۰
تحلیل بین الملل؛

الگوی رفتار سیاسی حاکمان سعودی؛ بنیان سست رژیم آل سعود

  • ۱۱بازدید
  • ۰ رای
  • ۰ دیدگاه

با توجه به الگوی کنش سیاسی رهبران سعودی و تحولات داخلی، منطقه ای و بین المللی به نظر می رسد ثبات و بقای این رژیم با تهدیدات جدی مواجه است.

گروه بین الملل: محمد عبدالخانی: «آلبرت اینشتاین» می گوید: «شما نمی توانید مشکلات جدید را با آگاهی قدیمی حل کنید». اما به نظر می رسد عربستان و برخی هم پیمانان عرب این کشور همچنان اصرار دارند تحولات و منازعات کنونی منطقه ای را با الگوهای تفکر سنتی و براساس راهبردهای صرفا نظامی - امنیتی به سرانجام برسانند. قابل توجه اینکه این کشورها در کنار راهبردهای گذشته خود سیاست تهاجمی را در منطقه دنبال کرده اند. الگوی رفتار سیاسی عربستان و در سطح پایین تر، امارات و قطر در قبال کشورهای منطقه اعم از لیبی و مصر تا سوریه و عراق، و از مالی تا یمن، اقدامات پادشاهی های محافظه کار قرن نوزدهم اروپا را در ذهن متبادر می کند.

بر این اساس می توان ادعا کرد، ساختار کنونی و تلاش پادشاهی های عربی برای حفظ وضع موجود، بی شباهت به نظام های محافظه کار قرن نوزدهم در اروپا نیست. نظمی که تحت تأثیر انقلاب فرانسه و در مقابله با نفوذ ارزش های این انقلاب مردمی بر رژیم های سلطنتی اروپا، پس از کنگره وین در سال ۱۸۱۵ توسط مترنیخ، صدراعظم اتریش برقرار شد به نحوی که اتحادی تمام عیار بین رژیم های محافظه کار اروپایی در مقابل تغییرات پیش رو در اروپا به وجود آمد و بر اساس آن سرکوب شورش های آزادیخواهانه در دستور کار قرار گرفت. به عبارتی که طرح مترنیخ در شکل جدید خود در قرن بیست و یکم و با سردمداری سران سعودی انجام می شود.

براشت کلی از تحلیل ها و استقراهای سیاستگذاران و کانون های تصمیم گیری درون نظام های پادشاهی عرب از تحولات کنونی منطقه از منظر سرعت این تحولات و با در نظر قرار دادن ساختار نظام های سیاسی و الگوی سنتی رفتار سیاسی این نظام ها حاکی از این واقعیت است که اصل بقاء ایجاب می کند دفاع از وضع موجود در قالب هجوم انجام پذیرد. بازتولید این راهبرد سنتی، ضرورت های زیر را ایجاب می کند:

  1. تأمین امنیت با کمک دارائی های نفتی
  2. مقاومت در برابر تغییرات منطقه ای
  3. جلوگیری از هرگونه اصلاحات در داخل
  4. پایه گذاری ائتلاف های منطقه ای مبتنی بر اصول فوق اعم از طرح تشکیل اتحادیه کشورهای عرب خلیج فارس و ایجاد فرماندهی نظامی مشترک تا پروژه افزودن مصر، مراکش و اردن به این ائتلاف های عربی در منطقه.

اما به نظر می رسد تحولات بین المللی و منطقه ای به ویژه از ابتدای هزاره سوم میلادی این راهبردهای سنتی را به تدریج منسوخ و ناکارآمدی آنها را آشکارتر کرده است.

  1. حادثه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱: به عقیده بسیاری از صاحب نظران، تبعات حوادث ۱۱ سپتامبر تأثیر جدی بر ائتلاف هفتاد ساله اسلام سعودی و ایالات متحده آمریکا بر جای گذاشت. ائتلافی که در ۱۴ فوریه ۱۹۴۵ بر روی عرشه ناو آمریکائی کوینسی میان عبدالعزیز و روزولت به امضا رسید. اما تبعات حوادث ۱۱ سپتامبر کار را تا بدانجا پیش برد که ایالات متحده آمریکا در جستجوی «اسلام جایگزین» از سال ۲۰۰۵  توسعه روابط با اخوان المسلمین را در اولویت سیاست منطقه ای خود قرار داد. صرفنظر از ناکامی اخوان و عقیم ماندن این سیاست آمریکا بازگشت روابط این کشور با عربستان به فردای ۱۴ فوریه ۱۹۴۵ نیز دور از دسترس قرار گرفته است.
  2.  هژمونی نئولیبرالیسم جهانی: گسترش هژمونی سرمایه داری نئولیبرال بر جهان و تناقضات ارزشی و ضرورت های آن با ماهیت نظام های سیاسی – ایدئولوژیک عرب خاورمیانه اعم از فرهنگ جهانی شدن، حاکمیت قانون و شفاف سازی و مهم تر از همه همگام سازی مفاهیم اسلامی با ضرورت های اقتصادی و اجتماعی نئولیبرالیسم صرف نظر از تهدید بنیان مشروعیت این نظام های سیاسی از متغیرهای اساسی تأثیر گذار بر سیاست های سنتی و الگوهای راهبردی آنها در منطقه به شمار می آیند.
  3. سطح فزاینده پویایی نیروهای اجتماعی: تحولات ۲۰۱۱ صرف نظر از نتایج کوتاه مدت خود به شکل گیری پویایی سیاسی در میان جوامع عربی انجامید. به واقع موجی که در گفتمان های معطوف به انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ ایران از آن به بیداری اسلامی یاد می شود فراتر از آن است که با ایجاد انحراف در مسیر تحولات فوق به انزوا کشیده شود. این موج به تدریج و با تأثیرپذیری از یکایک تحولات و حوادث منطقه ای و بین المللی شکل فزاینده ای به خود گرفته و به تهدید جدی برای پادشاهی های مرتجع منطقه به ویژه عربستان تبدیل شده است.

از منظر دیگر و با الهام از الگوی تحول انقلابی «چالمرز جانسون» به نظر می رسد امواج تغییر در منطقه خاورمیانه با چند سال تأخیر به سمت عربستان جهت گیری می کند. جانسون در الگوی خود تحول انقلابی را معلول بدکارکردی چندجانبه، کشمکش نخبگان و در نهایت یک عامل سرعت بخش (کاتالیزور) عنوان می دارد.

همچنان که اشاره شد عربستان در راستای حفظ موقعیت منطقه ای خود از یک طرف و حفظ وضع موجود در خاورمیانه با اتخاذ رویکرد سنتی تلاش کرده است، ضمن پایه گذاری ائتلاف های معطوف به اصل اشتراک زبانی، نقش رهبری را در ساختار مدنظر خود ایفاء کند. این رویکرد در حال حاضر ضمن پایبندی به اصول خود به تدریج در قالب ائتلاف های فرقه ای مبتنی بر تمایزات مذهبی تجلی یافته است. عربستان در راستای مقابله با دیگر قدرت های منطقه ای به ویژه جمهوری اسلامی ایران با تقویت گروه های سیاسی و به تدریج گروه های تکفیری در عراق، سوریه، لبنان و... تلاش کرد ضمن راه اندازی جنگ نیابتی به مقابله با توسعه نفوذ این قدرت منطقه ای بپردازد. از طرفی نیز با اتخاذ راهبرد عجولانه و حمله نظامی، کشتار وسیع غیرنظامیان، انهدام زیرساخت ها و تأسیسات یمن خود را در باتلاق این کشور درگیر کرد.

در حوزه تحولات سوریه، لبنان و عراق نیز این کشور با حمایت آشکار از تروریست های تکفیری ضمن دامن زدن به ناامنی و بی ثباتی در این کشورها چهره ناخوشایندی را از خود در میان مردم برجای گذاشته است. مقاومت و پایداری دولت و مردم سوریه در برابر حملات سهمگین تکفیری های مورد حمایت عربستان و اظهار عجز حامیان غربی این گروهها از یک طرف و بازخورد های اخیر این حمایت ها در قالب انفجارهای پاریس، به علاوه تهدیدات امنیتی علیه پایتخت های اروپایی و آمریکا ضمن یادآوری تبعات حوادث یازده سپتامبر ۲۰۱۱ ناکارآمدی رویکردهای منطقه ای عربستان و هم پیمانانش را آشکارتر کرده است.

علاوه براین در حوزه داخلی نیز بدکارکردی سعودی ها در اداره مهمترین مراسم مسلمانان و کشته شدن هزاران نفر در جریان مناسک حج امسال ضمن زیر سوال بردن مشروعیت این کشور در توانائی اداره این مراسم و مطرح شدن موضوع واگذاری اداره امور حج به سازمان کنفرانس اسلامی موج خشم دولت ها و ملت های مسلمان را از آنچه ناکارآمدی سعودی ها در این راستا قلمداد می شود به دنبال داشته است. فاجعه اخیر مراسم حج و ناکارآمدی سعودی ها در جمعبندی موضوع جان باختگان ضمن ایجاد موج نارضایتی در افکار عمومی منطقه ای و بین المللی زمینه های مشروعیت زدائی را هرچه بیشتر از ملک سلمان که خود را خادم الحرمین قلمداد می کند فراهم آورد.

آنچه مسلم است تحولات منطقه ای و بین المللی اعم از روند تحولات عراق، لبنان، سوریه و به ویژه مناسبات بین المللی معطوف به توافق هسته ای اخیر هر اندازه در راستای تقویت نقش و جایگاه جمهوری اسلامی ایران جریان داشته است، برخلاف خواسته ها و آرمان های عربستان و هم پیمانانش بوده است. این فرایند در کوتاه مدت به سردرگمی سعودی ها و اتخاذ مواضع نادرست به ویژه از جانب دستگاه سیاست خارجی و شخص وزیر خارجه جوان این کشور انجامید.

در حوزه روابط درونی حاکمیتی، شواهد حاکی از قدرت گیری نوادگان بنیان گذار پادشاهی آل سعود در عربستان است. فرایندی که انتظار می رود همگام با اوج گیری کشمکش قدرت در درون خاندان حاکم باشد. دایره اختلافات و نزاع ها در این پادشاهی حول محور قدرت فزاینده محمد بن سلمان، شاهزاده سی ساله، کم تجربه و مورد علاقه پادشاه، به حساب محمد بن نایف، ولیعهد کنونی و دیگر شاخه های خانواده حاکم می چرخد. این اختلافات به حدی پررنگ به نظر می رسد که تلاش رسانه های رسمی و غیر رسمی سعودی در انحراف افکار عمومی به سمت بزرگ نمایی خطر ایران نتوانسته است این اختلافات را کم رنگ جلوه کند.

محمد بن سلمان توسط پدرش به عنوان معاون ولیعهد و وزیر دفاع منصوب شد و هم زمان مسئولیت شورای امور اقتصادی و توسعه را در اختیار گرفت. به موازات این تصمیمات، اقدامات گسترده ای در راستای کنار گذاردن نزدیکان ملک عبدالله از مراکز قدرت انجام گرفت. در کنار قرار گرفتن محمد بن سلمان در هرم قدرت، اقدامات سیاسی داخلی و خارجی که این معاون ولیعهد دنبال کرده است به ظهور مخالفت ها و انتقادات از منظر آنچه روزنامه گاردین «بی سابقه در قاموس سیاسی سعودی ها» می نامد، انجامیده است.

در شدیدترین موضع گیری ها، یکی از شاهزادگان خواستار ائتلاف فرزندان آل سعود در جهت سرنگونی ملک سلمان شده است. این عضو خانواده سلطنتی که هویت خود را کشف نکرده است می گوید: «چگونه پذیرفتیم که سرنوشت ما وابسته به هوا و هوس عده ای نوجوان و تصمیمات عجولانه آنها باشد». در موضع دیگری نیز ضمن اشاره به ضعف جسمی و عقلی ملک سلمان که از بیماری آلزایمر رنج می برد، عزم جدی جمعی از امرای آل سعود و برخورداری این افراد را از حمایت مردمی و سران قبائل در جهت برکناری پادشاه فعلی بیان می کند. این پیام ها حاکی از سرخوردگی فزاینده بین بخش هایی از خاندان حاکم است که احساس می کنند به حاشیه رانده شده اند. به علاوه اینکه رفتارهای این چنینی در حد خود پدیده ای نوظهور در ساختار بسته قدرت عربستان سعودی به شمار می آید.

در کنار سردرگمی سیاست خارجی و بی ثباتی داخلی، کاهش قیمت نفت در ماه های اخیر که خود معلول همین سیاست های نابخردانه سعودی ها است متغیر اساسی در تهدید امنیت ملی و دوام پادشاهی آل سعود به شمار رفته است. این متغیر از آنجا اهمیت می یابد که بذل و بخشش سعودی ها به مردم این کشور از محل درآمدهای نفتی، مهمترین ابزار در شرایط بحرانی و با هدف خاموش کردن اعتراضات داخلی به شمار می آید. براین اساس تداوم ثبات فعلی قیمت نفت برای مدت زمان طولانی می تواند انتقادات بسیاری را از بابت تأمین ابزار تامین ثبات و بقای نظام متوجه رهبران سعودی کند.

صندوق بین المللی پول در گزارش اخیر خود هشدار داده است که میانگین فعلی ذخایر خارجی عربستان سعودی حاکی از کاهش حجم این ذخایر تا پایان دهه کنونی است. علاوه بر این هشدارها احتمال افزایش قیمت آب آشامیدنی برای غیر شهروندان در این کشور و همچنین برنامه ریزی های انجام شده با هدف کاهش یارانه سوخت برای نخستین بار در تاریخ عربستان سعودی شاهدی بر این مدعا است.

بنابراین با توجه به الگوی کنش سیاسی رهبران سعودی و تحولات داخلی، منطقه ای و بین المللی به نظر می رسد ثبات و بقای این رژیم که از زمان تحولات ۲۰۱۱ و علیرغم پیش لرزه های وارده نسبتا حفظ شده است، در حال حاضر با تهدیدات جدی مواجه شده است. تدبر در جمله نخستین اینشتاین و بهره مندی از الگوی چالمرز جانسون در بررسی روند تحولات پادشاهی آل سعود حاکی از این واقعیت است که بدکارکردی و سردرگمی سیاست گذاران داخلی و دستگاه دیپلماسی این کشور در برخورد با بحران های به وجود آمده به ویژه بحران عراق، یمن، سوریه در کنار حادثه اخیر منا و کاهش قمیت نفت همگام با کشمکش داخلی و جنگ قدرت میان خاندان سعودی این کشور را آبستن حواث و دگرگونی های بسیاری کرده است. براین اساس به نظر می رسد رویکرد عجول مأبانه دولتمردان کنونی عربستان آخرین حلقه سرانجام بخش این تحولات و زمینه های تسریع دگرگونی ها را در این رژیم فراهم خواهد آورد.

نظر شما چیست؟

اولین نفری باشید که نظر خود را در مورد این مطلب بیان می کند.