۰

خوشچهره:اگر بازگردم به سال 84 از احمدی نژاد حمایت نمی کنم/نمی توانیم او را با شهید رجایی مقایسه کنیم

  • ۱۹بازدید
  • ۰ رای
  • ۰ دیدگاه
محمد خوشچهره,فتنه حوادث پس از انتخابات خرداد88

نماینده سابق مجلس می گوید:اگر باز گردم به سال 84 با این اطلاعاتی که در حال کنونی از خصوصیات ایشان و همراهانشان دارم، قطعا هیچ وقت از ایشان حمایت نمی کردم.

سوگل نورمحمد: محمد خوشچهره را اقتصاد دان و نماينده دوره هفتم مجلس شوراي اسلامي است، در سال هاي اول انقلاب در آموزش و پرورش با شهيد رجايي همکاري مي کرده و سابقه مديريت در بخش هاي مختلف نظام را دارد اما هربار که نام او مي آيد خيلي ها ياد مناظره جنجالي اش در سال 84 مي افتند که او به نمايندگي از محمود احمدي نژاد پشت دوربين نشست و به سياست هاي دولت سازندگي تاخت. او در اين گفت و گو درباره چگونگي دعوت شدنش به آن مناظره توضيحاتي را داد اما نخواست که منتشر شود. با اين وجود گفت که اگر اطلاعاتي که امروز از احمدي نژاد دارد را آن روز مي داشت هرگز از او حمايت نمي کرد. او همچنين در اين گفت و گو که در کافه خبرآنلاين برگزار شد  به تشریح فضای انتخابات سال 88 پرداخت و در ابتدای سخنان خود به فعالیت های خود در قبل و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی اشاره کرده که مشروح آن را می خوانید.

***

یک خلاصه و تصویری از زندگی خود در قبل و بعد از انقلاب برای خوانندگان ما می فرمایید؟

بنده این توفیق را داشته ام که در عرصه های فرهنگی و نظامی در دوره جنگ و قبل و بعد  از آن  حضور داشته باشم. با این حال که  شغل من معلمی بود، این توفیق را داشتم که مدتی در بعضی از نهاد های انقلابی از جمله شورای مرکزی امور تربیتی در زمان شهید رجایی و باهنر حضور داشته باشم. در زمانی که شهید رجایی معاون وزیر وقت آموزش و پرورش در دولت بازرگان بود، به توصیه ایشان برای من مجوز استخدام از شورای انقلاب و سه نفردیگر گرفته شد.در سال 1358 به خاطر اهمییت آموزش و پرورش در آغاز انقلاب تمایلات جدی در بین نیروهای انقلابی، برای ورود به آموزش و پرورش وجود داشت. که مورد طعمه بسیاری از جریانات منحرف برای تاثیرگذاری روی جوانان و نوجوانان بود. به طوری که دیدیم بیشترین عضو گیری و تاثیرگذاری انحرافی را سازمان منافقین، روی درصدی از دانش آموزان داشت . شهید دستغیب یکی از شهدای محراب به دست یک دختر 15 ساله به شهادت رسید. بنابراین آموزش و پرورش یکی از سنگر های مهم انقلاب بود.

 بعد از جنگ، به حوزه های مدیریتی و مشاورت های اقتصادی نخست وزیری ورود پیدا کردم، که از تجربیات مهم بنده در زندگی شخصی ام محسوب می شود.در سال 1366 ترجیح دادم به دانشگاه بروم،در دوران تحصیل ام فراز و نشیب های زیادی با من همراه بود . در فعالیت های ورزشی هم بسیار فعال بودم،  یادم می آید در دوران سربازی عضو تیم های ورزشی شدم و علاقه فراوانی به آن داشتم. در مدت زمانی که باید رشته دانشگاهی و دانشگاه انتخاب می کردم، نمی دانستم که اصلا دانشگاه ملی کجا هست و رشته اقتصاد در مورد چی می باشد، فقط به این دلیل که از نام این رشته خوشم آمد انتخاب کردم.اما در همین هنگام رشته خلبانی در هما قبول شدم ، که خانواده اجازه تحصیل در این رشته را به من ندادند. در نتیجه همان دانشگاه شهید بهشتی که قبول شدم به تحصیل پرداخته  و خانواده مجبور به شهریه و کرایه خانه من شدند.از همان سال ، درس خواندن را به همراه کار به صورت جدی آغاز کردم.  در وزارت بازرگانی به عنوان کارشناس و مامور بنادر مشغول به کار شدم و فرصت کردم ایران را با هواپیما بگردم. این ها همه تجربیات خوبی را برای من به همراه داشت. در یک مدت زمان کوتاهی هم به کلاس های کارگردانی و هنرهای دراماتیک رفتم. درکل در دوران دانشجویی به اندازه خودم فعالیت های سیاسی، فرهنگی و مذهبی داشتم. راس انجام همه این امور، هم مسجد دانشگاه بود. که حتی بچه های زندان اوین هم صدای اذان آن را می شنیدند، روحیه می گرفتند و ما همواره سعی کردیم روز به روز باعث پیشرفت و پررنگ شدن آن مسجد بشویم. در سال 1353 تحصیل  در دانشگاه ملی رایگان شد و از آن فضای بسته و طاغوتی که ما در آن بر خورده بودیم درآمد و موجی از بچه های شهرستانی وارد شدند، که فضای دانشگاه را بسیار متحول کرد و آن حلقه محدودی که وجود داشت وسیع تر شد. به عنوان مثال تعداد محدودي در دانشگاه خانم های چادری داشتیم که عده ای می گفتند این ها عرب اند. باورمان نمی شد در این زمان ،خانم های چادری بیشتری وارد دانشگاه شدند و کلا فضای دانشگاه ملی بازتر شد و استعداد ها بالا رفت. آن زمان مشکلات زیادی برای رفتن به خدمت داشتم. در مسجد ارک حاج آقایي با نام شبستری حضور داشتندکه با ایشان صلاح و مشورت کردم که خدمت بروم یا درس ام را ادامه بدهم. ایشان بیان داشتند که خدمت، اما سختی هایی دارد وبه مانند قصه یوسف و چاه می ماند. یعنی بعد از سختی های فراوان عزیز مصر می شوی. من هم ناچارا به خدمت رفتم. زمانی که انقلاب شد یعنی دقیقا آبان 1357 بنده خدمتم پایان یافت، در سه - چهار ماه آخر هم به خاطر شلوغی ها، تهران آمدنمان کند شده بود.

 بعد انقلاب من توفیق حضور در جریانات انقلاب را هم داشتم. از مهمترین فعالیت های انقلابی ما، یک کانونی بود به اسم کانون جوانان غرب تهران ،که شورایی هم با نام جوانان غرب تهران در نواب داشتیم. این منشا کار ما بود ،چرا که این مناطق خیلی چپ خیز بود و مارکسییت و منافق زياد داشت. یعنی کسانی که شهید مفتح و مطهری را ترور کردند ، برای همان مساجد بودند. حتی برخی از آنها نماز شب خون بودند که دچار انحرافات شدند.

قبول دارید که قبل از انقلاب قشر متدین، از زمان حاضر خیلی مذهبی تر بودند ؟

من این را اذعان دارم که معرفت دینی گذشتگان بسیار بالاتر از جوانان حالا می باشد. اما این امر چگونه صورت گرفته بود و دلیل بالا رفتن معرفت جوانان آن موقع چه بود را عرض می کنم. یکی از دلایل این بود که در سال 1353 که خط بندی ها آغاز شد، خیلی از آنهایی که در مقابل ما قرار می گرفتند و از دوستان ما هم بودند، دچار انحرافات شده و عشق به مارکسیسم و چهره هاي معروف آن نظير چه گوآرا داشتند و خدا را نفی می کردند. ما در این جا بنا به ضرورتی که داشتیم، به دنبال اثبات وجود خدا می رفتیم و براي همین موضوعات را استدلالی می کردیم تا به آنها جواب بدهيم و به همين دليل مجبور می شدیم که به این معارف داخل شویم و دست پیدا کنيم. با توجه به سوالاتی هم که در مورد مذهب شیعه می کردند، به سراغ شيعه شناسي رفتيم که همين شیعه شناسی بصیرتی در ما ایجاد کرده بود. همه این موارد یک جهان بینی از اسلام به ما و جوانان آن دوره می داد که همراه با چالش و مبارزه بود.  این فرصت برای بچه های قبل از انقلاب نبود اما بعد از انقلاب اطلاعات در این زمینه ها به شدت افزایش پیدا کرد. بنابراین در گذشته تدینی که جوانان و مردم داشتند ،با معرفت تر بود. در حقیقت مسلمانان آن زمان با معرفت تر بودند. البته معرفت دینی درک فضای خاصی بود که فرصت درک حق و باطل را داشتیم. البته اخلاقیات در آن زمان نسبت به زمان حاضر بیشتر حاکم بود.

  

قبل از انقلاب در هر مسجدی حتما یک هیاتی وجود داشت ؛و آن چیزی که باعث تغییر معرفتی  شد این بود که آن حلقه های فکری خیلی در بین مردم جا افتاده بود و روی تک تک مردم کار می کرد ؟

این هیات ها مناسبت هایی ایجاد کرده بود، که ما هیچ گاه نمی توانستیم دچار اختلافات رفتاری و... بشویم و دائما در چشم بودیم و ما را ازهر انحرافی باز مي داشت.  این انقلاب زمانی که به پیروزی رسید تمام سرویس های اطلاعاتی دنیا زیر سوال رفتند. این سوال همواره در ذهن دشمنان بود که چرا نتوانستند ایران را پیش بینی کنند. اگر بخواهیم از این زاویه انقلاب را نگاه بکنیم، هنر امام خمینی در این بود که از یک سرمایه ای استفاده کرد، که دنیا به این نحو از این سرمایه استفاده نکرده بود.شما در مدل های تغییر و تحول در دنیا که مشاهده می کنید، عامل این تغییر را لوکوموتیو تغییرات می دانند . نظام غرب و یا همان سرمایه داری درادبیاتش مساله انباشت سرمایه را مطرح مي کند. یعنی هر چقدر که سرمایه در نظام آنها انباشته و جمع شود، می تواند باعث تغییر و تحول و یا انقلاب جامعه باشد. بعد از این جریان در ادبیات بحث دیگری در کنار این مورد مطرح شده تحت عنوان سرمایه انسانی. یعنی همان انسان های ماهر و تحصیل کرده. در این جا متوجه شدند،همانطور که سرمایه لازم است، نیروي انسانی ماهر هم نیاز است. سه چهار دهه قبل هم این را بیان داشتند، که هر چقدر سطح دانش،آگاهی،ثروت و سرمایه در جامعه بالا رود تعییر و تحول هم شدت پیدا می کند. اما در ایران،در کنار این موضوع بعد از انقلاب اسلامی، این مسئله با ادبیات سیاسی و اقتصادی ما کاملا عجین شد . از این موارد مهم تر سرمایه اجتماعی، نظیر قانون گرایی،تعاون،همکاری و... است، که هرچقدر بالاتر رود کارکرد سرمایه  و نیروی انسانی هم پیشتر می شود. باید گفت که اوج این سخنان در بحران 2002 و 2007 در آمریکا بود که گفتند که بحران حاضر در آمریکا ،بحران اعتماد می باشد. از سرمایه های اجتماعی باور و اعتماد است که اصطلاحا به آن مشارکت می گویند. اگر مردم  در عرصه های اقتصادی و سیاسی مشارکت داشته باشند، آن جامعه تحول یافته تر می شود.بنابراین می گویند نظام آمریکا در آن سال ها توانسته مشارکت مردم را در عرصه های اقتصادی پمپاژ کند، تا اقتصادشان رونق بگیرد.اما در این بین بحران 2007 تمام این موفقیت هارا زیر سوال برد.بحران آمريکا يک بحران اعتمادی بود که مردم هیچ گونه اعتمادی به نظامشان نداشتند. باید بگویم که در انقلاب ما هم، امام از همین روش استفاده کرد. در حقیقت امام خمینی بنیان گذار سرمایه ای به نام مردم بود. یعنی همان شعار امام که خون بر شمشیر پیروز است، خون تجلی اراده مردم می باشد، شمشیر هم همان سرمایه است. امام در عرصه سیاسی از سرمایه ای به نام مردم استفاده کرد. خیلی حساب شده بر اساس موازین دینی و اسلامی از مردم استفاده کرد و قدرت نظامی شاه را کنار زد. از مولفه های سرمایه مردم، حضور و مشارکت مردم در صحنه های مختلف سیاسی و اقتصادی می باشد. این حضور و مشارکت مردم با پند و نصیحت اتفاق نمی افتد بلکه آن باور و اعتماد است. حال این باور و اعتماد چگونه ایجاد می شود؟باور یعنی  عقلانیت و حقانیت،که آن موقع در امام همه این ها متجلی بود. یکی از نمونه های بارز آن زمان که یادم می آید و مردم به امام اعتماد می کردند این بود که امام سخنی گفت که ما حکومت نظامی نداریم و نزدیک ترین یارانش دچار رعب شدند و ایشان هم با آرامش نگرانی آنها را رفع می کرد. بنده خودم در همان موقع در خیابان ابوسعید که بودم که با گارد روبه رو شدم، ولی چون امام گفتند، حکومت نظامی نیست ، ته دلم آرامش داشتم و به سخن امام هم اعتماد کرده بودم. امام با همین ابزار یعنی مردم به حوزه انقلاب آمد. با توجه به تعدد قوم ها در ایران امام وحدت کلمه را ایجاد کرد. تمام فتنه های آن زمان را امام با مشارکت و سرمایه اي به نام مردم از بین برد. با وجود همه این ها، ما هر چقدر که به سمت جلو می رفتیم این مشارکت در حال کمرنگ شدن و اختلال می شد. در حال حاضر،دیگر مسئولین ما برای هر اقدامی نمی توانند، سرمایه مردم را داشته باشند. وقتی به فتنه 88 نگاه می کنیم متوجه می شویم که مشارکت و اعتماد مردم اینجا هدف قرار گرفته شد و این سرمایه برای کشور بسیار کمرنگ شد.

فعالیت بازیگران سیاسی و مناظره های برگزارشده را در ایجاد حوادث پس از انتخابات سال 88 مقصر نمی دانید؟

در آن زمانی که همه چیز سیاه و سفید بود، یعنی یا ما باید موافق بودیم یا مخالف. من مناظره ای داشتم که آقای کلهر مشاور فرهنگی احمدي نژاد بودند و من هم به عنوان فرد مستقل و مجری هم آقای یامین پور بود. در این مناظره  مجری معرفی کرد که این دو گروه ما هر دو اصولگرا می باشند. همان جا آقای کلهر گفت، که نه من اصولگرا نیستم. دیگر من آنجا هم این موضوع را تضعیف نکردم. من در آن مناظره یک چهارچوب فکری داشتم و حرفم این بود که هنر یک نظام این است که، قشر خاکستری را به سفید تبديل کنيم. من همه حرف ام این بود که رویارویی ما در حال حاضر با قشر خاکستری می باشد . باید جواب سوال هایشان را بدهیم نباید سرکوب شوند. این آقای مجری یک گوشی در گوشش بود که ریس سازمان و معاون و.. می توانستند حرف بزنند و دائما حرف من را در مناظره کات می کردند. ولی من در همان فضای بسته توانستم از مواضع ام دفاع کنم. مردم همواره تشنه اخبار می باشند. زمانی که شما این اطلاعات را نیمه کاره به مردم می دهید، این تشنگی را با شبکه های مسموم ماهواره ای رفع می کنند. صداو سیمایی که عامل صداقت است، باید بتواند اعتماد مردم را بازسازی کنند. در آن زمان من حرفی که زده بودم این بود که وقتي رئیس جمهور می گوید خس و خاشاک، اين یعنی چه؟ که هر دو آن ها در مناظره موضع گرفتند. چرا که آقای احمدی نژاد با این سخن، مردم را جری کرد که همه اعتراض کنند. ریس جمهور برای همه مردم است و باید همه قشرهاي مردم را در نظر بگیرد. من گفتم که ایشان عقلانیت را تضعیف کرد و تاثیر منفی اش را روی باور و اعتماد مردم گذاشت.

موضع هایی را که امثال آقای علی مطهری در بازسازی اعتماد اجتماعی می گیرند را می پسندید یا خیر؟

بازسازی اعتماد اجتماعی تنها با این مدلی که من گفتم یعنی از طریق رسانه ها، از روی تدبر و عقلانیت به نتيجه مي رسد. ببینید مردم اعتماد می کنند و به شعار تدبیر و امید و رای می دهند. این فعل و انفعالات باز بر می گردد به شعار های از قبل گفته شده و کارکردهای پیشین. ولی این انحراف چه زمانی خود را نشان می دهد و چه زمانی مردم بی اعتماد می شوند؟ اگر به اسم تدبیر تصمیمات نامناسب گرفته شود، اگر تدبیر درست نباشد، باز هم اعتماد مردم تضعیف می شود. به عنوان مثال مشارکت گسترده مردم در جهت دریافت یارانه، نشان می دهد که عقلانی تصمیم گیری نشده است و درک صحیحی از محیط نبوده و مردم هم چنین پاسخی را دادند. 

آیااعتماد مردم درانتخابات ریاست جمهوری سال 92 بازسازی شد؟

بازسازی اعتماد اجتماعی در انتخابات سال 92 دقیقا یعنی تشخیص استراتژی نظام  توسط مقام معظم رهبری. برای ايشان مشارکت مردم اصل بود . در این مدل، سرمایه اجتماعی باید قوی باشد. مشارکت مطلوب، سرمایه اجتماعی را می طلبد. ایشان در جايگاه رهبري اعتماد را در بین مردم بازسازي کردند و متقابلا مردم هم اعتماد کردند که وقتي رهبر یک نظام این را می گوید اعنماد شکل مي گيرد. ایشان یک نگاه استراتژیکی داشتند.

شما از آقایان شهید رجایی و باهنر و یا شهید مطهری خاطره ای دارید که تا به حال در جایی نقل نکرده باشید؟

خاطره مهمی که از شهید مطهری در ذهنم هست،  ایشان یک روز به دانشگاه شهید بهشتی دعوت شدند و با یک ماشین بنز به همراه راننده شان آمدند. ما در بالای سر درب دانشگاه نوشته بودیم که" ان الحیات عقیده و جهاد" ایشان تا این جمله را دیدند،گفتند ایراداتی دارد.  یادم هست، که من و دو نفر از دوستان دیگر سوالاتی را از شهید مطهری داشتیم و ایشان جایی دیگر قرار داشت. گفتیم کی خدمت برسیم، برنامه هایشان را اعلام کردند و گفتند نزدیکترین وقت دوشنبه بعد از ظهر در مسجد امام رضا کنار بیمارستان لقمان الدوله. رفتیم آنجا و دیدیم که  تنها 13 تا 14 نفر بیشتر افراد آن هم مسن در پای منبر ایشان حضور دارند. این شهید بزرگوار آمد و رفتند پای منبر و شروع به سخنرانی کردند. بعد از اتمام سخنرانی فرصتی بود که توفیق سوال و جواب را با ایشان داشتیم. یعنی این وقت گرانبهایشان را با این وجود در اختیار ما قرار دارند. برای همه ما جالب بود که استاد مطهری تنها برای این تعداد کمی سخنرانی کنند. چند سالی گذشت و  در سال 60 بنده در حال رانندگي در جاده سقز بودم. همینطور هم رادیو را گوش می دادم. دیدم که این سخنرانی بزرگوار در مسجد در آن زمانی که ما حضور داشتیم، در حال پخش است. از آنجا شد که دیگر برای من هیچ گاه کثرت معیار نبود. در صورتی که وظیفه ما این است که بحثی را بکنیم اگر هم کسی نشنید، ملائکه می شنوند. اما بعدا این سخنرانی را میلیون ها نفر در کشور شنیدند. برای من این خیلی جالب بود و همیشه از سخنراناني که به کثرت نگاه مي کردند تعجب می کردم. در صورتی است که شهید مطهری حرف های ماندگارشان در محافل 20 الي 30 نفره بیان شده است .در مورد شهید رجایی هم خاطرات بسیار متعدد و کاری زیادی داشتیم. آن سخن امام در مورد ایشان که فرمودند: عقل اش بیشتر از علم شان است ، را به شدت قبول دارم. ایشان همواره به مشورت بها می داد اگر چیزی را هم نمی دانست تمام و کمال به حرف ها گوش می کرد، بعد بر مبنای معیار های عقلی که داشت استدلال می کرد. یعنی به مشورت و نظر کارشناسی بها می داد. یعنی این گونه نبود که بر اساس امیال شخصی خود تصمیم گیری کند. ازدیگر ویژگی ایشان توان و پرکاری بود که برای من خیلی قابل هضم نبود. یکبار در جلسه ای که باهم داشتیم یک اختلافی بین مدیران به وجود آمد. با وجود آن اوج خستگی باز هم به سخنان همه گوش می داد. این مسئله متعهد بودن وی را نشان می دهد که نمی گذاشت کاری روی زمین بماند .

این که شما می فرمایید شهید رجایی توان خیلی زیاد و همزمان تدبیر و عقلانیت هم داشتند در سال های اخیر خیلی از طرفدارن احمدی نژاد او را رجایی زمانه می دانند آيا شما اين مقايسه را درست مي دانيد؟

بنده در سال چهارمی که در مجلس حضور داشتم، یک بار به مدرسه معصومیه قم دعوت شدم. ظرفیت مدرسه 700 تا 800 نفر طلبه بود. حتی برای آمدن من در نماز جمعه تبلیغ کرده بودند که در نهایت جمع کثیری آمدند. آن سخنرانی که از 7 تا 11 شب طول کشید به شدت برای من مفید بود. در آنجا این سوال شما به نحوی مطرح شد. من در اوج حمایت و مطلوبیت ریاست جمهوری دولت نهم حرف های دیگر زدم. آنجا یک نفر پرسید که شما و آقای توکلی کارهایتان مخالف رهبری می باشد، ایشان می گویند از دولت حمایت کنید ولی برعکس آن عمل می کنید چرا؟ من در جواب گفتم که این که شما در مورد رهبری می فرمایید، دهان من بسته می شود و داخل این مسائل نمی شوم ولی رهبری از چه چیز این دولت تعریف می کند؟ بگویید، من هم تایید کنم. آن موقع هنوز آقای رحیمی و سایرين داخل دولت نشده بودند. راجع به سخت کوشی گفتند. طبق صحبت هایی که آن موقع با وزیران آن وقت داشتم ،می گفتند که ساعت کاری ما از  صبح  تا 10 الي  12شب است.  بنده دقیقا این جمله را به کار بردم که این افتخار محسوب نمی شود که روزی 16 ساعت کار کنید، در صورتی که شما ها باید استراحت مناسب داشته باشید تا بتوانید تصمیم مناسبی را بگیرید. قطعا با این رویه ضریب عقلانیت در تصمیم گیری ها پایین می آید. کما اینکه وزرایی که بعد از دوره دوم از کابینه اش بیرون آمدند این را به من گفته بودند. جواب آن طلبه را اینگونه دادم، که سخت کوشی تا حدی خوب است اما این که وزیر کابینه 14 ساعت کار کند کاملا بی فایده می باشد و خروجی خوبی ندارد. در مورد سوال شما که گفتید احمدی نژاد رجایی دیگر، با توجه به اینکه امام خمینی فرمودند عقل رجایی بیشتر از علم اش بود و همیشه اهل مشورت با اهل فن و نخبگان بود. در صورتی که در دولت نهم خیلی تصمیم گیری ها از روی باور ها و امیال شخصی بود و کارهایشان هیچ کدام عقبه کارشناسی نداشت و بعد به آن طلبه بیان کردم که اختلاف این دو نفر عقلانیت و تدبر می باشد، نه سخت کوشی. به هیچ وجه ما نمی توانیم ایشان را رجایی زمانه بدانیم و آن را با این شهید مقایسه کنیم.

یادم می آید که در مسیر برگشت ازآذربایجان یک روحانی برای یک حوزه ای در مسیر راه من قرار گرفت. این روحانی به من گفت آقای دکتر شما جواب خدا را چه می خواهی بدهی؟ به ایشان گفتم برای چه موضوعی حاج آقا؟ گفت شما از عواملی بودید که ایشان ریئس جمهور شد. منم در جواب گفتم با  اینکه با مناظره من انتخابات ریاست جمهوری نتیجه اش عوض شد خارج از حیطه من بود. در آن مناظره بنده به عنوان نماینده اقتصادی حضور داشتم، اما اگر برگردم آن سال و بنده اطلاعاتی از خصوصیات این که در حال حاضر از ایشان مردم و مسئولین دارند داشته باشم، قطعا هیچ وقت از ایشان حمایت نمی کردم. در آن سال رقابت بین دو دیدگاه اقتصادی بود.  یکی آقای رفسنجانی  و اشرافیتی که اقتصادی ایشان داشت که انحراف بود و یک نفر در مقابل اش بود که ادعا می کرد حرفای ما را می زند و طرفدار مردم مستضعف و محروم می باشد. در اینجا هر فردعادی به کدام بها می دهد؟ به دیدگاه دوم. بنابراین به آن طلبه گفتم که اگر اطلاعات داشته باشم از خصوصیات وی هیچ گاه حمایت نمی کردم. یاد فرمایش حضرت امام می افتم که " وای بر کسی که دنیا به او اقبال کند در حالی که تهذیب نفس نکرده باشد.ما در عمل دیدیم که نگرانی امام در مورد بعضی از روسای جمهور که شروع آن از نبی صدر بود صادق بود.

29215

 

 

  

 

 

نظر شما چیست؟

اولین نفری باشید که نظر خود را در مورد این مطلب بیان می کند.