مادر بی رحمی که می خواست پسر 18 ساله اش را به قتل برساند دستگیر شد

آدم ربایی, دزدی, حوادث, دزدی و آدم ربایی, آدم ربایی در تهران, آدم ربایی در پایتخت, قتل, سرقت, دزدیدن فرزند, قتل فرزند, دستگیری, پلیس, مادر بی رحمی که می خواست پسر 18 ساله اش را به قتل برساند دستگیر شد

مادر بی رحمی که می خواست پسر 18 ساله اش را به قتل برساند دستگیر شد | مادر بیرحم که چند نفر را اجیر کرد تا پسر 18 ساله اش را بعد از ربودن به قتل برسانند، به همراه همدستانش دستگیر شد.

به گزارش آفتاب، مادر بیرحم که چند نفر را اجیر کرد تا پسر 18 ساله اش را بعد از ربودن به قتل برسانند، به همراه همدستانش دستگیر شد.
چندی پیش زنی 45 ساله در تماس با پلیس 110 اظهار کرد که چند نفر با صورت های پوشیده وارد خانه شان شدند و پسر 18 ساله اش را که مشغول استراحت بود با تهدید چاقو ربودند. این زن در همان اظهارات نخست خود همسر سابقش را عامل این آدم ربایی دانست.
کارآگاهان پلیس آگاهی در همان بررسی نخست خود متوجه شدند همسر سابق این زن هیچ دخالتی در این پرونده ندارد و در ادامه به رابطه این زن با مردی 42 ساله پی بردند.
ناصر 42 ساله چند روز بعد در کرج دستگیر شد و خیلی سریع به جرم خود اعتراف کرد. وی گفت : مادر امیرعلی پیشنهاد ربودن پسرش را داد و من این موضوع را با یکی از دوستانم به نام مجید که فروشنده مواد مخدر در کرج بود در میان گذاشتم. مجید سه نفر از کسانی که از او مواد مخدر می خریدند را به من معرفی کرد تا کاری که سمانه از من خواسته بود را انجام بدهیم.
فردای آن روز مادر امیر علی به نام سمانه دستگیر شد و 2 روز بعد امیرعلی توسط آدم ربایان رها شد. با شناسایی مجید 32 ساله که فروشنده موادمخدر بود او در کرج دستگیر شد و گفت : به ازای دریافت 2 میلیون تومان با آدم ربایان همکاری کرده ام.
با شناسایی حمیدرضا، سیف الله و عباسعلی که هر سه نفر ۱۸ ساله به عنوان دیگر متهمان پرونده آدم ربایی در مخفیگاه های خود  در منطقه باغستان و همچنین یک قهوه خانه واقع در منطقه تفریحی آتشگاه شناسایی و هر سه نفرشان طی دو عملیات جداگانه دستگیر و به اداره یازدهم پلیس آگاهی تهران بزرگ منتقل شدند.
گفتگو با ناصر یکی از متهمان اصلی این پرونده
برای چه دستگیر شدی؟
سمانه از من خواست پسرش را به کمپ ترک اعتیاد ببر.
پسرش را به کمپ بردی؟
نه، پسرش را رها کردیم تا به زندگی اش برسد.
اتهام شما چیست؟
همدستی در آدم ربایی.
با سمانه چطور آشنا شدی؟
من راننده خودروی او بودم.سمانه خودرویی داشت که من با ماشینش کار می کردم.
پسر سمانه واقعا اعتیاد داشت؟
به من گفته بود کوکائین مصرف می کند.
چطور با همدستات آشنا شدی؟
برای خرید موادمخدر پیش مجید رفتم که سمانه زنگ زد و درخواست کرد پسرش را به کمپ ببرم، مجید که پیش من بود موضوع را فهمید و گفت: من آشنا در کمپ دارم.
اگر شما قصدتان بردن امیرعلی به کمپ بود چرا او را به کمپ ترک اعتیاد نبردید؟ ظاهرا امیرعلی را در خانه یکی از همدستانتان مخفی کرده بودید.
سه تا همدستانم با من به تهران آمدند و با سمانه صحبت کردند. قرار بر این شد که امیرعلی را به کمپ ببرند اما من دیگر خبر ندارم چرا او را به کمپ ترک اعتیاد نبرده اند.
انگیزه این آدم ربایی چه بود؟
سمانه می خواست به دلیل اختلافاتی که با همسر سابقش داشت از او به نحوی انتقام بگیرد. برای همین موضوع آدم ربایی را پیش کشید. او در این پرونده ما را بازی داد. همدست من امیرعلی را با خود به خانه خودشان برد حتی با امیرعلی به گردش می رفتند و با هم خیلی خوب بودند.
سمانه الان چه کار می کند؟
او به قید وثیقه آزاد شده است. البته در یک تیمارستان به دلیل اختلافات روانی بستری است.
سمانه را چندوقت بود می شناختی؟
چند سال پیش داماد ما سمانه را کنار دریا درحالی که حالش زیاد خوب نبود پیدا کرد و او را به خانه مادرم برد و قرار شد سمانه چند روزی را آنجا سپری کنه و بعد او را تحویل خانواده اش بدهند. من یک روز رفتم خانه مادرم که دیدم سمانه آنجاست، به این شکل شد که با سمانه آشنا شدن. او به من گفت: در خانه کار بنایی دارم و یک راننده که با خودرویم کار کند نیاز دارم.
سمانه آن زمان همسر نداشت؟
خیر، چندسالی بود جدا شده بود.
مگر همسرسابق سمانه چه کار کرده بود که سمانه به فکر انتقام از او افتاده بود؟
سمانه یگ نوزاد 6 ماهه در شکم داشت که همسرسابق او نوزادش را کشته بود. سمانه می خواست بلایی سر امیرعلی بیاورد و بندازد گردن همسرسابقش، یک روز بعد سمانه زنگ زد و گفت: امیرعلی را به قتل برسانید.
شما می خواستید این کار را انجام بدهید؟
اصلا، زمانی که سمانه گفت امیرعلی را به قتل برسانیم من گفتم اصلا این کار را نمی کنم و امیرعلی را رها کردیم.
اعتیاد داری؟
چندسالی است ترک کرده ام.
ازدواج کرده ای؟
بله اما جدا شده ام و از این رابطه بچه دار هم نشده ام.
گفتگو با مجید فروشنده موادمخدر، دیگر متهم این پروند
با همدستانت چطور آشنا شدی؟
از من مواد می خریدند.
چه موادی می فروختی؟
شیشه.
چندوقت است؟
3 سال.
توضیح بده در این پرونده نقش شما چه بود؟
من موضوع سمانه را شنیدم و قرار شد به ازای دریافت 3 میلیون تومان پول سه نفر را برای انجام این کار پیدا کنم. سه همدست دیگر که دستگیر شده اند را با ناصر آشنا کردم و دیگر نقشی در این پرونده ندارم.
گفتگو با متهم اصلی آدم ربایی
چطور شد امیر علی را ربودی؟
مجید به من زنگ زد و گفت: پسری در تهران است که می خواهیم ببریمش کمپ و از من خواست همراه آنها بروم. اما به آنها گفتم یک نامه کتبی از خانواده اش بگیرند. کلید خانه سمانه دست ناصر بود و ما وارد شدیم و پسر سمانه را با خود بردیم. سمانه می گفت پسرم مواد مصرف می کند در حالی که امیرعلی سیگارم نمی کشید.
زمانی که شما می خواستید امیرعلی را ببرید با چاقو او را زخمی کردید؟
امیرعلی وقتی ما را دید با یک جسم تیز به طرف ما حمله ور شد و در همان درگیری دست او زخمی شد.
چرا امیرعلی به خانه خودت بردی؟ مگه قرار نبود او را کمپ ببری.
به سمت کمپ در حرکت بودیم که دهن امیرعلی را باز کردم، آنجا بود که امیرعلی داستان را برای ما توضیح داد و گفت که قبل شما چندبار همچین اتفاقاتی برایش افتاده است. من فهمیدم که سمانه برای انتقام گرفتن از همسرسابقش این نقشه را کشیده است.
و بعد؟
امیرعلی سه روز در خانه من سپری کرد و تمام قضیه را تعریف کرد. او می گفت مادرم می خواهد از طریق من از همسر سابقش انتقام بگیرد. خود امیرعلی از من خواست تا او را سه روز در خانمان نگه دارم و هروقت هم سمانه زنگ می زد که پسرم کجاست موبایل را روی بلندگو می گذاشتم تا خود امیرعلی بشنود. ما در این مدت با هم مثل دو تا دوست به گردش می رفتیم. بعد از سه روز امیرعلی را تا خانه شان رساندم و به او گفتم پیگیر شکایتت باش و اگر زمانی به من هم نیاز شد خانه مان را که بلدی از من کمک بگیر، شب قبل از دستگیریم به من زنگ زد و گفت فردا ماموران پلیس برای دستگیری همه شما ها می خواهند اقدام کنند، من اگر می ترسیدم خط و سیم کارتم را بیرون می انداختم و فرار می کردم. ما در این مدت مثل دوتا دوست بودیم حتی نزدیک به یک میلیون تومان برای امیرعلی لباس خردیده ام اما آقای قاضی من را متهم به آدم ربایی کرده است آیا آدم ربایی به این شکل است.
چطور دستگیرشدی؟
امیرعلی شب قبل دستگیری به من زنگ زد و گفت: فردا دستگیر می شوی اما از تو می خواهم سوتی ندهی و بگی من را نمیشناسی، من هم گفتم چرا حقیقت را به ماموران آگاهی نمیگی، او گفت: به خاطر اینکه همدستانت موتور من را سرقت کرده اند می خواهم حال آنها را جا بیاورم.
گفتگو با دیگر متهم
برای چه دستگیرشدی؟
موتور امیرعلی را سرقت کردم.
موتور امیرعلی کجا بود؟
داخل پارکینگ خانه شان.
مگر کلید داشتی؟
کلید پارکینگ را از ناصر گرفتم.
از کجا با خبر شدی امیرعلی موتور داشت؟
ناصر بهم گفت.
ناصر گفت موتور را سرقت کنی؟
نه، خودم تصمیم گرفتم.
اعتیاد داری؟
بله، شیشه می کشم.
کد N1815532