• گلايه از اصلاح طلبان

رئيس جمهورى كه سخنانش مرتب با واكنش و كف زدن هاى جمعيت روبه رو مى شد، از اصلاح طلبان هم گلايه داشت: «برخى از طرفداران اصلاحات ما دچار شعارزدگى مفرط شدند و اولويت ها را درك نكردند. روح قهرمان پرستى را دامن زدند و مطالبات را بدون در نظر گرفتن اولويت ها بالا بردند. در داستان حضرت موسى و بنى اسرائيل اين قوم خطاب به حضرت موسى گفتند ما در اينجا مى نشينيم تو و خدايت برو بجنگ و وقتى جنگ تمام شد ما مى آييم، بسيارى از اصلاح طلبان نيز اين طور صحبت مى كردند كه شما برويد، بجنگيد، ما در خانه مى نشينيم و هر وقت كه شورش و بلوا شد ما مى آييم.» او همچنين از اصلاح طلبانى گله كرد كه از دين دور شدند و مخالفان از همين استفاده كردند و عليه اصلاحات اقدام كردند: «همين اصلاح طلبان هم به خاطر بيان اعتقادم در بيان اينكه جامعه مدنى همان مدينه فاضله است از سوى روشنفكران مرتد شناخته شدم. خدا را شكر مى كنم كه روشنفكران دادگاهى ندارند كه مرا به خاطر اين ارتداد به اعدام محكوم كنند.» در اين هنگام يكى از حاضران با صداى بلند پرسيد: «پس براى گنجى چه كار مى كنى؟» خاتمى گفت: «هيچى». دوباره كسى فرياد زد «گنجى» و اين بار خاتمى پاسخ داد: «نگذاريد بگويم بيشتر مشكلات از ناحيه خود اين آقا است.»

• غافلگيرى

خاتمى در ادامه سخنانش با اشاره به اينكه جامعه ايران در گذار به سمت تعالى است، نقطه اوج اين مسئله را «انقلاب اسلامى» دانست. او گفت: «انقلاب امرى انسانى است كه امكان دارد مانند هر امر انسانى ديگر گرفتار خطا شود بايد نگران بود كه انقلاب دچار انحراف نشود.» رئيس جمهور تحريف در انقلاب را اينگونه تعريف كرد: «نام انقلاب محفوظ بماند ولى مردم به نتيجه اى كه مورد نظر آنها بود نرسند و حتى با نام انقلاب از رسيدن به آن هدف اصلى منع شوند.» خاتمى تاكيد كرد كه تلاش كرده است تا براساس بينش خود، در مسير خواست مردم حركت كند. خاتمى در لابه لاى سخنانش، گذرى به گذشته و سال ۷۵ يعنى روز هايى كه به اصرار دوستانش در عرصه سياسى حاضر شد، كرد: «بنا شد در انتخابات حاضر شوم آن هم با اصرار دوستان و با بى علاقگى خودم كه در رودربايستى در مقابل اصرار ديگران قرار گرفته بودم. اين خصلت هم از ضعف هاى من است. تنها دليل حضورم بيان منش و بينش و ديدگاه خود و دوستانم بود كه بايد به مردم عرضه مى شد گرچه مى دانستم مشكلاتى در راه است.» خاتمى گفت: «اين تفكر را مطرح كردم تا نخبگان گردهم جمع شوند و حركت پويايى را آغاز كنند با اين تصور ها كه اين تفكر حدود چهار ميليون خواهد داشت اما تقدير الهى چيز ديگرى و غافلگيرانه بود. تحقق نيافتن برخى تفكرات و برنامه هايم هم ناشى از همين غافلگيرى بود. بخشى از مشكلات به خاطر عدم آمادگى بود.» رئيس جمهور با بيان اينكه معتقد بودم اصلاحات بايد ادامه يابد، اظهار داشت: «در مدت رياست جمهورى ام با خواست هاى متعدد و متنوع از خاستگاه ها و پايگاه هاى متفاوت و متكثر روبه رو بودم كه بايد معدلى از اين خواست ها مى شناختم و مطابق اساسى ترين آنها حركت مى كردم.»

• حفظ حرمت دانشگاه ها

رئيس جمهور در كنار ناكامى ها و مشكلات از موفقيت ها نيز سخن گفت: «ايران كشورى است كه اولاً در موعد مقرر قدرت حداقل در بخش هاى مهم آن جابه جا مى شود و ثانياً هيچ عاملى براى قدرت جز راى مردم به رسميت شناخته نشده است كه اين دستاورد بزرگى است. ما تلاش كرديم مردم باور كنند كه ميزان راى مردم است و قدرت امر زمينى است و مشروعيت قدرت منوط به حضور و رضايت و راى مردم است كه امروز اين مسئله در ميان همه طبقات جا افتاده است.»خاتمى ادامه داد: «امروز در عرصه هاى علمى، تحقيقاتى و فرهنگى شاهد تحولات بزرگى هستيم كه آينده كشور را متحول مى كند. امروز يك گام بزرگى برداشته ايم كه آن استقلال بيشتر دانشگاه ها، امنيت و حرمت بيشتر مديريت ها و سپردن سرنوشت دانشگاه ها و مراكز پژوهشى به دست هيات هاى امناى دانشگاه ها و كم كردن دخالت دولت و حاكميت در دانشگاه ها است.

• سر و صداها مى گويد كارهايى شده است

«ايرج فاضل» استاد دانشگاه و عضو شوراى عالى انقلاب فرهنگى نيز كه زمانى با خاتمى در كابينه مهندس موسوى همكار بود از آن دوران گفت: خاتمى زمانى كه رئيس جمهور شد چهره آشنايى بود و البته نه براى همه مردم . خاتمى در آن زمان در مملكتى كه سرتاسر عبوس و اخم آلود بود به لبخندى مانند نسيم بهشتى بر جان مردم وزيد و گفتمانى را با مردم آغاز كرد كه ادب و نزاكت و اعتقاد و احترام به امر فراموش شده انسانى موج مى زد و مانند آب زلال و خنكى جان هاى تشنه را سيراب مى كرد. وى با همين دستمايه، دل مردم را اسير كرد و چنان شگفتى آفريد كه حتى سفرايى كه از ايران خارج شده بودند به اين كشور بازگشتند. در آن زمان احدى نه در داخل و نه در خارج ترديدى در درستى انتخابات ايران نكرد و خاتمى به عنوان رئيس مملكتى كه بيشترين پشتوانه را داشت، خوش درخشيد و مردم هشت سال شاهد تلاش اين مرد بزرگ براى اعتلاى كشور و همچنين از سوى ديگر شاهد كارشكنى هاى سازمان يافته بودند. او به زمان مسئوليتش در وزارت آموزش عالى اشاره كرد و افزود: «در زمان وزارت با موجى از كارشكنى ها مواجه شدم. شكايت نزد امام(ره) بردم. ايشان با خونسردى فرمودند نگران نباش، حتماً كارى انجام مى شود. اگر نبود اين همه سر و صدا بلند نمى شد. اين همه سر و صدا در اين دوره هم نشانگر آن است حتماً كارهايى انجام شده است.»

• سخنرانى و اتومبيلرانى

دكتر «ايرج فاضل» جاى خود را به «هوشنگ مرادى كرمانى» داد و اين نويسنده و عضو فرهنگستان زبان و ادبيات فارسى با داستان «سخنرانى و اتومبيلرانى» اظهاراتش را بيان كرد. او گفت: «سخنرانى هم مهارت مى خواهد، هم شجاعت. آن هم در خيابان هاى يك طرفه، عبورممنوع و شماره بنداز. رانندگى هم با اتومبيل و سخن سخت است به ويژه اگر راننده ترسو باشد. حال فرض كنيد اين راننده سخنى داشته باشد. مى خواهم عزيزى را سر چهارراه زندگى ببرم. اولين كار اين است كه يواشكى به چپ و راست نگاه كنم، از زيرزمين خارج شوم و حواسم باشد كه سخن كسى را قر نكنم. آمدم توى خيابان، دستپاچه و خجالت زده ام. سخنم خوب پيش نمى رود. به جاى ترمز، گاز مى دهم. به چهره جذابش نگاه مى كنم و عذرخواهى مى كنم. لبخند مى زند. لابد زير لب مى گويد خدايا اين كجا و چه جورى مى خواهد ما را ببرد. ياد روزهايى مى افتم كه مرتب مى ديدمش. هر صبح كه نان تازه مى خريديم اگر گوشه نان سوخته بود غر مى زديم كه اين چه مملكتى است؟» هوشنگ مرادى كرمانى كه مرتب با ابراز احساسات حاضران روبه رو مى شد، ادامه داد: «بچه كوير بود و صبورى را از كوير آموخته بود. چقدر از خوبى ها تعريف مى كرد. چقدر ارشادمان مى كرد صبور و موافق باشيم. از ارشادى هاى قديم بود و وقتى سرش شلوغ شد دوستانشان ارشادمان مى كردند. بعضى هامان خدادادى ارشاد شده بوديم. بعضى هامان هم هر روز بايد ارشاد مى شديم مثل دياليزى ها. بعضى ها بدارشاد بوديم مثل بدقلقى. چه پر تحمل بود بچه كوير. حرف همه را با نگاه مى فهميد. از بس در اين فكرها هستم حواسم به رانندگى نيست. يادم مى رود خيابان را عوضى آمده ام و زده ام به ورود ممنوع. مسافر مهربان با صبورى مى گويد «عيبى ندارد، برگرد». به او مى گويم: «شما آدم مهمى هستيد چرا مهم بودن را به رخ ما نمى كشيد؟» داشتم حرف مى زدم و حواسم نبود كه به كسى دارم مى زنم كه راهنما نزده و مى پيچد به چپ، داد زد: «اوهوى، اگر رانندگى بلد نيستى، پشت سخن نشين».رسيده بوديم به ميدان چه كنم. مسافر دستش را زد به داشبورد سخن و گفت: نگه دار، مى دانم كجا بروم. گفتم شما كار خوبى كرديد مجسمه هاى تبختر را از ميدان هاى باستانى شكستيد.»

• كارگردانى بغض و شادمانى

سخنان «مجيد مجيدى» حال و هواى ديگرى به مراسم داد. چرا كه او از «نتوانستن هاى» خاتمى قدردانى كرد. او گفت: «ما به اقتضاى حرفه خود از منظر متفاوتى، به دنياى اطرافمان نگاه مى كنيم. بدين سبب اين تفاوت گاهى غريب مى نمايد و شايد به همين خاطر است كه آنان كه به نگاه هاى متعارف عادت دارند گاه ما را برنمى تابند، گاه درك نمى كنند و گاه به ديده شك و سوءظن در ما مى نگرند و گاهى هم اظهار تاسف مى كنند و آهى از نهاد برمى كشند، همچون آهى كه عاقلى از ديدن سفيهى برمى كشد و جنس سخن امروز من، از اين دست است و نه به ناچار كه به اجبار، چون گونه ديگر نگريستن بر ما سخت است و دشوار و چه باك كه عقلا كه البته سياستمداران نيز از اين خيل شريف اند، بر ما بخندند.»«امروز همه تلاش دارند از توانستن هاى شما تجليل و قدردانى كنند كه البته درست و بحق است. اما من اجازه مى خواهم از نتوانستن هاى شما قدردانى كنم. نتوانستيد، نه اينكه نمى خواستيد. نتوانستيد، نه اينكه نمى دانستيد. نتوانستيد، چون توانستن به هر قيمتى و بهايى را باور نداشتيد. حال ديگر نتوانستن، لغت مناسبى نيست. شارحان لغت در باب تقوا مى گويند: متقى كسى است كه خويش نگاه مى دارد و رضاى خدا مى جويد و چه باك كه ديگران او را خوار شمارند كه نمى توانند و نمى دانند اين نتوانستن، از جنس درماندگى نيست كه عين جمع بستن اراده و عمل خود، با رضاى خدا است. امروز شايد زود باشد بايد كمى زمان بگذرد بايد فاصله اى ميان ما با رخدادها حادث شود تا وزن، ثقل و اهميت آن آشكار شود.» او تصريح كرد: «گفتين نگاه ما متفاوت و غيرمعمول است. من براى نسل خود، خاطره اى از شما دارم، اين خاطره مايه افتخار من هنرمند مسلمان ايرانى در اين عصر آخرالزمانى است. دور اول رياست جمهورى را كسى نديد، اگرچه يقين دارم در خلوت چنين بوده، اما در دور دوم روز ثبت نام بغضى از شما به ياد مانده است. بغضى كه ناگفته هاى بسيار داشت و اين روزهاى پايانى از تصاويرى كه از شما پخش مى شود چهره اى به غايت شاد و خندان داريد و اين درس و خاطره بزرگى است. آمدن به قدرت با چشمى گريان و رفتن از آن با لبى خندان. شما به قدرت دو حد زديد و اين دو حد از قدرت و سياست، تعريف جديدى مى دهد. تعريفى كه آن مظاهر نتوانستن ها، از ثمرات مبارك آن است. شما قدر آن امانت كه مردم بر دوشتان نهادند نيك دانستيد و براى خيانت و كوتاهى و دست بردن در آن، نه به تمسك به دين، نه به فريب ليبراليسم، نه به خدعه دموكراسى و نه به اسباب ديگر اهل سياست، اعتنا نكرديد و اين البته سبب شد كه پاره اى دوستان كم حوصله شما نيز به جمع شاكيان بپيوندند و پاره اى از شاكيان پرهياهوى آغازين نيز در كمند حلقه صدق شما گرفتار آيند و به خيل معترفان قدر و بهاى شما بپيوندند. از وظايف حرفه كارگردانى، تشخيص لحظه واقعى زندگى از بازى تصنعى آن است. به شما عرض مى كنم آن بغض و اين شادى بى شك كارگردان توانايى دارد كه چنين ناب و خالص و ماندگار از آب درآمده. قطعاً آن كارگردان، خداى شما، دين شما، باورهاى شما و مرام شما بوده است. باورهايى كه از مكتب على(ع) و فرزندان معصومش سرچشمه گرفته است. دست مريزاد و خسته نباشيد. بابت همه توانستن هايى كه به يقين بسيار است و همه نتوانستن هايى كه بسيار پربار بود. حق ياورتان.»

• خداحافظ تا سلامى ديگر

دكتر «محمدحسين هاشمى» حقوقدان و عضو هيات پيگيرى و نظارت بر قانون اساسى، «فاطمه راكعى»، «حسين خسروجردى» عضو انجمن نقاشان، پروفسور «يوسف ثبوتى» فيزيكدان، «اشرف گرامى زادگان» و «الهه برارى» دو تن از فعالان سازمان هاى غيردولتى، «كوروش نيكنام» نماينده زرتشتيان در مجلس، «ايرج راد» رئيس خانه تئاتر ايران و «نرگس كريمى» نماينده فرهنگيان، همسر شهيد و خواهر عارف شهيد حاج داوود كريمى سخنانى ايراد كردند.جوان ترين سخنران «اشكان آموزه طلب» نماينده مجلس دانش آموزى بود. او گفت: «او آمد و در وطن تحول ايجاد كرد، آمد تا مردمان بفهمند زمان ارباب و رعيتى گذشته و مردم بايد بر مردم حكم برانند. امروز نگران رفتن خاتمى هستيم، نگران لب هايمان كه خاموشى بگيرد و اميدواريم نگيرد. نگران گام هايمان كه سستى بگيرد و اميدواريم كه نگيرد. كسى از ما از مهر نپرسد و مجلس دانش آموزى نداشته باشيم كه بگوييم دوباره مى سازمت وطن. تازه مى فهميم كه بود، چه كرد و چه گفت. خاتمى تو را دوست داريم و يارمان مى دانيم. محال است ديگر مثل تو پيدا كردن. سيد تو همواره در قلب تاريخ و وجود ايرانيان خواهى ماند. ما سخت بر اين باوريم كه هر صداى پايى صداى رفتن نيست. آقا به جاى وداع سلامت مى گوييم. يادمان باشد و يادمان بماند كه اصلاحات خاتمى شكست نخورد و تا ما هستيم اصلاحات مى ماند گرچه از رياست جمهورى تو خداحافظى مى كنيم اما به تو سلامى دگر مى گوييم.» مراسم وداع با خاتمى اينگونه تمام شد با «سلام خاتمى». نمايندگان نهادهاى مدنى، سياسى، دانشگاهى، اجتماعى، فرهنگى و هنرى با سرود «يار دبستانى» خاتمى را بدرقه كردند تا «سلامى ديگر».