۰
نشست «راهبرد روسیه در سوریه»؛

اتحاد شرق در برابر ائتلاف غرب / موازنه دریای سیاه و مدیترانه

  • ۳۹بازدید
  • ۰ رای
  • ۰ دیدگاه

حملات هوایی روسیه به مواضع تروریست ها در سوریه را می توان در ادامه راهبرد «اوراسیاگرایی» پوتین دانست؛ به گونه ای که یارگیری آمریکا در دریای سیاه از عوامل کلیدی حضور روسیه در مدیترانه به شمار می آید.

به گزارش خبرگزاری مهر، به گواهی اسناد و مدارک موجود، آمریکا از سال ۲۰۰۶ برای ساقط کردن نظام «بشار اسد» رئیس جمهور سوریه تلاش های زیادی را مصروف داشته است. «جولیان آسانژ» افشاگر ویکی لیکس پنجم آبان ماه اعلام کرد که آمریکا از سال ۲۰۰۶ در پی سرنگونی حکومت اسد بود. وی در این باره گفت: تصمیم آمریکا برای سرنگونی اسد و نابودی سوریه سال ها پیش از بروز برخی اختلافات در گروه های سوری درسال ۲۰۱۱ گرفته شده و لذا واشنگتن از سال ۲۰۰۶ در پی آن بوده است.

آمریکا با استفاده از پول های نفتی متحدین عرب خود اهتمام لازم را برای رسیدن به راهبردها و اهداف ویژه و از پیش ترسیم شده اش به کار برد و توهم رسیدن به آن ها باعث شد تا جان باختن چند صد هزار غیرنظامی و آوارگی چند میلیون نفر را خارج از دایراه حقوق بشر دیده تا ازاین رهگذر مطلباتش را به بهانه های مختلفی در خاورمیانه دنبال کند. ائتلاف موسوم به مبارزه با داعش نیز اکنون پس از قریب به یک سال پرده از اسرار پنهان متولیان آن برداشت و ارسال کمک های نظامی به تروریست ها از طریق هوا و درمان مجروحین تروریست را نیز توسط رژیم صهیونیستی گواهی بر کذب ادعای آن ها قرار داد.

زمانیکه روسیه در ۳۰ سپتامبر حملات هوایی خود به مواضع تروریست ها در سوریه را آغاز نمود، محور غربی-عبری-عربی بدون آگاهی از کم و کیف آن، تنها عَلم مخالفت با آن را بلند کرده و برای انحراف افکار عمومی به جنجال هایی از قبیل هدف قرار گرفتن ۶ بیمارستان توسط جنگنده های روسی مبادرت ورزیدند؛ ادعایی که تنها یک هفته بعد اینگونه از سوی سخنگوی نیروی هوایی روسیه تکذیب شد: از ۶ بیمارستان مورد ادعای غرب، ۵ بیمارستان وجود خارجی ندارند.

مقامات روسیه در چارچوب قطعنامه شماره ۳۳۱۴ مصوب سال ۱۹۷۴ میلادی مصوب مجمع عمومی سازمان ملل، اعلام کرده بودند که حملات هوایی آن ها به تروریست ها در سوریه بنا به درخواست دولت قانونی این کشور بوده و لذا موضوع حمایت ها از سوریه در راستای مبارزه با گروه تروریستی داعش در این کشور و بر اساس منشور ملل متحد در چارچوب قوانین بین المللی محسوب می شود.

غرب به دنبال اذعان به نقش محوری ایران، در نشست وینِ یک حدود دو هفته گذشته از سویی از حل و فصل سیاسی بحران سخن گفت؛ اما از سوی دیگر تمام هم و غم خود را بر کنار رفتن «بشار اسد» رئیس جمهور سوریه قرار داد؛ موضوعی که ایران و روسیه آن را تنها در صلاحدید مردم سوریه می دانند.

برای پی بردن به لایه های پنهان راهبردها و اهداف روسیه در نشست «راهبرد روسیه در سوریه» با سه نفر از کارشناسان متخصص به گفتگو نشستیم. دکتر عباس نادری، کارشناس مسایل بین الملل؛ سعید یاری، کارشناس حوزه اوراسیا و سید قاسم ذاکری کارشناس مسائل خاورمیانه هر یک به ابعاد مختلفی از چرایی ورود مسکو به سوریه و حملات هوایی به تروریست ها پرداخته اند که از نظر می گذرد.

*برخی بر این باورند که بحران هایی مانند سوریه، عراق و یمن به دلیل تغییر قطب بندی در نظام بین الملل و با ورود بازیگران جدید به این عرصه ایجاد شده است. ماهیت این قطب بندی ها به چه شکلی است؟

دکتر عباس نادری: بهتر است قطب بندی های نوین را در حال گذار نامید؛ چرا که ما هنوز به قطب بندی جدیدی وارد نشده ایم. شکل گیری یک قطب بندی جدید ممکن است حتی تا دو دهه نیز به طول بینجامد. اما اینکه قطب بندی های جدید و سمت و سوی آن به کجا می رود، قابل بحث خواهد بود.

فروپاشی نظام شوروی سابق هر چند محصول یک سری فعل و انفعالات در حوزه های مختلف من جمله نظامی بود، اما نمی توان از  اجرای تغییرات فرهنگی بنیادین در این مسیر چشم پوشی کرد. لذا پیش از مطرح بودن رقابت های تسلیحاتی، تحولات فرهنگی در این مسیر را باید مورد توجه قرار داد. شوروی از دوران پسا «یلتسین» و به ویژه با ورود پوتین به عرصه روسیه درصدد بازتعریف خود برآمد. روسیه در یک دوره حدود ۲۰ ساله به جایگاه تسلیحاتی امروزه خود رسید. ۳۵% بازار تسلیحاتی چین، ۲۴% بازار تسلیحاتی هند و ۱۱% بازارهای کره جنوبی، تایوان و الجزایر به روسیه تعلق دارد. لذا بر این اساس می توان روسیه فعلی را یکی از دو قطب صادرات سلاح در جهان نامید. قرارداد اخیر تسلیحاتی میان این کشور با الجزایر  در راستای بازسازی ارتش «الجزیره» را می توان در این مسیر مورد استناد قرار داد. کمک های مسکو به مصر پس از دوران «عبدالفتاح السیسی» نشان از پر رنگ تر شدن نقش این کشور توسط پوتین دارد. این امر را می توان گامی برای رقابت مؤثر با آمریکا نیز قلمداد کرد. البته این نکته که «سیسی» چه توازنی را میان آمریکا و روسیه برقرار می کند؛ موضوعی است که باید در موقعیت مناسب مورد بحث قرار داد.

از سوی دیگر با توجه به سفر چند ماه گذشته رئیس جمهور روسیه به مصر و عقد قراردادهای متعدد میان دو کشور، می توان نتیجه گرفت که روسیه چه از نظر تسلیحاتی و چه از حیث حضور سیاسی به خصوص با عنایت به رفت و آمدهای دو سال اخیر مقامات سایر کشورها به مسکو و مسئولین روسیه به کشورهای خاورمیانه، همه و همه به دنبال سیاست خارجی پوتین به عنوان معمار سیاست خارجی این کشور و نگاه خاورمیانه ای وی به وقوع پیوسته است؛ نگاهی که ممکن است نظم نوین جهانی را بر مبنای آنچه روسیه به دنبال آن است تغییر دهد.

همچنین، انجام اقدامات فوق و رقابت میان روسیه و هم پیمانان این کشور با ناتو و آمریکا را می توان در قالب «اتحاد شرق» در برابر «ائتلاف غرب» با تأکید بر نقش تعیین کننده خاورمیانه نام گذاری کرد.

از نگاهی دیگر، پس از دو حمله ائتلاف به رهبری آمریکا در سال های ۲۰۰۱ و ۲۰۰۳ به افغانستان و عراق، جهان متوجه ناتوانی دیگری در ایالات متحده گردید. آمریکا ثابت کرد که می تواند تهاجمی را به یک کشور آغاز کند، اما نمی تواند آن را اداره و به نتیجه رسانده و حتی آن را خاتمه دهد. این امر یکی از مهمترین ویژگی هایی است که در به هم خوردن قطب بندی ها پس از واقعه ۱۱ سپتامبر می توان به آن اشاره نمود.

سعید یاری: پس از فروپاشی شوروی، با گذشت بیش از دو دهه هنوز نظام جهانی به نقطه کانونی نرسیده و با وضعیتی در نظام بین الملل روبرو هستیم که از آن با عنوان «دوره گذار» یا «دوره انتقالی» یاد می شود به این معنی که نظم نهادینه ای ایجاد و مستقر نشده است. آمریکایی ها نزدیک به یک دهه تلاش کردند تا یک نظام تک قطبی را حاکم کنند. به موازات تلاش آمریکائیها در القاء یک نظام تک قطبی، در ادبیات روابط بین الملل از عبارت نظام بین المللی تک-چند قطبی هم استفاده شد. ولی با نگاه به واقعیت های عرصه بین الملل مشخص می شود که هنوز یک نظام مشخصی شکل نگرفته است؛ حتی نمی توانیم بگوییم که وضعیت فعلی با مؤلفه های نظام چند قطبی مطابقت دارد و حتی نمی توان گفت که در شرایط فعلی چقدر مفهوم «قطب» گویا و بیانگر واقعیات موجود است.

با این توصیف، مقطع زمانی که از آن به عنوان «دوره گذار»  یاد می شود، واجد ویژگی ها و مختصاتی است که مهمترین آنها عبارتند از:

اول اینکه  قاعده بازی در آن از حاصل جمع صفر (برد- باخت) به حاصل جمع غیر صفر (برد- برد) تغییر کرده است، زیرا دولتها تعقیب «منفعت ملی» را بر رفتار مبتنی بر «ایدئولوژی» ترجیح می دهند.

دومین ویژگی این است که با تکثر و تعدد بازیگران مواجه هستیم؛ بطوریکه کنشگران و کانونهای قدرت از تنوع بیشتری برخوردار بوده و بازیگران نوظهور دولتی و غیر دولتی از امکان نقش آفرینی بیشتری برخوردارند. امروزه نقش بازیگران فرو ملی مانند افراد و گروهها را نمی توان نادیده گرفت.

سومین ویژگی «سیالیت» و به تبع آن از پیچیدگی و ابهام که از آن به وضعیت ژله ای تعبیر می شود.

در مجموع در شرایط فعلی بین المللی با ناکارآمدی فکر و رفتار مبتنی بر «هژمون» مواجه هستیم.

اجازه میخواهم به ارتباط این چارچوب مفهومی – نظری با حملات روسیه به تروریست ها در سوریه اشاره کنم و بگویم نگاه روسیه پس از دوره فروپاشی شوروی تاکنون بیشتر بر این اساس استوار بوده که بتواند یک نظام چند قطبی را در جهان نهادینه کند؛ به نحوی که متضمن نقش آفرینی خود در عرصه بین الملل باشد. واقعیت این است که اقدام نظامی روسیه رفتارهای یکجانبه آمریکا و متحدانش در عرصه بین المللی را به چالش کشیده و در راستای القاء نظام بین المللی چند قطبی قابل تحلیل است. البته واکنش های بازیگران بین المللی و حتی قدرتهای نوظهور و چگونگی مواجهه آنها با اقدام نظامی روسیه در تحلیل روند آتی و شکل دهی به ماهیت نظام بین الملل بسیار مهم است.

در بُعد منطقه ای نیز، فکر می کنم اقدام روسیه توازن قوا در منطقه را دست کم در کوتاه مدت به هم خواهد ریخت. دوم اینکه تاثیرات این اقدام بر نظم نوین منطقه ای در خاورمیانه را نمی توان نادیده گرفت، البته ابعاد و مؤلفه های این نظم نوین در شرایط کنونی به طور دقیق قابل پیش بینی نیست؛ چرا که باید روند و مدت زمان این اقدام مسکو، نوع رفتار روسیه از حیث محدود بودن حملات خود به تهاجم هوایی و یا اجبار به تغییر راهبرد در راستای پیاده کردن نیروی زمینی و به طور خاص نوع تعامل این کشور با ایران به عنوان بازیگر برتر در صحنه مسائل سوریه را به عنوان مؤلفه هایی مهم مدنظر داشت.

در جمع بندی می توان گفت که قدرت های جهانی اکنون با روسیه جدیدی مواجه شده اند که پس از فروپاشی شوروی به اولین اقدام نظامی - امنیتی خود بیرون از «خارج نزدیک» و محیط امنیتی خود و  محدوده مرزهای کشورهای مستقل مشترک المنافع

سید قاسم ذاکری: مدتی است این ادراک در جهان ایجاد شده است که نظام تک قطبی یا ایده موسوم به نظم نوین جهانی دیگر تَرَک برداشته و ایده آل آمریکا پس از فروپاشی شوروی مجال تحقق را از دست داده است. در سال های اخیر برخی از کشورها به این امر اذعان کردند که قطب بندی ها در سراسر دنیا در حال تغییر است.

در اثبات این ایده به موضوعی اشاره می کنم. پس از پایان جنگ ۳۳ روزه در لبنان، در سفر یکی از مقامات عالی رتبه جمهوری اسلامی ایران به یکی از کشورهای عربی مخالف خط مقاومت، در جلسه نخبگان آن کشور با مقام ایرانی، یکی از حضار از مقام ایرانی درباره دستاوردهای مقاومت لبنان در جنگ ۳۳ روزه سوال کرد؛ مسؤل ایرانی در پاسخ گفت که «نظام بین المللی در حال تغییر است»؛ یک نظم ژلاتینی شکل گرفته به گونه ای که هر بازیگری در دنیا می تواند برای جایگاه آتی خود سهمی تعیین نماید. عاقلانه نیست که بنشینیم دیگران سهم ما را در مشارکت تعیین نمایند.

«بریکس» هم در واقع بر مبنای همین ایده شکل گرفت. زمانی که عده ای مدعی تَرَک برداشتن نظم نوین جهانی و نظام تک قطبی شدند همه به دنبال گواهی برای اثبات آن بودند. بحران مالی سال ۲۰۰۸ شاهدی بر صدق این ادعا بود. در آن فضا بود که روسیه بعنوان کشوری که سابقه ابرقدرت بودن در سه قرن متوالی را تجربه کرده بود، ایده بریکس را مطرح و به تقویت سازمان همکاری شانگهای پرداخت. رخ دادهایی از این دست نشان داد که تنها ایالات متحده نیست که در جهان ندای حضورِ همه جانبه را سر می دهد. بحران مالی به وضوح شکاف های درون اردوگاه غرب را نیز عیان کرد؛ یعنی میان آمریکا و دو سوی آتلانتیک که در یک پیمان امنیتی، سیاسی و اقتصادی قرار دارند؛ اختلافات رو به رشد نهاد.

در چنین شرایطی بود که در گام بعد، پوتین ایده «اوراسیا گرایی» را مطرح کرد؛ ایده ای که از آن به عنوان خواب آشفته برای غرب تعبیر می شود. پوتین با سفر به کشورهای اروپایی و یادآوری رفتار آمریکا در آن سوی آتلانتیک به آن ها، سران کشورهای اروپایی را به سمت و سوی یک ایده نوین دعوت کرد. ایده وی در راستای تقویت همکاری های منطقه ای از «لیسبون» تا «ولادی‌وستک» تحت عنوان پروژه اوراسیاگرایی بود. بر همین مبنا پوتین سیاست خارجی روسیه را پس از ورود به کرملین در سال ۲۰۱۲ پی ریزی کرد .سرانجام در زمان حاضر، کار به جائی رسیده است که مقامات عالی رتبه آمریکا علناً اعتراف می کنند که مشکلات دنیا تنها به دست آمریکا حل نمی شود و انتظار چنین امری نیز بیهوده خواهد بود.

 

نگرشی از این دست، سایه خود را بر منازعات منطقه ای انداخت. در این راستا، یکی از دلایل طولانی شدن منازعات در خاورمیانه را می توان این نکته دانست که هیچ کسی نمی تواند به تنهایی خود را فصل الخطاب بداند. آمریکا دیگر قدرتی ندارد تا مانند گذشته یکه و تنها به ایفای نقش پرداخته و حرف آخر را بزند. در واقع ترکیه، ایران و عربستان بیشتر از آمریکا در حل بحران های منطقه ای اثرگذاری دارند. لذا، سیاست مدارانی که هم باهوش و هم از امکانات بیشتری برخوردار بودند مانند کشورهای بریکس، عملاً سهم خود را در نظم نوین جهانی مطرح کرده اند؛ بارزترین نشانه آن نیز ایده لزوم تغییر در ترکیب شورای امنیت سازمان ملل متحد است.

در این میان، جمهوری اسلامی ایران با درایت لازم از سال های قبل ایده ای را مطرح کرده است که بر اساس آن کشورهای اسلامی می توانند با تکیه بر اتحاد و همبستگی میان خود به دنبال مشارکت در این نظم نوین در جهان باشند.

ادامه دارد ... .

نظر شما چیست؟

اولین نفری باشید که نظر خود را در مورد این مطلب بیان می کند.