بنیانگذار مکتب سازه‌انگاری در گفتگو با مهر:

هراس واشنگتن از قدرت‌یابی چین

سیاسی

پروفسور «نیکلاس اونف» بنیانگذار نظریه اجتماعی روابط بین‌الملل (سازه‌انگاری) معتقد است که بر اساس تصویر و ذهنیتی که آمریکا نسبت به چین دارد، ایالات متحده از قدرت یابی پکن نگران است و هراس دارد.

به گزارش خبرنگار مهر، دولت آمریکا در ابتدای سال جاری میلادی بازبینی جدید راهبرد دفاعی خود برای قرن ۲۱ را اعلام کرد که بخشهائی  از آن در رسانه ها اعلام شد. یکی از مهمترین نکات مطرح شده در راهبرد مذکور تاکید بر انتقال تمرکز آمریکا از خاورمیانه و خلیج فارس به شرق آسیا و با هدف مهار توان رو به رشد چین در دو حوزه نظامی و اقتصادی بود.

جوزف نای از نظریه پردازان روابط بین الملل و واضع نظریه قدرت نرم معتقد است که چرخش به آسیا از نوع  pivot to Asia نیست بلکه این چرخش به معنای Re-balancing است. یعنی آمریکا در آسیا برای مقابله با چین به موازنه سازی مجدد رو خواهد آورد.

اساساً وقتی از قدرت یابی چین در آسیا صحبت می شود معنای ضمنی آن این است که این قدرت یابی اقتصادی به قدرت یابی نظامی تعبیر می شود.

در همین رابطه گفتگویی با پروفسور «نیکلاس اونف» بنیانگذار مکتب سازه انگاری(جامعه شناسی تاریخی) در روابط بین الملل انجام شده است که در ادامه از نظر می گذرد.

«نیکلاس اونف» بنیانگذار نظریه اجتماعی روابط بین‌الملل (سازه‌انگاری) در روابط بین الملل و استاد بازنشسته دانشگاه فلوریدای آمریکاست. او در دانشگاههای مطرحی چون پرینستون، امریکن و کلمبیا تدریس کرده است. «اونف» مفهوم سازه‌انگاری را از علوم اجتماعی وارد این حوزه مطالعاتی کرد و توسط افرادی چون الکساندر ونت، کاتزنشتاین و سایرین بسط و توسعه داده شد. از وی آثار و کتابهای بی‌شماری در حوزه روابط بین‌الملل به چاپ رسیده است. کتاب "جهانی که ما می سازیم" از جمله آثار وی است که حوزه نظریه پردازی روابط بین الملل را دچار تغییر و تحولی جدی کرد.

سازه‌انگاری نظریه‌ای اجتماعی به شمار می‌رود. سازه‌انگاری یک روش‌شناختی قدیمی است که دست کم به آثار قرن هجدهم گیامباتیستا ویکو بر می‌گردد. این نظریه در حوزه روابط بین‌الملل نیز مباحث جدی را وارد کرده است.

آمریکا تمرکز سیاست خارجی خود را از خاورمیانه به منطقه آسیا و اقیانوسیه منتقل کرده است. آیا می توان این مسئله را به عنوان تغییر در قطب بندی بین المللی در آینده نزدیک دید؟ به عبارتی دیگر آیا ظهور چین قدرت یابی این کشور موجب شده است تا آمریکا برای مهار این کشور تلاش کند؟

اینکه دولت آمریکا تمرکز خود را از خاورمیانه به آسیا منتقل کرده است یک سوال گشوده است و جواب مشخصی ندارد.  قطعا یک ناظر که در آمریکا است همواره تحت تاثیر اعلامیه های مستمر دولت آمریکا و رسانه های این کشور درباره خاورمیانه است. به طور کلی در خصوص سیاست خارجی آمریکا در زمان کنونی باید گفت که این سیاستها موردی هستند و در خصوص موضوعات خاص ما با سیاستگذاریهایی مواجه هستیم و نه اینکه یک سیاست کلان موجود باشد و سیاستهای خرد از رهگذر آن قابل فهم باشد.

در جهان پیچیده کنونی که در آن تحولات متفاوتی که نیازمند پاسخ دولت هستند وجود دارد این تصمیمات موردی موجب شده است تا شک کنیم که دولت آمریکا دارای سیاست کلان معناداری است.

برخی معتقد هستند که ظهور چین آمریکا را وادار کرده است تا به دنبال شرکا و متحدان جدیدی در آسیا از قبیل هند باشد. آیا ظهور چین اینقدر برای آمریکا جدی است که سعی کند صف آرایی های جدیدی در منطقه ایجاد کند؟

اگر یک چارچوب مفید برای سیاست خارجی آمریکا وجود داشته باشد، ممکن است افزایش نگرانی ها در خصوص هژمونی منطقه ای باشد. از نگاه من، این چارچوب از زمان پایان جنگ سرد در جریان بوده است اما سرعت ناظران در تشخیص آن کم بوده است. قطعا دولت آمریکا نگران هژمونی های منطقه ای هم درشرق آسیا و هم در خاورمیانه است و از نظر تئوریک می توانیم بگوییم که دولت آمریکا در چنین مناطقی یک سیاست مهار انتزاعی(نه عملی) دارد. با اینحال گزینه متحدان هم با توجه به شرایط می تواند متغییر باشد.

با در نظر گرفتن عصر وابستگی متقابل پیچیده(complex interdependency) و روابط اقتصادی و تجاری و مالی بین آمریکا و چین، آیا اساسا صف بندی های جدید می تواند به نفع این دو کشور باشد؟

هیچ کشوری دارای منافع متحدالشکل و عمومیت یافته نیست. این ساده سازی ناظران است. هر کشوری سیاست های متنوع خود را که کارایی چند منظوره داشته باشد دارا است.

بر اساس نظریه سازه انگارانه، ظهور و قدرت یابی چین بستگی به تصور و ذهنیت آمریکا از این کشور دارد. در حال حاضر بر اساس تصورات موجود، آیا به نظر شما ظهور چین تهدیدی برای آمریکا است؟

تصویر و ذهنیات شاید لغت درستی در اینجا نباشد. مردم در بستر فرهنگی عمل می کنند که تأثیر چشمگیری در آنچه که آنها انجام می دهند دارد و این مسئله درباره رهبران دولتی و عامه مردم آنها نیز کاربرد دارد. دهه ها است که چین و آمریکا رفتارهای ابهام آمیزی در قبال هم داشته اند. این به معنای این است که این دو کشور تصویر شفاف و مثبتی از یکدیگر نساخته اند.

بعضی وقت ها فضای فرهنگی بین آنها خصمانه بوده است( که بسیاری از طرفدران سازه انگاری این موضوع را در قالب اصطلاحات «هنجار» و «هویت» مورد بررسی قرار داده اند). تغییرات در آن فضا به احتمال زیاد در روابط سستی که میان دو کشور وجود دارد معنا پیدا می کند که این معناپذیری در قالب ظهور چین برای آمریکا(یعنی ترس از قدرت یابی) معنا یافته است. در بسترهای فرهنگی و هنجاری رفتار رهبران دولت ها می تواند نگرانی مبتنی بر آگاهی باشد. اینکه رهبران کنونی و آینده دو کشور بخواهند چنین کاری را بکنند موضوعی است که باید منتظر ماند و دید.

گفتگو:جواد حیران نیا و پیمان یزدانی