کیمیاوی در ابتدای سخنان خود اظهار داشت: این فیلم بر مبنای فیلم " باغ سنگی " که ۳۰ سال قبل آن را ساخته ام، ساخته شده است. من دوباره رفتم سراغ درویش خان و باغ سنگی اش و آنها را پیدا کردم. در فاصله این سال ها زن درویش خان و پسر کوچک او مرده بودند که در فیلم هم آمده است. خیلی غمگین شدم. وی افزود: من در آنجا یک ماه اقامت کردم که ۲۱ روز آن به فیلم برداری گذشت. ۲۱ کاست ۴۰ دقیقه ای گرفتم. دست تنها بودم. به نوه های درویش خان کار منشی صحنه را یاد دادم. معصومه، نوه ۸ ساله درویش خان خیلی باهوش بود و همه چیز را یاد گرفت. کورنومتر می گرفت. پلان به پلان همه چیز را یادداشت می کرد. مثلا می نوشت که درویش خان بالای درخت چه کار می کند و... کار که تمام شد جزوه ای تهیه کرده بود که در آن تمام اتفاقات زمان فیلم برداری آمده. کیمیاوی همچنین گفت: در صحنه آخر فیلم، دوربین در باغ به گردش در می آید. من برای این صحنه دچار مشکل شده بودم. باغ ۵۰۰ متر بود و این کار هزینه زیادی می برد. یکی از نوه های درویش خان به من گفت که این مشکل را حل می کند. از شهر چند متر کش خرید و با کش دوربین را به بدنه وانت بست. وانت با سرعت ۱۰ تا ۱۵ کیلومتر در باغ گردش می کرد که دوربین هم اصلا تکان نخورد. من این فیلم را که ساخته شد در فرانسه برای چند فیلم ساز به نمایش گذاشتم و همه آنها تعجب کردند که چطور با کش می شود چنین کاری کرد. کیمیاوی درباره چگونگی رابطه خود با درویش خان گفت: شخصیت هایی مثل دروش خان عزیزان من هستند. من هنوز هم با ترکمن های فیلم " مغول ها " ارتباط دارم. به هم تلفن می زنیم و گاهی یکدیگر را می بینیم. آسید علی میرزای فیلم " پ، مثل پلیکان " را بعد از ساخت فیلم چند بار دیدم تا زلزله طبس. من همیشه با این آدم ها هستم و آنها را ترک نمی کنم. این فیلم ساز همچنین درباره گفتار متن " پیرمرد و باغ سنگی اش " گفت: من با این حرف که فیل مستند تمام واقعیات را نشان می دهد، مخالفم. فیلم مستند هم زاویه نگاه فیلم ساز را دارد و بنابراین کاملا مطابق با واقعیات نیست. "پیرمرد و باغ سنگی اش " هم فیلم من و درویش خان است. به اعتقاد من گفتار در این فیلم لازم بود. نمی توان دوربین را نیم ساعت در یک حالت نگه داشت و با یک زاویه ثابت فیلم گرفت.چیزهایی در این فیلم است که برای خیلی از مخاطبان قابل لمس نیست. در خیلی از لحظه های فیلم نیاز است که به مخاطب اطلاعات بدهیم. برای همین در فیلم گفتار گذاشتم. کیمیاوی در توضیح برخی از حرکات عجیب درویش خان در فیلم هم گفت: کارهایی که درویش خان انجام می دهد، هنوز هم دلیل آنها را نمی فهمم. تنها کسی که درویش خان را می فهمد، فاطمه عروس درویش خان است. اما او هم بعضی وقت ها منظور درویش خان را کامل نمی فهمد. راز فیلم هم همین است. قدرت درویش خان در این است که با ایما و اشاره صحبت می کند. کیمیاوی همچنین در مقایسه این فیلم با فیلم قبلی که از زندگی درویش خان ساخته است، اظهار داشت: فیلم قبلی، فیلمی داستانی است. به میزانسن احتیاج داشت. می توانستم که از سکوت یا موسیقی یا حتی آکتور در آن استفاده کنم. اما این فیلم، فیلمی مستند است.وی افزود: باغ سنگی درویش خان هم همان باغ سنگی ۳۰ سال قبل نیست. باغ قبلی خیلی وحشی بود. روی درختانش کله گرگ، دم گرگ یا کله گوسفند بود. درختانش هم خیلی پراکنده بود.اتفاقا آن باغ، باغ واقعی درویش خان بود. از وقتی این باغ جزو میراث فرهنگی مردم منطقه شد، کله جانوران را جمع کردند و درخت ها را در فواصل مشخص و منظم کاشتند. خود درویش خان هم از این جریان ناراحت است. در باغ قبلی، مثلا یک لاستیک بالای درخت بود یا یک فانوس. درویش خان از باغ جدید راضی نیست و حتی در فیلم هم ناراحتی خودش را نشان می دهد.کیمیاوی در خاتمه سخنان خود گفت: من مثل جنایتکارهایی که سال ها بعد از جنایت خود به محل وقو, ان می روند، ۳۰ سال بعد ساخت فیلم درباره باغ سنگی درویش خان، سراغ آن رفتم. من همیشه به گذشته ام نگاه می کنم. در این نگاه به گذشته هم موقعیت و افکار امروزم را ارزیابی می کنم. من در این باغ سنگی می خواستم که خودم را دوباره پیدا کنم. خیلی چیزها از درویش خان یاد گرفتم.