داود شهیدی که در نشستی تحت عنوان ״ کاریکاتور و رسانه ״ با حضور سید مسعود شجاعی طباطبایی ، توکا نیستانی، مانا نیستانی ، علیرضا ذاکری و جمال رحمتی، تنی چند از چهره های کاریکاتوریست کشور در محل خبرگزاری ״مهر״ برگزار شد، گفت : کاریکاتوریست های مطرح ایرانی هر کدام راههای متفاوتی را تجربه کرده اند . باید توجه داشت که چگونه کنار هم قرار دادن این راهها برآیندی را به وجود می آورد که برای هنر کاریکاتور ایران مفید تر باشد . وی در توضیح راه خود در هنر کاریکاتور توضیح داد : من کار خود را پیش از انقلاب اسلامی آغاز کردم . در آن زمان به دلیل این که تحصیلاتم در رشته معماری بود و با توجه به این که در همان ابتدای راه نیز نشریه هنری آبنوس را منتشر می کردم که به نوعی از یک پایگاه خوب روشنفکری برخوردار بود، بنابراین به شکلی بدیهی گرایش من به سمت کاریکاتور هنری و طنز سیاه است . داود شهیدی، توسعه کاریکاتور در ایران را پیش و پس از انقلاب به دو بخش متفاوت تقسیم کرد و طنز سیاه را جریانی برخاسته از بستر روشنفکری دانست . این هنرمند افزود : درهمین جا باید بگویم ، معتقد هستم هنر کاریکاتور ایران پیش از انقلاب اسلامی و بعد از آن دو جریان هنری متفاوت را پشت سر گذارده است . به هر صورت همه کاریکاتوریست های مطرح پیش از انقلاب فعالیت خود را از مجلات فکاهی آغاز کرده بودند . حتی کاریکاتوریستی مانند اردشیر محصص نیز کار خود را از مجله توفیق آغاز کرده بود . کامبیز درم بخش و بسیاری دیگر نیز کارخود را از مجلاتی همانند دنیای کاریکاتور آغاز کردند . این در حالی بود که من راه خود را از دنیایی دیگر آغاز کردم و از همان ابتدا از بستر هنرهای تجسمی و طیف روشنفکری برخاستم . شهیدی افزود : باید در همین جا توضیح دهم ، آغاز طنز سیاه در فعالیت های من مربوط به بازدیدم از اولین دوسالانه هنرهای تجسمی ایران که در اوایل سال ۱۳۴۰ برپا شد ، می شود . در آن زمان من از روی کنجکاوی انگشت خود را به یکی از تابلوهای بزرگ به نمایش در آمده زدم و انگشتم به رنگ خیس تابلوی مذکور چسبید . کاریکاتور در آن زمان به عنوان یک هنر نمایشگاهی مطرح نبود در حالی که کارهای تصویر سازی در دوسالانه های آن زمان جایگاه مخصوص خود را داشتند و برای مثال تصویر سازی های مرتضی ممیز از داستان بیژن و منیژه به نمایش گذاشته شده بود . این در حالی است که پیشینه هنر کاریکاتور ژورنالیستی در ایران به دوران صدر مشروطیت باز می گردد .

این هنرمند توضیح داد : متاسفانه علت عدم حضور کاریکاتور در عرصه رسمی هنرهای تجسمی کشور باز می گردد به این مشکل اساسی در پندار اجتماعی که هنرهای تجسمی را عرصه ای بسیار جدی و والا می پندارد و بالطبع در این پندار جایی برای طنز وجود ندارد . این دیدگاه تا زمان فعالیت اردشیر محصص و من که همان زمان ها کارم را آغاز کردم ، ادامه یافت . در آثار محصص طنز به شکلی بسیار جدی تر مورد بررسی قرار می گیرد و دیگر یک شوخی صرفا سرگرم کننده نیست . از این منظر اردشیر محصص بسیار خوب عمل می کرد و طرح هایی را در نمایشگاههای خود ارائه می کرد که کاملا در تضاد با دولت شاه قرار می گرفت . برای مثال یکی از طرح های مشهور محصص در آن زمان طرح بوسیدن دست یک حاکم توسط یک مرد بود در حالی که دست مذکور یک دست مصنوعی بود . در واقع طرح های اردشیر محصص به حدی قوی بود که جواد مجابی در مورد آنها گفت : محصص معنی ترس را نمی فهمد حتی اگر برایش توضیح داده شود . من در آن زمان کار خودم را با مجله جهان نو آغاز کردم . از همان ابتدا نیز بیشتر به جنبه های فلسفی هنر کاریکاتور می پرداختم . داود شهیدی در ادامه گفت : بعد از انقلاب به دلیل آن که روزنامه ها و مجلات کشور درواقع وابسته به جریان های سیاسی کشور شدند و هدایت آنها در راستای اهداف سیاسی احزاب مختلف قرار می گرفت ، فعالیت هنری من در زمینه کاریکاتور متوقف شد ، چراکه هنر کاریکاتور در آن زمان دنباله رو یک بروکراسی حزبی شده بود و دیگر قادر به انجام رسالت فرهنگی خود نبود . این اتفاق برای من به معنی از دست رفتن بار فکری و فلسفی کاریکاتور بود . و به این ترتیب در آن سالها کاریکاتور درواقع تبدیل به یک ابزار سیاسی شد . داود شهیدی در پایان سخنان خود افزود : من در سالهای اخیر با بوجود آمدن فضای مناسب و رواج کاریکاتور نمایشگاهی در ایران بار دیگر فعالیت خود را از سر گرفته ام . بنابر این معتقد به گسترش کاریکاتور های فلسفی و فرهنگی هستم .