● در چند دهه اخیر اعتقادی مطرح است كه می گوید دوران نظام های فلسفی سرآمده است. امروز تقریباً این نظریه عمومیت یافته است، نظر شما در این باره چیست
▪ درست است كه من به كانت علاقه مند هستم و درعین حال فلسفه فرانسه را عامه پسند می دانم ولی با دیدگاه به پایان رسیدن روزگار نظام های بزرگ فلسفی موافق هستم. قرن نوزدهم قرنی نظام ساز است. در همه رشته های علمی و فلسفی البته ضرورت نظام سازی از قرن هفدهم ریشه می گیرد. پس از آن روزگار، انسان برای عقلانی بودن مجبور است در درون یك سیستم یا یك نظریه بیندیشد. اما رفته رفته وضعی پیش می آید كه در درون جزئیات یك نظام واقعیت هایی كشف می شوند كه این واقعیت های انضمامی در نظریه كلی لحاظ نشده بودند. یعنی چیزها وقتی دقیقاً شناخته می شوند كه بعضی جزئیات آن ها موردشناسایی قرار بگیرند.
● آیا وقتی انسان را به عنوان وجودی ذی حیات و مرگ پذیر قلمداد می كنیم، او را به صورتی كه واقعاً در زندگی درگیر است شناخته ایم اگزیستانسیالیسم چنین سودایی داشت.
▪ به عنوان مثال سارتر برای تعریف از انسان، رمان می نویسد. تا یك فرد را با خصوصیات شخصی، موقعیت و افكارش بررسی كند. این ترتیب نمی تواند نظام مند باشد؛ زیرا می خواهد كمتر كلی گویی كند. نمی خواهد یك نظریه را به تنهایی صادق بداند. البته جنبه سیاسی آن را نیز باید درنظر گرفت. چرا كه نظریه های سیاسی عمومی روزبه روز ورشكسته می شدند. برای نمونه فاشیسم و كمونیسم را درنظر آورید. در عرصه هنر نیز نشان می دهند كه حتی وقتی شما تمام احكام و دستورات نقاشی را به كار می برید، اگر استعدادی نداشته باشید هیچ اثر هنری تولید نمی شود. به نظر من فلسفه ها و نظریه ها را باید شناخت، ولی نباید به آنها اكتفا كرد. كسی كه می گوید من فقط كانتی هستم، اساساً فلسفه را نفهمیده است. نظریه ها اعتبار معین و محدودی دارند. آنها با توجه به محدودیت خود درست هستند. استادی می گفت: من درباره نظریه های بزرگ محافظه كار هستم. نظریه می تواند باشد، اما نباید جلوی فكر كردن من را بگیرد. منظورم این است كه علم و فلسفه كوشش هایی مستمر هستند.
● آیا می توان گفت انسان معاصر به خاطر فاصله ای كه از جزمیت خود گرفته است، دیگر نظام ها را به طور كلی پذیرا نیست
▪ نه، هنوز فاصله نگرفته است. اما باید بگیرد.
● وضع فعلی فلسفه و جریان هایی كه آینده فلسفه را می سازند چگونه بررسی می كنید
▪ به طور كلی فلسفه جست و جوی امكانات آتی است. هیچ رشته ای به اندازه فلسفه آینده نگر نیست. فلسفه درواقع طراحی آینده است. وقتی جست وجو می كنید یعنی امكانات آتی در دست شما نیست. هیچ رشته ای مثل فلسفه فرهنگ ساز نیست؛ زیرا نگرانی تفكر درباره آینده را ترویج می كند. ما را متوجه مراتب شناخت، موارد مختلف و عقلانیت می نماید.
از این رو در رتبه بالایی از ضرورت آموزش قرار می گیرد. زیرا پزشك، كارمند، حقوقدان و حتی ورزشكار باید چیزهایی درباره آن بداند. یك موجود انسانی را درنظر بگیرید كه باسواد است، ولی فكر نمی كند. بدون تعارف درباره او باید گفت اساساً باسواد نیست. چون دانش باید توأم با افق باشد. به این معنا است كه سقراط می گوید علم و شناخت خیر هستند و جهل، شر است. حتی خود فلسفه اگر جویندگی خود را از دست بدهد بیمار می شود و باید آسیب شناسی شود. پس توجه داشته باشیم كه نسخه جریان های تأثیرگذار، امید و آینده نگری آنها است. اما به طور اخص، اخیراً متوجه شده ام بعد از شهرت فوق العاده فلسفه تحلیلی، «هوسرل» مورد توجه قرار گرفته است. به همین خاطر در حال حاضر انحصاری بودن منطق های تحلیلی را تعدیل می كنند. هم اكنون هوسرل بیشتر از هایدگر، سارتر و ویتگنشتاین مورد توجه قراردارد. نه این كه موافق او هستند. ولی به دقت نظریه های او را می شكافند. تفسیرهایی كه درباره او انجام شده را بررسی می كنند، درباره سنت های اثرگذار بر وی تحقیق می كنند و غیره.
● یعنی پدیدارشناسی رقیب فلسفه تحلیلی شده است
▪ نه، به این صورت نمی توان گفت. ولی فلسفه تحلیلی درحال بررسی پدیدارشناسی است. نمی خواهم آن را رقیب بدانم، اما پدیدارشناسی امكانات آتی را نشان می دهد. این نشانه زنده بودن فكر است. نشان می دهد كه اندیشمند نمی خواهد آموزه های پیشین را تمام شده بداند و میل دارد درباره مسائل معاصر به صورت عمیقی بازاندیشی كند.
● آیا فیلسوفان در برابر خشونت فراگیری كه در دوره معاصر شاهد آن هستیم موضع خاصی اتخاذكرده اند
▪ علاوه بر خشونت، تحریف افكار نیچه نیز دیده می شود. بله، فلاسفه ای هستند كه علیه خشونت موضع گرفته اند. حتی فیلسوفانی به سنت انبیا رجعت كرده اند. رجعت به انبیا به صورتی ایرانی مأبانه. چون فلسفه در ایران نوعی حكمت و فرزانگی بوده است. هرچند این گروه چندان دانشگاهی نیستند و در جنب دانشگاه قراردارند؛ ولی امروزه حضور بسیار فراگیری یافته اند.
● ظاهراً دوباره به نوعی به فلسفه اسلامی بازگشتیم، آیا باید در عصر حاضر به سراغ متفكران خود برویم
▪ فلسفه اسلامی سنت فوق العاده ای دارد. حركت ملاصدرا، میرداماد (كه حتی شاید بتوان او را بزرگتر از شاگردش دانست) و عرفا یك سنت نبوی اصیل است. اما درباره بازگشت باید بیش از هرچیز مراقب اصالت بود. ما همواره یك سنت اصیل و یك سنت غیراصیل داریم. از آن طرف هم یك تجدد اصیل و یك تجدد غیراصیل وجوددارد. منظورم از تجدد اصیل بخش عمیق تفكر متجددانه است. والا مرعوب شدن در برابر فناوری، تجددگرایی نیست.
به هررو آنچه آرمان ما است نزدیك كردن سنت اصیل با تجدد اصیل است. بدون شناخت خود یا شناخت فلسفه غرب كارمعرفت ناقص می ماند. به بیان ساده تر این كه با بستن چشم به روی سنت، خود به جایی نمی رسیم. همچنان كه با چشم پوشی از تفكر غربی موفق نخواهیم بود. به قول كانت، انسان هویت و وحدت خود را در مقابل غیرخود می شناسد.
بدون «شما»، «من» وجود ندارم. ایرانی در مقابل غرب هویت خود را می یابد. درواقع غفلت از غیر خود موجب غفلت از خود می شود.
زینب بردبار |