آنان كه قیصر را می شناختند و هنوز می شناسند، می دانند كه او دلی داشت بزرگ كه برای همه در آن جا بود و گرچه دل با ایمان و آیینی داشت كه ردپایش را در شعرهایش می شود یافت، اما این دلبستگی او را هرگز به وابستگی نكشاند.
تحول تدریجی فكر او از سال های میانی دهه ۶۰ در شعرش هم رخ داده بود و شعرهای سال های پایانی عمرش اگر چه از همان سنت فكری و شعری سیراب بود، اما تفاوت های آشكاری در آن دیده می شد كه مهم ترین تفاوتش در نگاهش به انسان بود و عشق. شعرهای سال های اخیر او همه از عشق بود و پایبندی های انسانی و او را دیگر نمی شد به سبك و سیاق برخی در دسته بندی ها و طیف بندی های دوگانه و از پیش تعیین شده قرار داد.
او خودش بود، به تمامی قیصر امین پور! با شعرهایی كه مثل خود اوست و با زندگی اش كه به تمامی در شعرهایش جاری است، اما متاسفانه مراسم دیروز انعكاس تمامی قیصر نبود. نمی خواهم كوشش دوستان را در برگزاری مراسم باشكوه دیروز نادیده بگیرم، برگزاری چنین مراسمی با چنین تداركاتی دشوار است و باید به همه برگزار كنندگان خسته نباشید گفت، اما چه می شود كرد وقتی تصویری از او ساخته و پرداخته می شود كه اگر بنا به هر مصلحتی نخواهیم بگوییم با حال و روز روزهای آخر او نسبتی ندارد، حداقل می توانیم بگوییم، نسبتش دور و دیر است.
از روز نخست درگذشت قیصر، رادیو و تلویزیون در حال ساختن تصویری از این شاعر ارزنده اند كه او را به سال هایی و به گروه هایی محدود می كند و متاسفم كه در مراسم تشییع او نیز همین تصویرسازی ادامه می یابد.
امین پور از جنگ گفته است و شاید بهترین شعرها را گفته باشد. از انقلا ب هم گفته است و شاید بهترین شعرها را گفته باشد، این شعرها بخشی از زندگی و كارنامه شعری اوست كه انكار شدنی نیستند؛ اما او در سال های اخیر هم چند مجموعه شعر منتشر كرده است كه نشانه های پررنگی از تحول شعری دارد، از این تحول نه در تصویر صدا و سیما و نه در تصویری كه دیروز از او ارائه شد، خبری نبود. قیصری كه دیروز معرفی شد، قیصر امروز نبود، قابی بود از قیصر در دهه ۶۰ و این یعنی تحریف شاعر.برگزاری مراسمی شبیه مراسم دولتی با همان سخنان و همان تعارف ها و كلیشه ها برای شاعری نوآور، تحریف او بود. ما دیروز قیصر را رعایت نكردیم.
او كه می توانست به آسانی از جایزه وسوسه كننده كتاب سال بگذرد تا مبادا سیاستی سخت گیرانه را تایید كرده باشد، او كه عمری سربلند زندگی كرد تا مستقل و یگانه بماند و او كه هرگز شعرش را به نام و نان و مقام نفروخت، شایسته مراسمی از جنس خودش بود با حضور آدم هایی از جنس خودش و حرف هایی از جنس حرف های خود او كه:
گرچه مثل درد مردم زمانه نیست/ درد مردم زمانه است/ مردمی كه چین پوستینشان/ مردمی كه نام هایشان/ جلد كهنه شناسنامه هایشان/ درد می كند...
علی اصغر سیدآبادی |