راز خوابیدن هرشب زن باردار در پراید سفید چه بود؟ | با قاسم در ارتباط بودم تا اینکه ....

رابطه,رابطه نامشروع,ارتباط,ارتباط نامشروع,رابطه پنهانی,ارتباط پنهانی,تجاوز,عکس تجاوز,فیلم تجاوز,قتل,آدم کشی,قتل عمد,قتل غیر عمد,دفاع,دفاع از خود,قتل و تجاوز,تجاوز و قتل,قصاص نفس,دستگیری,کلانتری,طلاق,دادگاه,دادگاه خانواده,مجازات,اعتراف,حکم,اعدام,حکم اعدام,راز خوابیدن هرشب زن باردار در پراید سفید چه بود؟,با قاسم در ارتباط بودم تا اینکه

راز خوابیدن هرشب زن باردار در پراید سفید چه بود؟ | زن خمار باردار بود و چون جایی برای زندگی نداشت شب ها در پراید می خوابید. همه زندگیمان را در قمارخانه وحشتناک «هیولای سفید» باخته ایم. دیگر چیزی برایمان باقی نمانده است تا به امید آن ، برای بازگشت به زندگی تلاش کنیم اما سرنوشت فرزندی که قرار است به زودی پا به دنیای تاریک ما بگذارد همواره نگرانم می کند چرا که گویی سریال زندگی من از صحنه اول تکرار می شود... .

به گزارش آفتاب و به نقل از رکنا، این ها بخشی از اظهارات زن 22ساله ای است که به همراه همسر 27ساله اش ، به اتهام سرقت دستگیر شده است. آن ها که شب ها را داخل خودروی پرایدی در خیابان ها  به صبح می رساندند در پی تماس های مردمی مورد ظن ماموران انتظامی قرار گرفتند و در حالی که لوازم سرقتی از آنان کشف شده بود به مقر انتظامی منتقل شدند. زن جوان که از شدت خماری به سختی سخن می گفت، نگاهی به دستبندهای آهنین گره خورده بر دستانش افکند و گذشته تلخ خود را مروری دوباره کرد. او به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری  گفت: مادرم اعتیاد شدیدی به مواد مخدر داشت به طوری که من هم با بیماری اعتیاد به دنیا آمدم و به عنوان موجودی وابسته به مواد افیونی زندگی فلاکت بارم را از همان روزهای آغازین تولد شروع کردم. مادرم با خوراندن تریاک و شیره مرا بزرگ کرد تا این که وقتی به سن نوجوانی رسیدم عاشق «هیولای سفید» شدم و مصرف شیشه و کریستال را ادامه دادم. 19 ساله بودم که روزی برای دیدن خواهرم به تهران رفتم و در آن جا با پسرمعتادی آشنا شدم که در همسایگی خانواده خواهرم زندگی می کرد. من چند بار کنار قاسم مواد مصرف کردم ولی زمانی به خود آمدم که دلبستگی شدیدی به او پیدا کرده بودم. این گونه بود که با جوانی بیکار، بی پول و سابقه دار ازدواج کردم و به زندگی با او در حاشیه شهر تهران ادامه دادم اگرچه به سختی و از راه های خلاف هزینه اعتیادمان را تامین می کردیم اما هیچ کدام نمی توانستیم از یکدیگر جدا شویم. قاسم از خانه طرد شده بود و من هم به خاطر ازدواج با او جایی نزد خانواده ام نداشتم. در عین حال پدر شوهرم پراید مدل پایینی را برای قاسم خرید تا با مسافرکشی مخارج زندگی را تامین کند، اما او تا بعدازظهر خواب بود و بعد از آن هم تا نیمه های شب مشغول استعمال شیشه می شد. مدتی به همین ترتیب سپری شد تا این که صاحبخانه به خاطر عقب افتادن چند ماه اجاره خانه و به حکم قانون وسایلمان را بیرون ریخت. اگرچه دیگر لوازمی هم برایمان باقی نمانده بود چرا که همه اشیاء و لوازم زندگیمان را برای تامین مواد مخدر فروخته بودیم. این گونه بود که به امید حمایت خانواده من سوار بر پراید شدیم و به شهرمان آمدیم اما هیچ کس ما را به خانه اش راه نداد و ما ناچار شدیم شب ها را داخل خودرو سپری کنیم این درحالی بود که من باردار بودم و همسرم با سرقت لوازم خودروهای دیگر مخارجمان را تامین می کرد حالا که دستگیر شده ایم تنها به این می اندیشم که سریال زندگی من دوباره از صحنه اول تکرار می شود و من هم مانند مادرم، فرزند معتادی را به دنیا می آورم اگرچه من و همسرم دیگر چیزی برای باختن در این قمارخانه وحشتناک نداریم اما....
http://www.aftabir.com
کد N1878592