۰

ایران به اعراب چگونه می‌نگرد؟

  • ۲۲بازدید
  • ۰ رای
  • ۰ دیدگاه
ایران و عربستان

منطقه ما هم ‌‌‌اکنون در موقعیتی سخت شکننده و قطبی ‌‌‌شده قرار دارد. این موقعیت بیش از آنکه نتیجه سیاست ‌‌‌بازی قدرت-های منطقه ‌‌‌ای و فرامنطقه ‌‌‌ای باشد، نتیجه تحولاتی درونی است که با سرعت و وسعت به پیش رفته و می رود.

حجت الاسلام والمسلمین دکتر محمد مسجدجامعی:

منطقه ما هم ‌‌‌اکنون در موقعیتی سخت شکننده و قطبی ‌‌‌شده قرار دارد. این موقعیت بیش از آنکه نتیجه سیاست ‌‌‌بازی قدرت-های منطقه ‌‌‌ای و فرامنطقه ‌‌‌ای باشد، نتیجه تحولاتی درونی است که با سرعت و وسعت به پیش رفته و می رود. این سرعت و وسعت ناشی از انباشت ‌‌‌های تاریخی و اعتقادی و خشم فروخورده شده در دو سه دهه اخیر است. این مجموعه در منفی-ترین و خصمانه ‌‌‌ترین شکل ممکن ‌‌‌اش به صحنه آمده و بازتولید شده است. گویی شرائط جنگ سرد، و آن هم از نوع «مک کارتیسم» دهه پنجاهی آن بر منطقه حاکم شده است.

متأسفانه ما یک طرف این ماجرا هستیم. بدین معنی که تحولات شکل گرفته علیه ما و متحدان ما است، اگرچه هستند کسانی که این واقعیت بدیهی را نمی ‌‌‌پذیرند. این جریان اهمیت دریافت همدلانه موقعیت موجود و پشتوانه تحولی آن را به مراتب بیشتر می ‌‌‌کند. البته وضعیت کنونی قابل پیش ‌‌‌بینی بود، اما خوشبینی بیش از حدّ به تحولات سالیان اخیر مانع از دیدن آن بود.

در این نوشتار که علیرغم میل نگارنده طولانی شده است تلاش شده به برخی از نکات، و با رعایت ملاحظات، اشارت رود. مسئله این است که درک ما نسبت به جهان عرب- آنگونه که در این نوشته تعریف می شود- طی دهه ‌‌‌های اخیر عموماً عاطفی و خوش ‌‌‌بینانه بوده و ما به دلائلی بیش از حد احساس هم ‌‌‌سرنوشتی می ‌‌‌کرده ‌‌‌ایم و ثانیاً در طی سالیان گذشته تحولاتی واقعی روی داده و گرانیگاه این مجموعه را به همسایگان جنوبی ما منتقل ساخته است.

در آنجا که داستان به ما مربوط می ‌‌‌شود مسئله اساسی این است که ما «منطق قدرت» و «منطق انقلاب» و تفاوت ذاتی این دو را کمتر مورد مدّاقه قرار داده ‌‌‌ایم. هنگامی که تحولات، و حتی فارغ از اراده شما، شما را به یک قطب تبدیل میکند نمی-توانید به هر دلیلی الزامات «قطب بودن» را نادیده انگارید. این الزامات است که به عنوان یک عامل مهم منطق رفتاری و سیاسی شما را تعیین می کند و باید تعیین کند. در غیر این صورت متحدان شما با مشکلات فراوانی مواجه خواهند شد.

نکته آخر این که اگرچه بسیار بعید است ائتلاف عربی در جنگ تحمیلی و ظالمانه ‌‌‌اش علیه یمن پیروز شود، اما این رقابت بزرگ منطقه ‌‌‌ای در نهایت «پیروز» نخواهد داشت. این رقابت به تشدید و تعمیق نفرت و دشمنی می ‌‌‌انجامد و بهتر است سریع ‌‌‌تر پایان یابد و یا لااقل از شدت آن کاسته شود.

در تمامی این موارد تا آنجا که ممکن بوده نکاتی را متذکر خواهد شد.


******

1. در میان همسایگان کنونی و تاریخی ما ذهنیت ایرانیان و اعراب نسبت به یکدیگر به مراتب پیچیده ‌‌‌تر و لایه لایه ‌‌‌تر است. انباشته ‌‌‌ای است از خاطرات و تصورات مثبت و منفی که به سرعت می ‌‌‌تواند بالفعل شود و به صحنه آید. به این معنی که هر یک با توجه به شرائطی که در آن زیست می ‌‌‌کنند تصویری از یکدیگر ترسیم می ‌‌‌کنند و واقعیت می ‌‌‌انگارند که سهم بزرگی از آن به همان عناصری تاریخی ‌‌‌ای راجع میشود که ذکرش گذشت. این بدین معنی است که تاریخ و خاطرات تاریخی در میان این دو زنده است و متناسب با شرایط و نیاز، و حتی بیش از ظرفیت واقعی خود ایفای نقش می ‌‌‌کند.

ما در طول تاریخ با اقوام و ملت ‌‌‌های فراوانی همسایه بوده ‌‌‌ایم. از تورانیان و یونانیان گرفته تا رومیان و بیزانسی ‌‌‌ها و اقوام آسیای مرکزی و مغولان و روس ‌‌‌ها و عثمانی ‌‌‌ها. اما تلقی متقابل ما نسبت به آنان و آنان نسبت به ما هیچ یک به اندازه تلقی ما و اعراب بغرنج نیست. جریانی که ادامه خواهد یافت.

این ویژگی را دلائل فراوانی است بعضا تاریخی و مذهبی و ملی است و بعضاً به تاریخ معاصر و حوزه ‌‌‌های نفوذ و منافع و مصالح ژئوپولتیکی طرفین بازمی ‌‌‌گردد. و چنانکه قبلا هم یادآور شدیم اصولاً و فارغ از تمامی عوامل ما و آنها تاریخ جدید را به دو گونه تجربه کرده ‌‌‌ایم و فرزندان دو سلسله تحول هستیم. مسئله ‌‌‌ای که عموماً نادیده گرفته می شود.

بدین معنی که تلقی ما از اعراب کنونی عمدتاً تاریخی است و در مورد آنان نیز چنین است. نه ما و نه آنها نکوشیده ‌‌‌ایم واقعیت موجود را درک کنیم. این خلأ معرفتی عموماً و بلکه کلاً با آن خاطرات تاریخی پر میشود که اگر به گونه ‌‌‌ای علمی و بی ‌‌‌طرفانه مورد ارزیابی قرار گیرد، در بسیاری از موارد بدور از صحت و اغراق ‌‌‌آمیز است.

و این مشکل بزرگی است. ما در یک منطقه زندگی می ‌‌‌کنیم، منطقه ‌‌‌ای حساس و استراتژیک که همگان بدان چشم دوخته ‌‌‌اند و در پی منافع کوتاه ‌‌‌ و بلندمدت خویش ‌‌‌اند. تلقی متقابل ما از یکدیگر می ‌‌‌باید متناسب با واقعیت کنونی ‌‌‌مان شکل گیرد و لااقل می ‌‌‌باید نسبتی با آن داشته باشد. به عکس آنچه عموماً می ‌‌‌پندارند نمی-توان با تعارف و مجامله و احیاناً تهدید و مقابله این مشکل را حل کرد و حتی تأکید بر مسائلی همچون «وحدت دینی» و مفاهیمی همچون آن، بیشتر به سوءظن دامن می ‌‌‌زند تا حل مشکل. چرا که آن را وسیله ‌‌‌ای برای فرار از مسئله اصلی می ‌‌‌پندارند.

می ‌‌‌باید یکدیگر را از درون بشناسیم. این شناخت کمک می ‌‌‌کند تا حساسیت ‌‌‌ها و دلواپسی ‌‌‌ها و نگرش ‌‌‌ها را درک کنیم و بر اساس آن سیاستی متناسب با واقعیتها، اعم از آنکه مثبت باشند و یا منفی و محدودکننده، و در عین حال ناظر به آینده و ایده ‌‌‌آل هایمان ترسیم کنیم. موفقیت ما در مرحله نخست منوط به رعایت چنین نکاتی است. در غیر این صورت ممکن است چالش ‌‌‌ها، چه خواسته و چه ناخواسته، بیشتر شود. در حالی که منطقه ظرفیت پذیرش و هضم چالش بیشتری را ندارد.

پس از فروپاشی بلوک شرق و در اوج بحث ‌‌‌های مربوط به وحدت دو آلمان شرقی و غربی نخست ‌‌‌وزیر آهنین انگلیس خانم تاچر که در آن هنگام در مجلس لردها بود، به شدت مخالف این وحدت بود و می ‌‌‌گفت تجربه نشان داده که یکپارچگی آلمان یک تهدید بزرگ است ومشکلات فراوانی ایجاد می‌کند.

خانم تاچر دلائل فراوانی داشت از جمله اینکه در کشورهای همسایه آلمان همچون لهستان بخش ‌‌‌هایی وجود دارد که از آلمان جدا شده است. مضافاً که هنوز هم آلمانی ‌‌‌هایی در این سرزمین سکونت دارند. اما سخن مخالفان خانم تاچر این بود که آلمان موجود دیگر آلمان نیمه نخست قرن بیستم نیست. آنها تغییر کرده ‌‌‌اند و ما با آلمان موجود سروکار داریم و نه آلمان نیم قرن گذشته.
به هر حال مهم این است که وضع موجود شناخته شود و نه آن که بر تصورات تاریخی تأکید گردد. این نکته را هم ما می ‌‌‌باید بپذیریم و هم اعراب. حال به بحث اصلی می ‌‌‌پردازیم و البته با نهایت اختصار.

در شرایط عمیقاً قطبی ‌‌‌شده موجود،دنیای عرب بنا به تعبیر خود اعراب به دو بخش، «عرب» و «عجم» تقسیم می ‌‌‌شود. عجم ‌‌‌ها اعرابی هستند که در جبهه ایران قرار دارند، اعم از آنکه شیعه اثنی عشری باشند و یا زیدی و یا علوی و صرفنظر از خون و نژادشان. و بقیه عرب تلقی می ‌‌‌شوند اگرچه اصلا بربر و قبطی و فنیقی باشند. درآنچه ذیلاً خواهد آمد «اعراب» در مفهوم کنونی آن مورد بحث قرار خواهد گرفت.

2. نگاه ایرانیان نسبت به اعراب آمیخته ای است از خاطرات و تصورات تاریخی و نیز تاریخمعاصر آنها، به ویژه از اوائل قرن بیستم به بعد. این سخن خصوصاً در مورد طبقات مذهبی ما صحیح ‌‌‌تر است. مسئله مهم همین نکته اخیر است که بدان می ‌‌‌پردازیم.
یکی از مجاری مهم آشنایی ایرانیان با فرهنگ و تمدن جدید کتاب ‌‌‌هایی بود که در بخش توسعه ‌‌‌یافته جهان عرب، به ویژه در مصر و لبنان، منتشر می ‌‌‌شد. اکثر قریب به اتفاق این کتابها ترجمه از متون اروپایی بود و بدان علت که طبقات تحصیلکرده در گذشته با ادبیات عربی آشنا بودند به راحتی می ‌‌‌توانستند از آنها استفاده کنند.

نکته دیگر این بود که کتاب ‌‌‌های گزینش ‌‌‌شده برای ترجمه توسط آنان کم و بیش همان کتاب ‌‌‌هایی بود که این گروه از ایرانیان می ‌‌‌پسندیدند و متناسب با ذوق و سلیقه و نیازها و حساسیت ‌‌‌های فکری و دینی ‌‌‌شان بود. این سخن نه تنها در مورد کتابها، بلکه در مورد نشریات و مجلات هم صحیح بود. برای نمونه مجله معروف «المقتطف» نفوذ قابل توجهی در محافل علمی و دینی ایران نیمه اول قرن بیستم داشت، چراکه مجله در 1952 تعطیل شد.

3. مسئله دیگر کتابهایی بود که توسط اعراب یعنی مصریان و لبنانی ‌‌‌ها نوشته میشد. به دلیل آشنایی آنها با فرهنگ و ادبیات اروپایی تحولی در نگاه و خاصه روش تحلیل آنها در مورد مسائل تاریخی، دینی، اجتماعی و فرهنگی ایجاد شده بود. این تحول از اواخر قرن نوزده آغازیدن گرفت و از اوائل قرن بیستم به بعد به سرعت پیش رفت و نسل بزرگی از نویسندگان و عالمان را پدید آورد.

این نوع کتاب ها نیز در ایران طالبان فراوانی یافت. مضافاً که صنعت چاپ در دو کشور یاد شده به مراتب توسعه ‌‌‌یافته ‌‌‌تر از ایران بود و این بر مطلوبیت این آثار می ‌‌‌افزود.

تفکرات، کیفیت نگاه و تحلیل و بالاخره حساسیت ‌‌‌ها و دلواپسی ‌‌‌های این نسل از اعراب ویژگی ‌‌‌های خود را داشت. چه نسبت به اسلام به عنوان یک دین، و چه نسبت به فرهنگ و تمدن اسلامی که توسط آنان کاملاً عربی قلمداد می ‌‌‌شد، و چه نسبت به تاریخ گذشته و آینده ‌‌‌ای که می ‌‌‌باید ایجاد شود. ریشه بسیاری از مشکلات کنونی جهان عرب در همین مسائل ریشه دارد. که علیرغم اهمیتش در ایران کمتر شناخته شده است.

لازم به یادآوری است که اندیشه ‌‌‌های حلقه سیدجمال ‌‌‌الدین اسدآبادی و شاگردش عبده که اکثریت آنها مصری بودند نیز به نوبه خود برای نواندیشان دینی ایران جاذبه فراوانی داشت. بدون آنکه دیدگاهی انتقادی نسبت بدان داشته باشند.

4. از جنگ جهانی دوم به بعد قلمرو وسیع جهان عرب و خاصه بخش ‌‌‌های توسعه ‌‌‌یافته ‌‌‌تر آن، آوردگاه ایدئولوژی ‌‌‌های مختلف بود. از چپگراترینش گرفته تا راستگراترینش و این مجموعه اعراب را به غلیان آورده بود. تأکید فراوان بر عظمت و شکوه تاریخ و فرهنگ گذشته به همراه احساس عقب ‌‌‌ماندگی در دوران جدید، نوعی افراط ‌‌‌گرایی و رادیکالیسم فکری و اجتماعی را موجب شده بود. رادیکالیسمی که گاهی بیان مارکسیستی و سوسیالیستی و ناسیونالیستی می ‌‌‌یافت و گاهی بیان بعثی و ناصری و عبدالکریم قاسمی. این جریان ‌‌‌ها به نوبه خود اندیشه ‌‌‌ها و جریان ‌‌‌های سیاسی و اسلامی موجود در ایران را تحت تأثیر قرار می ‌‌‌داد.

این تحولات و فراز و نشیب ‌‌‌ها جامعه جوان کشور ما و خاصه جامعه مذهبی آن را متأثر می ‌‌‌ساخت. خصوصاً ایران بعد از شهریور 1320. ایرانی که به لحاظ اجتماعی و فکری در موقعیتی تقریباً مشابه جهان عرب توسعه یافته ‌‌‌تر قرار داشت.
شاید نمونه خوب آن داستان سفر دکتر مصدق باشد به مصر در راه بازگشتش از آمریکا به ایران. این سفر در 1952 انجام شد و در زمان ملک فاروق و قبل از انقلاب افسران جوان. ده ‌‌‌ها هزار تن از مردم قاهره به استقبال او آمدند. این استقبال به دلیل ملی کردن نفت بود آنها بعدها گفتند که ابتکارشان در ملی کردن کانال سوئز متأثر از اقدام ایران در ملی کردن نفت بوده است و یکی از خیابان ‌‌‌های اصلی قاهره را به نام او نامیدند، اگرچه بعدها این نام را تغییر دادند.

5. این جریان ‌‌‌ها در مجموع نوعی «عرب ‌‌‌زدگی»، «مصر ‌‌‌زدگی» و حتی «اخوان ‌‌‌زدگی» خزنده و ناملموس را در لایه ‌‌‌هایی از طبقات مذهبی ایران موجب شد. تا بدان حدّ که در نیمه دوم دهه نود قرن گذشته هنگامی که بحث تلطیف رابطه ایران و غرب مطرح شد بسیاری از ایرانیان می ‌‌‌انگاشتند که از طریق رابطه فعال ‌‌‌تر با مصر و تجدید رابطه قادر خواهند بود که به تعبیر خودشان با غرب آشتی کنند. این اندیشه بیش از آنکه ناشی از تحلیل سیاسی آنان باشد ناشی از نکته ‌‌‌ای است که بیانش گذشت.

این مسئله را به نوعی دیگر در مورد اخوان ‌‌‌ ‌‌‌المسلمین هم شاهد هستیم. طرفداران اخوان بیش از آنکه آنها را از درون بشناسند و اینکه این ویژگی ‌‌‌های درونی کدامین سیاست و جهت ‌‌‌گیری را اقتضا و بلکه ایجاب می ‌‌‌کند و این سیاست تا چه اندازه همسوی با مصالح ما و متحدان ما است، عمدتاً به دلیل نکته یاد شده از آنان دفاع می کنند.

عجیب ‌‌‌تر اینجاست که عموم هواداران اخوان و سید قطب به طور همزمان هوادار ناصر و ناصریسم هم هستند. گویی نمی ‌‌‌دانند که این دو تا چه حد با یکدیگر دشمن بوده ‌‌‌اند. گذشته از آنکه ناصریسم در نوعی تعارض با منافع ملی ما قرار داشت. حمایت آنها از تجزیه ‌‌‌طلبان منطقه خوزستان در دهه شصت میلادی و رواج دادن اصطلاح مجعول «خلیج عربی» و اصرار بر استفاده از آن، یکی از نمودهای این تعارض است. در این مورد آنها بیشترین نقش را داشتند.

حال نکته این است که کم و کیف این «عرب ‌‌‌زدگی» و «مصر ‌‌‌زدگی» چیست و ما اعراب را چگونه می ‌‌‌نگریم. و این نگاه با واقعیت اعراب موجود و اعرابی که هم ‌‌‌اکنون در برابر ما ایستاده ‌‌‌اند، چه نسبتی دارد. این «مسئله» اصلی است. چرا که آن مفهوم و این مصادیق به کلی متفاوت و بلکه متضاد هستند. ما اعراب موجود را عملاً از دریچه تصوراتی که در طول قرن بیستم در ذهن ‌‌‌مان به وجود آمده، درمی ‌‌‌یابیم و ارزیابی می ‌‌‌کنیم.

6. خلاصه داستان چنین است:
تا قبل از مرگ ناصر و به طور مشخص تا قبل از جنگ اعراب و اسرائیل در 1967 مرکزیت اعراب در مصر و خاورمیانه عربی قرار داشت. در آنجا بود که فرهنگ و سیاست و تحولات اجتماعی تولید و صادر می ‌‌‌شد. پس از رفتن ناصر و آمدن سادات این جریان کم ‌‌‌رنگ شد و پس از 1973 و تحریم نفتی و گران شدن قیمت آن، این مرکزیت به سوی خلیج فارس گرائیدن گرفت. اما نه با سرعت و شدت. چرا که نه خلیج فارسیان آمادگی احراز این سمت را داشتند و هم اینکه رژیم ‌‌‌های ناسیونالیست و ترقیخواه دیگری در منطقه حضور داشتند.

گرایش به سوی خلیج فارس در دهه ‌‌‌های هشتاد و نود هم ادامه یافت. شوک بزرگ به هنگام اشغال کویت توسط عراق دریافت شد، اگرچه این ضربه ‌‌‌ای به کل جهان عرب بود. هم در سطح سیاسی و هم در سطح اجتماعی و دینی.
پس از این شوک خلیجیان و در رأس آنها سعودیان کوشیدند وضع داخلی را سامان بخشند و سرمایه ‌‌‌گذاری کلانی در زمینه تبلیغات دینی، مؤسسات آموزشی دینی، مؤسسات خدماتی و رسانه ‌‌‌ای و ماهواره ‌‌‌ای انجام دادند. اگرچه تحول در ساختارهای دینی و آموزش دینی توسط سعودیان پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، قیام جهیمان در مسجدالحرام در 1979 و اشغال افغانستان توسط شوروی آغاز شده بود.

شوک بعدی به 11 سپتامبر 2001 راجع میشود. جهان عرب و خصوصاً رژیم ‌‌‌های سنتی ‌‌‌اش مورد اتهام و هجوم قرار گرفتند. در این میان طرح خاورمیانه بزرگ و باز و دموکراتیزه کردن کشورهای عربی در دستور کار آمریکایی ‌‌‌ها قرار گرفت و فشارها فزاینده شد.
این فشار را نه تنها رژیم ‌‌‌های حاکم بلکه به نوعی دیگر طبقات تحصیلکرده و حتی توده عرب هم احساس می ‌‌‌کرد. بدین معنی که احساس میکردند هویت و میراث و دین و شخصیت آنها مورد تهاجم است و به دنبال بیانی برای دفاع از خویش بودند. این بیان در این مقطع تاریخی عمدتاً توسط همان مؤسسات رسانه ‌‌‌ای و دینی ایجاد شده توسط خلیجیان، پرداخته شد. علت آن بود که اینان به برکت ثروت نفتی بهترین ‌‌‌های جهان عرب را به خدمت گرفتند و اینان بودند که این همه را تولید میکردند.

در چنین شرایطی با حمله آمریکا و متحدانش، صدام سقوط کرد و این یک نقطه عطف بود. در خلأ وجود قطب ‌‌‌های سیاسی الهام ‌‌‌بخش عربی و در بستر احساس تحقیر شدگی ناشی از تبلیغات غربیان پس از 11 سپتامبر و با توجه به حمله به عراق به مثابه اولین گام برای تغییر رژیم ‌‌‌های سیاسی و ضمناً ثروتمند شدن خلیجیان عملاً اینان به گرانیکاه اعراب تبدیل شدند. انتقالی که از 1967 آغازیدن گرفته بود، کم و بیش کامل شد.

7. برخلاف انتظار منتقدان غربی ‌‌‌ای که مشکلات جهان عرب را ناشی از نظام سیاسی و اجتماعی سنتی آن می ‌‌‌دانستند، عملاً حاکمان مدرن ‌‌‌تر سقوط کردند. بن علی، مبارک و حتی قذافی، و نظام ‌‌‌های سنتّی از شیخ-نشین ‌‌‌ها و سعودی گرفته تا مراکش توانستند ثبات خود را حفظ کنند.

این است واقعیت کنونی جهان عرب در آن بخشی که به خارج از حیطه متحدان ایران مربوط میشود. البته چنین نیست که غیرخلیجیان همانند خلیجیان شده ‌‌‌اند، اما در حال حاضر این چند صد میلیون سخنگویی جز اینان ندارند. مسائل را همچون رسانه ‌‌‌های آنان درک می ‌‌‌کنند و حساسیت ‌‌‌ها و حتی خصومت ‌‌‌هایی چون آنان یافته ‌‌‌اند.
حال مسئله این است که خلیجیان در حال حاضر چگونه هستند و چگونه می ‌‌‌اندیشند و چه تصوری از ما دارند؟ نکات مهمی است که باید به دقت شناخته و بلکه بازشناخته شود.

اجمال داستان چنین است. اینان، با کمی تقریب، عملاً پس از جنگ دوم و عمدتاً پس از کشف نفت به دوران جدید شلیک شده ‌‌‌اند. این تجربه در پرتو ثروت و رفاه و مواهب زندگی مدرن غربی و فارغ از هر نوع ایدئولوژی ‌‌‌ای شکل گرفته و به کلی متفاوت است با آن نوع افکار و ایده ‌‌‌ ‌‌‌آل ‌‌‌هایی که در دهه ‌‌‌های پس از جنگ دوم در منطقه خاورمیانه عربی وجود داشت.

هدف نهایی آنها این بود که زندگی کنند و خوش بگذرانند. این سخن تا چندی پیش صحیح بود. اما با مرگ نسلی که در دهه ‌‌‌های گذشته رشد یافته بود و قدرت را در دست داشت، و یا برکنار شدنش از قدرتش، نسل جدیدی بر سر کار آمده و خواهد آمد که افکار و حتی ماجراجویی ‌‌‌های خاص خود را دارد. به عکس نسل قبل که از کنار حوادث می ‌‌‌گذشت و «مرور کرام» داشت و حتی قبل از مداخله در یمن به آمریکایی ها پیام دادند که به تنهایی و بدون کمک آنان، قادر به مدیریت بحران هستند. اینان در پی هماوردی می باشند. مطمئناً فراز و نشیب ‌‌‌هایی که در طی سالهای آینده با آن مواجه خواهند شد آنان را واقع ‌‌‌بین ‌‌‌تر خواهد کرد، اما بهر حال زمانی طول خواهد کشید تا به تعادل برسند.

8. اساسی ‌‌‌ترین دغدغه این نسل و اکثریت عظیمی از اعرابی که هم ‌‌‌اندیشه آنانند، ایران است و آنچه توسعه-طلبی ایران و تشیع ‌‌‌اش می ‌‌‌نامند. آنان هیچ نوع ایدئولوژی را برنمی ‌‌‌تابند حتی اگر ایدئولوژی اخوان باشد. علیرغم آنکه تفکرات و سیاست اخوان در قبال مهمترین دغدغه آنها یعنی ایران، همسوی با آنان است.

متأسفانه به دلیل تبلیغات وسیع رسانه ‌‌‌های دینی و غیردینی آنان و شرائط شکننده سیاسی و اجتماعی کنونی و عوامل پیچیده دیگری که بهتر است از ذکرشان در گذریم، اجماعی عمومی در مورد خطر ایران بوجود آمده است و بدون شک خلأ نسبتاً مطلق توضیحات ایران را در این میان سهم بزرگی است.

در این موقعیت آنها احساس میکنند در رأس جهان عرب هستند و رسالت پاسداری از قلمرو، هویت و ایمان آنان را به عهده دارند و کسانی هستند که می ‌‌‌توانند با کمک متحدان ‌‌‌شان جلوی نفوذ و مداخله ایران را بگیرند. واقعیت این است که اکثریتی بزرگ نیز بدانها این گونه می ‌‌‌نگرند.

البته قابل انکار نیست که حساسیت اعراب به ایران و آنچه دخالت ایران در امور داخلی ‌‌‌شان می ‌‌‌نامند، سابقه ‌‌‌ای طولانی دارد و هیچ موضوعی برای آنان تا بدین حدّ برانگیزاننده نبوده و نیست. حال آنکه به دخالت ‌‌‌های آشکار و پنهان خود در امور داخلی یکدیگر و برادرکشی ‌‌‌های فراوانشان، هیچگونه حساسیتی نشان نمی ‌‌‌دهند. ما نه می ‌‌‌توانیم این واقعیت را نادیده انگاریم و نه تغییر دهیم. این جریان در آینده هم وجود خواهد داشت.

9. سخن به درازا کشید. توضیح وضعیت کنونی سعودیان و شیخ ‌‌‌نشین ‌‌‌های دیگر و کیفیت فهم و سیاستگذاری آنها به طول می ‌‌‌انجامد و اینکه چرا و چگونه به چنین نقطه ای رسیده ‌‌‌اند. اما واقعیت این است که اینان برای نخستین بار است که در موقعیتی قرار گرفته ‌‌‌اند که اعراب غیرمتحد با ایران، آنان را به مثابه پاسداران اصالت-های عربی قلمداد می ‌‌‌کنند و سیاست ‌‌‌هایشان را خصوصاً در قبال ما تأیید می ‌‌‌کنند.

خلیجیان عموماً در نزد اعراب خوشنام و محبوب نبوده ‌‌‌ ‌‌‌اند. مهمترین مشکل رژیم ‌‌‌های عربی طرفدار سعودی در ایام اشغال کویت این بود که اکثریت مردمان ‌‌‌شان به دلیل تنفر از شیخ ‌‌‌نشین ‌‌‌ها، از صدام حمایت میکردند اما هم ‌‌‌اکنون اوضاع به دلائلی که تنها به بخش کوچکی از آن اشارت رفت، دگرگون شده است. این تغییر تا بدان حدّ است که چندی قبل در شهر کراچی تظاهراتی عظیم به نفع بمباران یمن انجام شد.

البته این جریان نشان ‌‌‌ ‌‌‌دهنده قطبی ‌‌‌شدن عمیق منطقه و تفاوت بزرگش با دنیای معاصر است. در دنیای ما تظاهرات همیشه علیه جنگ است، و در اینجا به نفع جنگ! همچنانکه بسیاری از احزاب و گروه ‌‌‌ها و شخصیت ‌‌‌های سیاسی و دینی موجود در منطقه به نفع این عملیات موضع گرفتند. حتی برخی از متنفذان اخوان که گروه ‌‌‌شان توسط سعودی ‌‌‌ها به عنوان تشکیلاتی تروریستی و قابل تعقیب معرفی شده بود، از این عملیات و با بدترین لحن نسبت به ایران، حمایت کردند. هیچ کس از مذاکره و توقف جنگ و لااقل توقف بمباران مناطق مسکونی و زیرساختهای مدنی سخن نگفت. به واقع در منطقه ‌‌‌ای عمیقاً عقب ‌‌‌مانده زندگی می-کنیم. ظواهر زندگی مدرن شده اما عقلانیت هنوز بدوی و جاهلانه است.

ما این واقعیتها را نمی ‌‌‌توانیم تغییر دهیم. آنها همسایگان دائمی ما هستند و در حال حاضر افکار و احساسات اکثریت عظیمی را نسبت به ما شکل می ‌‌‌دهند. اکثریتی که بیش از آنکه به غرب و استعمارگریش و اسرائیل و اشغال ‌‌‌گریش فکر کند به ما می ‌‌‌اندیشد و اینکه در امور داخلی اعراب دخالت میکنیم و اهدافی توسعه ‌‌‌طلبانه داریم و برای انتقام تاریخی از آنان دست در دست غرب و اسرائیل گذاشته ‌‌‌ایم.

این یک واقعیت است، اگرچه ممکن است کسانی آن را نپذیرند. بهترین دلیل صدق آن رصد کردن نظرات مختلفی است که در ضمن رسانه ‌‌‌های شنیداری بیان ‌‌‌می ‌‌‌شود در رسانه ‌‌‌های مکتوب نوشته میشود. مشکل بزرگتر این است که این جریان تا آینده ‌‌‌ای غیرقابل پیش ‌‌‌بینی ادامه خواهد یافت و احتمالاً تشدید خواهد شد.

10. شاید بهترین راه حل این باشد که به نوعی «همزیستی مسالمت ‌‌‌آمیز» تن دهیم. این نه به معنی عقب ‌‌‌نشینی بلکه به معنای تعامل با واقعیتها است و البته بدون آنکه اهداف فراموش شود. چنانکه گفتیم همسایگان جنوبی در وضعیت کنونی عملاً نماینده و سخنگوی کل اعراب اهل سنت هستند.

در اینجا بنا بر ملاحظاتی نمی ‌‌‌توان تمامی مسائل را باز شمرد، اما باید بپذیریم که شرائط به کلی دگرگون شده است. تحولات صورت گرفته در طی سالهای اخیر تحولاتی واقعی و درونی است و ارتباط چندانی با سیاست قدرت ‌‌‌های بزرگ ندارد. باید منطق این تحولات کشف شود تا بتوان با آن تعامل کرد.

و به عنوان آخرین نکته ما و اعراب ـ اعراب در چارچوبی که در این نوشتار بدان اشارت رفت ـ دو گونه ‌‌‌ایم. تصورات و ایده ‌‌‌آل ‌‌‌هایمان و مسائل و اولویت ‌‌‌هایمان دو گونه است. این به معنای ترجیح یکی بر دیگری نیست، بدین معنی است که درست بیندیشیم و درست تصمیم ‌‌‌سازی کنیم.
از قضا منافع واقعی مشترک ما، به ویژه در زمینه ‌‌‌های محیط زیستی، و جنبه ‌‌‌های تکمیلی اقتصاد و تجارت و برنامههای توسعهای ما فراوان است. بهتر است از این نقاط، همکاری آغاز شود. همکاری سیاسی آخرین مسئله ای است که میباید پروندهاش باز شود و نه اولین آنها. اگر چنین شود قادر خواهیم بود هیجان عمیق «ایران هراسی» برانگیخته شده توسط آنان را مهار کنیم. ایران هراسیای که به مراتب وسیع ‌‌‌تر و بدبین ‌‌‌کننده ‌‌‌تر از آن نوعی است که توسط غربیان ایجاد شده است.

علی ‌‌‌رغم این همه نباید فراموش کرد که در اوضاع و احوال کنونی اگر ساختار قدرت در این کشورها فرو ریزد اولاً به دلیل خلأ ساختارهای لازم تاریخی و اجتماعی و سیاسی هرج و مرجی غیرقابل کنترل، کم و بیش شرایطی همچون لیبی، پدیدار می ‌‌‌شود و ثانیاً به علت رشد کمّی و کیفی نیروهای سلفی جانشینان احتمالی سیاستی به مراتب خصمانه ‌‌‌تر در قبال ایران و حتی هم ‌‌‌وطنان شیعه خود خواهند داشت. ما می ‌‌‌باید احساسات را به یک سوی نهیم و تحمل کردن یکدیگر را فراگیریم.

احتمالاً اگر بپذیریم که ما دو گونه ‌‌‌ایم و دو سلسله تحولات کاملا متفاوت را پشت سر گذاشته ‌‌‌ایم و هم ‌‌‌اکنون در دو موقعیت فکری و سیاسی مختلف قرار داریم. بخش مهمی از مشکلات حل شود. نتیجه این همه طبیعتاً این خواهد بود که بیشتر خویشتن ‌‌‌داری کنیم و آنان را به حال خود وا گذاریم و اجازه دهیم زمان مسائل را «حل» و بلکه «منحل» کند.

4949

نظر شما چیست؟

اولین نفری باشید که نظر خود را در مورد این مطلب بیان می کند.