ماجرای قتل مهناز || پایان مرگبار ارتباط نامشروع با مرد متأهل

اخبار حوادث, قتل, آدمکشی, جنایت, قتل دختر جوان, قتل زن جوان, قتل دختر ۳۰ ساله, تجاوز به دختر جوان, تجاوز به زن جوان, آدم ربایی, ربودن دختر جوان, اغفال دختر جوان, فریب دختر جوان

مهناز، زن مجردی که با مرد متأهل رابطه ی نامشروع برقرار کرده بود، به دست وی به قتل رسید. مرد خیانتکار، همسرش را مقصر این جنایت می داند.

بخوانید: قاتل زن شوهردار، با او رابطه نامشروع داشت
بخوانید: زن خیانتکار قاتل پای چوبه دار

رسیدگی به این پرونده از بیست و چهارم بهمن ماه سال 90 به دنبال پیدا شدن جنازه یک زن تنها در خانه اش در خیابان سهروردی شمالی در دستور کار پلیس Police قرار گرفت. شواهد نشان می داد این زن قربانی جنایت Crime یک آشنا شده و به خانه وی نیز دستبرد زده شده است.پلیس به تحقیق پرداخت و دریافت مهناز به تنهایی در خانه مجردی زندگی می کرد و از مدتی قبل با یک مرد جوان در ارتباط بود. بررسی فهرست مکالمات تلفنی قربانی نخستین سرنخ را به پلیس داد و تلاش برای ردیابی مرد آشنا به نام حمید آغاز شد اما پلیس ردی از وی به دست نیاورد. یکسال از این ماجرا گذشته بود که حمید 35ساله در خانه اش ردیابی و صبح بیست و نهم بهمن ماه سال 91 بازداشت شد.
وی در بازجویی ها به قتل Murder زن تنها اعتراف کرد و گفت برای گمراه کردن پلیس به خانه این زن دستبرد زده بود.
وی سی ام تیرماه سال 93 در شعبه 74دادگاه کیفری سابق استان تهران پای میز محاکمه ایستاد و به درخواست مادر قربانی به قصاص محکوم شد. حکم صادره در شعبه 41دیوان عالی کشور مهر تایید خورده بود که حمید توانست با پرداخت دیه رضایت اولیای دم را جلب کند.
این مرد دیروز در شعبه چهارم دادگاه کیفری یک استان تهران پای میز محاکمه ایستاد.
وی در تشریح جزییات زندگی اش گفت: 8سال قبل با دختر مورد علاقه ام ازدواج کردم و صاحب یک پسر شدم. اما دو سال از زندگی مشترکمان نگذشته بود که اختلاف های من و همسرم آغاز شد. چون در طبقه بالای خانه پدرزنم مستاجر بودیم در خانه آسایش نداشتم. همیشه پدر ،مادر یا خواهر همسرم در خانه مان بودند. در یک مغازه پرده فروشی کار می کردم و شبها دیروقت به خانه برمی گشتم اماهر شب ناچار بودم برای خوردن شام به خانه پدرزنم بروم. از این وضعیت خسته شده بودم و یکسالی می شد که خانه مشترکمان را ترک کرده و به خانه پدرم رفته بودم.هر بار مقابل خانه پدرزنم می رفتم تا پسرم را ببینم همسرم اجازه این ملاقات را به من نمی داد. آنها مقابل چشمانم همه اسباب بازی هایی را که برای پسرم خریده بودم به داخل جوی آب می انداختند. پسرم هم ازدیدن من وحشت داشت و هر بار که با من روبه رو می شد خودش را خیس می کرد. از اینکه چنین شرایطی داشتم خسته شده بودم.حتی دوبار خودزنی کردم تا اینکه در خیابان با مهناز آشنا شدم. او که دختر 25ساله ای بود می گفت به تنهایی در خانه مجردی زندگی می کند. دوبار در خانه دوست مهناز به دیدنش رفتم اما آخرین بار مرا به خانه خودش در خیابان سهروردی شمالی دعوت کرد. من به دیدن مهناز رفته بودم که با هم بحث کردیم. او حرف هایی زد که برایم آشنا بود. این حرف هارا قبلا هم از همسرم شنیده بودم. به همین خاطر کنترل اعصابم را از دست دادم و در یک لحظه او را خفه کردم. وقتی به خودم آمدم که کار از کار گذشته بود. من برای اینکه پلیس را گمراه کنم لپ تاپ مهناز را برداشتم اما باور کنید نمی دانستم با این کار جرم Crime خودم را سنگین تر کرده ام.
وی در حالی که اشک می ریخت گفت: یکسال بعد از دستگیری ام همسرم از من جدا شد. در مدت 4 سال و نیمی که در زندان Prison هستم حتی یکبار هم پسرم را ندیده و حتی صدای او را هم نشنیده ام. نمی دانم حالا فرزندم کجاست و چطور بزرگ شده است. پدر و مادرم خانه شان را فروختند تا توانستند با پرداخت 120 میلیون تومان به اولیا دم رضایت آنها را جلب کنند. حالا پدر و مادر پیرم در خانه اجاره ای زندگی می کنند و من شرمنده آنها هستم.باور کنید بی اعتنایی های همیشگی همسرم موجب شد تا مسیر زندگی ام تغییر کند و به یک قاتل The Murderer تبدیل شوم.

-/ رکنا
کد N1778004