سلسله دروس خارج فقه «ظام عمران شهری اسلام-۲

مساجد محور محله‌های شهر اسلامی/اساس شهر اسلامی تعاون و همکاری است

دین و اندیشه

آیت الله اراکی گفت: تمایز مدینه فاضله و ضالّه در مقصد جمعی مردم شهر است؛ اگر تعاون بر خیر و صلاح داشته باشند، مدینۀ فاضله و اگر تعاون بر اثم و شر داشته باشند مدینۀ ضالۀ را تشکیل می‌دهند.

به گزارش خبرنگار مهر، متن پیش رو مشروح سخنان آیت الله اراکی، استاد حوزه علمیه در سلسله دروس فقه «نظام شهر اسلامی» است که در ادامه از نظر می گذرد؛

مقدمه

نظام عمران شهری از یک جوهر، و یک قالب و صورتی برخوردار است و این مسئله به نظام عمران شهری در شهرهای اسلامی هم اختصاص ندارد و همه جا همین قاعده جاری است. جان و روح نظام عمران شهری را آن ساختار فکری و ارزشی‌ای تشکیل داده است که نظام عمران شهری را جهت می‌دهد. آنچه در این سلسله دروس به آن خواهیم پرداخت همان ساختار به اصطلاح ایدئولوژیک نظام عمران شهری است که به وسیلۀ فقه اسلام تبیین شده و می‌شود و کار فقها است.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَ الصَّلَاةُ عَلی‏ سَیِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَ عَلَی أَهْلِ بَیْتِهِ الطَّیِّبِینَ

مروری بر مطالب گذشته

بحث در تعریف واژۀ شهر بود. در روایات و منابع دینی اسلام شهر یا مدینه (مانند مدنی یا مهاجر) به دو معناست: شهر شرعی و شهر عرفی. مراد از شهری که از آن به شهر شرعی تعبیر می‌شود؛ سازمانی متشکل از مجموعۀ انسان‌های تابع دولت و حاکمی است که بر مبنای قانون روابط بین آنان را نظم می‌بخشد. شهر شرعی آن چیزی که در بسیاری از روایات بر آن شهر اطلاق می‌شود و ضوابط مدینۀ شرعی دارد و ساکن آن مهاجر در مقابل اعرابی به شمار می‌آید و به این معناست؛ سازمانی متشکل از مجموعه‌ای از انسان‌ها که آنها را حاکمی بر مبنای قانون رهبری می‌کند. لذا بیان شد که در شهر شرعی دو عنصر، اساسی است؛ ۱- مردم و ۲- دولت. دولت شامل حاکم و قانون یعنی شامل قانون و مجری است. هر جا این سه عنصر مردم، دولت و قانون فراهم شد، شهر شرعی است؛ اگر چه این شهر شرعی در بیابان باشد. همچنین بیان شد که در اصطلاحات شرعی، مهاجر یعنی شهرنشین به معنای کسی که شهروند شهر شرعی است و اعرابی یعنی بیابان‌نشین به معنای کسی که شهروند شهر شرعی نیست.

نسبت جامعه‌ی شهری و حاکمیت الهی

در حقیقت شهر شرعی با ولایت گره خورده است؛ یعنی مردمی که نظم ولایتی بر آنها حاکم شده و نظم ولایتی را پذیرفته‌اند شرعاً مهاجرند و در مقابل کسانی هستند که به این انتظام ولایتی و قانون شرع در نیامده‌اند. همچنین در روایات -هم در نهج‌البلاغه و هم در روایات دیگر- صراحتاً بیان شده است که اعرابی کیست و مهاجر چیست، هر چند معنای لغوی اعرابی بادیه‌نشین و معنای لغوی مهاجر شهرنشین است اما در روایت مهاجر را به کسی تطبیق کرده‌اند که به انتظام ولایتی در می‌آید.

لذا در ادبیات فارسی هم به شهر ولایت می‌گویند؛ چرا به شهر ولایت می‌گویند؟ نکته همین است و از همین فرهنگ دینی برخواسته است؛ شهر، ولایت است یعنی مجموعه‌ای از انسان‌ها که زیر این چارچوب ولایت نظم پیدا می‌کنند. عراقی در شعر خود، در این باره می‌گوید:                ترسم نرسی به کعبه، ای اعرابی!                   این ره که تو می‌روی به ترکستان است

معمولاً واژگانی که در ادبیات عرفانی ما بکار برده می‌شود دقیقاً واژگان قرآنی و واژگان روائی است. نظیر همین چیزی که در این شعر آمده است: ترسم نرسی به کعبه، ای اعرابی! یعنی ای کسی که می‌خواهی به سوی خدا حرکت کنی اما خارج از دایرۀ نظم ولایت هستی، تو که بدون نظم ولایتی و بدون راهبردی ولی هستی، ره به جایی نخواهی برد.

این مفهوم در ادبیات عرفانی ما فراوان است نظیر آنچه که حافظ می‌گوید:

طیّ این مرحله، بی همرهی خضر مکن                   ظلمات است بترس از خطر گمراهی

همچنین بیان شد که در روایات، «تعرّب بعد الهجرة» یکی از کبائر به شمار آمده است؛ یعنی اینکه کسی بعد از پیوستن به نظام ولایتی، خود را از نظام ولایت خارج کند. این تعریف ذوقی نیست، بلکه بر مبنای آن چیزی است که در روایات ما آمده است؛ آن‌گونه که امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرمایند: «لَا یَقَعُ اسْمُ الْهِجْرَةِ عَلَی أَحَدٍ إِلَّا بِمَعْرِفَةِ الْحُجَّةِ فِی الْأَرْضِ فَمَنْ عَرَفَهَا وَ أَقَرَّ بِهَا فَهُوَ مُهَاجِرٌ» و یا فرمایش امام صادق علیه السلام که می‌فرمایند: «وَ فِی مَعَانِی الْأَخْبَارِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِیسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنْ حُذَیْفَةَ بْنِ مَنْصُورٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ الْمُتَعَرِّبُ بَعْدَ الْهِجْرَةِ التَّارِکُ لِهَذَا الْأَمْرِ بَعْدَ مَعْرِفَتِهِ».

در منابع دینی این دسته موضوع به وفور آمده است و می‌توان در منابع سنی و شیعی بر این مضمون که التعرب بعد الهجرة از کبائر است ادعای تواتر نمود. از جمله این روایت که تصریح و تأیید بر مطالب گذشته دارد؛ «الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّی بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ أَبَانٍ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ الْکَبَائِرُ سَبْعَةٌ مِنْهَا قَتْلُ النَّفْسِ مُتَعَمِّداً وَ الشِّرْکُ بِاللَّهِ الْعَظِیمِ وَ قَذْفُ الْمُحْصَنَةِ وَ أَکْلُ الرِّبَا بَعْدَ الْبَیِّنَةِ وَ الْفِرَارُ مِنَ الزَّحْفِ وَ التَّعَرُّبُ بَعْدَ الْهِجْرَةِ وَ عُقُوقُ الْوَالِدَیْنِ وَ أَکْلُ مَالِ الْیَتِیمِ ظُلْماً قَالَ وَ التَّعَرُّبُ وَ الشِّرْکُ وَاحِدٌ».

این بخش «وَ التَّعَرُّبُ وَ الشِّرْکُ وَاحِدٌ» تأیید مطالب مذکور است و مقصود از این شرک، شرک در طاعت است نه شرک در عبادت که به معنای شرک در سجود و رکوع و مراسم دینی است. گاهی انسان برای کسی غیر از خدا سجده می‌کند، که این شرک در عبادت است اما در روایات متعدد آمده است که نوعی از شرک، شرک در طاعت است و ظاهراً اکثر آیات کریمۀ قرآن کریم، مربوط به این نوع شرک است.

روایت دیگر چنین است: «عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ یُونُسَ عَنِ ابْنِ بُکَیْرٍ عَنْ ضُرَیْسٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- وَ ما یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللّهِ إِلّا وَ هُمْ مُشْرِکُونَ- قَالَ شِرْکُ طَاعَةٍ وَ لَیْسَ شِرْکَ عِبَادَةٍ وَ عَنْ قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ- وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَعْبُدُ اللّهَ عَلی حَرْفٍ - قَالَ إِنَّ الْآیَةَ تَنْزِلُ فِی الرَّجُلِ ثُمَّ تَکُونُ فِی أَتْبَاعِهِ، ثُمَّ قُلْتُ کُلُّ مَنْ نَصَبَ دُونَکُمْ شَیْئاً فَهُوَ مِمَّنْ یَعْبُدُ اللّهَ عَلی حَرْفٍ فَقَالَ نَعَمْ وَ قَدْ یَکُونُ مَحْضاً».

فرمودند: «وَ ما یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلاَّ وَ هُمْ مُشْرِکُون‏» اینکه در عین ایمان به خدا مشرکند، مقصود، شرک در اطاعت است. یعنی آن فرمانروایی را اطاعت می‌کنند که از سوی خدا مأذون به فرمانروایی نیست و اطاعت از فرمان او اطاعات از فرمان غیر از خدا است، این شرک در اطاعت است. حال در این قسمت روایت می‌فرماید: «وَ التَّعَرُّبُ وَ الشِّرْکُ وَاحِدٌ»، زیرا تعرب به معنای خروج از نظام ولایتی است و اگر تعرب به معنای خروج از آن نظام ولایتی است، بنا بر اینکه شرک به معنای شرک در طاعت باشد، «وَ التَّعَرُّبُ وَ الشِّرْکُ وَاحِدٌ» است.

شهر عرفی در بیان فلاسفه و علمای اسلام

اما فلاسفه و علمای علم الاجتماع اسلامی شهر عرفی و آن شهری که در عرف مردم به آن شهر می‌گویند را نیز تعریف کرده‌اند. فارابی در کتاب «آراء اهل المدینة الفاضله»، مدینه عرفی را دو قسم می‌کند؛ مدینۀ فاضله و مدینۀ ضالّه. فارابی در تعریف مدینۀ فاضله علاوه بر سه ویژگی شهر شرعی یعنی وجود مردم و حاکم و قانون، دو ویژگی دیگر می‌افزاید؛ ۱- اجتماع جمع کثیری از مردم، ۲- تعاون آنان در راه تحقیق سعادت و کامیابی همگانی و اگر جمع کثیر، در راه اهداف زشت تعاون داشتند، می‌شود مدینۀ ضالّه. تفاوت شهر و روستا را نیز در کثرت و انبوه جمعیت و عدم آن بیان می‌کند.

پس از نظر ایشان مقومات شهر عبارتند از؛ ۱: حاکم ۲: قانون ۳: مردم ۴: اجتماع کثیر مردم(کثرت در مردم شهری که فارابی تعریف می‌کند مشخص است.) ۵: تعاون بر مقصد جمعی.

تمایز مدینه فاضله و ضالّه در مقصد جمعی مردم شهر است؛ اگر تعاون بر خیر و صلاح داشته باشند، مدینۀ فاضله و اگر تعاون بر اثم و شر داشته باشند مدینۀ ضالۀ را تشکیل می‌دهند. وجه عدم تقیید شهر شرعی به کثرت و تعاون، بیان روایات است که اگر یک نفر در صحرا زندگی کند یا در شهری که در این شهر احدی با او همراه نیست اما تابع یک قانون و حاکم است، با این حال این انسان شهرنشین شرعی به شمار می‌آید، برای مثال یک ابراهیم جامعه می‌شود؛ «إِنَّ إِبْرَاهِیمَ کَانَ أُمَّةً قَانِتاً للّه». ما معتقدیم "اُمة" در این آیه، به همان معنای جامعه است. یا مثلاً در مورد حضرت ابوذر، این واژه آمده که ابوذر «یحشر امة واحدة»، این ابوذر تک و تنها در ربذه خودش یک شهر و یک جامعه می‌شود.

خیلی از احکام شرعیِ مربوط به مُدُن یا مربوط به مَدَنی یعنی انسان شهرنشین شرعی است نه شهر عرفی. البته بسیاری از احکام نیز مربوط به انسان شهرنشین شهر عرفی است.

در بیان کثرت شهر عرفی در روایات عدد نیامده، ولی از آنجا که شهر عرفی، موضوع احکام شرعی معینی است، در شرع برای آن حدودی بیان شده است. مثلاً اینکه بین محل برپایی هر نماز جمعه تا محل نماز جمعۀ دیگر، حداقل باید سه مایل فاصله باشد و چون در شرع در نظام حکومت اسلامی، برای هر شهری یک نماز جمعه در نظر گرفته شده، در حقیقت، این تبیین آن حداقلّ فاصله‌ای است که در شهرسازی باید بین دو شهر وجود داشته باشد.

در نظام شهرسازی اسلامی، محله‌های شهر با محوریت مساجد تعریف می‌شوند، بدین توضیح که هر محله باید یک مسجد داشته باشد و با توجه به فرمایش «جوار المسجد اربعین دارا» همسایگی مسجد چهل خانه از هر سو است که حدود محله را معیّن می‌کند. طبق این معنا "هر کسی در مسجد محل خودش باید اقامۀ صلاة کند" تبیین می‌شود. در روایت آمده است «رُوِّینَا عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِیٍّ ص أَنَّهُ قَالَ لَا صَلَاةَ لِجَارِ الْمَسْجِدِ إِلَّا فِی الْمَسْجِدِ إِلَّا أَنْ یَکُونَ لَهُ عُذْرٌ أَوْ بِهِ عِلَّةٌ فَقِیلَ لَهُ وَ مَنْ جَارُ الْمَسْجِدِ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ قَالَ مَنْ سَمِعَ النِّدَاءَ» بعد باید دید که جوار مسجد کیست که طبق حدیث دیگر، چهل خانه دور مسجد است. در مجموع از این روایات استفاده می‌شود که در موازین شرعی هم شهر عرفی یک نظمی دارد و برای آن حدودی بیان شده است و این کثرتی هم که بیان می‌شود باید در چارچوب این حدود شرعی تبیین شود. یعنی اگر به منابع شرعی مراجعه شود، می‌توان کمیت یا جمعیت یک شهر را تخمین زد. طبق همین مبنا می‌توان بیان کرد که یک شهر عرفی در مقیاس شرعی باید چقدر جمعیت داشته باشد.

از فرمایش فارابی این استفاده می‌شود که گاهی در بطن یک شهر عرفی، شهری دیگر وجود دارد که در حقیقت دو شهر می‌شود. مثلاً مردم در یک بافت زندگی می‌کنند بعد از مدتی مشاهده می‌کنند که این بافت به درد آنها نمی‌خورد که در این صورت جابه‌جا می‌شوند. به این قرینه که مردم ساکن یک محله، اگر منش و رفتار اهل آن بافت را هماهنگ و مناسب با آداب و شئونات خود ندانند، به جای دیگری از شهر می‌روند. اینکه در آیات کریمه آمده است: «أَخْرِجُوهُمْ مِنْ قَرْیَتِکُمْ إِنَّهُمْ أُنَاسٌ یَتَطَهَّرُونَ» برخی از قوم لوط می‌گفتند که این مؤمنین را از شهر بیرون کنید، به دلیل اینکه سبک زندگی آنها با سبک زندگی شهری که آن قوم دارند کاملاً متفاوت بود. حتی در آیۀ دیگر می‌فرماید: «وَ قَالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ أَ تَذَرُ مُوسَی وَ قَوْمَهُ لِیُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ وَ یَذَرَکَ وَ آلِهَتَکَ» و این مؤمنین را مفسدین در شهر معرفی می‌کنند و بیان می‌کردند اینها نظم شهر را به هم می‌ریزند. به فرعون می‌گفتند که موسی و قوم او افساد در نظم می‌کنند. افساد به معنای فساد در نظم است و مفسد فی الارض یعنی کسی که نظم یک ساختار اجتماعی را به هم می‌ریزد؛ لذا کسی که ساختار اجتماعی‌اش شرک‌آلود است، او انسان مؤمن را که ساختار اجتماعی‌اش بر اساس توحید است، مفسد فی الارض می‌داند.

فارابی می‌گوید: «لایمکن ان یکون الانسان ینال الکمال الذی لاجله جعلت له الفطرة الطبیعیه الًآ باجتماعات جماعة کثیره، یقوم کل واحد لکل واحد ببعض ما یحتاج الیه فی قوامه فیجتمع مما یقوم به جملة الجماعة ... و لهذا کثرت اشخاص الانسان فحصلوا فی المعمورة من الارض، فحدثت منها الاجتماعات الانسانیة فمنها الکاملة و منها غیر الکاملة و الکاملة ثلاث عظمی و وسطا و صغری. فالعظمی اجتماعات الجماعة کلّها فی المعمورة و الوسطی اجتماع کل امة فی جزء من المعمورة و الصغری اجتماع المدینة ... فالخیر الافضل و الکمال الاقصی انّما ینال اولاً بالمدینة لا بالاجتماع الذی هو انقص منها. فالمدینة التی یوخذ بالاجتماع فیها التعاون علی الاشیاء التی تنال بها السعادة فی الحقیقة هی المدینة الفاضله».

یعنی انسان‌ها به آن هدفی که برای زندگی آنها در نظر گرفته شده است، دست نخواهد یافت مگر اینکه اجتماع کثیر شکل بگیرد. این اجتماع کثیر، همراه با تعاون شرط دستیابی به مقاصد حقیقی آنها است. پس انسان‌های فراوان در بخش‌های آباد زمین دور هم گرد آمدند تا با تعاون و همکاری به اهداف و مقاصدشان دست یابند. در این میان دو گونه اجتماع حاصل شد؛ اجتماعات کامل یعنی شهر و اجتماعات غیر کامل. طبق اصطلاحات فارابی اجتماع کامل شهر و اجتماع نیمه‌کامل نیمه‌شهر است. اجتماعات کامل هم به سه گونه‌اند؛ بزرگ، متوسط و کوچک. یک شهر بزرگ و کامل و فراگیر که همۀ جامعۀ بشر را شامل می‌شود که شهر جهانی و به عبارت امروزی دهکدۀ جهانی است. شهر میانه که به معنای کشور است و یک شهر کوچک که همین شهر عرفی است. کمال انسان‌ها با شهر تحقق پیدا می‌کند نه با نیمه‌شهر، می‌گوید انسان‌ها در نیمه‌شهرها کمال پیدا نمی‌کنند پس باید شهر، شهر کاملی باشد. زندگی در نیمه‌شهرها مثل دهات‌ها، زندگی‌های پراکنده در روستاها و در بادیه‌ها انسان‌ها را به کمال نمی رساند. اینکه در واژگان شرعی هم اعرابی گفته شده، نکته‌اش همین است.

در آخر هم می‌فرماید: اگر تعاون مردمی که درون یک شهر اجتماع پیدا کرده‌اند برای تحقق مقاصد شریف باشد این مدینه مدینۀ فاضله می‌شود و اگر عکس آن باشد تبدیل به مدینۀ گمراهان می‌شود.

والسلام علیکم و رحمه الله

کد N1784830