به همین سادگی ساخته رضا میرکریمی فیلمی ساده، جذاب و جسورانه از نظر فرم بیانی در سینمای ایران است که بر محور یک شخصیت زن ساخته شده است. طاهره یک زن خانه دار سنتی است که زندگی ظاهراً خوب و راحتی دارد اما از موضوعی رنج می برد که ما نمی دانیم چیست. او زن آرام، ساکت و باوقاری است. زنی کدبانو، مادری مهربان و دوست داشتنی و همسایه یی دلسوز و غمخوار. رفتار و منش باوقار او و آرامش و خاموشی اندوهبارش بیش از همه شبیه لیلای مهرجویی است تا زنان فیلم های تهمینه میلانی یا مانیا اکبری یا حتی رخشان بنی اعتماد. نشانه های زیادی در فیلم وجود دارد که آن را متاثر از فیلم های مهرجویی نشان می دهد خصوصاً لیلا و سارا از جمله تاکید بر کار آشپزی، پخت و پز و امور روزمره و ملال انگیز زندگی یک زن سنتی.

از طرفی فضاسازی فیلم، مساله اصلی آن و شیوه روایت آن نیز مرا به یاد کارهای اخیر کیم کی دوک (نفس) و هو هوشیوهشین (بادکنک قرمز) انداخت.

ساختار روایتی فیلم بسیار ساده و خطی و بدون پیچیدگی های فرمی است. وحدت زمان و مکان در آن تقریباً حفظ شده و داستان همچون نمایشنامه های کلاسیک در یک روز اتفاق می افتد. داستانی ساده و بدون اوج و فرود. هیچ تنش و کشمکش بیرونی وجود ندارد بلکه تنش اصلی و کشمکش دراماتیک ظاهراً قرار است در درون طاهره اتفاق بیفتد. این طاهره است که با درون خود بر سر رفتن (ترک خانه و همسر) و ماندن در جدال است اما سینما برای نمایش بحران های درونی کاراکترها راه های زیادی را پیشنهاد می کند که آقای میرکریمی و شادمهر راستین فیلمنامه نویس اش هیچ کدام از این راه ها و تمهیدات را درست به کار نگرفته اند. دفترچه اشعار زن و چندبیتی که سروده است برای نمایش دنیای درون او کافی نیست (بگذریم از اینکه سرودن اشعار هایکومانند به شیوه کیارستمی از یک زن خانه دار که تازه به کلاس شعر محله می رود باورپذیر نیست).

صحنه انتظار زن بر پشت بام در میان ملافه های سفید و در حالی که دانه های برف بر سر و روی او می بارد با اینکه معادل تصویری شعری است که زن سروده اما واقعاً برفی بودن درون او را به ما منتقل نمی کند. ما واقعاً نمی دانیم در اندرون خسته این زن چه می گذرد و التهاب و غوغای او ناشی از چیست. سیمای گرفته او، چین های پیشانی اش، سکوت غمبارش و گریه های ناگهانی و بی مقدمه اش همگی حکایت از دردی پنهان و اندوهی جانکاه دارد. ما می دانیم که طاهره افسرده است اما اینکه دلیل افسردگی او چیست هیچ نمی دانیم.

ظاهراً درد او، درد شکم، درد بی پولی، درد بی خانمانی و درد بیکاری نیست. از طرف دیگر او زن روشنفکر و مدرن از نوع کاراکترهای آنتونیونی یا برگمان هم نیست تا دچار ازخودبیگانگی زن مدرن یا بحران هویت شده باشد. او زن سنتی خانه داری است که تمام وقتش را به آشپزی، بچه داری و شوهرداری می گذراند و کمتر فرصت پیدا می کند به خودش بیندیشد. تنها سرگرمی او شنیدن برنامه های رادیو و تماشای برنامه خانواده تلویزیون لابه لای کار روزمره و آشپزی است. شاید ساده ترین تمهید برای بیرونی کردن آشوب درونی این زن می توانست استفاده از نریشن و شنیده شدن صدای ذهن طاهره به صورت وویس اور روی تصاویر باشد اما احتمالاً میرکریمی فکر کرده چنین تمهیدی نمی تواند مناسب کاراکتر طاهره که زنی سنتی است، باشد.

فیلمساز در بخش اول فیلم که طاهره را در خلوت خانه در غیاب شوهر و بچه ها نشان می دهد بسیار موفق است چون فرصت کافی برای پرداختن به این شخصیت و تمرکز بر جزئیات زندگی او را داشته است اما از نیمه دوم فیلم با ورود بچه ها و در انتها نیز با ورود شوهر به داستان، ارتباط تنگاتنگ تماشاگر با طاهره گسسته می شود. در این بخش تاکید بیش از حد فیلمساز بر لهجه های شهرستانی زن و شوهر بیشترین آسیب را به فیلم وارد کرده چون متناسب با فضای سرد و اندوهبار فیلم نیست و گرمایی کاذب به فضای فیلم تزریق می کند.استفاده از دوربین روی دست فکر جسورانه یی بود که نه تنها امکانات کار در مکان بسته و محدود آپارتمان را افزایش داده بلکه در جهت عکس القای حس قلابی ملال زندگی روزمره عمل کرده است.بازی هنگامه قاضیان در نقش طاهره از بهترین بازی هایی است که تاکنون در سینمای ایران از یک بازیگر زن دیده ام.