۰

گام بعدی در روابط ایران و آمریکا

  • ۸بازدید
  • ۰ رای
  • ۰ دیدگاه

در روزهای گذشته بسیاری از ناظران کشورمان به آخرین گزارش دبیرکل آژانس بین المللی انرژی اتمی متمرکز بودند؛ گزارشی که نه موافقان توافق برجام را متعجب کرد و نه مخالفان آن را و به همین دلیل هرگز نقطه عطف انقلابی در تاریخ کشمکش اتمی ایران و غرب محسوب نمی شود. این گزارش - مانند سایر گزارش های پیشین - بگونه ای نوشته شده که هرکسی در طیف مخالفان و موافقان توافق هسته ای می توانست، آنچه را که مطلوب می پندارد، برداشت کند و این همان چیزی است از یک «مصالحه سیاسی» انتظار می رود.

 اغلب فراموش می شود که توافق هسته ای، مصالحه ای برای خاتمه دادن به راه رفتن بر روی تیغ جنگ، ورشکستگی سیاسی و بی ثباتی در مقیاس جهانی بود اما هرگز این معنا را نداشت که "بحران هسته ای ایران" برای همیشه به کنار خواهد رفت. توافق هسته ای ایران و گروه 1+5 از این ظرفیت برخوردار است که پس از 15 الی 20 سال آینده یعنی با ملغی شدن سیستم نظارت و کنترل بر فعالیت های هسته ای ایران، بار دیگر این فعالیت ها را مستعد انحراف به سمت تسلیحات هسته ای نمایش دهد؛ این مسئله وابسته به توانایی ایران و ایالات متحده در حل و فصل اختلافاتشان در لایه های عمیق تر است. تنها در این صورت است که تبعات این اختلاف نظرهای ژئوپولیتیکی و از جمله بحران ساختگی اتمی ایران، مرتفع خواهد شد. از این پس، در روابط دو جانبه ایران و ایالات متحد آمریکا،مهمترین علامت سوال را این جمله ایجاد می کند که آیا دو کشور می توانند به چنان سطحی از اعتمادسازی دست بیابند، که پس از پایان عمر توافق برجام ،بازگرداندن بحران هسته ای به منزله استراتژی تضعیف و مهار ایران احمقانه شمرده شود؟ مسیری که برای گرفتن پاسخ مثبت از این پرسش باید طی کنیم، بسیار دشوارتر از تنش زدایی میان دو کشوری است که تنها باید لیست سوتفاهم هایی که مناسبات دو کشور را مخدوش کرده، بررسی کنند. علت این دشواری، عمدتاً در تصورات کلاسیک ایالات متحده در حمایت بی قید و شرط از اسرائیل و اجرای منویات آن رژیم ریشه دارد. تا هنگامی که ایران و اسرائیل دشمنان قسم خورده یکدیگر باشند و تا هنگامی که ایالات متحده خود را مکلف به اجرای مطالبات استراتژیک اسرائیل در سیاست های خاورمیانه ای می داند، ایران و ایالات متحده محکوم به دشمنی با یکدیگر هستند. در این بین تنها تفاوتی که گذشت زمان مختلف می تواند ایجاد کند، شدت و ضعف آن دشمنی است. در سایه یک واقع بینی هوشمندانه، باید تلاش برای برپایی و محافظت از یک ثبات استراتژیک در محیط پیرامونی ایران بگونه ای که ضامن امنیت ملی ما در میان مدت باشد را جایگزین خیال پردازی پیرامون تنش زدایی در روابط ایران و آمریکا و یا در طرف دیگر، آرزوی به زانو در آوردن ایالات متحده از طریق اخراج همیشگی آمریکا از مناطق مجاور کنیم. اگر چنین هدفی را انتخاب کنیم، درباره پرسش بالا باید بار دیگر با کمی اصلاحات و ظرافت های دقیق تری بیاندیشیم. آیا ایران و آمریکا بعد از توافق هسته ای، می توانند به سطحی از تفاهم استراتژیک دست بیابند که ثبات بین المللی را در راه جستجوی امنیت ملی دو کشور را تضمین کند؟ بی درنگ پاسخ مثبت است؛ به ویژه اینکه تاریخ دیپلماسی حکایت از آن دارد که دستیابی به "تفاهم استراتژیک" التزامی برای "تنش زدایی" ایجاد نمی کند.
مقصود از تفاهم استراتژیک، پذیرفتن متقابل اصولی به زبان امنیت نظامی است که مشترکاً امنیت و ثبات در منافع دو کشور متخاصم و یا رقیب را حمایت می کند و مقصود از تنش زدایی، مذاکراه به هدف کنار گذاشتن علل دشمنی در روابط دو کشور و تبدیل کردن آن به مناسبات دوستانه است. تفاوت این دو چنان آشکار است که می تواند پنجره تازه ای در تفکر و عمل سیاسی بگشاید. آلمان و فرانسه در دهه 1950 بدون آنکه سندی برای تنش زدایی و به فراموشی سپردن یکصد سال خصومت را امضا کنند به تفاهم استراتژیک دست یافتند. علت آن روشن بود: هراس از مزیت نسبی که درصورت ادامه این خصومت نصیب اتحادجماهیر شوروی و پس از 1990 نصیب ایالات متحده آمریکا می شد. اتحاد فرانسه و روسیه در 1891به دلیل هراس از مزیت نسبی آلمان ویلهلمی و همچنین اتحاد شوروی و ایالات متحده به دلیل هراس از مزیت نسبی آلمان نازی از این نوع تفاهم استراتژیک بودند که بعد از خاتمه جنگ علیه دشمنان مشترک، دوام نیاوردند. تجدید روابط آرژانتین و برزیل در 1982 و همینطور مالزی و اندونزی در 1965 نیز اینگونه بود.
اکنون موضوعات فراوانی وجود دارد که می تواند بسترساز شکل گیری تفاهم استراتژیک میان ایران و آمریکا باشد. هر دو کشور نسبت به گسترش تروریسم و افراطی گری در جهان عرب، بیم دارند. از دیدگاه هر دو کشور، سابقه مداخلات و کوشش برای گستراندن نفوذ خارجی به عاملی برای بی نظمی، برهم خوردن توازن و به بهای جان و آوارگی پرهیزنه هزاران نفر ختم شده است. از نگاه ایالات متحده، ایران تنها کشوری است که می تواند بواسطه ثبات و قدرت ذاتی اش از گذرگاه های انرژی و از سرایت بحران های شامات به خلیج فارس جلوگیری کند و از نگاه ایران، ایالات متحده، بالقوه، تنها کشوری است که می تواند جسارت های نظامی همسایگان ناراضی ایران را پشتیبانی و یا بازداری کند. بدون تفاهم استراتژیک میان ایران و آمریکا، داعش، القاعده و حامیان آنها با بهره گیری از این شکاف سودمند، مزیت نسبی فزاینده ای بدست خواهند آورد و بدتر از آن شماری از قدرت های فرصت طلب، به دنبال خرابی پل ارتباطی میان ایران و آمریکا، هیچ فرصتی را برای اخاذی دیپلماتیک از دست نمی دهند. این نقاط مشترک، مولد امیدهای مشترکی است که مفاهمه دو کشور را تسهیل می سازد؛ بدون انکه نیازی به کنار گذاشتن اصول اعتقادی جمهوری اسلامی ایران و یا وقوع انقلابی در آمریکا به هدف رهایی از اسارت اسرائیل باشد و البته بدون آنکه لازم باشد روسای جمهوری ایران و آمریکا، دست دوستی به سوی هم دراز کنند.

نظر شما چیست؟

اولین نفری باشید که نظر خود را در مورد این مطلب بیان می کند.