متن و شعر رحلت پیامبر 28صفر | اشعار وفات پیامبر | در سوگ پیامبر

رحلت پیامبر, وفات پیامبر, وفات پیامبر چه روزی است, عکس برای رحلت پیامبر, عکس برای وفات پیامبر, عکس پروفایل برای وفات پیامبر, عکس پروفایل برای رحلت پیامبر, ماجرای وفات پیامبر, متن برای وفات پیامبر, شعر برای وفات پیامبر, متن کوتاه وفات پیامبر, عکس نوشته وفات پیامبر, عکس نوشته رحلت پیامبر

متن و شعر رحلت پیامبر 28صفر | اندک زمانی تا انتهای ماه صفر باقی است. ایامی که در دل آنها عزای آل الله جریان دارد. پیروان پیامبر (ع) در این روز ها بیشتر به مطالعه ی زندگانی ایشان روی می آورند. اشعار و دل نوشته ای درباره ی رحلت پیامبر را در متن زیر می خوانید....

سلام بر تو ای فرستاده خوبی ها، ای مهربانترین فرشته خاک. تو از ملکوت آسمان به زمین فرا خوانده شدی تا انسان را با معنای واقعی اش آشنا کنی. تو، آفتاب روشن حقیقت بودی در شام تیره زندگی. از مشرق دلها برآمدی و اکنون، آسمان تب دار غروب جانگداز توست.
نامت بلند و دینت پر رهرو، ای جاری تر از حیات در پیکر آدمی ،
۲۸ صفر رحلت پیغام دار آخرین، خاتم نبوت را نگین، حضرت رسول واپسین، عینیت قرآن کریم، حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله بر مسلمانان جهان تسلیت باد .
در سال یازدهم هجرت رسول اکرم (ص) در آخرین سفرحج (در عرفه)، در مکه و در غدیرخم، در مدینه قبل از بیماری و بعد از آن در جمع یاران و یا در ضمن سخنرانی عمومی، با صراحت و بدون هیچ ابهام، از رحلت خود خبر داد. چنان که قرآن رهروان رسول خدا (ص) را آگاه ساخته بود که پیامبر هم در نیاز به خوراک و پوشاک و ازدواج و وقوع بیماری و پیری مانند دیگر افراد بشر است و همانند آنان خواهد مرد. پیامبر اکرم (ص) یک ماه قبل از رحلت فرمود:
” فراق نزدیک شده و بازگشت به سوی خداوند است. نزدیک است فراخوانده شوم و دعوت حق را اجابت نمایم و من دو چیز گران در میان شما می گذارم و می روم: کتاب خدا و عترتم، و خداوند لطیف و آگاه به من خبر داد که این دو هرگز از یکدیگر جدا نشوند تا کنار حوض کوثر برمن وارد شوند. پس خوب بیندیشید چگونه با آن دو رفتار خواهید نمود.”
در حجه الوداع در هنگام رمی جمرات فرمود: “مناسک خود را از من فرا گیرید، شاید بعد از امسال دیگر به حج نیایم و هرگز مرا دیگر در این جایگاه نخواهید دید.”
روزی به آن حضرت خبر دادند که مردم از وقوع مرگ شما اندوهگین و نگرانند. پیامبر در حالی که به فضل بن عباس و علی بن ابی طالب (ع) تکیه داده بود به سوی مسجد رهسپار گردید و پس ازدرود و سپاس پروردگار، فرمود: “به من خبر داده اند شما از مرگ پیامبر خود در هراس هستید. آیا پیش از من، پیامبری بوده است که جاودان باشد؟! آگاه باشید، من به رحمت پروردگار خود خواهم پیوست و شما نیز به رحمت پروردگار خود ملحق خواهید شد.”
روزی دیگر پیامبر (ص) با کمک علی (ع) و جمعی از یاران خود به قبرستان بقیع رفت و برای مردگان طلب آمرزش کرد . سپس رو به علی (ع) کرد و فرمود: ” کلید گنجهای ابدی دنیا و زندگی ابدی در آن، در اختیار من گذارده شده و بین زندگی در دنیا و لقای خداوند مخیر شده ام، ولی من ملاقات با پروردگار و بهشت الهی را ترجیح داده ام.”
در چند روز آخر از زندگی رسول اکرم (ص) آن بزرگوار در مسجد پس از انجام نماز صبح فرمود:”ای مردم! آتش فتنه ها شعله ور گردیده و فتنه ها همچون پاره های امواج تاریک شب روی آورده است. من در روز رستاخیز پیشاپیش شما هستم و شما در حوض کوثر بر من در می آئید. آگاه باشید که من درباره ثقلین از شما می پرسم، پس بنگرید چگونه پس از من درباره آن دو رفتار می کنید، زیرا که خدای لطیف و خبیر مرا آگاه ساخته که آن دو از هم جدا نمی شوند تا مرا دیدار کنند. آگاه باشید که من آن دو را در میان شما به جای نهادم ( کتاب خدا و اهل بیتم ). بر ایشان پیشی نگیرید که از هم پاشیده و پراکنده خواهید شد و درباره آنان کوتاهی نکنید که به هلاکت می رسید.”
آنگاه پیامبر (ص) با زحمت به سوی خانه اش به راه افتاد. مردم با چشمانی اشک آلود آخرین فرستاده الهی را بدرقه می کردند. در آخرین روزها پیامبر به علی (ع) وصیت نمود که او را غسل و کفن کند و بر او نماز بگزارد. علی (ع) که جانش با جان پیامبر آمیخته بود، پاسخ داد: ” ای رسول خدا ، می ترسم طاقت این کار را نداشته باشم. ”
پیامبر (ص) علی (ع) را به خود نزدیک کرد . آنگاه انگشترش را به او داد تا در دستش کند. سپس شمشیر، زره و سایر وسایل جنگی خود را خواست و همه آنها را به علی سپرد.
فردای آن روز بیماری پیامبر (ص) شدت یافت اما او در همین حال نیز اطرافیان خود را درباره حقوق مردم و توجه به مردم سفارش می کرد. سپس به حاضران فرمود: ” برادر و دوستم را بخواهید به اینجا بیاید.” ام سلمه، همسر پیامبر گفت: ” علی را بگویید بیاید. زیرا منظور پیامبر جز او کس دیگری نیست.” هنگامی که علی (ع) آمد ، پیامبر به او اشاره کرد که نزدیک شود. آنگاه علی (ع) را در آغوش گرفت و مدتی طولانی با او راز گفت تا آنکه از حال رفت و بیهوش شد. با مشاهده این وضع، نواده های پیامبر (ص) حسن و حسین (ع) به شدت گریستند و خود را روی بدن رسول خدا افکندند. علی (ع) خواست آن دو را از پیامبر (ص) جدا کند. پیامبر (ص) به هوش آمد و فرمود:”علی جان آن دو را واگذار تا ببویم و آنها نیز مرا ببویند، آن دو از من بهره گیرند و من از آنها بهره گیرم.”
بیشتر بدانید: 28 صفر چه روزی است؟

بیشتر بخوانید: متن و شعر 28 صفر رحلت پیامبر

**** اشعار رحلت پیامبر
------------------------------
     داغی اگر نبود که گریان نمی شدیم
     لطفی اگر نبود مسلمان نمی شدیم
      یا ایّها الرّسول بدون دعای تو
     از پیروان عترت و قرآن نمی شدیم
     یا اینکه گوشه چشم اباالفضل تو نبود
     ما از تبار حضرت سلمان نمی شدیم
     بی حب خاندان تو در خانه ی کرم
     جایی نداشتیم و مهمان نمی شدیم
     ما امت توأیم و علی هم کنار توست
       آیینه ات نبود نمایان نمی شدیم
     ما پای غربت نوه هایت نشسته ایم
     ور نه شبیه نم نم باران نمی شدیم
     هم ناله های امشب مولای امتیم
     ما سوگوار رحلت بابای امتیم
     در جان مسلمین چو آذر گذاشتند
     بر جان شیعیان دو برابر گذاشتند
     آه از نهاد اهل ولایت بلند شد
     بر سینه تا که داغ پیمبر گذاشتند
     آقای من بزرگ قبیله ز داغ تو
     بر روی خاک عرصه ی محشر گذاشتند
     هستی گریست تا نوه هایت رسیده و
     با گریه روی سینه ی تو سر گذاشتند
     تو باغبان امتی و جای اجر تو
     یک شاخه یاس را وسط در گذاشتند
     با رفتنت مصیبت زهرا شروع شد
     داغ پسر به سینه ی مادر گذاشتند
     در کوچه ها غرور علی را کسی شکست
     در کوچه بود فاطمه روی زمین نشست
      مسعود اصلانی
------------------------------
     از سراپای مدینه گِل غم میریزد
     اشک از دیده ی غم بار حرم میریزد
     از نگاه نگران، برق الم میریزد
     خوب پیداست که باران ستم میریزد
     آه آرامش زهراست به هم میریزد
     سایه ی خنده از این گلکده کم کم برود
     یا قرار است که پیغمبر اکرم برود ؟
     نور از خنده لب های ترش می بارید
     از گرفتاری امت به جزا میترسید
     دربه در، در پی ارشاد بشر میگردید
     مثل او هیچ رسولی غم و اندوه ندید
     در دلم شور عجیبی ست نمیدانم چیست
     در گلو بغض عجیبی ست نمیدانم چیست
     دخترت زار به سر میزند ای وای دلم
     در دلم غصه شرر میزند ای وای دلم
     پدرم حرف سپر میزند ای وای دلم
     حرف از داغ پسر میزند ای وای دلم
     یک نفر آمده در میزند ای وای دلم
     دل بریدن ز تو بابا بخدا آسان نیست
     بعد تو واسطه ی وحی خدا با ما کیست؟
     این جوان کیست که از دیدن رویش در دل
     غصه داخل شده و خنده ز لب شد زائل
     آه یارب شده انگار صبوری مشکل
     گفت با لحن غریبانه ولی چون سائل :
     با اجازه بگذارید بیایم داخل
     با ادب آمد و در پیش پدر زانو زد
     پرده از صورت پوشیده ی خود یک سو زد
     مژده ای رحمت رحمان که سحر نزدیک است
     ای رسول مدنی وقت سفر نزدیک است
     شب بیچارگی نسل بشر نزدیک است
     به علی هم برسان روز خطر نزدیک است
     وقت آتش زدن یاس و تبر نزدیک است
     پدر آماده رفتن به سماوات ولی
     نگران است برای غم فردای علی
     تکیه بر دست علی زد گل باغ ایجاد
     نظری کرد به زهرا و دوباره افتاد
     آه از سینه افلاک برآمد هیهات
     به علی فاطمه را باز امانت میداد
     داشت اما خبر از غصه زهرا ای داد
     این همه بی کسی ای وای سرم درد گرفت
     دل سرشار غم شعله ورم درد گرفت
     او ز فردای حسین و حسنش داشت خبر
     از خزان گشتن باغ و چمنش داشت خبر
     از به آتش زدن یاسمنش داشت خبر
     از غم حیدر خیبر شکنش داشت خبر
     از حسین و بدن بی کفنش داشت خبر
     اشک از دیده فرو ریخت و روحش پر زد
     پر زد و دختر مظلومه ی او بر سر زد


کد N1791520