بعد از پخش چند قسمت از سريال آهوى ماه نهم تصميم گرفتيم كه با او گفت وگو كنيم. آهوى ماه نهم كه پخشش از سال گذشته شروع شد، شنبه شب ها بسيارى از مخاطبان تلويزيونى را به پاى شبكه يك سيما مى نشاند. اصغر همت، رويا افشار، رامبد شكرآبى، فقيهه سلطانى و آناهيتا همتى از جمله بازيگران اين سريال هستند. نوابى كه در كارنامه كارى خود سريال پرمخاطب دردسر والدين را به ثبت رسانده است در آهوى ماه نهم موضوعى جذاب و نويى را دستمايه كار خود قرار داده است. او خيلى آرام و راحت به پرسش ها گوش داد و با خوش برخوردى به آنها پاسخ داد.

• اغلب مخاطبين تلويزيون هنوز شما را با سريال دردسر والدين مى شناسند. خودتان چطور فكر مى كنيد؟

«گمشده» و «بازگشت به خانه» در زمان خود خيلى مخاطب داشت البته گمشده در سال ۷۵ و بازگشت در سال ۷۷ بسيار پرمخاطب بود.

• چطور شد شما كارگردانى سريال آهوى ماه نهم را قبول كرديد، چه چيزى شما را وسوسه كرد تا اين كار برعهده بگيريد، آيا انگيزه خاصى داريد براى انتخاب كارهايتان؟

من در سال گذشته چند پيشنهاد كارى داشتم. در بين اينها ديدم «آهوى ماه نهم» قابليت بهترى براى اجرا دارد. اين فيلمنامه در سيزده قسمت به دست صادق جلالى نوشته شد، وقتى خواندمش خيلى خوشم آمد. اصولاً من از كارهاى ملودرام خيلى خوشم مى آيد چون كارى است كه در ذهن ها مى ماند. بعد از جلسات متعددى كه با محلوجيان داشتم بازنويسى فيلمنامه با خود جلالى و محلوجيان انجام شد و در نهايت محلوجيان اين فيلمنامه را در ۲۰ قسمت نوشت. يعنى در واقع هفت قسمت اضافه شد. بعد از مونتاژ تصميم گرفتيم كه در هر قسمت حوادث بيشترى اتفاق بيفتد كه از بيست قسمت به هفده قسمت تبديل شد.

• چرا آهوى ماه نهم؟

در يك قسمت مانده به آخر مشخص مى شود كه چرا اسم سريال آهوى ماه نهم است. متاسفانه نمى توانم بگويم. (با خنده)

• البته آهو كه از اسم دخترشان (فقيهه سلطانى) پيداست و...

بله، چرا ماه نهم. بعد مشخص مى شود. نمى توانم بگويم چون قصه لو مى رود.

• شما در سريال دردسر والدين از بچه ها زياد استفاده كرديد، به نسبت در آهوى ماه نهم كمتر. آيا كار با بچه ها مشكلاتى دارد يا نه؟

هر كارى مشكلات خودش را دارد ولى بايد با مشكلات كنار آمد. كار گروهى با بچه ها زياد بود يعنى بيشتر سكانس ها از بازيگرهاى متفاوتى ساخته مى شد. كارى كه ما آنجا داديم سعى كرديم بچه هاى خوبى را وارد كار كنيم، بچه هاى مختلفى آورديم، تست هاى زيادى از آنها گرفتيم و در نهايت يك گروهى را انتخاب كردم كه ديدم توانايى هاى بيشترى دارند. كار را از اينجا شروع كردم كه آنها را روى صحنه آوردم، ولى فيلمبردارى را شروع نكردم. يك جورى به آنها اجازه دادم با هم بازى كنند حتى با هم دعوا كنند يا دوست شوند. در حقيقت هر كسى شد خود آن شخصيت و خودش را بازى كرد. براى همين خيلى كار ما راحت تر شد و خيلى خوب بازى كردند.

• در سريال دردسر والدين شما از بازيگران حرفه اى ترى استفاده كرديد، اما در آهوى ماه نهم اين اتفاق نيفتاد، يعنى از بازيگرانى استفاده كرديد كه حتى نقش هاى كليشه اى دارند مثلاً خانم همتى نسبت به سريال هايى كه در آنها بازى داشت نقش هاى كاملاً تكرارى دارد، همان نقشى را دارد كه در طلسم شدگان داشت؟

يك اتفاق عجيبى افتاده است. طلسم شدگان همزمان با ما شروع به كار كرد و آناهيتا همتى بازيگر مشترك ما بود. من خودم هيچ اطلاعى نداشتم كه چه قصه اى در طلسم شدگان كار مى شود. كار «خانه به دوش» كه در ماه رمضان پخش شد آن هم بعد از ما فيلمبردارى اش شروع شد. ولى با اين حال كه همتى بازى روانى دارد من هيچ اشكالى در بازى اش نمى بينم.

• وقتى يك شخص در همه سريال هايى كه بازى مى كند در نقش يك شخصيت باشد، جذابيت بازى اش و قصه سريال از بين مى رود.

بله. پيش آمد... ما ناآگاهانه به اين سمت رفتيم.

• براى انتخاب بازيگران چه معيارهايى را در نظر مى گيريد؟

من كلاً تا فيلمنامه كامل نشود روى هيچ بازيگرى فكر نمى كنم به خاطر اينكه در حين نوشتن متن يك يا دو جمله آدم را به يك حسى مى برد كه يك بازيگر مى تواند آن نقش را تجربه كند كه نتواند انجام دهد. وقتى كه فيلمنامه تمام شد براى هر كاراكترى چند تا به اصطلاح كانديد پيدا مى كنيم و طورى گزينش مى كنيم كه كدام بهتر است و كدام به نقش نزديكتر است.

• چرا فقيهه سلطانى را براى نقش آهو انتخاب كرديد در صورتى كه ايشان در تلويزيون زياد بازى نداشتند. اصلاً چند سال اخير هيچ بازى اى را در تلويزيون ارائه نداده اند.

نقش آهو، نقش بسيار مشكلى است و كسى را مى خواست كه نقش سه نفر را بازى كند (البته در حال حاضر نقش دو نفر را بازى مى كند. در قسمت هاى جلوتر نقش سه نفر را بازى مى كند) در واقع به كسى نياز داشتيم كه خيلى ورزيده و از لحاظ جسمى آمادگى زيادترى داشته باشد در واقع همان آهو باشد. از همه مهمتر بازيگرى توانا باشد و فيزيك صورتش طورى باشد كه تماشاگر بتواند با او همذات پندارى كند. من فكر مى كنم تنها كسى كه مى توانست اين نقش را خوب بازى كند، سلطانى بود. والحق هم من از بازى ايشان خيلى راضى ام. و هنوز هم بازى ايشان شروع نشده. در قسمت هاى آتى خيلى بازى هاى درونى بيشترى از او خواهيد ديد.

• سلطانى در حال حاضر دو نقش را بازى مى كند. يكى در نقش حال حاضر و يكى نقش مادرش در زمان گذشته، محدوديت هايى وجود نداشت؟

چرا به هر حال سر صحنه مشكلاتى را داشتيم ولى حل كردم.

• منظور من اين است كه مادر به هر حال در زمان گذشته و در يك روستا زندگى مى كرد، از لحاظ پوشش و حجاب و يا اينكه در نقش يك زن روستايى بازى كند...

بله. همه اينها را خودش كار كرد حتى روى راه رفتن هايش تمرين كرد. خيلى كار كردند. به هر حال خيلى مشكل بود. گريم هايشان با هم فرق مى كرد. لباس هايشان با هم فرق داشت به هر حال اينها همه مستلزم داشتن وقت زيادى بود. ما بايد يك زمان طولانى را صرف مى كرديم تا لباس عوض كنيم. چون يك لوكيشن مشترك داشتيم و ما هم روى آن كار مى كرديم مجبور بوديم ساعت ها منتظر بمانيم تا تعويض لباس انجام دهيم يا تغيير گريم، اينها همه مشكلات توليد بود.

•روستايى كه آهوى ماه نهم در آن تصويربردارى شده كجاست؟

ما از قصد آمديم اين كار را كرديم. ما اصلاً نگفتيم اين روستا كجاست و يا اصلاً چند كيلومتر از تهران فاصله دارد. حتى در فيلمنامه جايى زمان مطرح مى شد كه چقدر در راهيم كه اينها را من در آوردم كه اصلاً معلوم نشود كه اين روستا كجاست. مثلاً لواسان يا كجاى تهران. چون اغلب در تردد بوديم نمى خواستيم نشان دهيم كه كجاست. در هر صورت مى خواستيم يك ناكجا آبادى را معرفى كنيم كه مثلاً اين قصه ممكن است هر كجا اتفاق بيفتد. از اين نظر روى پوشش ها يا روى گويش ها هيچ نقطه نظر خاصى نداشتيم. تقريباً يك كلاژى گرفتيم از لباس هاى محلى مختلف و لهجه هاى معمولى مختلف فارسى كه قشنگ صحبت كنند و هيچ مشكلى هم براى فيلمنامه پيش نيايد و مشخص نشود كه كجاست.

•لهجه رويا افشار چه لهجه اى است و از كجا گرفته؟

يك لهجه خاصى است كه از جايى گرفته نشده، به صورت خيلى اتفاقى اين لهجه را گرفتند و تقريباً لهجه شمالى كه معلوم نيست مال كجاست. شايد مال دو الى سه روستا با هم باشد.

•چرا اصرار داشتيد كه لهجه مشخصى نباشد؟

وقتى كه شناسنامه بدهيم به سريال از نظر جا و مكان، لهجه و گويش، پوشش و لباس خيلى سئوالات در ذهن بيننده در همان اوايل پيش مى آورد كه به اين سئوالات در طول سريال جواب داده مى شود. اگر مسافت را مشخص مى كرديم در ذهن بيننده اين سئوال پيش مى آمد كه دو تا دختر چطور هر وقت دلشان مى خواهد ۴ الى ۵ ساعت مى روند شمال آن هم در شب؟ بيشتر به خاطر همين موضوع بود كه آن مسافت را از بين برديم.

•صحنه برفى كه در قسمت هاى قبل نشان داده شد به چه صورت گرفته بوديد؟

ما رفتيم اطراف تهران در كوه هاى لواسانات برف آمده بود. ساعت ۱۲ شب رفتيم تا ۴ صبح. به طور متداول در عرض چهار شب رفتيم تا آن صحنه برف را فيلمبردارى كرديم. در هواى ۱۰ درجه زير صفر برق را از سر جاده تا محل برف حدود ۵۰۰ متر كابل كشى كرديم تا برق داشته باشيم و با استفاده از فن هايى كه داشتيم برف را با پارو پرتاب مى كرديم وفن ها برف را پخش مى كردند.

•چرا در اغلب سريال هايى كه شما كارگردانى مى كنيد قصه هايش كليشه اى است. دردسر والدين موضوع سر مادر نداشتن بچه ها بود و در آهوى ماه نهم پيدا كردن مادر آهو؟

حالا پيش آمده، شايد خودم مادر ندارم. اين يك كار ملودرام است و خودم خيلى اين موضوع را دوست دارم و اصلاً تماشاچى را به فكر وامى دارد و تاثيرگذارتر است و همه مادر را دوست دارند و پى گيرى مى كنند. ببينيد آخر كار ما آن طورى نيست كه ما طرح مخصوصى را بدهيم و آنها تصويب كنند و ما كار كنيم. ما پيشنهاد مى كنيم و بعد از ميان چند طرح يكى دو تا تصويب مى شود و ما روى يكى كه بهتر است كار مى كنيم. هيچ ايده خاصى نداشتيم براى انتخاب قصه هايى كه كار كرده ايم.

•از مادر شروع كرديد و به زمين رسيديد.

زمين در حقيقت سمبلى از مادر است. اين موضوع در قسمت هاى آينده بيشتر مشخص مى شود.

•شخصيت سهراب طورى است كه خيلى سمج و همزمان عاشق دو دختر مى شود و پدر آهو نيز همزمان به گذشته و حالش كه بنگريم به همين صورت؟

دقيقاً همان طور است كه شما انتقاد مى كنيد و در قسمت هاى جلوتر به اين نتايج مى رسيم كه پسر در حقيقت (سهراب) همان كارى را انجام مى دهد كه پدر آهو انجام داده. منتها پدر ناآگاهانه انجام داده ولى پسر آگاهانه انجام مى دهد كه در يك جاهايى مطرح مى شود. دختر در حقيقت يك نمادى از مادر است، حالا اين برعكس مادر ناآگاهانه جلو رفته، دختر به صورت آگاهانه و درستش جلو مى رود. اين دو نفر در حقيقت از هم هستند.

•نامادرى آهو درست است كه نامادريش است اما هيچ دخالتى در كارهاى آهو نمى كند، يعنى نامادرى اين همه در مقابل آهو بايد سكوت كند؟

حالا خيلى زود است كه قضاوت كنيد به قسمت هاى جلوتر كه برود نقش نامادرى كاملاً مشخص مى شود. نمى شود گفت بايد ديد. چون قصه لو مى رود.

•اصغر همت كه نقش پدر آهو را بازى مى كند در مقابل كارهايى كه آهو انجام مى دهد اين همه سكوت مى كند. چرا اجازه مى دهد دخترش به تنهايى به روستايش برود. او كه خودش مى داند كه چقدر گذشته اش تلخ است و ناگوار و هر چه دخترش متوجه بشود به ضررش است.

بله، پدر مى تواند از ماجرا جلوگيرى كند كه يك مدتى اين كار را كرد حتى در قسمت هاى قبل ماشين را از او گرفت ولى بعد به او داد. ببينيد نمى شود همه چيز را گفت چون قصه لو مى رود بايد ديد در اين سريال، پنج نكته است. در واقع پنج پيچيدگى كه در قسمت هاى تقريباً آخر، اين گره ها باز مى شوند. و اينكه چرا پدر به او اين اجازه ها را مى دهد برمى گردد به مشكلاتى كه خود پدر دارد. يك چيزهايى رو شده و مجبور است كه اين امكانات را به دختر بدهد. از يك چيزى دارد فرار مى كند كه متاسفانه من نمى توانم بگويم. حالا شما در قسمت هاى بعدى مى فهميد كه پدر چرا اين اجازه را به دخترش مى دهد چون خودش درگير است.

•در حال حاضر چه كارى براى آينده داريد.

دو تا كار به من پيشنهاد شده كه روى متن يكى دارم كار مى كنم. يكى از آنها تقريباً مثل مسافر زمان برمى گردد به دوره ساسانيان كه يك كار بكر و خيلى سختى است.