سانتاگ که ۷۱ سال عمر کرد در داستان هاى کوتاه و مقاله هاى نافذش ، نگرانى خود را از آنچه سياستمداران امروز بر مردم جهان روا داشته اند بيان کرده و در عين حال ، به ظرافت هاى هنر، با نگاهى زيبايى شناسانه پرداخته و زواياى لطيف آدمى را به گونه اى دل انگيز به قلم آورده است. سوزان سانتاگ خود را هنرشناسى شيدا و اخلاق گرايى وسواسى مى دانست که تعصب به جديت در وجودش موج مى زد. او وقتى رمان پرفروش «شيفته آتشفشان» را نوشت ، نويسنده اى بلند آوازه بود و با اين اثر شهرتى دو چندان يافت. «شيفته آتشفشان» به زبانهاى متعدد ترجمه شده و اقبال عمومى بسيار يافته است. سانتاگ در سال ۲۰۰۰ جايزه ملى کتاب » را به خاطر نوشتن رمان تاريخى در امريکا به دست آورد؛ اما به عنوان نويسنده بيشترين اثرگذارى ادبى اش به دليل مقاله هايش بود. او در مجموع ۱۷ کتاب نوشت ، اما هيچيک آوازه «شيفته آتشفشان » را تکرار نکردند. وى در سال ۱۹۶۴مقاله اى با عنوان «يادداشت هايى در باب ابتذال» نوشت که جنجال زيادى در جامعه ادبى آن روز امريکا ايجاد کرد. اين مقاله بلند معرف تعبير انتقادى «آنقدر بد که خوب» از فرهنگ عمومى بود. در مخالفت با اين مقاله ، شمارى از نويسندگان جواب هاى تحليلى تندى نوشتند و نگرانى خود را از موضع انتقادى سانتاگ نسبت به فرهنگ عمومى بيان داشتند؛ اما اين اثر گويى قدرتى جادويى داشت و در عمق افکار خوانندگانش تاثير گذاشت و سانتاگ را بيش از پيش در مقام نويسنده اى نکته سنج و معترض شناساند. او همچنين آثار تاثيرگذارى مثل «بيمارى چون استعاره» نوشت. در اين آثار که در نوع خود بديع است ، مى گويد بيمارى همواره با انسان همراه است و حتى در عالم خيال او را ترک نمى کند. سانتاگ در زمينه هنر نيز صاحب نظر و اهل قلم بود و کتاب «درباره عکاسي» با تحسين صاحب نظران روبه رو شد. در اين کتاب از تاثير استعاره اى عکس به نحو هنرمندانه اى سخن گفته و عکاسى را از نگاهى تازه با استدلال ادبى تحليل کرده است. کتاب «درباره عکاسي» به سال ۱۹۷۸برنده جايزه دايره ملى منتقدان کتاب شد. کتاب «ملاحظه درد ديگران» که به نوعى متفاوت و تاحدودى برخلاف کتاب «درباره عکاسي» بود و استدلال هايى ديگرگونه را ارائه مى داد، در سال ۲۰۰۴ در جمع آثار مرحله نهايى براى کسب جايزه (NBEE دايره ملى منتقدان کتاب) قرار گرفت.

افشاگر دولتمردان جنگ افروز

سوزان سانتاگ با حوصله و صرف وقت آثار نويسندگان برجسته سراسر جهان را مطالعه مى کرد و شناختى خوب از ادبيات جهان داشت. او روشنفکرانى اروپايى چون رونالد بارتس و الياس کانتى را به جامعه ادبى امريکا معرفى کرد. اين نويسندگان با نام سانتاگ در امريکا هويت يافته اند. کارلوس فوئنتس ، رمان نويس نامدار مکزيکى درباره سانتاگ مى گويد: هيچ نويسنده امروزى را سراغ ندارم که مثل او ذهن زلال و گنجايش ارتباط و به هم پيوستن داشته باشد.سانتاگ ، برخلاف بسيارى از نويسندگان امريکا، به گونه اى ژرف درگير سياست و مسائل سياسى شد، حتى بعد از دهه ۱۹۶۰او از مخالفان سرسخت جنگ ويتنام به شمار مى رود و در مقاله هايش به افشاگرى سياست هاى جنگ افروزانه دولتمردان امريکا مى پرداخت. وى همچنين يکى از معدود انديشمندانى بود که پس از رويداد ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ بى پرده عليه سياست هاى امريکا سخن گفت.

ازدواج در ۱۷ سالگي

سوزان سانتاگ ، فرزند يک تاجر خز بود که سال ۱۹۳۳در نيويورک متولد شد. پدرش عمدتا در چين به تجارت مى پرداخت ، اما زمانى که سوزان تنها ۵ سال داشت ، او درگذشت. نام کامل سوزان تا پيش از مرگ پدرش ، سوزان دوزنبلات بود، اما پس از مرگ پدر، مادرش با يک افسر ارتش به نام ناتان سانتاگ ازدواج کرد و از آن به بعد نام خانوادگى سوزان هم سانتاگ شد. سوزان از دوران کودکى اش همچون جمله اى طولانى که زندانى است ، ياد کرده است. او در مدرسه فوق العاده درسخوان بود و کلاس را جهشى خواند و در ۱۵سالگى از دبيرستان فارغ التحصيل شد. مدير مدرسه اش مى گفت : سوزان در مدرسه وقت تلف مى کند، چون همه درسها را بلد است ؛ اما مادرش مى گفت : «سوزان اگر کتاب خواندن را کنار نگذارى ، هرگز شوهر پيدا نمى کني.» مادر سوزان اشتباه مى کرد، چون دخترش در دانشگاه شيکاگو، هنگام شرکت در جلسه سخنرانى يک تاريخدان و روان شناس اجتماعى به نام فيليپ ريف ، با اين شخص از نزديک آشنا شد و اين آشنايى ۱۰روز بعد به ازدواج آن دو انجاميد. آن زمان سوزان ۱۷ساله و همسرش ۲۸ساله بود.بعدها سوزان در باره فيليپ نوشت: او مردى پر از احساس و عاطفه ، دوستدار کتاب و خالص بود. عجيب اين که اواخر دهه ۱۹۵۰ کار اين زوج به جدايى انجاميد، در حالى که يک پسر به نام ديويد داشتند که در سال ۱۹۵۲ به دنيا آمده بود.

تحصيل و تدريس در دانشگاه

سوزان دوران رشد خود را تا ۱۵ سالگى در آريزونا و سپس لس آنجلس گذراند. در اين سن ، وارد دانشگاه کاليفرنيا در برکلى شد و يک سال بعد به دانشگاه شيکاگو منتقل گرديد و در سال ۱۹۵۱ فارغ التحصيل شد. در دهه ۱۹۵۰ به بوستون رفت و تحصيلاتش را در دانشگاه آکسفورد ادامه داد و در سال ۱۹۵۷ از اين دانشگاه دانشنامه دکترا گرفت. وى در همان سال به تحقيق و مطالعه در دانشگاه پاريس پرداخت و سپس به عنوان استاد در کالج شهر نيويورک به کار مشغول شد. بعد از آن از سال ۱۹۶۰تا ۱۹۶۴به تدريس در گروه دين دانشگاه کلمبيا پرداخت.

سانتاگ در مقام نويسنده

اولين کتاب سوزان به نام « ذهن يک اخلاق گرا» در سال ۱۹۵۹ منتشر شد. پس از آن کتاب «نيکوکار» را در ۳۰سالگى نوشت.اين کتاب اثرى سمبليک است که شکل گيرى شخصيت انسان ها در قرن نوزدهم را تصوير مى کند. در اين کتاب مى خوانيم مردى ثروتمند به نام هيپولايت کوشش مى کند زندگى روزانه خود را با روياهاى وهمى اش وفق دهد و آنها را به عنوان راه حل هايى براى زندگى معمولى اش به خدمت بگيرد. اين رمان نشاندهنده شکل گيرى مقاله هاى سانتاگ درباره هنر است. او تاکيد مى کرد مردم نبايد بکوشند معنى يک اثر هنرى را بفهمند، بلکه بايد هنر را تجربه کنند.

از «سفر به هانوى » تا «عکاسي»

سال ۱۹۶۶ کتابى با عنوان ادبيات از سوزان سانتاگ منتشر شد و يک سال بعد «مرگ بچه گربه» انتشار يافت. منتقدان اين کتاب را فاقد ارزش ادبى ارزيابى کردند و نوشتند: هنوز هوش خانم سانتاگ بيش از استعداد اوست. اگر بتواند خود را از ادبيات آزاد کند، اين قدرت را خواهد داشت که ادبيات را بسازد. سوزان در سال ۱۹۶۹کتاب «سفر به هانوي» را انتشار داد. اين کتاب بسيار جنجال برانگيخت. سفر به هانوى درباره جنگ ويتنام است و در آن سوزان اعلام کرد، «نژاد سفيد، سرطان تاريخ بشر است ». در سال ۱۹۷۶ کتاب «درباره عکاسي» به چاپ رسيد و همان گونه که پيش بينى مى شد، با استقبال عمومى مواجه شد.

اين کتاب شامل مقاله هايى درباره هنر عکاسى است که در نشريه معتبر بررسى کتاب نيويورک (نيويورک ريويواو بوکز) منتشر شده بود و همين زمينه را براى فروش خوب کتاب فراهم کرد. در اين کتاب نيروى عکس و تاثيرگذارى آن با قلمى شيوا و استدلالى شرح داده شده است. سانتاگ ، سال ۱۹۷۹کتاب «داستان چشم» را منتشر کرد. در سال ۱۹۸۸کتاب موفق ديگرى از او انتشار يافت که «ايدز و استعاره هايش » نام دارد. همان سال کتاب «يک سال عکاسى در ايتاليا» از او به چاپ رسيد.

«شيفته آتشفشان » و...

سانتاگ در دهه ۱۹۹۰ نيز پرکار بود و در آن دهه چند کتاب موفق از او در اختيار کتابخوانان قرار گرفت. سال ۱۹۹۱ همراه هاوارد هادکين کتابى را با عنوان «شيوه زندگى امروز ما» انتشار داد و يک سال بعد پرفروش ترين کتابش به نام شيفته آتشفشان منتشر شد.اين کتاب در مدت زمانى کوتاه به زبانهاى متعدد از جمله فنلاندى منتشر شد. داستان کتاب در قرن هجدهم اتفاق مى افتد و درباره سفيرى ۵۶ ساله به نام سرويليام هميلتون و همسر جوان ۲۰ ساله اوست و لرد نلسون قهرمان آن عصر که بر ناپلئون پيروز شده ، اما پيروزى اش را به خاطر يک زن از دست داده است. اين اثر همچنين داستان انقلاب و جايگاه زن است. پس از انتشار اين اثر بود که سوزان سانتاگ اعلام کرد از اين به بعد تمرکز خود را به جاى مقاله نويسى روى داستان نويسى قرار خواهد داد. آخرين کتاب موفق سوزان سانتاگ به نام «در امريکا» به سال ۱۹۹۹ منتشر شد که براساس داستانى واقعى است. اين کتاب روايتگر زندگى زن بازيگرى به نام مارينا زالوسکا است که در سال ۱۸۷۶به همراه خانواده اش و گروهى ديگر از مردم لهستان براى شروع زندگى اشتراکى به کاليفرنيا مهاجرت مى کنند؛ اما وقتى اين زندگى اشتراکى ايده آل شکل نمى گيرد، مارينا به صحنه باز مى گردد.آخرين اثر چاپ شده سانتاگ به نام «ملاحظه درد ديگران» در سال ۲۰۰۳ انتشار يافت. سانتاگ کمتر راضى مى شد در مصاحبه هايش از زندگى خصوصى اش صحبت شود. وقتى گزارشگر نيويورک تايمز با اصرار از او خواست در اين باره لب به سخن بگشايد، تنها گفت : من زنها و مردها را دوست داشتم.