«ماهى ها عاشق مى شوند» نخستين ساخته على رفيعى روايتگر تلاش چهار زن براى فرار از تحويل يك رستوران به مالك آن است. آنها در اين مسير از جاذبه غذا و پذيرايى از روشنفكر تازه از زندان آزاد شده، سنگ تمام مى گذارند و عاقبت با چاشنى عشق و آرمان تا حدودى به هدف خود نزديك مى شوند.در اين ميان على صمدپور در نخستين آهنگسازى اش براى سينماى ايران سعى كرده تا با همراه شدن با جاذبه هاى فيلم در جاهايى نيز به ايده آل هاى خود نزديك شود.صمدپور از پى يك همكارى ۱۰ ساله با حسين عليزاده و با ساخت موسيقى براى سه فيلم كوتاه _ از جمله «از پس برقع» ساخته مهرداد اسكويى _ براى همكارى در «ماهى ها عاشق مى شوند» به رفيعى معرفى شده و برخلاف گمان اوليه نگارنده كه مى پنداشت موسيقى اين فيلم متاثر از كارهاى عليزاده باشد، جدا از ضعف ها و قوت ها براى خود شخصيتى نسبتاً مستقل در رشته جديد حرفه اى اش قائل شده است. او به شيوه فيلم هاى كلاسيك سينما براى موسيقى «ماهى ها...» از يك تم تكرارشونده استفاده كرده كه تقريباً در تمامى صحنه هاى داراى موسيقى فيلم _ حدود بيست و پنج دقيقه _ شنيده مى شود. اين تم در گام كوچك _ مينور _ نوشته شده و البته در لحظاتى كوتاه به ماژور تبديل مى شود و سپس به مينور برمى گردد. به اين صورت كه ارتباط اوكتاو شروع ملودى اصلى با اوكتاو بعدى با يك تغيير تناليته از مينور به ماژور شكل مى گيرد.اين ملودى گرچه زيبا است اما برخلاف فيلم هاى كلاسيك سينما كه موسيقى شان به جز اصل تكرار ملودى داراى فرازوفرودهاى زيادى چه در خود ملودى و گردش هاى آن و چه در سازبندى و اركستراسيون است، فقط در طول فيلم داراى دو ويژگى است. يكى اينكه هر بار با يك ساز (گيتار، پيانو، آكاردئون و...) نواخته مى شود و در بعضى از صحنه ها فقط ريتم آن تندتر مى شود و به اين ترتيب موسيقى «ماهى ها ...» ساده از كار درآمده است. اين سادگى اگرچه با معيارهاى موسيقى فيلم در سينماى ايران _ كه چند نمونه مغشوش آن را هم اكنون مى توانيد، روى پرده ببينيد و بشنويد _ پذيرفتنى است، اما صمدپور در ادامه راهش در اين عرصه بايد خطر كند و شيوه هاى ديگرى را در نوشتن و اجرا بيازمايد.مثلاً اينكه مى توانست از موسيقى هاى محلى شمال ايران با موسيقى افكتيو استفاده كند، حال آن كه موسيقى فعلى يادآور كشورهاى اروپاى شرقى است.

داستان «ماهى ها ...» بر بستر عشقى آلوده به سوءتفاهم بنا شده و در زمان هايى كه دو كاراكتر اصلى (عزيز _ رضا كيانيان و آتيه _ رويا نونهالى) را مى بينيم موسيقى نيز همين مايه را دنبال مى كند و هرگاه كه توكا (گل شيفته فراهانى) سعى مى كند به عنوان كاتاليزور دو عاشق دورافتاده را به هم نزديك كند، پرتحرك مى شود. در صحنه هاى مربوط به توكا چنان كه گفتيم بدون هيچ تغييرى در ملودى فقط شاهد سريع شدن ضرباهنگ موسيقى هستيم كه بيانگر نشاط و شور جوانى او است. توكا خود عاشق يك جوان _ رضا _ است و در عين نگرانى براى سرنوشت مادرش نمى خواهد به سرنوشت او دچار شود. او به نوعى نسل سوم جامعه ما را نمايندگى مى كند كه مى خواهند با مواد و مضامينى موجود و تغيير در قالب _ و كمتر محتوا _ حرف خود را بزنند و با گذشته ارتباط برقرار كنند. (به خاطر بياوريد صحنه هاى پى درپى غذا آوردن توسط توكا براى عزيز را كه با لبخندهاى شيطنت آميز او و تاكيد دوربين بر تك تك سينى هاى متنوع غذا و موسيقى پرتحرك او را در آستانه موفقيت نشان مى دهد!)

همچنين موسيقى هاى مربوط به عزيز به عنوان كسى كه جداى از گذشته اش آدم رمانتيكى نيز هست، علاوه بر توضيح و تكميل صحنه و اتفاق هاى جارى در فيلم تداعى كننده سرودهاى سياسى دوران مبارزه است.

همچنين در تيتراژ فيلم _ كه با پيانو تنها اجرا شده _ يك تم درگيرى و چالشى وجود دارد كه ديگر تا اواخر فيلم شنيده نمى شود و درست در ۱۰ دقيقه انتهايى _ جايى كه رضا به عزيز توهين مى كند و سپس كات مى شود، به صحنه اى كه عزيز در كافه لب دريا تنها نشسته و موج را نظاره مى كند _ مجدداً تم چالشى قوت مى گيرد، سپس قطع مى شود به شمع روشن كردن آتيه كه در اينجا همان موسيقى به شكل نرم ترى تكرار مى شود.در تعدادى از صحنه هاى اوج «ماهى ها...» به يك باره موسيقى قطع و ملودى روى هوا رها مى شود، مانند آنجا كه تمركز عزيز در حال نگاه كردن به اتاق تميزشده اش با شنيدن زنگ تلفن به هم مى خورد و همزمان موسيقى نيز از ترنم باز مى ايستد. اين ويژگى «ماهى ها...» خود يك تكنيك به شمار مى رود و به ايجاد تعليق (انتظار) و ريتم فيلم كمك مى كند. تكنيكى كه در موسيقى محض هم كاربرد دارد و بارها آن را در آثار مختلف شنيده ايم.در پايان فيلم و آمدن تيتراژ انتهايى از نوعى موسيقى كه با گفت وگوى ويولن و ويولن سل و بده بستان اين دو با يكديگر اجرا شده، درمى يابيم كه چالش بين عزيز و آتيه همچنان ادامه دارد...اين قطعه با تكنيك ضبط همزمان صداى سازها _ كه گاه صداى نفس گرفتن نوازندگان را مى توانيد در لابه لاى سكوت ها بشنويد _ با حس و حال از آب درآمده و رنگ و بوى خاصى به فيلم داده است و به جز آن به بيننده فيلم و شنونده موسيقى آن يادآور مى شود كه صمدپور مى تواند _ و بايد _ موسيقى هاى بهتر و مفصل ترى براى سينماى ايران بنويسد و اجرا كند. سينمايى كه همچنان از اين معضل تاريخى _ موسيقى متن _ در حال لطمه خوردن است.