دكتر كمال پولادی در سال ۱۳۲۸ متولد شد. وی دارای دانشنامه دكترای تخصصی در رشته علوم سیاسی از دانشكده حقوق دانشگاه تهران است.از دكتر پولادی تا به امروز مقالات متعددی به صورت تالیف و ترجمه موجود است. به عنوان نمونه اسلام و دموكراسی، تعارض یا تعامل (تالیف)، هابرماس و جهانی شدن (تالیف)، فرهنگ جهانی به مثابه گفت وگو (تالیف)، تمدن جهانی و امكان گفت وگو (ترجمه)، فراسوی گفت وگوی چندفرهنگی (ترجمه)، عدالت بین المللی (ترجمه) و این زمین مقدس (ترجمه).كتاب های تالیفی ایشان عبارتند از: تاریخ اندیشه سیاسی در غرب، از سقراط تا ماكیاول، تاریخ اندیشه سیاسی در غرب، از ماكیاول تا ماركس، تاریخ اندیشه سیاسی در غرب، قرن بیستم و از دولت اقتدار تا دولت عقل در فلسفه سیاسی مدرن. كتاب های فوق توسط نشر مركز منتشر شده اند.كتاب های ترجمه شده توسط ایشان جهانی شدن، تئوری اجتماعی و فرهنگ جهانی (نشر ثالث و مركز بین المللی گفت وگوی تمدن ها)، جهانی شدن و آینده دموكراسی (نشر مركز)، جامعه مدنی، دولت و نوسازی در ایران معاصر (نشر باز) و نظریه كنش ارتباطی (موسسه ایران).

•آقای دكتر برای مقدمه بفرمایید كه یورگن هابرماس متاثر از چه اندیشمندان و جریان های فكری است.

هابرماس به طور خاص ادامه دهنده جریانی است كه در اوج خود شاخه ای از ماركسیسم به نام ماركسیسم غربی و مكتب فرانكفورت را ساخت. ماركسیسم بعد از ماركس به سه شاخه اصلی شامل ماركسیسم ارتدوكس، ماركسیسم غربی یا اومانیستی و ماركسیسم ساختارگرا تقسیم شد. هر یك از این سه شاخه تعبیر خاصی از ماركسیسم را دنبال كرد كه اندیشه های ماركس را با اندیشه های هگل و آموزه های مهمی از جامعه شناسی ماكس وبر درآمیخته بود. این جریان از ماركسیسم فلسفی لوكاچ، مفهومی مهم به نام «شیء شدگی» را در نظریات خود بسط داد كه به نوبه خود بازسازی مفهوم «ازخودبیگانگی» ماركس بود. منظورم از بازسازی این نیست كه این دو مفهوم یكسان هستند، منظور من از بازسازی، تداوم و تكامل یك نظریه است. دستمایه اصلی مكتب فرانكفورت و نظریه انتقادی، همین مفهوم «شیءشدن» به اضافه مفهوم «عقل ابزاری» متعلق به ماكس وبر است. مكتب فرانكفورت جامعه معاصر را مظهر شیء شدگی و سلطه عقل ابزاری تحلیل كرد. این تحلیل نظریه انتقادی را به بدبینی نسبت به تقدیر تكامل اجتماعی و سرنوشت بشر كشاند.هوركهایمر و آدورنو دو تن از مهمترین چهره های این مكتب در دیالكتیك روشنگری از تقدیر تراژیك روشنگری سخن گفتند. هابرماس كه خود از جهتی به این مكتب تعلق داشت، با تز تازه و نظریه تازه ای وارد میدان شد كه از یك سو نظریه به انتقادی را از بحران و بن بست نجات دهد و از سوی دیگر شالوده تازه ای برای این مكتب بنا كند. كل این جریان های فكری به سنت بزرگتری به نام «عقل گرایی» در برابر «تجربه گرایی» تعلق دارد. اما به طور اعم هابرماس از نظریه جامعه شناسان مختلفی كه به سنت های فكری دیگری تعلق دارند استفاده می كند. از نظریه دوركهایم، مید و پارسونز او عناصر زنده و پویای نظریه های این اندیشمندان را استنتاج و بازسازی می كند و در یك تركیب بدیع و خلاق مورد استفاده قرار می دهد.شاید بد نباشد به این نكته هم اشاره كنم كه به لحاظ واحد تحلیل در شیوه عزیمت، هابرماس به سنتی از جامعه شناسان تعلق دارد كه واحد كنش یعنی كوچك ترین واحد كردار معنا دار برای پژوهش و نظریه پردازی آغاز می كند.

•تعریف هابرماس از عقل و عقل گرایی چیست و از این تعریف چه مفاهیمی را استنتاج می كند؟

عقل گرایی در سنت فلسفه به طور كلی و فلسفه معرفت به طور خاص با معانی مختلفی به كار رفته است. شاید بتوان چهار مفهوم از عقل گرایی را از یكدیگر تفكیك كرد: اول عقل گرایی در برابر تجربه گرایی، دوم عقل گرایی به معنی ساخت منطقی ظرفیت ذهن در نظریه كانت، سوم عقل گرایی به معنی ساخت منطقی فرهنگ مثلاً فرهنگ یونانی یا فرهنگ غربی و بالاخره عقلانیت در مفهوم وبری. شاید بتوان مفهوم پنجمی هم برای عقل گرایی در نظر گرفت و آن قائل شدن یا امكان قائل شدن یك طرح عقلانی برای تاریخ است. مثل آنچه به نظریه هگل و ماركس مربوط می شود. معانی دیگری هم برای عقل و عقلانیت می توان سراغ كرد، مثل عقلانیت به معنی داشتن طرح و معیار های آگاهانه در برابر سر سپردن به سنت.عقل گرایی به عنوان یك بینش فلسفی در برابر تجربه گرایی اعتقاد به این معنا است كه عقل منبع اصلی دانش و آزمون دانش است. عقل گرایان معتقدند كه واقعیت به ذات خود دارای یك ساختار منطقی است. در برابر این مفهوم از عقل گرایی بینش تجربه گرایی قرار می گیرد. تجربه گرایی معطوف به این معنا است كه دانش از تجارب حسی به دست می آید و باید با حواس آزموده شود. در حالی كه عقل گرایان برخی توانایی های ادراكی و مفهومی را ذاتی می شمارند. در میان اندیشمندان جدید زبان شناسی نوام چامسكی بر این مبنا قرار دارد. نوام چامسكی می گوید: با اینكه بیش از چهارهزار زبان در دنیا وجود دارد كه دنیایی از آوا ها و نماد ها را دربرمی گیرد، اما می توان گفت كه یك طرح گرامری زیرین برای همه اینها وجود دارد كه با قوه «پیش- تنظیمی ذهن» تعیین می شود. هابرماس در یك چشم انداز كلی تر، به این سنت فكری تعلق دارد. اما این تمام قضیه نیست! چون هابرماس در عین حال از این سنت عبور می كند و مبانی تازه ای برای عقل گرایی بنا می نهد و اصولاً پارادایم تازه ای را در برابر كل عقل گرایی دكارتی تاسیس می كند.عقل گرایی در مفهوم كانتی مربوط می شود به این عقیده كه ذهن قالب های پیشینی ای دارد كه تجارب حسی خود را در آن می ریزد و به واسطه آن سازمان می دهد. عقل گرایی در نگرش به ساختار فرهنگ با این بینش مرتبط است كه فرهنگ های عقل گرا و مبتنی بر فلسفه و وجود شناسی موسوم به ماوراءالطبیعه یونانی از فرهنگ های مبتنی بر دین یا دین مدار جدا می شوند.اما عقل گرایی مفهوم دیگری نیز دارد كه با دیدگاه «وبر» پیوند می خورد. وبر عقلانی شدن را به عنوان محور سیر تاریخ به كار می برد. به عبارت دیگر عقلانی شدن مضمون اصلی تاریخ از نظر وبر است. هابرماس عقلانی شدن را به مفهوم وبری آن به كار می برد و مضمون اصلی تاریخ را عقلانی شدن می داند. اما عقلانی شدن در نظریه او هم با سیر عقل در مفهوم هگلی آن متفاوت است و هم با عقلانی شدن در مفهوم وبری. وبر عقلانی شدن را از یك سو در دین ها گرفت و از سوی دیگر در مدرنیته غربی. عقلانی شدن دین ها به مفهوم افسون زدایی از آنها است. این مسیر در تاریخ غرب به رشد عقل ابزاری شامل تكنولوژی و بوروكراسی و سلطه آن بر تقدیر بشر ختم می شود.اما هابرماس عقلانیت را در دو مسیر و دو وجه جست وجو می كند؛ یكی عقلانیت ابزاری و دیگری عقلانیت ارتباطی. عقلانیت ابزاری و عقلانیت ارتباطی جفت مفهومی نظریه هابرماس هستند. هابرماس عقلانیت ارتباطی را دارای ظرفیت رهایی بخش به شمار می آورد و گرچه مورد تعرض عقل ابزاری است، اما تسلیم و منكوب آن نمی شود.

•محور اصلی مباحث كتاب «نظریه كنش ارتباطی» عقل گرایی است. از این رو به هابرماس لقب آخرین عقل گرای بزرگ را داده اند. اما عقل گرایی هابرماس با عقل گرایی كه در سنت دكارت، كانت و هگل مطرح است، متفاوت است. لطفاً بفرمایید كه وجه ممیز آنها چیست؟

در یك نگاه كلی می توان گفت تفاوت هابرماس با این اندیشمندان در این نكته مهم نهفته است كه هابرماس عقلانیت را بین اذهانی می داند. اگر در یك بیان كلی عقل مورد نظر دكارت را عقل فردی و عقل مورد نظر هگل را عقل نوعی و عقل موردنظر كانت را استعلایی بخوانیم، عقل موردنظر هابرماس را باید عقل اجتماعی به مفهوم بین اذهانی بخوانیم. عقل و عقلانیت در نظریه هابرماس در یك نگاه دیگر با كل مفهوم عقل در فلسفه ها و بینش های پیش از او متفاوت است و آن خصوصیت بین اذهانی این عقل است. از این حیث هابرماس نه تنها عقل گرای بزرگ بلكه نوآور بزرگی نیز محسوب می شود.عقل مدرن عقلی كه از دكارت آغاز می شود، عقلی است كه اصطلاحاً عقل «سوژه محور» خوانده می شود. بنا به این مدل سوژه یا فاعل شناسا رودرروی جهان ابژه یا موضوعات شناسایی قرار گرفته است و با آن دو رابطه بنیادی دارد، یكی بازنمایش یا انعكاس و دیگری كنش یا عمل. عقلانیتی كه با این نگاه همراه است، دو نوع است، عقلانیت معرفتی و عقلانیت ابزاری. اولی برای كسب دانش و دومی برای تسلط بر محیط. در برابر عقل مدرن عقل سنتی قرار دارد كه عقل را به وحی و نص منتسب می كند.می دانید كه عقل سوژه محور توسط جریانی كه به نام پست مدرن معروف شده مورد نقد قرار گرفت و بسیاری از مبانی آن در برابر نقد اندیشمندان دهه های اخیر به شدت زیر سئوال رفت و در برابر این چالش ها تاب مقاومت نیاورد. هابرماس با عزیمت به پارادایم تازه ای كه در زبان شناسی تكامل یافته بود، مبانی و شالوده تازه ای برای عقل گرایی بنا گذاشت. او نظریه اجتماعی خود را به شكل نظریه عام كنش ارتباطی تدوین كرد. هسته اصلی نظریه هابرماس بر این معنا استوار است كه نوع انسان حیات خود را از طریق فعالیت هایی كه به صورت اجتماعی هماهنگ شده است حفظ می كند.این امر با ارتباط میسر است و در مركز ارتباط زبان قرار دارد. هابرماس از زبان برای پایه ریزی یك نظریه اجتماعی استفاده می كند.