در پروژه مشترک «جی استریت» و ضد انقلاب کلید خورد؛

پیشبرد استراتژی «نفوذ» با تطهیر لابی مشکوک/ آیا «نایاک» خودی است؟

سیاسی

هجمه به نایاک و جنگ روانی گسترده ضدانقلاب علیه آن با کلیدواژه «لابی ایرانی در آمریکا»، عملیاتی است هوشمندانه و هدفمند که با هدف «تطهیر» این موسسه کاملا مشکوک، نزد افکار عمومی ایرانی کلید خورده است.

گروه بین الملل ـ محمد قادری: پایگاه خبری ـ تحلیلی «دیلی بیست» هفته گذشته در مطلبی با عنوان «خانواده ای در سایه، پشت پرده لابی ایران در آمریکا» به افشاگری پیرامون موسسه «شورای ملی ایرانیان آمریکا» ـ نایاک ـ پرداخت و مدعی شد که این موسسه با نفوذ در ارکان قدرت سیاسی ایالات متحده آمریکا منافع جمهوری اسلامی ایران را پیگیری می کند.

در همین راستا، رسانه های ضد انقلاب بلافاصله در اقدامی هماهنگ، موجی را در ضدیت با این موسسه به راه انداخته و به شدت علیه آن موضع گرفتند. در این میان اما؛ برخی رسانه های ایرانی بدون توجه به پیشینه و سابقه اعضای نایاک ـ NIAC  ـ افشاگری دیلی بیست و به دنبال آن ضدیت رسانه های ضد انقلاب با این موسسه را دلیلی بر هماهنگی نایاک با اهداف و سیاست های جمهوری اسلامی و کمک های این موسسه به کشورمان ارزیابی کرده و به تطهیر آن پرداختند.

بروز این اتفاقات و دادن این آدرس غلط درباره موسسه نایاک در حالی است که اسناد، شواهد و عملکرد اعضای این موسسه در مقاطع مختلف و درباره موضوعات گوناگون، در خوش بینانه ترین حالت حکم به «مأمور دو جانبه بودن» آنان می دهد، مامورانی که در پی یک «تطهیر» هوشمندانه و مدیریت شده، قرار است نقش پیاده نظام «پروژه نفوذ» ایالات متحده آمریکا در کشورمان را بازی کنند.

بر این اساس؛ به نظر می رسد که برخی رسانه های داخلی آگاهانه یا از سر نادانی، بستر این نفوذ مدیریت شده را فراهم آورده و خود به بخشی از این پازل تبدیل شده اند.

در این باره؛ با اذعان به این مسئله که استفاده از لابی قدرتمند توسط یک نظام سیاسی در داخل ارکان قدرت یک نظام دیگر امری معقول و مبتنی بر منافع ملی تعریف می شود، اما توجه به نکات زیر به روشنی نشان می دهد که موسسه شورای ملی ایرانیان آمریکا نه تنها نقش یک لابی موثر ایرانی را در نظام سیاسی آمریکا نداشته که اتفاقا در موارد بسیاری همگام با سیاست های خصمانه دولتمردان آمریکایی و علیه منافع ملی جمهوری اسلامی ایران ایفای نقش کرده است.

الف) پیشینه رییس و اعضای نایاک

  «تریتا پارسی» رییس ۴۱ ساله این موسسه که در خانواده ای زرتشتی و در شهر اهواز متولد شده، در ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی به دلیل آنچه از آن با عنوان سرکوب گری جمهوری اسلامی ایران یاد می کند، مجبور به مهاجرت و پذیرش تابعیت سوئدی شده است.

وی که فارغ التحصیل رشته سیاست خارجی از دانشگاه جان هاپکینز آمریکاست بارها با موضوعاتی چون نقض حقوق بشر در ایران، تصویر دروغینی از کشورمان نزد افکار عمومی غرب ایجاد کرده و دولت آمریکا را به برخورد با دولت جمهوری اسلامی ایران تشویق کرده است، چنانچه مثلا در گفتگو با سایت برانداز جرس وابسته به جنبش موسوم به سبز می گوید: «با توجه به تقلب در انتخابات ۸۸ و نقض گسترده حقوق بشر در ایران، دولت اوباما نباید سکوت کند بلکه باید در این باره موضع قوی تری اتخاذ کند.»

پارسی همچنین در جریان ۲۲ ماه مذاکرات هسته ای اخیر با اعضای ۱+۵ از یک سو نقش فعالی در مشاوره به تیم آمریکایی داشت و از سوی دیگر نقش ویژه ای در خط دهی به پیاده نظام رسانه ای غرب ایفا می کرد، چنانچه به ویژه در پایان دو ضرب الاجل وین ۸ در آذرماه ۹۳ و وین ۱۰ در تیرماه ۹۴ نقش موثری در پروژه «مقصرنمایی ایران» ـ BLAME GAME ـ داشت و خوراک رسانه ای امثال «بی بی سی فارسی، من و تو، العربیه، رویترز، سی ان ان، صدای آمریکا و...» در این باره از سوی وی تامین می شد.     

نکته آنکه؛ آنچه در مورد شخص تریتا پارسی به عنوان رییس این موسسه عنوان شد به طور کلی در مورد دیگر اعضا نیز صدق می کند که هر یک با توجه به گستره نفوذ خود به انجام وظیفه مشغول بوده و در مقاطع مختلف از نفوذ خود در داخل کشور استفاده کرده اند، چنانچه «هومن مجد» در دولت اصلاحات و «هوشنگ امیراحمدی» در دولت احمدی نژاد نقش رابط را بازی می کردند. هومن مجد البته نقش ویژه ای را هم در جریان مذاکرات هسته ای به عنوان رابط میان ایران، آمریکا و لابی جی استریت ایفا کرد.

«جیسون رضاییان»نیز که به دلیل تلاش برای انتقال اطلاعات محرمانه از کشور هم اکنون در بازداشت به سر می برد و اتفاقا کاخ سفید تلاش بسیاری را برای آزادی او انجام داده است یکی دیگر از عناصر شناخته شده این تشکیلات است. البته ناگفته نماند که افرادی چون «شیرین عبادی» که همکاری سازمانی او با محافل بهایی و صهیونیستی محرز است نیز ارتباط مستقیم با این موسسه دارد.  

ب) ارتباط نایاک با لابی صهیونیستی «جی استریت»

لابی قدرتمند یهودیان لیبرال در آمریکا موسوم به «جی استریت» که به طور سنتی به دموکرات ها گرایش دارد اگرچه به ظاهر  در تقابل با لابی تندروهای صهیونیست موسوم به «آیپک» که بیشتر به نومحافظه کاران و جمهوریخواهان آمریکا نزدیک است، قرار دارد اما همانند آیپک ماموریت پیگیری و تامین خواسته های رژیم غاصب اسراییل را در بخشی از ارکان قدرت در ایالات متحده بر عهده دارد. این مسئله شاید آنگاه روشن تر شود که بدانیم خاستگاه هر دو لابی مذکور علیرغم دو ویترین متفاوت، تشکیلات راکفلرهاست.

نکته آنکه؛ شورای ملی ایرانیان آمریکا بنا بر اسناد موجود همکاری زیادی با این لابی داشته تا جایی که در موضوعات مختلف میان آنان تقسیم کار شده است. بارزترین شاهد مثال این مدعا همان پروژه سنگین مقصرنمایی ایران در جریان مذاکرات هسته ای است، مسئله ای که البته با هوشمندی تیم مذاکره کننده و همچنین رسانه های ایرانی عملا در مقطع حصول توافق به سرانجام نرسید. البته شایان ذکر است که این پروژه در دوره اجرایی شدن توافق همچنان ادامه خواهد داشت.

در این رابطه مشورت های هماهنگ و مداوم لابی جی استریت از یک سو و تشکیلات نایاک از سوی دیگر به هسته اصلی مذاکره کنندگان آمریکایی به ویژه «وندی شرمن»، «ویلیام بیل برنز» و «جک سالیوان» که اتفاقا هر سه یهودی هستند، نکته ای است که نمی توان به راحتی از کنار آن گذشت و ادعای وطن دوستی اعضای نایاک را باور کرد.

ج) پروژه مشترک «جی استریت» و «ضد انقلاب» با محوریت «دیلی بیست»

نگاهی به خاستگاه و مواضع پایگاه خبری ـ تحلیلی «دیلی بیست» به عنوان آغازگر این عملیات نکات جالبی را به دست می دهد. این وب سایت نه چندان مطرح، اگرچه با پوشش نظرات متفاوت و بعضا متضاد معمولا سعی می کند چهره ای غیر جناحی از خود نشان دهد اما در مواردی چون موضوعات مربوط به سیاست های رژیم صهیونیستی در سرزمین های اشغالی و یا مذاکرات هسته ای ایران با ۱+۵ عموما مواضعی علیه نتانیاهو و حزب حاکم تندرو در اسراییل داشته و به نوعی همگام با تفکرات لابی جی استریت حرکت کرده است.

نتیجه آنکه؛ به نظر می رسد کاخ سفید در راستای راهبرد کلان براندازی نرم و پروژه نفوذ گام به گام در ایران، یکی از ده ها ابزار خود را به کار انداخته است. به بیان دقیق تر؛ هجمه به نایاک و جنگ روانی گسترده ضد انقلاب علیه این تشکیلات با کلید واژه «لابی ایرانی در آمریکا»، عملیاتی است هوشمندانه و هدفمند که با هدف «تطهیر» این موسسه کاملا مشکوک، نزد افکار عمومی داخل ایران کلید خورده و تلاش می کند تا از این رهگذر پروژه کلان نفوذ را به اسم «تلاش برای ترمیم روابط ایران و آمریکا» یا «پیگیری منافع ایران در آمریکا» تکمیل کند. این عملیات البته بی تردید نیازمند همکاری برخی رسانه ها و محافل داخلی است، که چنانچه در ابتدای گزارش اشاره شد، متاسفانه این امکان برای آنان فراهم آمده است.