قوانین ساده برای تحلیل سیاست خارجی

سیاسی

این متن برای دانشجویانی که به تازگی وارد جهان سیاست شده اند و یا دیپلمات هایی نوشته شده که فرصت مطالعات فشرده و عمیق پیرامون تئوری های علمی که برای درک پویایی های سیاست خارجی لازم است را ندارند.

همه ما می خواهیم بدانیم که چرا برخی پیش بینی های کارشناسان خبره درباره موضوعات مختلف سیاست خارجی محقق می شود و برخی دیگر در تشخیص روندها اشتباه می کنند؟ چگونه یک محقق یا یک سیاستمدار می تواند با صرف کمترین وقت، علل و محرک های دقیق پدیده ها را تشخیص دهد و به پیش بینی های درست تری درباره آینده دست بزند و یا حتی بر روی آن تاثیر بگذارد؟ ضریب خطا در بین دانشمندانی که سالها از عمر خود را صرف مطالعه تاریخ، اقتصاد، روانشناسی و سایر علوم مرتبط با علوم سیاسی کرده اند، احتمالا بسیار کمتر از کسانی است که فرصت چنین سطحی از مطالعات را ندارند. با این وجود، قوانینی وجود دارد که هر کسی می تواند با توجه به انها ضریب خطای خود را نسبت به درک پویش ها و پیش بینی های حاصل از آن تا حد قابل توجهی کاهش دهد.
مقصود از این قوانین، «قوانین عام» است. قوانین عام، قوانینی هستند که دانشمندان رشته های علمی گوناگون به عنوان «قوانین پایه» آنرا کشف کرده اند اما از چنان سادگی و شمولیتی برخوردار اند که بسرعت در سایر حوزه های زندگی مورد استفاده قرار می گیرند. ما بطور روزانه حتی بدون انکه آگاه باشیم از این قوانین عام در زندگی اجتماعی استفاده می کنیم. مانند «قانون جاذبه»، «قانون اول ترمودینامیک» و یا «قانون انتخاب طبیعی» به همین ترتیب «قانون اثر پروانه ای»، «قانون آنتروپی» و ده ها قانون دیگر را هم می توانیم به این لیست اضافه کنیم. بدون استفاده از قانون جاذبه، امکان پیدا کردن دوستان جدید را از دست می دهیم. اگر از این قانون بصورت تمثیلی بهره بگیریم، می توانیم اهدافی را که باید در زندگی بر روی آن متمرکز شویم را برای دیگران توضیح دهیم. قانون اول ترمودینامیک می گوید: مقدار انرژی در سیستم های بسته و منزوی همواره ثابت است. یک شرکت تجاری که قانون اول ترمودینامیک را رعایت نکند، هرگز نمی تواند به پیشرفت و توسعه در اهدافش دست بیابد. کشورهای انزوا گرا نیز اغلب با جدا افتادن از دیگران، فرصت های افزایش قدرت ملی را از دست می دهند.
آیا قوانین عام دیگری که بتواند به ما برای درک سیاست کمک کند، وجود دارد؟ در اینجا دو قانون عام دیگر وجود دارد که می تواند راهنمای تفکر و عمل بسیار مناسبی برای ما باشد. «قانون استارجیون»( Sturgeon's law ) به عنوان اولین قانون به زبان ساده می گوید: «90 درصد از هر چیز بی ارزش است». 90 درصد از کتاب ها، 90 درصد از کالاهای موجود در بازار، 90 درصد از اسناد و مدارک بایگانی شده، 90 درصد از هرگونه تجمع سازمانی و 90 درصد از پدیده هایی که می توان آنها را در نظر گرفت، بی ارزش هستند. بنابراین همیشه به دنبال 10 درصد باقی مانده ی موثر باشید. ترکیب این قانون با قانون دوم یعنی « قانون پارتو» یا « قانون 20-80» مشکل مربوط به انتخاب پدیده هایی را که باید مورد توجه یک ناظر باشد، حل می کند. طبق قانون پارتو، 80 درصد از رویدادها محصول 20 درصد از عوامل است. 80 درصد از احساسی که در پایان روز داریم، محصول 20 درصد از کارهایی است که در طول روز انجام داده ایم. 80 درصد از محصولات یک شرکت توسط 20 درصد از مصرف کنندگان خریداری می شود. 20 درصد از رای دهندگان هستند که 80 درصد از نتیجه انتخابات را تعیین می کنند ( زیاد تعجب نکنید؛ لابی ها، گروه های ذی نفوذ و اقشار اقلیتی را در نظر بگیرید که قادرند توده های رای دهنده را به دنبال خود بکشانند). 80 درصد از علت ظهور عصر استعمار محصول عملکرد تنها 20 درصد از کشورها بود. قانون 20-80 را تا بی نهایت می توانید ادامه بدهید.
ترکیب این دو قانون راه را برای تحلیل سیاست خارجی آسان می کند. به 90 درصد از آنچه در اخبار می گذرد، بی اعتنا باشید؛ تنها 10 درصد از اخبار هستند که اهمیت دارند. این قانون را درباره تحرکات نظامی، تغییرات اجتماعی در سایر کشورها و اظهارات رهبران آنها هم بکار بگیرید. «اقلیت های مهم بسیار تعیین کننده تر از اکثریت های کم اهمیت هستند». این همان پیامی است که قانون پارتو هم سعی در انتقال آن دارد. 20 درصد از مهمترین ها 80 درصد از علت را توضیح می دهند؛ بنابراین برای فهمیدن بخش مهمی از علت ها به کمترین های موثر توجه کنید. اگر بتوانید آن 20 درصد را شناسایی کنید، می توانید بر آن تاثیرگذار هم باشید. دانستن این قوانین عام، با تبدیل کردن ما به دانشمندان حرفه ای سیاست، معجزه نمی کند اما می تواند به عنوان اصول راهنما، مقداری از پیچیدگی های ذهنی مربوط به درک سیاست خارجی را بکاهد.

کد N847096

وبگردی