم. فردی که باید مقبولیت داشته باشد یعنی کسی که تجربه مدیریتی در سطح کلان کشور و تئوری اداری داشته باشد. بنابراین به میزانی که مردم از مقبولیت او آگاه باشند به او اقبال نشان خواهند داد.

● اصلاح طلبان با سه حلقه مرتبط با هم برای تعیین نامزد روبه رو هستند اول توان اجماع گروه ها حول آن فرد، دوم امکان تایید صلاحیت و سوم رای آوری. آیا بعد از آقای خاتمی کسی را داریم که این سه حلقه را با هم دارا باشد؟

ممکن است ۱۰ نفر این پتانسیل را داشته باشند اما باید روی یک نفر اجماع شود و آن قطعاً کسی است که از این سه ویژگی بیش از دیگران برخوردار باشد.

● چه کسی این ویژگی را دارد؟

اگر کسی باشد که این ویژگی ها را داشته باشد باید حتماً برنامه هم برای اداره کشور داشته باشد. اگر کسی با این مشخصات پیدا شود و گروه های سیاسی روی او به اجماع نرسند به نظرم گروه های سیاسی اسیر تنیده های خودشان هستند.

● شما آمادگی این کار را دارید؟

زود است که از این حرف ها بزنیم.

● اما شما گفته اید اگر خاتمی نیاید، نامزد می شوید.

انکار نمی کنم. گفتم شرایط فرق می کند و ممکن است روی آن تصمیم بگیریم. الان هم انکار نمی کنم اما حرفم این است که نباید فضا را تنگ کنیم.

● شما اخیراً با آقای کروبی هم دیدار داشته اید، آیا آن دیدار در راستای نامزد شدن ایشان بود؟

خیر، صحبت های ما روی ضرورت اجماع بر سر یک نامزد بود. ایشان هم اعتقاد دارند که باید روی یک نامزد در جبهه اصلاحات اجماع باشد اما باید به طور ویژه روی مشخصات لازم برای خود، بحث کرد.

● آیا بحثی هم درباره نامزدی آقای خاتمی مطرح شد؟

روی مصداق بحث نشد، بحث روی اجماع بود.

کیوان مهرگان