شهرنوش پارسی پور، نویسنده ایرانی ای که بیشتر او را با کتاب "طوبی ومعنای شب" به یاد می آورند، ماه آوریل راهی اروپا خواهد شد تا درمراسم سخنرانی که به مناسبت ترجمه این کتاب به زبان انگلیسی توسط ناشر انگلیسی وی ترتیب داده شده، شرکت کند.

پارسی پورکه تا کنون بیش از ده کتاب وپنج ترجمه از وی منشتر شده، همچنین به مدت سه ماه میهمان خانه هاینریش بل درآلمان خواهد بود تا کتاب نیمه کاره ای را که دردست دارد به اتمام برساند. ناشر کتاب شهرنوش (Feminist Press)، کتاب این نویسنده ایرانی را در نود کشور جهان توزیع خواهد کرد. پارسی پور در آستانه شصت ودوسالگی ممکن است برای بازی درفیلم شیرین نشاط هم راهی مراکش شود.

تا این لحظه قرار است او درفیلم این هنرمند ایرانی ایفای نقش کند، اگر البته بتواند درزمان مقرر خود را به این کشور آفریقایی برساند وگرنه نشاط فرد دیگری را جایگزین او خواهد کرد.شهرنوش که بعد از دوازده سال زندگی درآمریکا هنوز با پاسپورت ایرانی سفر می کند، باید برای هرکشوری ویزا بگیرد که همیشه هم آنچنان آسان نیست.

پارسی ازجمله معدود نویسندگانی است که هنوز هم قلمرو های جدیدی را تجربه می کند. اینترنت اگر بلای جان اداره ارشاد شده که باید دائم درفکر فیلترکردن وآیین نامه باشد، برای نویسندگان خارج ازکشور، نعمت است. شهرنوش پارسی پور نویسنده ای که بیش از ده کتاب نوشته وپنج ترجمه درکارنامه خود دارد، درآغاز دهه شصت زندگی خود کار کردن با نرم افزارهای صدا را فراگرفته تا برنامه های صوتی خود را از کالیفرنیای آمریکا واز طریق "رادیو زمانه" به گوش هموطنان فارسی زبان برساند.

درحالی که عملا جای بسیاری ازنویسندگان وشعرای ایرانی دررادیو وتلویزیون دولتی خالی است، پارسی پوردر برنامه های خود به تازه ادبیات ایران، معرفی کارهای ترجمه شده و زندگی خود می پردازد. شهرنوش به بی بی سی می گوید: "برنامه های رادیویی ام را خودم می نویسم و اجرا می کنم زیر عنوان به روایت شهرنوش پارسی پور که بعضی اوقات نقدوبررسی و کتاب های تاریخی وجغرافیایی ودرکل هرچه ایرانی ها برایم بفرستنداست. برنامه دیگری که اجرا می کنم به نام گزارش زندگی است که بیوگرافی وشرح احوال خودم است."

اما چرا درمورد خودت حرف می زنی؟ "چون من نویسنده هستم وخوب است مردم بدانند با چه کسی طرف هستند، من سیاستمدار نیستم که پنهان کاری کنم. بهتر است مردم بدانند که این نویسنده که این کارها را عرضه کرده چگونه زندگی می کند. وقتی شما زندگی فردی را بررسی می کنید درحقیقت گوشه ای ازتاریخ را هم بررسی می کنید."

کتاب نیمه کاره ای که پارسی پور تلاش می کند زودتر به چاپ برساند، داستان یک زن روستایی است که از شخصیت بسیار استواری برخوردار است وبرای تغییر در زندگی خود تلاش می کند ودوران رضا شاه تا انقلاب اسلامی را دربر می گیرد: "از این طریق می خواهم زندگی زنان روستانی را بررسی کنم که قسمتی ازآن واقعی است وقسمتی از آن داستان سوار می شود. این خانم رو من می شناختم، اسمش صدیقه خانم بود،فوق العاد بود وکمتر زنی به این شخصیت دیده ام. نمی دانم فیلم کافه ترانزیت را دیده اید وشخصیت آن زن یادتان است یانه ؟ این صدیقه خانم خیلی شبیه آن است. شخصیت های درستکاروراستگویی که ما به صورت انگاره های آرمانی می خوانیم. من همیشه دربرابر این زن متحیر می شدم...نیمی از این کتاب نوشته شده اما من راضی نیستیم، گذاشتم ازاول بنویسم.

● مزه کتاب چاپ کردن درایران بیشتر است یا خارج ازایران؟

▪ دلم می خواهم درایران چاپ کنم چون یک قرار دادی با یک ناشر دارم که سالها پیش بستم تا رمانی برایش بنویسم وتخطی کردم ومی خواهم برای آنها بفرستم.

● چاپ کتابهایتان درایران بی مشکل است؟

▪ فکر نمی کنم حکومت درایران مخالف کتاب های من باشد. دو کتاب من که به صورت قطع مجوز دارد وبعضی دیگر هم اجازه دارد اما دوکار عجیب درمورد کارهای من انجام شده. یکی ازاز ناشر ها ، مثلا "ماجراهای ساده وکوچک روح درخت"، را چاپ کرده به نام" مردان برابرزنان" ودوفصل آن را زده، آبجو را کرده ماالشعیر، اما عرق سرجایش است. متن را هم دست زده .... مثلا جمله" دوشنبه به خانه شمسی برگشتم وپیش ازناهار با هم خوابیدم" را اینطوری تغییرداده: "دوشنبه به خانه برگشتم با هم به محضر رفته صیغه کردیم وپیش ازناهار با هم خوابیدیم." می بینید که تحول زیادی است وکتاب من رو دوباره نوشته اسم کتاب رو عوض کرده وهرکاری خواسته کرده است.

● خوب، نمی شد شکایت کنید یا ناشرتون رو عوض کنید؟

▪ این ناشر جوان متاسفانه درحمام خفه شده ومرده ... داشتم شکایت می کردم که فوت کرد ونمی دانستم باید چه کنم.

● کتاب های دیگرتان چطور؟

▪ کتاب های دیگر مثل "خاطرات زندان" به قول نشریه "شهروند" کانادادرایران جزو پرفروشترین هابوده است. اخیرا کسی که رفته از یک دست فروش بخرد گفته ۲۵۰۰۰ تومان می فروشم. اما نمی دانم قیمت کتاب چهارصد وپنجاه صفحه ای اینقدر باید باشد؟ دلیلش این است که ظاهرا ممنوع است وبدین ترتیب فروشنده های کتاب، مردم را سرکیسه می کنند. خانمی که رفته کتاب را بخرد گفته شهرنوش پارسی پور ازکتاب هایش پول درنمی آورد واین درست نیست. فروشنده که درمشهد بوده گفته است اگر خانم پارسی پور بیاید مشهد می برمش ومجانی می گردانمش درشهر(باخنده)

● "سگ و زمستان بلند" و"طوبای معنای شب" که ازکتاب های معروف شما به شمار می روند چطور؟

▪ سگ وزمستان بلند وطوبا ومعنای شب رسما اجازه دارند اما ناشر ادعا می کند که کتاب های شما فروش ندارد. زنگ که می زنم می گوید من هزار وصد تا ازاین درانبار دارم یکی بیاید این را ببرد، تو فراموش شدی. سه سال بعد زنگ می زنم می گوید خانم من الان ۲۵۰۰ تا دارم. حالا که داریم کتاب را می گیریم به ناشر دیگر بدهیم، هی دبه درمی آورد. خلاصه مشکلات ما تمامی ندارد.

● درحال حاضر که به معرفی وبررسی کتاب می پردازید، رابطه تان با نویسندگان داخل کشور چطور است؟

▪ بعضی ازنویسندگان داخل کشور کتاب هایشان را برایم می فرستند. بعضی ها لطف می کنند علاوه برکتاب های خودشان کتاب های دیگران را می فرستند، اما خیلی ازکتاب ها هم منشتر می شوند که به دست من نمی رسد. من همین جا ازنویسندگان ایرانی می خواهم که کتاب های خود را برایم بفرستند. بعضی ها ها معروف هستند ومی گویند خودتان بروید بخرید. پاسخ من این است که من درشهری زندگی می کنم که کتابفروشی ایرانی ندارد وبودجه زندگی من خیلی محدوداست.

● نویسنده ای که سرمایه اش زبان است در غربت چگونه قوه خلاقه اش را به کار می اندازد؟

▪ از نظر ما ایرانی ها آمریکا ته دنبا است ، همین جایی که هستم ۱۱ ساعت ونیم با تهران فاصله دارد آدم که می خواهد از یک مجموعه فرهنگی در برود از اینجا دورتر نمی تواند برود مگر اینکه برود وسط اقیانوش آرام وخودش را خفه کند اما این به معنی قطع رابطه با ایران نیست آمریکا وایران بیشترین رابطه فرهنگی را دارند. اما من کمبودم مردم را به شدت حس می کنم، کمبود تماس خلاق.

● خوب برای این تماس خلاق نمی خواهید ایران بروید؟

▪ تا دوسال پیش خیلی شدید برنامه داشتم به ایران برگردم واعلام کرده بودم که به ایران برمی گردم. اما چند نکته من را بازداشت. یکی فوت بردارم ودیگری درگذشت مادرم. درواقع من جایی ندارم که بروم. پسرم با پدرش زندگی می کند واگر به ایران بروم باید بروم هتل وهتل گران است واین باعث می شود من زمان کوتاهی آنجا باشم، خانه بخواهم بگیرم، پولش را ندارم، درعین حال وابسته به دارو هستم، داروافسرودگی درایران گران است وضمنا مطلقا دیگرتحمل خواهران زینت وبرداران امام حسین را ندارم که درخیابان من را بگیرند وبه من تذکر بدهند.

● با ایران درتماس هستید؟ با مردمی که دوستان وآشنایان هستند؟

▪ درتماس هایی که با تهران می گیرم گاهی دچار وحشت می شوم. کار نیست، بیکاری بیداد می کند و کسی را می شناسم که ۴۰۰ هزار تومان همه حقوقش را می دهد اجاره خانه و توان پرداخت دیگر هزینه هایش را ندارد. مردم ایران به ریال پول درمی آورند وبه دلار خرج می کنند واین خیلی وحشتناکه. حالا فکر می کنم بروم خودم را به این مجموعه اضافه کنم جز اینکه تا گلو درلجن بروم واطرافیانم راتا گلو درلجن ببرم اتفاق دیگری نمی افتد، اما به قول داریوش عاشوری وقتی شما نویسنده وشاعر هستید فرقی نمی کند کجا زندگی می کنید شما باید پیام خود را بفرستید. نویسنده با کارگر کارخانه وکشاورز که باید درجای مشخصی باشند متفاوت است.

● ازکتاب هایی که اخیرا خوندید کتاب جذابی رو به خاطر دارید؟

▪ کتابی خواندم به نام بازی آخر بانو، خانم بلقیس سلیمانی نوشته، خیلی خوشم آمد، از مقطع کمی قبل ازانقلاب است. یک خانواده روستایی که به صورت اتفاقی با یک جریان چریکی روبرمی شوند وشخصیت زن داستان با سه مردم مختلف روبرومی شود یکی عشقی، سنتی ، یکی ماجرای عشق با یک معلم است که واقعا عشق است وسوم مردی آمده ومی خواهد این دختر را بخرد و در جوار این سه ماجرا این دختر رشد می کند...

● وب لاگ می خوانید؟

▪ گاهی که پای اینترنت هستم می خوانم. بعضی وب لاگ نویسان مطالبشان رابرایم می فرستند که آنها را هم می خوانم...می دانم به صورت کلی روی چه موضوعاتی بحث می کنند.

● مثلا اگرقرار باشد پنج مساله عمده زنان ایرانی را نام ببرید، چه می گویید؟

▪ رفتار جنسی، حق آزادی بیان، حق انتخاب شغل، حق طلاق حق سفرمستقل وحق نگهداری ازبچه ها

● شب یلدا بین وب لاگ نویسان یک ماجرایی بود که بچه ها پنج راززندگی شون ویا چیزهایی که بقیه نمی دونستند رو با دوستاشون مطرح می کردند؟ اگر شما توی این بازی وبلاگی بودید چی می گفتید؟

▪ من همه رازهای زندگی ام را برملا کرده ام. مثلا درمورد خود ارضاعی درمصاحبه ای با خانم سهیلا بنا نوشتم، وخیلی هم جنجال به کرد، درهمین وب لاگ ها، راجه به زندگی خودم درگزارش زندگی "رادیو زمانه" برنامه درست می کنم.

● عجیب ترین خاطره شهرنوش پارسی پور که همواره با اوست، چیست؟

▪ دو تجربه کردم که خیلی برایم ماندگار بوده وذهنم را می سازد. یکی اینکه درسال ۵۶ فرانسه بودم ، صبحی ازخواب بلند شدم، مسواکی زدم وآبی خوردم، بعد آمدم دیدم نمی خواهم صبحانه بخورم، روی مبل نشتسم وروبروی مبل پنجره هتل روبرو معلوم بود، خود پنجره پیدا بود، بعد به آفتاب نگاه کردم که به نظرم زیبا بود، یک جایی بود که آفتاب به اتاق وارد می شد وبه کف اتاق می رسید وشد عصر وکم کم شب و سحر و صبح شد وبعد نگاه کردم دیدم بیست و چهار ساعت نشست واین کمتر از پنج دقیقه طول نکشید وبه راستی به اندازه چند دقیقه. فکر می کنم به دلیل اینکه فکری در مغزم نبود. تجربه عجیبی بودعین این حادثه وقتی که کتاب "عقل آبی" را می نوشتم دررامسر اتقاق افتاد من عجله داشتم وشتاب که بنویسم وبه تهران برگردم. دوتخم مرغ برداشتم ونیم رو کردم.

تخم مرغ را گذاشتم روی میز وجلوی آن نشستم، طرف غروب بود بعد دیدم در می زنند سرم را بلند کردم دیدم که تخم مرغ ها ماسیده و وقتی پنجره را نگاه کرد دیدم عصر است ودرحالی که وقتی درست کردم غروب بود، در را بازکزذم خانم همسایه گفت برویم شام بخوریم ، وقتی پرسیدم چه روزی است گفتن شنبه درحالی که موقعی که تخم مرع ها را درست کرده بود جمعه بود. احتمالا خانم همسایه دیده بود که من نشستم روی صندلی مدام فکر کرده بود که مرده ام....خلیی تجربه جالبی بود که مغز می تواند از یک فاصله زمانی بزرگ باشتاب عبورکند.....

ازدیگر کتاب های پارسی پور که به زبان انگلیسی ترجمه شده یکی هم کتاب "زنان بدون مردان" است که درسال ۱۹۹۵ منتشرشده است ودیگری داستان کوتاهی ازوی دریک مجموعه داستانی ازنویسندگان ایرانی.

امید معماریان