۰
با نگاهی به نوشته‌های حداد عادل درباره امام(ره)

که باور می‌کند در باغ ما داغ صنوبر را ...

  • ۱۸بازدید
  • ۰ رای
  • ۰ دیدگاه
بيست و ششمين سالگرد ارتحال حضرت امام خمینی ره

یک نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی گفت: با استناد به آثار و اندیشه‌های امام بجاست که بگوییم اصالت فرهنگ و اهمیت تعلیم و تربیت یکی از شعارهای اصلی انقلاب اسلامی و یکی از جهت‌گیری‌های بنیادین آن است.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا) غلامعلی حداد عادل پیش از این در مقاله‌ای درباره حضرت امام خمینی(ره) نوشته بود، که در آستانه سالگرد ارتحال بنیانگذار انقلاب اسلامی آن را بازخوانی می‌کنیم:

امام خمینی خود به عنوان یک روحانی و یک استاد حوزه علمیه و نویسنده کتاب‌های درسی دینی در حوزه‌ها و نیز یک مدرس اخلاق، بواقع مردی فرهنگی و مرد تعلیم و تربیت و یک معلم بزرگ بوده‌اند. ذکر اهمیت تعلیم و تربیت و تشریح ابعاد و جوانب فردی و اجتماعی آن و نیز بیان خطرهایی که از این ناحیه متوجه مسلمانان است و وظایفی که مسلمانان از این حیث برعهده دارند، بخش متنابهی از آثار مکتوب و سخنرانی‌های امام(س) را تشکیل می دهد، از نخستین گام در راه انقلاب اسلامی، امام(ره) جای به جای به نقش فرهنگ و اهمیت تعلیم و تربیت اشاره کرده اند و در واپسین پیامی که برای مسلمانان جهان به یادگار گذاشته اند ، یعنی در وصیت‌نامه الهی سیاسی خویش نیز این جنبه را متذکر شده‌اند.

با استناد به آثار و اندیشه‌های امام بجاست که بگوییم اصالت فرهنگ و اهمیت تعلیم و تربیت یکی از شعارهای اصلی انقلاب اسلامی و یکی از جهت‌گیری‌های بنیادین آن است. سخن خود را در بیان دیدگاه‌های امام(س) در خصوص فرهنگ و تعلیم و تربیت، حول چند محور به شرح زیر متمرکز می‌سازیم.

انقلاب اسلامی، یک انقلاب فرهنگی است

در توضیح این عنوان، با استناد به سخنان و پیام‌های امام می‌توانیم بگوییم که اسلام، اساساً یک فرهنگ است و انقلاب اسلامی که برای تحقق اسلام در جامعه آغاز شده در حقیقت برای احیای یک فرهنگ معنوی در مقابل فرهنگ‌های مادی به وجود آمده است.

هدف اصلی انقلاب اسلامی، انسان‌سازی و تربیت انسانی است که با گوهر معنوی وجود خود که حقیقت وجود اوست آشنا باشد و معنویت را غایت مسیر حیات خود بداند. اختلاف ما با غرب از اینجا آغاز می‌شود. این اختلاف، اختلاف در روش‌های اقتصادی یا شیوه‌های حکومتی و یا در نوع تکنولوژی نیست، بلکه اولاً و بالذات، اختلاف در معنی انسان و معنی سعادت انسان و در یک کلمه اختلاف در فرهنگ و ارزش‌های فرهنگی است. هدف از برپایی حکومت اسلامی باید آن باشد که با به دست گرفتن امکانات اجتماعی، حرکت به سوی انسان‌سازی اسلامی و در نتیجه ایجاد یک جامعه اسلامی آغاز شود.

تعلیم و تربیت، یکی از اهداف اصلی انقلاب اسلامی است

از آن‌جا که غایت و غرض اصلی از انقلاب اسلامی، تربیت انسانی، اسلامی است. تعلیم و تربیت به عنوان ابزار و نظامی برای نیل به این مقصود اهمیت و اصالت پیدا می‌کند بینش اسلامی و فرهنگ اسلامی از طریق تعلیم و تربیت آموزش داده می‌شود و گسترش پیدا می‌کند. اهمیت تعلیم و تربیت در نظر امام به اندازه‌ای بوده که اگر فرض کنیم و تاکید می‌کنیم که این فقط یک فرض است امام مخیر بودند از میان همؤ وزارتخانه‌ها، تنها اختیار و رهبری یک وزارتخانه را در دست داشته باشند آن یک وزارتخانه، قطعاً وزارت آموزش و پرورش می‌بود و اگر فرضاً مخیر بودند اختیار همه وزارتخانه‌ها را به استثنای وزارت آموزش و پرورش به دست بگیرند. انقلاب اسلامی را قطعاً ناقص و بلکه عبث و عقیم می‌دانستند.

از نظر امام، در تعلیم و تربیت اسلامی، تزکیه مقدم بر تعلیم است و اهمیت این معنی به اندازه ای است که می‌فرمایند اگر تهذیب در کار نباشد علم توحید هم به درد نمی‌خورد، با چنین نگرشی به تعلیم و تربیت است که می‌فرمایند تعلیم و تعلم عبادت است.

در نظر امام، آموزش و پرورش کارخانه آدمسازی است.تعلیم اگر مبتنی بر تربیت اسلامی باشد می‌تواند ما را از وابستگی فکری و سایر وابستگی‌ها نجات دهد.

جامعه اسلامی و مسلمانان جهان باید از طریق تعلیم و تربیت مجد و عظمت گذشته خود را بازیابند. ایران باید به یک مدرسه مبدل شود. رادیو و تلویزیون باید یک دانشگاه عمومی برای ملت باشد. آموزش برای همگان، یکی از حوایج اولیه هر ملت و در ردیف بهداشت و مسکن و بلکه مهمتر از آن‌هاست.

بیسوادی باید از میان مسلمانان و کشورهای اسلامی رخت بربندد و در یک کلام، از نظر امام، تعلیم و تربیت در راس همه امور است و نسل جوان و دانش آموزان، امیدهای آینده انقلاب به شمار می‌روند. آینده‌نگری تنها از طریق تعلیم و تربیت میسر است و برنامه های درازمدت ما برای تامین مقاصدی که نسل‌های آینده دارند تنها از راه تعلیم و تربیت تحقق می‌یابد. آن‌هایی هم که بعد می‌آیند احتیاج به بینش دارند که بتوانند آن چیزی را که شما به دست آورده‌اید نگهداری کنند. تعلیم و تربیت باید طوری باشد که مسیرش همین نهضت باشد.

تعلیم و تربیت: هدف اصلی استعمارگران

استعمارگران می‌کوشند تا در هر کشور به سرچشمه های اصلی تعلیم و تربیت آن کشور تسلط پیدا کنند و به اصطلاح می‌کوشند تا آب را از سرچشمه گِل آلود کنند. آنان سعی می‌کنند با تاسیس دبستان‌ها، دبیرستان‌ها، دانشگاه‌ها و مراکز تربیت معلم، نسلی تربیت کنند تا آن‌طور فکر کند که استعمارگران می‌خواهند و در نتیجه آن طور عمل کند که منافع استعمارگران تامین شود. استعمار فرهنگی سخت ترین نوع استعمار و شدیدترین نوع وابستگی است و پایه‌های استعمار نو بر استعمار فرهنگی استوار می‌شود.

استعمارگران فرهنگ و تعلیم و تربیت را در هر کشور به دست می‌گیرند تا نسل جوان را فاسد و تباه سازند. نسل تباه شده و فاسد، دیگر نمی تواند به مسائل جدی فکر کند و تمام افکارش متوجه به مسائل شهوانی و حیوانی است و از این طریق است که استعمارگر می‌تواند بدون هیچ مانعی برکشورها تسلط نظامی و سیاسی و اقتصادی پیداکند.

امام می‌فرمایند: مصیبت بزرگ برای مسلمین، همین فرهنگی است که در بین مسلمین رواج پیداکرده و برای تبدیل این فرهنگ به فرهنگ اسلامی، انقلاب فرهنگی یک ضرورت اجتناب‌ناپذیر است

دانشگاه‌ها مخصوصاً باید اصلاح شوند. آن‌که می‌تواند ما را وابسته کند و در دامن آمریکا یا شوروی بکشاند دانشگاه است. محصولات دانشگاه‌ها در کشور ما پیش از پیروزی انقلاب، عمدتاً در خدمت بیگانه بوده، نه در خدمت ملت ما. اهمیت این معنی در نظر امام به اندازه‌ای است که در وصیتنامه خود می‌فرمایند: اگر دانشگاه‌ها و مراکز تعلیم و تربیت دیگر با برنامه‌های اسلامی و ملی در راه منافع کشور، به تعلیم و تهذیب و تربیت کودکان و نوجوانان جریان داشتند، هرگز میهن ما در حلقوم انگلستان و پس از آن امریکا و شوروی فرونمی‌رفت و نیز می‌فرمایند: برملت و دولت جمهوری اسلامی است در همه اعصار که نگذارند عناصر فاسد و دارای مکتب‌های انحرافی با گرایش به غرب و شرق در دانشسراها و دانشگاهها و سایر مراکز تعلیم و تربیت نفوذ کنند. و باز هم در وصیتنامه می فرمایند: نجات دانشگاهها از انحراف، نجات کشور و ملت است. به همه نسلهای مسلسل توصیه می کنم که برای نجات خود و کشور عزیز و اسلام آدمساز، دانشگاهها را از انحراف و غربزدگی و شرقزدگی حفظ و پاسداری کنید.

استقلال فرهنگی: اساس موجودیت هر جامعه و منشا هرنوع استقلال است

امام همواره متذکر می شوند که فرهنگ هر جامعه هویت و موجودیت آن جامعه را تشکیل می دهد و با انحراف فرهنگ، هرچند جامعه در بعدهای اقتصادی، سیاسی و صنعتی و نظامی قدرتمند و قوی باشد ولی پوچ و پوک و میان تهی است.و نیز فرموده اند: ساده اندیشی است که گمان شود با وابستگی فرهنگی، استقلال در ابعاد دیگر یا یکی از آنها امکان پذیر است.

مسلمانان باید به هویت اسلامی خود بازگردند. غربزدگی خطر اصلی است و بسیاری از روشنفکران به این بیماری خطرناک مبتلا هستند و دانشگاهها محل مناسبی برای پیدایش و شیوع این بیماری است. ملتهای مسلمان باید اعتماد به نفس پیداکنند، باید خود را باور کنند. باید باور کنند که خود همه چیز دارند و می توانند با اتکا به فرهنگ اسلام خود، همه عقب ماندگیها را جبران کنند. این خطر بزرگی برای یک انسان است که خودش را قبول نداشته باشد و تنها اجنبی را قبول داشته باشد و جای خود او یک کس دیگر نشسته باشد و باصطلاح او را شستشوی مغزی داده باشند.

در جای دیگری می فرمایند: ما همه چیز داریم، لکن آنها ما را چنان کردند که خیال کنیم هیچ چیز نداریم

مسلمانان باید از خطر خودباختگی و از خودبیگانگی نجات پیدا کنند. دست از دریوزگی قدرتهای بیگانه بردارند و استعدادهای خود را شکوفا سازند.

اهمیت نقش معلم و نقش خانواده در تعلیم و تربیت

معلم رکن اصلی تعلیم و تربیت است و همه سعی و تلاش ما باید آن باشد تا معلمانی با بینش اسلامی تربیت کنیم مقام معلم، مقام والایی است، مقامی است که خداوند آن را معظم شمرده است لکن مسئولیت نیز بزرگ است.نقش معلم در جامعه نقش انبیاست و کلید سعادت و شقاوت یک ملت به دست فرهنگیان است.

خانواده، نخستین مرکز تعلیم و تربیت است و برای پرورش نسلی با فرهنگ اسلامی، باید باصطلاح خانواده همت گماشت. نقش مادران مهمتر از نقش پدران است. اساساً تربیت از دامان پاک مادر و جوار پدر شروع می شود، مادرها باید توجه به این معنی کنند که بچه ها را خوب تربیت کنند، پاک تربیت کنند، دامنهایشان یک مدرسه علمی و ایمانی باشد.امام خطاب به زنان می فرمایند: دامان شما یک مدرسه است که در آن باید جوانان بزرگ تربیت شود.

دامن مادر بزرگترین مدرسه ای است که بچه در آنجا تربیت می شود، آنچه بچه از مادر می شنود غیر از آن چیزی است که از معلم می شنود. بچه از مادر بهتر می شنود تا از معلم، در دامان مادر بهتر تربیت می شود تا در جوار پدر تا در جوار معلم.

وحدت روحانی و دانشجو

یکی از مهمترین توطئه های استعمارگران در کشورهای اسلامی این بوده است که میان دانشجویان و دانشگاهیان از یک سو و روحانیان و علمای دینی از سوی دیگر اختلاف و بدبینی ایجاد کرده اند. آنها با نقشه های حساب شده در طول سالیان دراز کاری کرده اند که این دو قشر زبان یکدیگر را نفهمند. استعمارگران دریافته اند که روحانیون و دانشگاهیان، دو ستون و دو رکن اصلی جامعه هستند و باتوجه به اینکه اداره امور کشور عمدتاً به دست فارغ التحصیلان دانشگاهی است با ایجاد تفرقه، سعی کردند دانشجویان را از اسلام دور کنند.

وحدت روحانی و دانشجو، یک شعار، اصلی انقلاب اسلامی است. هر نغمه ای که در دانشگاهها ساز شود و بخواهد میان این دو قشر اختلاف ایجاد کند و آنها را از هم دور سازد، نغمه ای استعماری است. وحدت روحانی و دانشجو لازمه رابطه دین و سیاست است و جدایی این دو قشر به معنی جدایی دین از سیاست خواهد بود در وصیتنامه می فرمایند: توصیه اینجانب آن است که نسل حاضر و آینده غفلت نکنند و دانشگاهیان و جوانان برومند هرچه بیشتر با روحانیون و طلاب علوم اسلامی پیوند دوستی و تفاهم را محکمتر و استوارتر سازند.

در پیام استقامت برای تقویت وحدت روحانی و دانشجو به نکته ای بس ظریف و مهم اشاره می کنند و می فرمایند: فرهنگ دانشگاهها و مراکز غیر حوزه ای به صورتی است که با تجربه و لمس واقعیتها بیشتر عادت کرده است تا فرهنگ نظری و فلسفی: باید با تلفیق این دو فرهنگ و کم کردن فاصله ها، حوزه و دانشگاه در هم ذوب شوند تا میدان برای گسترش و بسط معارف اسلامی وسیعتر گردد.

جوانان، سرمایه های اصلی ملتها هستند

امام همواره، به جوانان عشق می ورزیدند و آنان را امید خود و نوید خود می‌خواندند. به آنان توصیه می کردند که قدر و قیمت لحظات شیرین زندگی خود را بدانید و خودتان را برای یک مبارزه علمی و عملی بزرگ تا رسیدن به اهداف انقلاب اسلامی آماده کنید.

در وصیتنامه می فرمایند: سرگرم کردن و به تباهی کشاندن جوانها، که عضو فعال هستند، با فراهم آوردن مراکز فحشا و عشرتکده ها و دهها از این مصایب حساب شده برای عقب نگه داشتن کشورهاست.و نیز می فرمایند: باید همه بدانیم که آزادی به شکل غربی آنکه موجب تباهی جوانان و دختران و پسران می شود از نظر اسلام و عقل محکوم است.

امام جوانان را به مبارزه علمی و مبارزه عملی فرامی خواند و می‌فرمایند: مبارز علمی برای جوانان زنده کردن روح جستجو و کشف واقعیتها و حقیقتهاست و اما مبارزه عملی آنان در بهترین صحنه های زندگی و جهاد و شهادت شکل گرفته است.

همچنین به مسئولان جامعه سفارش می کنند که به هرشکل ممکن وسایل ارتقای اخلاقی و اعتقادی و علمی و هنری جوانان را فراهم سازید و آنان را تا مرز رسیدن به بهترین ارزشها و نوآوریها همراهی کنید و روح استقلال و خودکفایی را در آنان زنده نگه دارید.

حداد عادل هم‌چنین به همین مناسبت سروده‌ای دارد که به این شرح است

که باور می کند در باغ ما داغ صنوبر را/ که باور می کند افتادن سرو تناور را

که باور می کند آسایش موج خروشان را/ که باور می کند آرامش طوفان و تندر را

درین شبها که دیو از باختر صد آتش افروزد / که باور می کند خاموشی خورشید خاور را

کجا رود روان در بستر خود خفته می ماند / کجا کوه گران در خاک پنهان می کند سر را

کجا شیر ژیان اندر کنام آرام می گیرد / که دیده در نیام آرامش شمشیر حیدر را

عقاب آسمان پرواز اقلیم سرافرازی / کجا بر خاک دردآلود غم می گسترد پر را

چراغ بامداد افروز آفاق سحرخیزی / کجا وا می گذارد شام شوم تیره اختر را

کنون کز ابر لطفش نم نم باران نمی بارد / که بر ما می فشاند هر زمان دامان گوهر را

پس از آن باغبان پیر در باغ و بهار ما / که می رویاند از دلهای ما گلهای باور را

صدای عشق در این گنبد دوار می ماند / کسی نشنیده زین فریاد فریادی رساتر را

وطن بر شاخسار سدره گر دارد امام ما / خدا از ما مگیرد سایة طوبای رهبر را

تسلای دل ما در غروب آفتاب او / طلوع آفتابی دیگر آمد روز دیگر را

انتهای پیام

نظر شما چیست؟

اولین نفری باشید که نظر خود را در مورد این مطلب بیان می کند.