۰
کیهان برزگر:

نیازمند تعریف جدید امنیت در خاورمیانه هستیم/گذار به امنیت انسانی

  • ۲۶بازدید
  • ۰ رای
  • ۰ دیدگاه

رئیس گروه روابط بین الملل دانشگاه علوم و تحقیقات گفت: روند بحران های موجود درمنطقه خاورمیانه نیاز به ارائه تعریف جدیدی از فرهنگ امنیت مبتنی بر تقویت همکاری های منطقه ای را اجتناب ناپذیر کرده است.

به گزارش خبرگزاری مهر، دکتر کیهان برزگر در کنفرانس بین المللی «مبارزه با تروریسم و ضرورت ایجاد فرهنگ امنیت» رومانی به بررسی ابعاد مختلف بحرانهای منطقه خاورمیانه پرداخت و رفع این بحرانها را در سایه ارائه تعریف جدید از امنیت در منطقه دانست.

این کنفرانس با مشارکت موسسه سیاسی و اقتصادی خاورمیانه (میپی) و موسسه اروپایی برای ریسک، امنیت و مدیریت ارتباطات (یوریسک) بخارست و سفارت جمهوری اسلامی ایران در بخارست رومانی  برگزار شد.

آنچه در ادامه می آید متن کامل سخنرانی دکتر کیهان برزگر مدیر گروه روابط بین الملل دانشگاه علوم و تحقیقات تهران در این همایش است.

در مورد ریشه های شکل گیری و تداوم بحران های جاری در خاورمیانه بحث های متفاوتی وجود دارد. یک بحث مربوط به وجود مرزهای سیاسی شکننده است که زمینه های آن در قرارداد مخفی سایکس-پیکو بین انگلیس و فرانسه در طی سالهای 1915-1916 فراهم شد. در این بحث عنصر جغرافیا و رقابت های ژئوپلتیک بین کشورها عامل اصلی اصلی بحران در نظر گرفته می شود که گاه جمعیت یک ملت در سرزمین کشور دیگر ادامه می یابد.

بحث دیگر رقابت های ایدئولوژیک و مذهبی بین دولت ها و ملت ها مثلا بین شیعه و سنی، یا بین کردها و اعراب و ترک ها و فارس ها را مبنای شکل گیری و تداوم بحران ها می داند. مثلا بحران های عراق، سوریه و یمن را به این مسئله ربط می دهد.

یک بحث دیگر نقش بازیگر خارجی را مهم می داند که عمدتا برای تامین منافع خود اعم از امنیت انرژی، مبارزه با تروریسم و تثبیت منافع اقتصادی سیستم جنگ و الگوی تغییر رژیم را به منطقه وارد کرده و همین مسئله شرایط مدیریت منازعه را در منطقه پیچیده کرده است.

 نهایتا یک بحث کلاسیک هم ریشه های بحران را به عدم توسعه سیاسی و اقتصادی در منطقه و یا به عبارتی عدم ورود به مسیر جهانی شدن ارتباط می دهد که به دنبال خود حکمرانی ناکارآمد، ضعف دموکراسی سازی، طبقه متوسط ضعیف، نقض حقوق بشر، رساناهای غیرموثر و غیره به همراه داشته و بعضا در اثر طرح یک تقاضای سیاسی یا اقتصادی تبدیل به بحران می شود.  

 مسائل سیاسی-امنیتی بعد از تحولات بهار عربی از جمله رشد تقاضاهای سیاسی-اجتمایی توده ها، تضعیف حاکمیت سنتی حکومت ها و مهمتر از همه بروز افراط گرایی و تروریسم  در منطقه نوعی بهم پیوستگی در هر چهار زمینه فوق بوجود آورده که این خود بر پیچیدگی و به همان اندازه پیداکردن راه حل برای بحران های خاورمیانه می افزاید.

 واقعیت این است که ریشه اصلی بحران های جاری در منطقه به شکل جدیدی در تغییر ماهیت «دولت» و ضروت شکل گیری فرهنگ سیاسی و امنیتی جدید مربوط می شود. این مسئله البته از یک کشور به کشور دیگر (مثلا در مورد عراق، سوریه و یمن) بر مبنای شرایط جغرافیایی، تاریخ، هویت و بطور کلی زمینه ای اقتصادی و اجتمایی و نقش بازیگران خارجی فرق می کند.

این تغییر در ماهیت دولت بیشتر درونی است و الزاما به معنای فروپاشی کشورها نخواهد بود، چون کشورها در منطقه به دلایل متعدد سیاسی و اجتمایی به سادگی از بین نمی روند. تقریبا هیچ کشور و ملتی خواهان تغییر وضعیت در مرزهای سیاسی فعلی در منطقه نیست. حتی ملت سوریه، علی رغم چالش های جدی حکومت اسد، خواهان یکپارچگی کشور در هر شرایطی است. از یک نگاه واقع گرایانه، حکومت ها بهترین راه حفظ خود و قدرتمند باقی ماندن را در یکپارچگی سرزمینی و در چارچوب امنیت ملی می دانند.

جامعه بین المللی و قدرت های بزرگ اعم از آمریکا، کشورهای اروپایی و روسیه و چین نیز همگی خواهان یک سرزمین و یک سیاست واحد هستند. البته یک استثنا وجود دارد و آن دولت منطقه ای کردستان عراق است که به صراحت خواهان استقلال است و این با یک تمایل عمومی در این منطقه کردنشین حمایت می شود. اما همین مسئله نیز به نوعی بستگی به سیاست داخلی منطقه اقلیم کردستان، توقعات مختلف نیروهای سیاسی و ریسک های متصوره در رابطه اربیل و بغداد و بطور کلی چگونگی و زمان ورود به این بحث و به خصوص واکنش ها و سیاست های دو دولت ایران و ترکیه دارد. تجربه نشان داده که این دو دولت خواهان شکل گیری دولت های کوچکتر در اطراف مرزهای خود نیستند چون خوب می دانند که آسیب پذیری آنها بیشتر می شود.

در این شرایط چه باید کرد؟ چشم انداز وضعیت بحران ها و راه حل ها در منطقه چیست؟ یک سناریو تداوم بحران ها به شکل فعلی و افزایش رقابت های قومی و مذهبی تا مرز سقوط کشورها است. این وضعیت کمی غیرمحتمل است، چون بی ثباتی از این نوع که با خشونت و تروریسم هم ارتباط مستقیم یافته و پایه های مشروعیت دولت ها را هدف قرار می دهد و به نوعی امنیت منطقه ای و جهانی را بطور مشترک به خطر انداخته به هرحال در یک مرحله ای به پایان می رسد.

 سناریوی دوم امید به بازیگر خارجی برای حل این بحران ها است. تجربه نشان می دهد که بازیگر خارجی یا از طریق دخالت مستقیم و جنگ وارد می شود مثل جنگ های آمریکا در افغانستان  و عراق، یا سعی می کند از طریق غیر مستقیم و تشویق سیستم توازن قوا بین بازیگران منطقه ای به اصطلاح خود امنیت منطقه ای را تامین کند. اما هردو سیاست فوق ناکارآمد بوده و بر پیچگیدگی ها و شدت بحران های منطقه ای افزوده اند.

 یک راه حل هم توسل به نهادهای بین المللی و جهانی شدن است. این هم البته در شرایط فعلی، فرصت ها و چالش های خود را دارد. مسئله مهم چگونگی تعادل بین دو مفهوم امنیت انسانی(human security) و امنیت کشور(state security) است. یعنی توجه همزمان به مسئله دموکراسی سازی و  امنیت ملی. این تجربه در مصر وعراق و سوریه و یمن و بحرین نتیجه متفاوتی داده است. یعنی نهادهای بین المللی با نگاه ویژه خود به این وضعیت نگریسته اند. مثلا شورای امنیت در بحران های بحرین و یمن به خواسته های دمکراتیک مردم توجه زیادی نکرد.

در اینجا راه حل منطقی تر و واقع گرایانه تر افزایش همکاری های منطقه ای بر مبنای نیاز به فرهنگ جدید امنیت است که با حمایت جامعه بین المللی و بازیگران خارجی همراه باشد. دولت های بزرگ منطقه به تدریج قدرتمند تر و مستقل تر از لحاظ پیروی از جریان های سیاسی و امنیتی و حتی اقتصادی خود می شوند. حتی می توان گفت که نقش قدرت های خارجی را هم تحت تاثیر خواسته های منطقه ای خود قرار می دهند. ملت ها نیز بر اساس ضرورت و تحولات سیاسی-اجتماعی جدید در کشورها خواهان مسئولیت و استقلال بیشتر دولت های خود در مواجهه با بحران ها می شوند. در واقع، پویایی های مسائل منطقه ای حرکت به این سمت را اجتناب ناپذیر کرده است.

اما تقویت همکاری های منطقه ای هم چالش های خود را دارد و اینگونه نیست که به سادگی و به سرعت انجام شود. مثلا همه خواهان نزدیکی ایران و عربستان در حل مسائل منطقه ای مثل بحران های سوریه و یمن و به تبع مبارزه با تروریسم و بی ثباتی منطقه ای هستند اما عملا این مسئله همچنان اتفاق نیافتاده است. البته دولت های دو کشور منطق این همکاری را می پذیرند اما شرایط سیاسی داخلی و منطقه ای و چشم انداز نقش بازیگر خارجی مثلا آینده نفوذ آمریکا در منطقه شاید به آنها اجازه همکاری در شرایط فعلی را نمی دهد.

یک چالش عدم برگشت از مسیر تاریخ و تصمیم گیری قدرت های بزرگ منطقه ای (ایران، ترکیه، عربستان و مصر) در مواجهه با مسائل منطقه ای است. فرهنگ امنیت موجود که عمدتا با نقش بازیگر خارجی و به اصطلاح ضرورت توازن بین قدرت های منطقه ای پیچیده تر شده خود به یک مانع همکاری های منطقه ای تبدیل شده است. مثلا جنگ ائتلاف ضد داعش به رهبری آمریکا بر شکاف میان ایران و عربستان افزوده است.  چالش دیگر اینکه مسئله ای به نام «تهدید مشترک منطقه ای» هنوز شکل نگرفته است. مثلا همه به تهدید مشترک داعش برای منطقه اذعان دارند اما این مسئله انگیزه کافی برای همکاری بین دولت های منطقه برای سرکوب این تهدید بشری ایجاد نکرده است.

یک راه حل تاکید بر «فرهنگ امنیت منطقه ای» است که بر اساس آن بر ضرورت همکاری منطقه ای بین ملت ها، نهادهای غیر حکومتی، فضای مجازی و غیره تاکید شود تا منطق این نوع همکاری از سوی ملت ها به دولت ها تحمیل گردد. اگرچه این تحول زمان بر است اما بر یک مبنای درست است که در تصمیم گیری دولت های بزرگ تاثیرگذاری پایدار خواهد داشت. باید توجه داشت که در پرتو تحولات منطقه ای، مسئله امنیت یک مسئله جمعی شده و تنها در حوزه مسئولیت دولت ها تعریف نمی شود بلکه وارد حوزه عمومی شده و بر جنبه های مختلف بشری یک جامعه تاثیر می گذارد.

راه حل دیگر اینکه بازیگران خارجی و نهادهای بین المللی سیاست های اتخاذ کنند که در چارچوب دستیابی به «امنیت جامع» باشد، یعنی همزمان بر جنبه های امنیت انسانی و امنیت دولت ها توجه می کند. تاکید بر تعریف امنیت به شکل سنتی بر شکاف بین دولت ها می افزاید چون حس دستیابی به منافع جمعی منطقه ای را به بهای دسترسی به منافع فردی دولت ها تضعیف می کند.

در فرهنگ امنیت جدید، تاکید بر شکل گیری «دولت فراگیر» در کشورهای بحران خیز، «تلاش جمعی» با مشارکت همه برای حل بحران ها و عدم ورود به «ائتلاف های نظامی» (مثل ائتلاف به رهبری عربستان در بمباران یمن یا ائتلاف ضد داعش به رهبری آمریکا) که بین دولت ها و ملت ها قرار می گیرند ضروری است.

همچنین یک توافق هسته ای بین ایران و قدرت های بزرگ به خصوص آمریکا تاثیرات مثبتی بر شکل گیری فرهنگ جدید امنیت منطقه ای خواهد داشت. این تحول حس ناامنی ناشی از سیاست های آمریکا را در نگاه ایران نسبت به مسائل منطقه ای تا حدود زیادی تغییر می دهد و همزمان توجیه کشورهای مثل عربستان سعودی برای پیروی از سیاست توازن قوای خود در مواجهه با ایران در مسائل منطقه ای را از بین می برد. این خود همزمان نقش پررنگ قدرت های بزرگ مثل آمریکا در حل مسائل منطقه ای را کم رنگ کرده و بتدریج ائتلاف سازی با آن را غیرضروری می کند.

نکته آخر اینکه مبارزه با افراط گرایی و تروریسم بر مبنای توسعه یک استراتژی ضد تروریسم منطقه ای با حمایت بین المللی باید نقطه آغازین برای تعریف و تثبیت فرهنگ امنیت منطقه ای باشد، چون این مسئله همزمان امنیت دولت ها و ملت ها را به چالش می کشد و مشکل مشترک منطقه و جهان است.

نظر شما چیست؟

اولین نفری باشید که نظر خود را در مورد این مطلب بیان می کند.