۰
نشنال اینترست بررسی کرد:

نقش اروپا در مدیریت رابطه واشنگتن–تهران پس از حصول توافق هسته‌ای

  • ۳۴بازدید
  • ۰ رای
  • ۰ دیدگاه

نامعلوم بودن نتیجه انتخابات ریاست جمهوری آمریکا دلیل خوبی در توجیه این مطلب است که وظیفه میانجیگری در دوره پس از توافق هسته ای بر عهده اروپاست تا برای تحقق همکاری های منطقه ای با ایران تلاش کند.

به گزارش خبرگزاری مهر، انتظار می رود که با حصول احتمالی توافق هسته ای فصل جدیدی از روابط در ابعاد مختلف سیاسی، فرهنگی و اقتصادی بین ایران و کشورهای غربی آغاز شود. این رابطه در نزدیکی با اروپا از اهمیت بیشتری برخودار خواهد بود چرا که کشورهای اروپایی تا قبل از تشدید تحریم ها علیه ایران از روابط نسبتا خوبی با این کشور برخودار بودند حال آنکه یخ رابطه بین تهران-واشنگتن به تازگی ترک برداشته و تا عادی سازی شرایط فاصله زیادی وجود دارد.

نقش اروپا زمانی پرنگ تر می شود که به آن به عنوان یک فاکتور برجسته در مناسبات ایران و آمریکا نگاه کرد. طی مذاکرات هسته ای هم اروپا نقش کاتالیزور را ایفا نموده است. در واقع این اروپایی ها بودند که دولت واشنگتن را متقاعد به تغییر لحن جنگ طلبانه و نشستن در پای میز مذاکره با ایران کردند –راهکاری که کارآمدی خود را در رابطه با دموکرات های آمریکایی اثبات کرد تا امروز شاهد نزدیکی استراتژی اروپا و آمریکا در رابطه با ایران باشیم. حتی پس از حصول توافق احتمالی هم  اتحادیه اروپا باید بر روی نقش میانجی گری خود تمرکز کند تا با توجه به اختلاف دیدگاه واشنگتن و تهران در مواجه با بحران های خاورمیانه زمینه های محتمل همکاری های منطقه ای را در ادامه اصل تفکیک و غیرسیاسی کردن مسائل پیش رو برآورده سازد.

در همین رابطه، «نشنال اینترست» در گزارشی به قلم «کرنلیوس آدبهار» از اعضای مؤسسه کارنگی، سعی دارد تا به آمریکا بفهماند برای تحقق همکاری های منطقه ای با تهران همچنان نیازمند توسل به اتحادیه اروپا است تا جریان هایی را که بعد از توافق هسته ای به وجود خواهد آمد مدیریت کند. این امر مشارکت دادن ایران در مسائل کاربردی منطقه خاورمیانه را نیز می طلبد.  

نشنال اینترست در این باره می نویسد:    

جهت چرخش محور گفتگو ها در واشنگتن از همین حالا و پیش از امضای موافقت نامه هسته ای با تهران به سمت پیامدهای این توافق احتمالی در سطح منطقه تمایل یافته است. اما درسهایی که تا به این لحظه از توفیقات به دست آمده در مذاکرات هسته ای گرفته شده است کمک بسزایی در فهم چرایی این مطلب می کند که آمریکا نباید رهبری تلاش های بین المللی را در تحقق همکاری های منطقه ای با ایران برعهده بگیرد. در عوض، واشنگتن باید انجام این امر را به متحدان اروپایی خود واگذار کند.

به ادعای نویسنده این مطلب این اتحادیه اروپا –به ویژه فرانسه، آلمان و انگلستان- بود که از سال ۲۰۰۳ به این سو بار دیپلماسی را در این زمینه به دوش کشیده است. آنها بودند که چین، روسیه و آمریکا را به مسیر مذاکره آوردند و راه گشای ایجاد وضعیت کنونی در صحنه مذاکرات هسته ای شدند.

از سویی، ایران و آمریکا هم برای اینکه گفتگو ها در چارچوب های سیاسی تعریف شده از سوی اروپا پیش برود می بایست ۳ ویژگی را رعایت می کردند: تمایل به براورده کردن خواسته های اصلی طرف مقابل، آمادگی برای نادیده گرفتن اختلافات اساسی و در نهایت توانایی تفکیک و غیرسیاسی کردن مسائلی که پیش رو دارند.

درباره ویژگی اول شاید بتوان گفت که طرفین تا حدی به خواسته های یکدیگر بها داده اند مثلا آمریکا و متحدانش علیرغم مواضع سرسختانه ای که در آغاز مذاکره داشتند نهایتا به محدود کردن برنامه هسته ای ایران رضایت دادند و در مقابل ایران هم علیرغم طرد آمریکا برای بیش از سه دهه بالاخره باب گفتگو با آن را باز کرد.

درباره ویژگی دوم هم می توان گفت که هر دو طرف بالاخره قادر به درک گفتمان های داخلی طرف مقابل شدند. برای تهران روایت حول محور میزان آمادگی جامعه بین الملل به پذیرش صلح آمیز بودن برنامه هسته ای ایران می چرخد و برای آمریکا هم روایت این رنگ و بو را به خود می گیرد که امتیاز قابل توجهی به ایران واگذار نشده است چرا که در نهایت به محدود کردن برنامه هسته ای خود چه به لحاظ زمانی و چه از جنبه گستره تن داد.

ویژگی مهم دیگری که ضامن موفقیت مذاکرات است توانایی تفکیک و غیرسیاسی کردن مسائل پیش رو است. هدف از تمرکز بر روی مسئله هسته ای و رها کردن موضوعات دیگر از حقوق بشر گرفته تا تروریسم آن است که راه حل های فنی پایدار و در عین حال خلاقانه ای بیابیم که لزوم طرح سؤالات سیاسی وسیعتر را از بین ببرد.

اما مشکل اینجاست که دو ویژگی نخست یعنی برآورده کردن خواسته های اصلی طرف مقابل و آمادگی برای نادیده گرفتن اختلافات اساسی وقتی پای همکاری های منطقه ای به میان می آید چندان جوابگوی نیاز موجود نیستند. در این میان، واشنگتن باید بپذیرد که ایران از حق ایفای نقش در معادلات منطقه ای برخودار است حال آنکه ایران باید بر تمایل خود به عدم مذاکره با بزرگترین رقیب منطقه ای خود یعنی عربستان سعودی غلبه کند آن هم درباره مسائل متنوع از فرقه گرایی گرفته تا ژئوپلیتیک.

در واقع، آمریکا و ایران باید از آمادگی کافی برای فراموش کردن اختلاف نظرهای اساسی خود درباره مسائل منطقه ای برخودار باشند تا مبادا رقابت قدرت بین آنها -که واسطه هایی مثل رژیم صهیونیستی و کشورهای عرب را هم در بازی شریک می کند- با نتیجه گرفتن مذاکرات هسته ای پایان بگیرد.

 بعلاوه، نادیده گرفتن امکان تعامل در زمینه های دیگر و صرفا پرداختن به حل و فصل موضوع هسته ای ممکن است تمایل تهران و واشنگتن را به برآورده کردن خواسته های یکدیگر کمرنگ کند.

درست اینجاست که پای اتحادیه اروپا به میان می آید. با تعریف یک چارچوب چندگانه، اتحادیه اروپا می بایست بر روی ویژگی سوم تمرکز کند تا زمینه های محتمل همکاری های منطقه ای را در ادامه اصل تفکیک و غیرسیاسی کردن مسائل پیش رو برآورده سازد.

در ادامه نشنال اینترست مدعی می شود: از همین رو است که اتحادیه اروپا باید ایران را در مسائل کاربردی مثل تامین امنیت دریاها و وضعیت کنونی نوارغزه شریک کند. تامین امنیت آبهای منطقه ای تا حد وسیعی بر پایه «کنوانسیون حقوق دریاها سازمان ملل متحد» است -که البته ایران و آمریکا هیچ کدام آن را تصویب نکرده اند[ایران این کنوانسیون را امضا کرده است] و شامل تبیین همکاری های غیر نظامی نظیر امنیت آبی، حفاظت از شیلات و ماهیگیری، حفاظت از محیط زیست آبی و در نهایت امنیت بنادر می شود. چنین رویکردی را می توان به نوعی در ارتباط با بیانیه ماه گذشته گروه جی – ۷ (هفت کشور صنعتی جهان) دانست که در آن بر صیانت از محیط دریا با اتکا به همکاری و قانون مداری در سطح جهانی و منطقه ای تاکید شده بود.

بحث نوار غزه نیز به معنای سهیم کردن ایران در تلاش های بین المللی با هدف ایجاد دولت متحدی است که فلسطینی ها درباره آن توافق دارند اما تا به حال موفق به اجرای آن نشده اند. البته این همکاری اندک در مسائل فنی هم حتی اگر پای مسائلی مثل سوریه و یمن را پیش نکشیم به خودی خود مشکل است.

بدون در نظر گرفتن مسائل خارجی و داخلی خاورمیانه، به نظر ساده لوحانه می رسد که انتظار داشته باشیم که بروکسل به عنوان مقر اصلی اتحادیه اروپا با تبیین چارچوبی برای همکاری های منطقه ای با ایران موافقت کند. با این حال، با توجه به سیگنال های مثبت کاخ سفید مبنی بر حمایت از میانجی گری اروپا برای هدایت جریان هایی که بعد از توافق هسته ای به وجود خواهد آمد، اتحادیه اروپا نباید چندان هم از پذیرش این نقش ناراضی باشد.

یک نمونه از میانجی گری های پیشین اتحادیه اروپا معاهده سال ۱۹۷۵ موسوم به «هلسینکی» است که منجر به آغاز همکای های امنیتی بین اتحادیه جماهیر شوروی سابق و ایالات متحده آمریکا به عنوان دو قدرت دوره جنگ سرد شد.

 با این حال، چنین اقدامی از سوی اتحادیه اروپا مستلزم جهت گیری مناسب است و نمی توان انتظار داشت که حصول یک توافق هسته ای به تنهایی منجر به ایجاد تغییرات بنیادین در منطقه ای شود که به لحاظ تاریخی درگیر کشاکش های دینی، رقابت های فرقه ای و دولت های ضعیف است.

نکته دیگر این است که آمریکا در فصل پیش از انتخابات ریاست جمهوری به سر می برد و نامعلوم بودن نتیجه دلیل خوبی است در توجیه این مطلب که وظیفه میانجیگری در دوره پس از توافق احتمالی به دوش اتحادیه اروپا می افتد تا برای تحقق همکاری های منطقه ای تلاش کند.

لذا بهتر است آمریکا که به دنبال هدایت منابع دیپلماتیک خود به سمت حل مسائل دیگر است از ایده میانجی گری اتحادیه اروپا استقبال کند.

نظر شما چیست؟

اولین نفری باشید که نظر خود را در مورد این مطلب بیان می کند.