فارن‌افرز تحلیل کرد: شیخ‌نشین‌هایی که دست به دامن جهادی‌های افراطی شدند

تسنیم نوشت: امروزه دولت‌های حاشیه جنوبی خلیج فارس با هدف سرنگونی بشار اسد، رئیس جمهوری سوریه و زنجیر زدن به دست و پای حامیان وی در ایران، سرکوب جهادی‌های افراطی را متوقف کردند.

نشریه فارن‌افرز در یادداشتی به تحلیل رویکرد جدید آمریکا برای کاهش درگیری‌ها و مداخلات خود در سطح جهان خاصه در خاورمیانه پرداخته است. بخش اول این تحلیل در زیر ارائه می‌گردد.

در این مطلب آمده است که با وجود رشد داعش و حملات هوایی تحت رهبری آمریکا علیه آن، دولت اوباما آشکارا از مداخله‌گری‌های اخیر ایالات متحده در خاورمیانه عقب کشیده است. در این شرایط انتقادات متوجه رویگردانی دولت آمریکا از اتخاذ رویکردی فعالانه در منطقه، عدم تمایل آن به درگیر شدن در عملیات نظامی عمده یا ترجیح ایدئولوژیک باراک اوباما برای کاهش نقش‌آفرینی و درگیر شدن در مسائل جهانی است. اما واقعیت این است که مداخلات واشنگتن پس از واقعه 11 سپتامبر در منطقه - خاصه مورد عراق - امری غیرعادی بوده و بر اثر تصور نادرستی از مداخله‌گری نوین آمریکا ایجاد شده بود، تصوری که هم در داخل آمریکا و هم منطقه خاورمیانه شکل‌گرفته است.

عدم تمایل دولت برای استفاده از نیروهای زمینی در عراق یا سوریه بخشی از یک عقب‌نشینی در قالب یک اصلاح نیست - بلکه تلاشی برای بازگردادن ثباتی است که به خاطر خویشتن‌داری آمریکایی‌ها - و نه تخاصم آمریکایی‌ها - برای دهه‌ها دوام آورده بود.می‌توان این‌گونه بیان داشت که عقب‌نشینی _ از مداخله‌گری در خاورمیانه - بیش از آنکه یک انتخاب باشد، یک ضرورت بود. برخی ناظران و تحلیلگران رئالیست بیان می‌کنند در زمانه عدم اطمینان اقتصادی و کاهش بودجه نظامی آمریکا، پیگیری یک سیاست گسترده آمریکایی در منطقه به راحتی به یک امر بسیار پرخرج تبدیل می‌شود. طبق این دیدگاه، ایالات متحده، همچون انگلیس (در دوران پیش از آن) قربانی «گسترش بیش از حد امپراطوری» خود شده است. برخی دیگر بیان می‌کنند که ابتکارهای سیاست‌گذارانه ایالات متحده، خاصه در مذاکرات اخیر با ایران و بر سر برنامه هسته‌ای آن، واشنگتن را از متحدان سنتی خاورمیانه‌ای خود دور کرده است؛ به عبارت دیگر، ایالات متحده به آن اندازه که پیشروی کرده است، عقب نشینی نکرده است.

بازگشت به وضعیت عادی

آمریکا در دوران مابین جنگ جهانی دوم و حملات 11 سپتامبر، اصیل‌ترین قدرت ثابت در خاورمیانه بود، و فقط در شرایط استثنایی در منطقه مداخله نظامی انجام می‌داد. در جنگ 1948 بین اعراب و اسرائیل، بحران 1956 کانال سوئز، جنگ شش روزه 1967، جنگ 1973 یوم کیپور، و جنگ عراق و ایران طی دهه 1980، درگیری (ورود) مستقیم نظامی ایالات متحده وجود نداشت، حداقلی بود و یا به شکلی غیرمستقیم بود. مأموریت صلح بانی آمریکا در لبنان طی سال‌های 1982 تا 1984 یک ناکامی و رسوایی بود و در شکل‌گیری دکترین «نیروی قاهر» نقش داشت، دکترینی که پیش‌زمینه مداخلات آتی آمریکا شد، تا زمانی که حمله غیرعادی و سبک‌سرانه صدام حسین به کویت، واشنگتن را در سال 1990 وادار به عکس‌العمل کرد.

واشنگتن نیاز چندانی به یک سیاست روبه‌جلو نداشت زیرا منافع ایالات متحده تا حد زیادی با منافع متحدان و شرکای راهبردی آن در منطقه منطبق بود و می‌توانست از طریق روابط اقتصادی و دیپلماتیک به همراه حضور متوسط نظامی تأمین شود. ایالات متحده و دولت‌های حاشیه جنوبی خلیج فارس در یک نیاز بزرگ با یکدیگر شریک بودند، جریان مداوم و قیمت باثبات نفت، و در سطحی گسترده‌تر ثبات سیاسی. از زمان انقلاب اسلامی ایران در سال 1979، ایالات متحده، اسرائیل و دولت‌های حاشیه جنوبی خلیج فارس هدفی مشترک برای مهار ایران داشتند. مناقع آمریکایی‌ها، مصری‌ها و اسرائیلی‌ها از زمان قرارداد کمپ دیوید در سال 1978 همگرا شده و روابط سه‌جانبه آن‌ها با کمک قابل توجه ایالات متحده به مصر و اسرائیل تقویت شد. و حتی پس از 11 سپتامبر، ایالات متحده، اسرائیل و دولت‌های حاشیه جنوبی خلیج فارس اولویت‌های مشترکی در مبارزه علیه تروریسم دارند.

با این حال طی دهه گذشته، عوامل متعددی که تا حد زیادی به اولویت‌های سیاستگذاری ایالات متحده ارتباطی نداشته است مبانی این اتحاد و مشارکت را تضعیف کرده است. یکم، گسترش فزاینده استحصالِ نفتِ شل به طور قابل توجهی وابستگی مستقیم ایالات متحده به نفت صادراتی از خلیج فارس را کاهش داده و ارزش و اولویت راهبردی روابط ایالات متحده با عربستان سعودی و دیگر دولت‌های کوچک حاشیه جنوبی خلیج فارس را تقلیل داده است: در واقع، ایالات متحده به زودی جای عربستان سعودی را به عنوان بزرگترین تولید‌کننده نفت خام در جهان خواهد گرفت و نیاز کمتری خواهد داشت تا سوخت فسیلی وارد کند. هرچند تولید‌کننده‌های حوزه خلیج فارس همچنان تعیین کننده قیمت جهانی نفت خواهند بود و شرکت‌های آمریکایی به بهره‌برداری از چاه‌های نفتی این کشورها ادامه می دهند، اما ایالات متحده امکان بیشتری برای انعطاف‌پذیری و تعیین سیاست‌های خود (در این حوزه) خواهد داشت.

گسترش و تشدید جهادی‌گری افراطی نیز پیوندهای راهبردی بین ایالات متحده و شرکای منطقه‌ای آن را تضعیف کرده است. یک دهه پیش، ترکیب فشار آمریکا و شوک ناشی از حمله بزرگ القاعده درون جاملعه عربستان سعودی، سعودی‌ها و همسایگان آن را قانع کرد تا فعالیت‌های جهادی‌‌گراهای افراطی را درون مرزهای خود سرکوب کنند. با این حال، امروزه دولت‌های حاشیه جنوبی خلیج فارس با هدف سرنگونی بشار اسد، رئیس جمهوری سوریه و زنجیر زدن به دست و پای حامیان وی در ایران، سرکوب جهادی‌های افراطی را متوقف کردند. آن‌ها این کار را با حمایت از شورشیان افراطی در سوریه انجام می‌دهند، آن‌هم علیرغم توصیه آمریکایی برای توقف این کار و تمایل عربستان سعودی برای اجتناب از تسلط رادیکال‌ها بر سوریه پس از اسد. شرکای منطقه‌ای ایالات متحده خود را کمتر از گذشته در مقابل واشنگتن پاسخگو می‌بینند و واشنگتن کمتر حس می‌کند که به حمایت از منافع این شرکای خود متعهد است، امری که به ظاهر کوته‌بینانه به نظر می‌رسد و از ارزش‌ها و منافع آمریکا به دور است. علاوه بر آن، رادیکالیزه شدن گسترده اسلامی به ظهور یک هویت اصیل اسلامی منجر شده است، امری که ورود و درگیر شدن غرب را در خاورمیانه پیچیده‌تر کرده است. برای مثال عدم تمایل بسیاری از مخالفان میانه‌روی اسد برای پذیرش کمک‌های اروپایی یا آمریکا را در نظر بگیرید، زیرا باور دارند که این امر باعث می‌شود که در چشم اسلام‌گراهای افراطی فاقد صلاحیت به نظر برسند.

در همین حال، از موضع آمریکا، خاورمیانه به یک مکان بسیار مشکوک و نامطمئن برای سرمایه‌گذاری تبدیل شده است، جایی که به کژکارد سیاسی و اقتصادی نظام‌مندی منجر می‌شود. از ویژگی‌های این منطقه می‌توان به منابع آبی اندک، کشاورزی پراکنده و اندک و میزان بسیار زیاد نیروی کار اشاره کرد. در بین کشورهای منطقه خاورمیانه که همچنان کارا هستند، اکثرا دچار کسری تجاری خارجی زیادی هستند، بخش دولتی عظیم و ناکارآمدی دارند و یارانه زیادی را به سوخت و دیگر نیازهای جمیعت خود اختصاص می‌دهند؛ درآمد نفتی کمتر احتمالا توان دولت‌های حاشیه جنوبی خلیج فارس برای تأمین مالی این سازوکارهای پرخرج را کاهش دهد. نزاع‌های فعال در بسیاری از کشورهای خاورمیانه منجر به آوارگی بخش بزرگی از جمعیت این کشورها شده و جوانان آن‌ها را از فرصت‌های آموزشی و امید به آینده محروم کرده است. این شرایط به فقری تحقیرآمیز و یا افراطی‌گرایی سیاسی و مذهبی منجر شود. تلاش‌ها برای تبدیل خاورمیانه به صورت محیطی مناسب برای رشد لیبرال دموکراسی که بتواند جوانان مسلمان را به صلح و آرامش رهنمون کند ناکام مانده است، حتی زمانی که ایالات متحده پول‌های زیادی را در این راه خرج میکرد و دلایل زیادی برای مثبت‌اندیشی در خصوص آینده، طی سال‌های پس از حمله 11 سپتامبر، وجود داشت.

نهایتا، گروه‌هایی درون جوامع خاورمیانه که زمانی سنگر قابل اتکایی برای احساسات هوادار غرب بودند - همچون شبه‌نظامیان ملی‌گرا، نخبگان صنعت نفت، تکنوکرات‌های سکولار - به‌طورکلی شاهد افول و کاهش نفوذ خود هستند. و در جاهایی که عناصر سنتی هوادار غرب همچنان قدرت را در اختیار دارند، منافع و سیاست‌های آن‌ها از منافع و سیاست‌های آمریکا دور شده است. برای مثال، نظامیان مصر که برای دهه‌ها ستون فقرات روابط ایالات متحده و مصر بودند. به لطف کودتایی که در سال 2013 انجام دادند و ژنرال عبدالفتاح السیسی را بر مصدر یک حکومت اقتدارگرا قرار داد، هم‌اکنون بیش از هر زمانی بر مصر کنترل دارند. اما این امر به سختی می‌تواند امری خوش یُمن برای آمریکایی باشد: اگر گذشته را مدنظر قرار دهیم، می‌بینیم که سرکوب نظامی اخوان‌المسلمین اغلب به افزایش خشونت افراطی منجر شده و ایالات متحده را در معرض آسیب بزرگی قرار داده بود، در حالی که کمک‌های واشنگتن به قاهر با هدف جلوگیری از ایجاد چنین وضعیتی برای آمریکا بود. امیدهای دهه 1950 و 1960 میلادی برای تسلط نخبگان عرب سکولار، تکنوکرات و غربگرا که بتوانند جامعه را با خود همراه کنند، مدت‌ها است که از بین رفته است.

5252

کد N1004225

وبگردی