۰

خاطره ای از غواص دیروز که امروز نماینده مجلس است/ اسفنانی: لو رفتن عملیات کربلای 4 دروغ بزرگ است

  • ۱۶بازدید
  • ۰ رای
  • ۰ دیدگاه
دفاع مقدس جنگ تحمیلی

سخنگوی کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس که در سال های دفاع مقدس عضو گردان غواصی حضرت یونس (ع) بوده می گوید که موضوع لو رفتن عملیات کربلای 4 بی پایه و اساس است.

محمد علی اسفنانی در گفتگو با خبرآنلاین با اشاره به سال های حضورش در جبهه های نبرد با دشمن بعثی در پاسخ به این سئوال که شهدای غواصی که اخیرا تفحص شده و به کشور بازگشتند در کدام عملیات به شهادت رسیده بودند، گفت: آنچه که ما بررسی کردیم این بود که تعداد محدودی از این شهدا یعنی حدود 30 تا 35 نفرشان غواص بودند که درعملیات کربلای 4 به شهادت رسیدند.

وی افزود: این عملیات در زمستان سال 65 و پس از عملیات کربلای 3 در منطقه ای نزدیک به شلمچه نزدیک اتفاق افتاد که صحبت کردن درباره آن ساعت ها زمان می خواهد.

این رزمنده سال های دفاع در ادامه در خصوص اینکه نظر شما به عنوان یکی از غواصان حاضر در عملیات کربلای 4 درباره اینکه عده ای می گویند عملیات لو رفته است، چیست؟ تصریح کرد: این حرف ها خیلی پایه و اساسی ندارد و باید زمانی به طور مفصل بنشینیم و در این زمینه بحث کارشناسی کنیم .

اسفنانی تاکید کرد: در حق این عملیات وفرماندهان و رزمندگان شرکت کننده در آن بسیاراجحاف شده است و این ادعا، دروغ بسیار بزرگی است که مطرح شده است؛ چراکه یقین بدانید هیچ فرماندهی در دفاع مقدس به خودش اجازه نمی داد که در صورت لو رفتن احتمالی عملیات، نیروهای خود را بدون دلیل و بی جهت جلوی دشمن بفرستد و آن ها را قربانی کند. از این رو، من معتقدم که این موضوع و ادعاهایی از این دست راجع به جنگ تحمیلی باید در یک جلسه کارشناسی بررسی شود اما قطعا بدانید که لو رفتن عملیات، یک دروغ بزرگ است.

اسفنانی در ادامه خاطره ای از حضور خود در عملیات کربلای 3 نقل کرد که به شرح زیر است:

داستان از این جا شروع شد که مدتی جنگ در مناطق به اصطلاح خشک جبهه، خوب پیش رفت و پس از آن به رکود رسید.عملیات های نه چندان موفقی همچون عملیات رمضان، والفجر مقدماتی و عملیات های محدودی در غرب انجام شد که برای ما چندان استراتژیک نبود و از طرفی، به دلیل احاطه کاملی که عراق روی اروند رود داشت و اگرچه استفاده تجاری یا نظامی از آن نمی کرد ولی مانع استفاده ما هم بود و کسی نمی توانست از آن استفاده کند.

با احاطه ارتش صدام به خلیج فارس ، دو اسکله در این منطقه وجود اشت به نام های الأمیّه و البَکر که در عمق 40 کیلومتری دریا از دهانه اروند به سمت خلیج فارس و کویت بود و عراق از آن جا منطقه را مدیریت می کرد و با جاسوسی از کشتی هایی که از جزیره خارک نفت ایران را بارگیری می کردند، با موشک مستقیم یا از طریق هواپیما آن ها رامورد اصابت قرار می داد.

همه این عوامل دست به دست هم داد تا اینکه فرماندهان به این نتیجه رسیدند که باید عملیات را به سمت آب ها برد و بر این اساس، عملیات هایی تحت عنوان عملیات های آبی-خاکی طراحی شد که اولین این عملیات ها خیبر و دیگری بدر بود و اوج این نوع عملیات ها نیز والفجر 8 بود.

بعد از این عملیات، عملیات کربلای 3 در عمق 40 کیلومتری خلیج فارس انجام شد که یکی از بهترین و در عین حال عجیب ترین عملیات هایی بود که تا به امروز تاریخ در خود ثبت کرده است.عملیاتی که در تابستان سال 65 انجام شد و کاملا منحصر به فرد بود اما متاسفانه در کشورما کمتر به آن پرداخته شده است.

هدف این عملیات تصرف و انهدام یک یا دو اسکله عراقی بود و قرار بر این شد که درقالب جنگ های نامنظم ولی با استفاده از نیروهای منظم وغیرچریکی این عملیات انجام شود، از این رو لشگر امام حسین(ع) و گردان حضرت یونس(ع) به عنوان نیروی عمل کننده، تمرین های بسیار سنگینی انجام داد و نهایتا در دل شب عملیات انجام شد. ما در گردان حضرت یونس (ع) حضور داشتیم که همه نیروهای آن غواص بودند و با سه گروهان باید به اسکله الامیه حمله می کردیم، طول اسکله هزار متر بود و در سه نقطه ابتدا، انتها و وسط اسکله قرار بودعملیات انجام شود.

ما با گروهی بودیم که قرار بود از وسط اسکله وارد عمل شوند اما بچه هایی که قرار بود ابتدای اسکله عملیات کنند، زودتر از ما رسیدند و به دلیل اینکه باید 8 کیلومتر در آب غواصی می کردیم، آن ها نهایتا زودتر رسیدند و بچه هایی که با ما بودند بسیار خسته شده بودند و بیشتر از آن امکان حرکت نداشتند.

ضمن اینکه باید زمانی به اسکله می رسیدیم که آب راکد بود و ما باید در حد فاصل بین دو حرکت جذر و مد حرکت می کردیم اما به دلیل طولانی شدن رفتن مان ، آب شروع به مد کرد و خلاف جهت ما به بالا می آمد و طبیعی بود که ما را به عقب برگرداند و همین امر باعث شد که بچه ها نتوانند بیشتر از آنچیزی که در توان شان بود، به سمت اسکله حرکت کنند.

تا اینکه با زحمت بسیار خود را به اسکله رساندیم و چون آن ها زودتر از ما رسیده بودند، فرمانده گروهان اول که مهدی مظاهری نام داشت از سیم خاردارهایی که اطراف اسکله بود،عبور کرد و از پله ها بالا رفت.

 اما قسمتی که قرار بود ما از آنجا وارد اسکله شویم علاوه بر اینکه سیم خاردار داشت، راه پله نداشت و باید از میله هایی بالا می رفتیم که مرجان هایی روی آهن ها قرار داشت که از تیغ برنده تر بود و به محض برخورد دست با آن ها حداقل 10 قسمت از دست می برید و خون جاری می شد و با نمک زیادی که در آب وجود داشت، زمانی که این آب به زخم ها می خورد، دست را آتش می زد!

ولی با تمام این شرایط ، برادرمظاهری از اسکله بالا رفت و توانست با اینکه عراقی ها داخل آب نارنجک می انداختند ، دو نفری را که بالای اسکله نگهبانی می دادند را خلع سلاح کند و بعد از آن بچه ها بالا رفتند و درگیری شدیدی شروع شد.زمان طلوع افتاب بود و هوا کاملا روشن شد که ما توانستیم خودمان را به بالای اسکله برسانیم.

اتفاق ناگوارتر این بود که تمام مهمات مان آب کشیده بود و علی رغم اینکه تمهیدات لازم را به خرج داده بودیم ولی آب نمکین دریا، گریس ها و روغن هایی را که گذاشته بودیم تا آب به سلاح ها نرسد را شسته بود و تمام مهمات به جز فشنگ ها خیس خورده بود و گلوله های آرپی جی 7 هم به دلیل خرج مقوایی پرتابش، قابل استفاده نبود.

در آن درگیری شدید، عراقی ها هم مقاومت عجیبی کردند و هر قدمی که عقب نشینی می کردند، تمام مهماتی را که در اختیار داشتند به داخل آب می ریختند که ما به آن ها دسترسی نداشته باشیم  ولی با شجاعتی که بچه ها نشان دادند در نهایت اسکله تصرف شد. خوشبختانه آن عملیات به سرانجام رسید و یکی از پیروز مندانه ترین عملیات های تاریخ جنگ ایران و عراق عملیات کربلای 3 بود.

چند هفته قبل از این عملیات توفیق شد به اتفاق بچه های گردان برای زیارت حضرت رضا(ع) به مشهد رفتیم وغروب یکی از روزها که به سمت حرم می رفتیم، هنگام اذان یکی از رزمنده ها به نام "غلامرضا تنها" که دوستم بود جمله ای به من گفت و قرار شد که این حرف تا پیش از شهادتش بین خودمان بماند. آن حرف این بود که او به من گفت که من اولین شهید عملیات بعدی خواهم بود.

این حرف ابتدا خیلی برای من عجیب بود اما غلامرضا هم کسی نبود که بخواهد بی جهت و اتفاقی حرفی را بزند و یا بگویم که حرفش از روی شوخی و مزاح بوده است اما بعد از آن و در روز عملیات وقتی که به بالای اسکله رسیدیم با اولین صحنه ای که مواجه شدم دیدم که "غلامرضا"  تیر خورده و شهید شده است و او در واقع، اولین شهید این عملیات بود و این نشان می دهد آن کسانی که در این عرصه حضور داشتند، گاهی تا حدی در ارتباط با خدا پیش رفته بودند که از عاقبت و نحوه شهادت خودشان  نیز خبر داشتند و این مقام بی جهت به دست نمی آید.

29220

نظر شما چیست؟

اولین نفری باشید که نظر خود را در مورد این مطلب بیان می کند.