شعر درباره حضرت سکینه

سکینه, حضرت سکینه, شهادت حضرت سکینه, زندگینامه حضرت سکینه, سکینه دختر امام حسین, درباره حضرت سکینه, درمورد حضرت سکینه, شعر درباره حضرت سکینه, شعر درمورد حضرت سکینه, آرامگاه حضرت سکینه, شهادت حضرت سکینه,

شعر درباره حضرت سکینه | با فرا رسیدن سالروز وفات حضرت سکینه دختر امام حسین (ع) شیعیان و ارادتمندان اهل بیت عصمت و طهارت (ع) بار دیگر به یاد مظلومیت شهدای کربلا اشک ماتم می ریزند. شاعران اهل بیت، در میان اشعار عاشورایی خود، بخشی را به حضرت سکینه اختصاص می دهند. در ادامه دو شعر در مورد حضرت سکینه دختر امام حسین (ع) بخوانید...






شعر درباره حضرت سکینه (س):

قربان زخم حنجرت بابا ای بابا

گردد سکینه دخترت بابا ای بابا

بابا چرا سر در بدن نداری نداری

بابا چرا بر تن کفن نداری نداری

بابا چرا با من سخن نداری نداری

رنجیده از من خاطرت بابا ای بابا

بابا کدامین مرتد ، ستمگر ستمگر

ببریده حلق نازکت ز خنجر ز حنجر

بابا کدامین ظالم بد اختر بد اختر

ببریده از پیکر سرت بابا ای بابا

قربان زخم حنجرت بابا ای بابا

گردد سکینه دخترت بابا ای بابا

بابا سرت را از جفا بریدند بریدند

بابا تنت در خاک و خون کشیدند کشیدند

قربان زخم حنجرت بابا ای بابا

گردد سکینه دخترت بابا ای بابا

بابا پس از تو ای پدر  حقیرم حقیرم

بابا به دست کوفیان اسیرم اسیرم

بابا چه خوش از بعد تو بمیرم بمیرم

گردد به قربان  سرت بابا ای بابا

قربان زخم حنجرت بابا ای بابا

گردد سکینه دخترت بابا ای بابا

ماندم غریب و خونجگر پدر جان پدر جان

گشتیم یتیم و دربدر پدر جان پدر جان

ای بع د تو خاکم به سر پدر جان پدر جان

بنگر به حال دخترت بابا ای بابا

قربان زخم حنجرت بابا ای بابا

گردد سکینه دخترت بابا ای بابا

بابا نوازش کن مرا یتیمم یتیمم

از داغ هجرت دل ز غم دو نیمم دو نیمم

(نادب) بگفت از این عزا الیمم الیمم

بنگر به حال نوکرت بابا ای بابا

قربان زخم حنجرت بابا ای بابا

گردد سکینه دخترت بابا ای بابا

........... شعر درباره حضرت سکینه دختر امام حسین (ع)............


عمه جان دیشب به لب آوای دیگر داشتیم / سایه مهر پدر پیوسته بر سر داشتیم

تا که بابا بود از دشمن به دل بیمی نبود / گرچه از سوز عطش ما دیده تر داشتیم

خیمه ها راهی برای یورش دشمن نداشت / تا عموئی همچو عباس دلاور داشتیم

گیسوی ما را خبر از این پریشانی نبود / تا که دل ما را در کمند زلف اکبر داشتیم

تا که قاسم بود ما را خاطری آسوده بود / هم عنانی همچو عبدالله و جعفر داشتیم

در کنار گاهواره ذبا وجود تشنگی / ذکر با قنداقه شش ماهه اصغر داشتیم

تا که بابا بود ما را صورت نیلی نبود / گرچه داغ سیلی و رخسر مادر داشتیم

قصه میخ در و گنجینه اسرار را / نقش لوح سینه گدلهای پرپر داشتیم

تازیانه خوردن ما را کسی باور نداشت / گرچه بر بازوی مادر نقش یاور داشتیم
کد N1794858