«هامون و دریا» در اصل دو فیلم است كه یك جایی قبل از پایان اولی و بعد از شروع دومی به همدیگر گره خورده اند و شده اند فیلمی كه بعد از گذشت حدود هشت سال از كار آخر ابراهیم فروزش، چندان استحقاق درخشیدن این نام بر تاركش را ندارد. فراموش نمی كنیم كه فروزش سازنده دست كم دو تا از بهترین آثار سینمایی وابسته به كودكان و نوجوانان بوده است. فیلم هایی كه صرف نظر از استیل بصری و ویژگی های سبكی، بشدت وامدار نگاه واقع گرایانه فیلمساز به مسائل مبتلا به كودكان و نوجوانان در محیط های گوناگون زندگی شان (شهر روستا) بودند. حالا دل بریدن از آن سبك و سیاق و رویكرد به سوررئالیسم یا نگاه شاعرانه و یا هر چیز دیگر كه عملاً «هامون و دریا» را از پرداختن به جزئیات واقعگرایانه و انعكاس ویژگی های خاص فرهنگ های بومی در مختصات جغرافیایی و از آن مهمتر اقتصادی معاف كرده، نه یك ایراد كه دست كم مایه تأسف برای علاقه مندانی است كه از سازنده «خمره» و مؤلف «كلید» انتظار دیگرتری دارند.
شاید اگر «هامون و دریا» ساخته اول فیلمساز جوانی می بود، اغلب عناصر و مؤلفه های به كار رفته در آن را می شد به عنوان نشانه های یك ذهن خلاق تمجید كرد كه جویای تجربه موتیف های بكر و تجربه نشده و صیقل یافتن در طول این ممارست بصری است، اما به هر حال از ابراهیم فروزش كه دلمشغولی هایی از جنس ثبت زندگی و تلاش های دوچندان نوجوانان ساكن نقاط پیرامونی ایران داشته است، انتظار داشتیم كه نگاه دیگرتری داشته باشد. وجه ظاهری فیلم حكایت عشق و دلدادگی میان دو نوجوان در محیطی روستایی و تا حدی بدوی است. بدوی از آن لحاظ كه روش های متعصبانه و بی دلیل اطرافیان دختر (برادر) مانع اصلی میان این دو عاشق معصوم جلوه می كند و شیوه دخالتش در این جریان هم صرفاً خشونت فیزیكی است.
همین دستمایه فی نفسه واقع نمایانه متریال خوبی برای ورود به حقیقت زندگی مردمان كویرنشین است كه از همان ابتدا با انتخاب نام ها (هامون، توفان، دریا) رنگ اساطیر می گیرد و سطح روایت را از نشانه های دیداری ملموس به لایه های دیگرتری دعوت می كند. حضور بی وقفه موسیقی سحرانگیز محلی و مقام های تأثیرگذاری كه راوی عمق روابط عاطفی شخصیت های اصلی است، گویا بهانه ای شده است تا فروزش از ظرفیت های دراماتیك فراوانی كه شخصیت ها و فضا در اختیار تعمیق قصه اش گذاشته اند، آسان بگذرد و اجازه دهد تا دوربینش برای دقایق طولانی دور نوازنده خواننده های خردسال بخرامد و مهارت های آنان را ثبت كند. به عبارتی می توان گفت كه جاذبه های دیداری و شنیداری نوع موسیقی موجب شده است كه خط روایتی فیلم به عنوان محملی در خدمت نمایش توانایی های تكنیكی نوازنده / خواننده های خردسال قرار بگیرد.
البته منكر بداعتی كه فروزش با پائین آوردن سن و سال عشاق فیلمش به پیرنگ تزریق كرده، نمی توان شد، اما در عین حال در دل كسالت ناشی از پرداخت پایانی فیلم حسرت این را می خوریم كه كاش به جای آن كه با یك روایت اسطوره ای مواجه بودیم، بیشتر شاهد كند و كاو در دنیای نوجوانان خاص این خطه می بودیم و به عنوان مثال جزئیاتی از قبیل گنجشك گرفتن نوجوانان یا آن دلبستگی گذرا میان هامون و دختر دایی اش در میان كارهای سنگین گلاب گیران از حالت تك مضراب های گذرا خارج شده نمودها و نمونه های بیشتری پیدا می كردند. اما نقاط قوت فیلم را باید در بخش های خارج قصه پردازی و محتوا جست. بازی هایی كه فروزش از نابازیگران نوجوانش می گیرد و استفاده ای به سامان كه از امكانات لوكیشن و فضاها می برد، مثل همیشه مثال زدنی و قابل ستایشند.
تقابل فضای كویر و باغ های گل اگرچه دستمایه قدرتمندی برای پیشبرد دراماتیك داستان نشده است، اما به لحاظ تصویرسازی های چشم نواز، زیباست. نكته اینجاست كه تورج اصلانی بدون آن كه به دام ساختن تصاویر كارت پستالی و اكوتوریستی از جاذبه های طبیعی بیفتد، تصویرهای در یاد ماندنی خلق كرده خصوصاً نورپردازی های شبانه اش قابل اشاره اند.
اما برگ برنده اصلی «هامون و دریا» بدون تردید از آستین فردین خلعتبری بیرون آمده كه در چند سال اخیر بخش كمتر شناخته شده ای از توانایی هایش را فیلم به فیلم قوی تر عرضه می كند و خصوصاً در این فیلم كه مضمون اصلی توسط موسیقی محلی بیان می شود، احاطه خود را هم به ویژگی های موزیك فیلم و هم بر گوشه های كمتر شنیده شده موسیقی مقامی خراسانی نشان می دهد. البته بخشی از توانایی ها به واسطه كیفیت پخش صدای سینماهای نمایش دهنده و تركیب صداهای فیلم پوشیده مانده است كه احتمالاً با میكس مجدد صدا قضیه حل می شود. |