۰

مدیر کل خاورمیانه وزارت خارجه: نباید با اقدامات سیاسی بی‌جهت، درگیری با داعش را تسریع کنیم

  • ۲۱بازدید
  • ۰ رای
  • ۰ دیدگاه
داعش

حسین جابر انصاری در گفتگو با خبرآنلاین موضوع خطر داعش برای مرزهای ایران را مورد تحلیل و تبیین قرار می دهد.

 

سعید جعفری - موضوع داعش این روزها بیش از آنکه بر محور تحلیل و تعقل پیرامون چرایی استمرار و چگونگی نابودی آن استوار باشد در فضاهای هیجانی و حتی بعضا زرد قرار گرفته که منفعتی ندارد. البته تحلیلگر ورزیده و متخصص در این باب هم کم پیدا می شود و کمتر کارشناسی همچون حسین جابر انصاری می تواند تمامی این موضوعات در هم تنیده را بدون درگیر کردن تعصب و باورهای ایدئولوژیک در بطن تحلیل، برای مخاطب تفصیل نماید. بر همین اساس با مدیر کل خاورمیانه وزارت امور خارجه به گفتگو نشستیم و استمرار گروه موسوم به دولت اسلامی را مورد تحلیل قرار دادیم. سفیر پیشین ایران در لیبی معتقد است دو کنشگر عربستان سعودی و اسرائيل خواهان استمرار این وضعیت هستند. از آنسو ایران و ترکیه توانایی بالقوه مدیریت و حل این بحران را دارند، حال اینکه آیا این توانایی بالفعل خواهد شد یا خیر، به عوامل متعددی بستگی دارد که در ادامه می خوانید.

در خصوص بحث چرایی استمرار حضور داعش در منطقه برخی از تحلیلگران معتقدند منافعی که برای بازیگران متعدد در این بحران وجود دارد باعث شده عملا در چشم انداز کوتاه مدت مفهومی به نام پایان بخشی این جریان وجود نداشته باشد. شما با این تحلیل موافقید؟

تحلیل بنده هم همین است. تا این لحظه هنوز منفعت تعداد قابل توجهی از بازیگران در ادامه این درگیری است. ممکن است در مصداق ها بین من و شما در خصوص برخی از بازیگران اختلافاتی باشد ولی قالب کلی این است تا وقتی که بحران و رویارویی فرسایشی است و تعداد قابل توجهی از بازیگران موثر در آن به هر دلیلِ درست یا غلط منفعت یا مصلحت خود را در ادامه این وضعیت و رویارویی ببینند قاعدتا در افق قابل پیش بینی خروج این وضعیت مشاهده نخواهد شد. اگر بخواهیم این موضوع را قدری باز کنیم، تحلیل من این است دو بازیگر در مقدمه این کنشگران قرار دارند و بیشترین منفعت از استمرار این شرایط نصیب این دو بازیگر خواهد شد. کنشگر نخست اسرائيل است که هر چه منطقه پیرامونی اش غرق در گرفتاری های داخلی باشد فرصت بیشتری برای پیشبرد برنامه هایش خواهد داشت و در واقع هیچ خطری او را تهدید نخواهد کرد. تمام ارزیابی های استراتژیک مراکز اسرائیلی در این مورد اجماع نظر دارند که وضع جاری در سوریه و منطقه عربی بهترین وضعیت را برای ما در دهه های گذشته خلق کرده است. به دلیل اینکه همه بازیگرانی که یا بالقوه یا بالفعل برای تل آویو خطرآفرین و مشکل آفرین بودند در وضعیت و باتلاق جاری در منطقه عربی گرفتارند و دستی در حوادث دارند. بازیگر دوم در این صحنه به نظر من عربستان سعودی به عنوان نماد نظام رسمی عربی است که فکر می کند اگر بحران در منطقه پیرامونی اش حل شود روند های جدیدی خلق می شود که تغییر آفرین خواهد بود و این موضوع برای عربستان هم نتیجه بخش خواهد بود و در منظومه خلیجی شیخ نشین های عرب خلیج فارس هم اثراتش به سود ریاض مشاهده خواهد شد.

اما به نظر نمی رسد عربستان سعودی از این روند مصون بماند و تحلیل اتفاقات تازه در دربار سعودی و به ویژه عزل و نصب های بی سابقه نشان می دهد اتفاقا اوضاع در عربستان عادی نیست.

در ابتدای تحولات عربی برخی از تحلیلگران معتقد بودن وضعیت عربستان و شیخ نشین های عربی حاشیه خلیج فارس کلا متمایز از تحولات است. روند حوادث و دخالت گسترده عربستان مقابل روندهای جدید شکل گیری در جهان عرب چه در مصر، سوریه، تونس، لیبی و ... طبیعتا نشان داد که عربستان نمی تواند صرفا ناظر تحولات بماند و به شدت از ادامه این تحولات نگران است و تثبیت وضع جدید در جهان عرب و حرکت به سمت حکومت های مردم سالار و نظام های مبتنی بر دموکراسی را خطر اساسی برای نظام سیاسی خود می داند. ضمن اینکه پی ریزی وضع جدید موجودیت سیاسی عربستان را به خطر می اندازد و طبیعتا برای امنیت ملی و منافع طبقه حاکم در سعودی یک چالش جدی به شمار می رفت. لذا به همین دلیل عربستان نوعی سیاست تهاجمی و خروج از سیاست تاریخی خودش را اتخاذ کرد و به سمت ورود به نقاط حساس و تشدید درگیری ها و دخالت فعال در بحران ها و به ویژه در ماجرای یمن ورود مستقیم به صحنه نظامی را در دستور کار قرار داد. این علامت این است که ریاض باز هم تداوم وضعیت بحرانی را در برنامه کاری خود قرار می دهد ولو اینکه این سیاست به تبدیل شدن سرزمین سوخته در منطقه پیرامونی خاورمیانه بینجامد، ولو عراق سوخته شود، یمن و سوریه و لیبی چنین سرنوشتی پیدا کنند اما به زعم سعودی این بهتر از این است که راه حل های توافقی و سیاسی اتفاق بیفتد که پیامدش رجوع به صندوق رای و انتخابات و نظام های نسبتا دموکراتیک خواهد بود. همان تجربه ای که تا حدودی بعد از تونس و بعد از تحولات عربی تا به امروز خود را حفظ کرده.

تثبیت روند دموکراتیک در جهان عرب از دید نظام های سیاسی که متعلق به گذشته هستند و نتوانستند خود را روز آمد کنند، یک خطر اساسی و موجودیتی است. لذا این بازیگر هم منافع خود را در این می بیند که اوضاع به سمت ثبات و رفع درگیری ها نرود و این اندیشه خود یکی از عوالم استمرار بحران است. جریان های تکفیری موجود در منطقه پتانسیل خود را در سمتی گرفتند که نه اجازه دهند دولت و وضعیت جدید در عراق شکل گیرد و نه اجازه دهند وضعیت جدید در ساختار قدرت یمن پا بگیرد و نه اجازه دهند دولت سوریه به عنوان بازیگر مهم صحنه سوریه باقی بماند. به دلیل اینکه هر یک از این حلقه های سه گانه که تثبیت شود سعودی ها خود را ضرر کننده تحولات می دانند. چون از جیب منافع آنها هزینه خواهد شد و به هر حال آنها هم دنبال راه حل های یک جانبه و تحمیل شرایط خودشان به منطقه هستند و نمی توانند جزئی از راه حل باشند.

 کمی به بخش راه حل ها بپردازیم. در این مناقشه هزار تو آیا بازیگر تسهیل کننده ای هم وجود دارد؟ اساسا کسی می خواهد این بحران خاتمه یابد؟ چرا که وقتی به صورت موردی به عناصر درگیر در این منازعه می نگریم تقریبا همه به جز مردم و دولت عراق از استمرار این وضعیت نفع می برند.

من معتقدم دو بازیگر در این منطقه در سطح دولت ها می توانند نامزدهای ایفای نقش حرکت به سمت توافق و راه حل های سیاسی و رجوع به نظر مردم باشند. ایران و ترکیه نامزدهای محتمل چنین ایفا نقشی هستند. البته بدیهی است که این توانایی به این معنا نیست که بالفعل باشد و می تواند در شرایط بالقوه تعریف شود. چون هر یک از این دو بازیگر هم تلقی های گوناگونی از منافع دارند. ولی این دو دولت ذاتا از آنجایی که با تحول مخالف نیستند و از آنجایی که نظام های دموکراتیک مبتنی بر آرای مردم دارند از این استعداد برخوردارند که تسهیل کننده حرکت منطقه به سمت راه حل های توافقی و سیاسی و رجوع به آرای مردم باشند. نه ایران و نه ترکیه ترسی از مبنا قرار گرفتن انتخابات ندارند. برای اینکه اگر دولتی از همه سطوح از این تحولات احساس خطر کند با تمام وجود در برابرش خواهند ایستاد. این دو بازیگر کاندیدای محتمل ایفای نقش هستند به این اعتبار که هیچ یک نظام های سیاسی خود را در خطر از تحولات جاری در منطقه نمی بینند. در دو سطح نازل تر یعنی امنیت ملی و منافع ملی می تواند تفسیرهای متفاوتی در دو کشور در رابطه با منافع و امنیت ملی وجود داشته باشد ولی بدون تردید تفسیرهای منطبق با تحول در منطقه پیرامونی این دو دولت می تواند از منافع، امنیت ملی و همچنین از قدرت انطباق با تحولات بیرونی پیروی کند. لذا قاعدتا تهران و آنکارا از روند تغییر در منطقه احساس تغییر نمی کنند. هر دو دولت از مجموعه اتفاقات جاری در جهان عرب در پنج سال گذشته حمایت کردند. در یک مورد و در بحث سوریه دو دولت تناقض هایی پیدا کردند و با هم در دو جبهه قرار گرفتند. ولی در مفهوم کلیِ تعادل،  در روند عمومی تحولات و انقلاب های مردمی، در حقیقت هر دو دولت نقش حمایت کننده و تحول خواهی را ایفا کردند. اما در صحنه سوریه اختلاف بین دو بازیگر وجود داشته، من معتقدم این دو بازیگر علی رغم همه این اختلافات در صحنه سوریه هم می توانند به مفهوم مشترکی از وضعیت و مدیریت تحولات دست یابند. بی آنکه منافع اساسی شان در خطر قرار گیرد و با مبنا قرار دادن مردم سوریه به عنوان فیصله بخش این درگیری و صندوق رای و انتخابات آزاد بتوانند صحنه سوریه را مدیریت کنند و به نوعی به توافق سیاسی و راه حل سیاسی دست یابد. این تفسیری که از نقش بالقوه این دو بازیگر وجود دارد. حال اینکه به بالفعل تبدیل خواهد شد یا نه به عوامل متعددی ارتباط دارد.

در همینجا بحث ایران را مورد بررسی قرار دهیم. به نظر شما این عوامل متعدد در رابطه با ایران چگونه قابل تحلیل هستند؟

آنچه من از ایران می فهمم، ایران در مورد مجموعه جهان عرب به طور کلی و از جمله سوریه از راه حل سیاسی توافقی حمایت می کند. مشکل این است مجموعه بازیگران مقابل به نحو دیگری به موضوع می نگرند و منافع خود را در ادامه درگیری می بینند اما اگر ایران و ترکیه به مفهوم مشترکی برای مدیریت تحولات برسند من فکر می کنم می توانند تسهیل کننده توافق سوری - سوری و عراقی - عراقی برای خروج از این وضعیت بحران عمیق و چندلایه در منطقه باشند.

قدری به بحث تحلیل راهبردی داعش بپردازیم. گروه موسوم به دولت اسلامی امروز در مرز با بغداد و کربلا قرار دارند و پس از فتح الانبار بسیار به منطق شیعه نشین نزدیک شده است. اما برخی از تحلیلگران معتقدند اساسا این گروه به سمت مناطق شیعه نشین نمی روند و به دلیل عدم برخورداری از فضای زیستی مساعد در همین چارچوبه ای که برای خود تعریف کردند به تثبیت سرزمینی خواهند پرداخت.

داعش در خلا راهبردهای خود را طراحی نمی کند و در بستر واقعیت هاست که مفاهیمی این گروه جنبه حقیقت به خود می گیرند. عوامل متعددی به عنوان سد و مانع در برابر پیش روی های داعش خارج از حوزه کنترل عمل می کند. به همان دلیلی که در برخی از حوزه ها انسان روی زمین و جغرافیای انسانی اجازه پیش روی به داعش می دهد به همان دلیل در برخی از مناطق به عنوان مانع عمل می کند و از پیش روی این گروه ممانعت می کند. این واقعیت روی زمین را که نمی توان تغییر داد. در سطح بیرونی موثر در بازی هم واقعیت هایی وجود دارد که مانع از این می شود این پیش روی ها از یک حد و مرزهایی فراتر رود. به این دلیل که از دید بازیگران بیرونی و به ویژه بازیگران ساختار قدرت بین المللی اگر بازیگر افراطی داعش و القاعده ای از مرزهایی فراتر رود قابل مهار و مدیریت نخواهد بود بنابراین از زاویه بیرونی هم حد یقف‌هایی برای حرکت آنها وجود دارد. نکته بعدی که در این زمینه موثر است نوع بازی ما و بازیگران دیگر هم هست. قاعدتا داعش بیش و پیش از اینکه با ایران درگیر باشد علی رغم یک لایه از موضوع که تناقض مابین داعش و ایران است در مفهوم ایدئولوژیک و سیاسی اش قبل از اینکه بخواهد با ایران درگیر شود با رقبای درون گفتمانی خود احساس رقابت می کند. لذا اصلا اتفاقی نیست که داعش با جبهه نصرت می جنگد و مناطقی را از هم پس می گیرند. برای اینکه همانطور که همیشه گفته ام سعدی بزرگ به درستی می گوید: «هزار درویشی در گلیمی بخسبند، دو پادشاه در اقلیمی نگنجند.» اولین حلقه رقابت و درگیری با رقیب درون گفتمانی در درون همان حلقه ای که در حال ستیز است مشاهده می شود. وقتی از آنجا یک پله بیرون می آید، در سطح منطقه ای حوزه زیست داعش و القاعده و جبهه نصرت مناطق سنی نشین و عربی است. لذا قاعدتا فقه اولویت ها به آنها این پند و اندرز را می دهد که باید اول به حلقه های خودشان برسند. اما اگر از این سو ما به نحو مدیریت نشده ای به صحنه ورود کنیم ممکن است درگیری آنها با ما تسریع شود. در نهایت بدون تردید در افق آینده این جریان تروریستی در صورت بسط سیطره و نفوذ خود در منطقه با جمهوری اسلامی ایران مستقیم رو در رو خواهد بود. در حال حاضر هم با هم پیمانان جمهوری اسلامی ایران به طور مستقیم درگیر است. اما این به این معنا نیست که اولویت نخست این گروه حرکت به سمت درگیری مستقیم با ایران باشد یا نزدیک شدن بیش از حد به مرزهای ایران در دستور کار این گروه قرار داشته باشد. به نظر می رسد اولویت های مهمتری در حال حاضر فراروی داعش قرار دارد که درگیری مستقیم را با ایران به تاخیر می اندازد. ولی در یک افق قابل پیش بینی تناقض های سیاسی، ایدئولوژیک و متعددی که بین جریان ها و ایران وجود دارد به طور طبیعی احتمال رو در رویی نظامی بین ایران و داعش را هم متصور می کند. کمااینکه الان هم رویارویی غیر مستقیم با ما در جریان است ولی این خود هنری است که با مجموعه ظرافت ها و سیاست ها و دقت در خطاب سیاسی و اقدامات سیاسی بی جهت درگیری مستقیم را تسریع نکنیم. نظام اولویت های ذهنی و طراحی جریان های تندرو را دچار تغییر کنیم. چون آنها هنوز در یک افق قابل پیش بینی اولویت های جدی تری در برابر خودشان دارند. این را اگر فقط از دید ایران بخواهیم بررسی کنیم دیده می شود اما واقعیت این است صحنه آنقدر پیچیده است که هیچ بازیگری نمی تواند به تنهایی در این صحنه و در برابر این موج بایستد. ما به عنوان ایران معتقدیم بسیاری از بازیگرانی که از تروریسم استفاده ابزاری می کنند و پیش روی این جریان های تروریستی قرار دارند به زودی نتایجش را به صورت معکوس خواهند دید و این رفتارها به ضرر خودشان تمام خواهد شد. ما باور داریم آنها در اولویت های نخست پیش روی داعش قرار دارند و بهترین گزینه، برای پایان دادن استفاده ابزاری از تروریسم برای اهداف سیاسی همکاری های منطقه ای است.

در نتیجه و با اشاراتی که شما داشتید و به علم به پذیرا نبودن سرزمینی و همچنین بحث اولویت ها در کوتاه مدت داعش در کوتاه مدت برای مرزهای ایران خطری نخواهد بود؟

من این خطر را یک خطر آنی و فوری نمی بینم. اما در معنای دراز مدتش تثبیت قدرت جریان های تروریستی مستقیما با امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران اصطکاک پیدا خواهد کرد. حرف از زمان موضوع است. آنچه گفتیم این بود امروز که ما با هم حرف می زنیم خطر مستقیم و فوری برای ایران نیستند اما اگر تثبیت شوند و سیطره و نفوذشان را در منطقه پیرامونی ما بسط دهند قطعا به سراغ جمهوری اسلامی ایران خواهند آمد.

به نظر شما چه راهکاری می توند این خطر را در میان و بلند مدت هم کنترل کند؟

حرکت همزمان در دو جبهه سیاسی و نظامی. این یک پدیده چندلایه است و ابعاد تاریخی، اجتماعی، سیاسی، امنیتی و نظامی دارد. اگر همه این مسائل مورد توجه قرار نگیرد هیچ راه حلی پاسخگو نخواهد بود و حتی ممکن است اتخاذ یکی به تنهایی موجب تشدید مشکل شود. برخی راه حل های احتمالی که تصور می شود در واقع معنای نقض قرض تاثیر معکوس خواهد داشت. در دو جبهه سیاسی - اجتماعی و نظامی - امنیتی باید اقداماتی صورت گیرد. در سطح سیاسی باید به سمت راه حل های توافقی و پذیرش اجزای طبیعی نسیج اجتماعی این جوامع حرکت هایی صورت گیرد. هیچ جز از جوامع عربی نمی تواند جز دیگر را حذف یا پاک کند. جدا از بحث اکثریت و اقلیت. با بحث اکثریت و اقلیت نباید با موضوع رو به رو شد. منطق اکثریت و اقلیت برای این وضع نابسامان و بهم ریخته و بی ثبات گاه تاثیر افزاینده دارد به این معنا که بر وضع بی ثبات می افزاید و بر مشکلات و بحران ها شدت می دهد. باید منطق توافق مابین اجزای جامعه مورد توجه قرار گیرد. جدای از اینکه کدام گروه های اجتماعی و سیاسی از اکثریت برخوردارند. با منطق توافق و شبه اجماع باید به سمت راه حل های سیاسی حرکت کرد. همه باید همدیگر را برای خروج از وضعیت بحرانی به رسمیت بشناسند. وقتی از وضعیت بحرانی خارج شد و به مرور آرامش و ثبات ایجاد شد مکانیزم انتخاباتی مبتنی بر اکثریت خودنمایی خواهد کرد. اما در لحظه بحران و درگیری و فروپاشی ملت ها و دولت ها صرف منطق اکثریت برای معالجه سیاسی پاسخگو نیست و باید در کنارش منطق توافق در دستور کار قرار گیرد. در سطح نظامی و امنیتی هم طبیعی است وقتی جنگ در جریان است و پیش روی های جریان های تروریستی مطرح می شود چاره ای جز جنگیدن وجود ندارد. جنگ یک اضطرار است ولی به موازات جنگ که با جدیت باید انجام شود و برای موفقیت جنگ و کل پروژه خروج از شرایط بحرانی باید به راه حل های سیاسی و اجتماعی مبتنی بر توافق اندیشه کرد. چه بازیگران درون این کشورها به معنای دولت ها، احزاب، جنبش ها و شخصیت ها و چه دولت های منطقه ای و بین المللی در این لحظه تاریخی اگر مبنای کارشان را بر این فرمان قرار دهند می توان به نتیجه بخش بودن این رویه امیدوار بود، ولی اگر فرمان دیگری در دستور کار قرار گیرد، نتایج ناخوشایندی حاصل خواهد شد. ولی آن بازیگرانی که فکر می کنند ادامه درگیری به نفعشان خواهد بود دیر یا زود خواهند فهمید سیاستهایشان تنها نتیجه اش سرزمین سوخته در مناطق عربی خواهد بود ولی منافع سیاسی مد نظرشان محقق نخواهد شد. حتی با فرض سرزمین سوخته دامنه آن تحولات به درون آن کشورها خواهد رسید. سرزمین سوخته وقتی ایجاد می شود نوعی به هم ریختگی و عدم وجود یک نظم مرکزی پدید می آید و یک بی قانونی مطلق ایجاد می شود. در شرایط بی قانونی مطلق این وضعیت به مرزهای پیرامونی سرایت خواهد کرد و در یک جا باقی نمی ماند. اگر برخی بازیگران فکر می کنند می توانند همسایگانشان را به سرزمین سوخته تبدیل کنند و خودشان را حفظ کنند و ادامه حیات دهند در توهم به سر می برند. به زودی این سرزمین سوخته در درون آن کشورها منعکس خواهد شد و سرزمین های دیگری را به سرزمین سوخته تبدیل خواهد کرد. منطقی ترین و عقلانی ترین برنامه برای کشورهای مختلف چه در درون این کشور و چه در سطح منطقه و بین المللی این است که به سمت راه حل های توافقی و سیاسی مبتنی بر مفهوم توافق و شبه اجماع ملی و نه الزاما مفهوم اکثریت حرکت نماییم. این راه حلی است که دعوای اکثریت و اقلیت را هم در این لحظه سخت خاتمه خواهد داد. هر که اکثریت است اکثریت باقی می ماند و هر که اقلیت است اقلیت. نه اکثریت به اقلیت تبدیل می شود و نه برعکس. این یک واقعیت اجتماعی کاملا موجود است. ولی در لحظه فرسایش دولت ها و ملت ها و در لحظه فروپاشی دولت ها و ملت ها، اصرار بر مفهوم اکثریت و اقلیت جز به تشدید بحران منجر نخواهد شد. اول باید شرایط خروج از بحران فراهم شود و بعد وقتی وضعیت عادی شد اکثریت و اقلیت خود را نشان خواهد داد. آنهم در مفهوم ملی اش نه در مبنای مذهبی و قومی و شکاف های تشدید شده اش.

49308

نظر شما چیست؟

اولین نفری باشید که نظر خود را در مورد این مطلب بیان می کند.