۰

اردوغان چگونه با تفاوت های هویتی ترکیه کنار می آید؟

  • ۱۱بازدید
  • ۰ رای
  • ۰ دیدگاه
ترکیه,رجب طیب اردوغان

بحث از هویت ملی ترکها پیشینه طولانی دارد. هویت یاد شده مخصوصا زمانی که ردای ملی بودن را به تن می کند نمایانگر بحرانی می شود که با وجود گذر زمان هنوز التیامی نیافته است.

رضا صولت: بحث از هویت ملی ترکها پیشینه طولانی دارد. هویت یاد شده مخصوصا زمانی که ردای ملی بودن را به تن می کند نمایانگر بحرانی می شود که با وجود گذر زمان هنوز التیامی نیافته است. برای سال های طولانی عثمانی کوشید تا با چسب هایی چون تورانیسم، اسلامگرایی، عثمانیسم مرهمی بر زخم های گشوده هویتی خود باشد اما  به گواه تاریخ چنانچه باید شورش ها را پاسخ نگفت. همین تجربه تاریخی بود که باعث شد مصطفی کمال و یارانش به فکر خلق ملتی جدید باشند و نه ترمیم زخم های کهنه. موسسان جمهوری ترکیه نیز کوشید تا با خلق ملتی با هویتی جدید و به جای آوردن بایسته های این آفرینش و تثبیت آن ضمن گام نهادن در مسیر نوسازی با اقتدار ظهور کنند. نخبه گرایان جمهوری جدید ترکیه اروپا را به عنوان منبع روشنگری و مدرن سازی می دیدند. از اینرو با هدف خلق اروپایی دیگر در خود، ویژگی های نخستین هویت خود را ناسیونالیسم و سکولاریسم معرفی کردند.اما تلاش برای حذف صورت مسائل، به حاشیه راندن ها، فرافکنی ها و دیگری سازی در بستر تجربه های تلخ تنظیمات و سور ترکیه را همچنان در یک فضای هابزی و با هویتی تکه پاره به دنیا آورد. به این ترتیب ترکیه به استناد تمامی صاحب نظران دارای هویتی چندپارچه است. گویی این کشور هرگز چرخه ملت سازی را تکمیل نکرده باشد. این هویت جدید نیز در ارتباط با غرب خود را به شکلی دیگرگون تعریف کرده بود.

     برخی از صاحب نظران معتقدند فرایند همگرایی ترکیه با اتحادیه اروپا از طریق تحلیل مقایسه ای فرایند دویست ساله غربی سازی ترکیه قابل درک است. می توان گفت که فرآیند غربی سازی ترکیه مبتنی بر کشاکش برای بقا در برابر تهدیدی به نام غرب در طول قرن نوزدهم بوده است. سه گروه عمده هویتی فرهنگی و سیاسی که در آن دوره ظهور کردند عثمانی گرایان، اسلام گرایان و ترک گرایان بودند. پیرو تحولات مختلفی که در این دوره به وجود آمد نخبگان عثمانی به تمییز دو مفهوم مختلف غربی یعنی " غرب به عنوان دشمن نظامی- سیاسی" و غرب به عنوان"تمدن" پرداختند. به این ترتیب در این دوره با شعارهایی چون " غرب گرایی ضمن ضدیت با غرب" در کانون گفتمان پیشرفت و توسعه این دوره قرار گرفت. با این وجود هویت های فرهنگی و سیاسی مختلف بینش های متفاوتی نسبت به فرایند عضویت ترکیه در اتحادیه اروپا داشتند.

حس تعلق یا عدم تعلق به اتحادیه اروپا یک عنصر اصلی در تعریف هویت جمعی ترکیه در بستر تمدن سازی به شمار می رود .

 از این رو است که اروپا به یک مرجع اصلی در بسیاری از بخش های مختلف جامعه ترکیه حتی در هزاره سوم تبدیل شده است. برخی از متخصصان معتقدند می توان هویت های اجتماعی - فرهنگی و سیاسی ترکیه را مبتنی بر تضادشان با اروپا دسته بندی کرد. برای نمونه برخی کارشناسان سه گروه هویتی مختلف را شناسایی می کند: گروه نخست فرایند اروپایی شدن ترکیه را یک فرایند ضروری و مفید و سکویی برای پرش اقتصاد ترکیه به سمت جهانی شدن آن و تامین امنیت منطقه ای این کشور می دانند. گروه دوم طرحی از اروپا با تکیه بر ملاحظات اقتصادی و ژئوپلیتیکی ارائه می کنند. گروه سوم نیز از اتحادیه اروپا به عنوان مرجع سیاسی و تمدنی یاد می کنند. شکاف های ایدئولوژیک و هویتی گسترده ای بین این سه گروه وجود دارد.

    برای گروه های کمتر سیاسی و طبقه های متوسط در ترکیه نیز،اتحادیه اروپا نماد اجتماعی مدرنتر و مرفه تر است که در آن انتظارات زندگی به شکل مطلوبتری تامین می شود. در عین حال که دموکراتیکتر بوده و محیط سیاسی لیبرال تری دارد. برای طبقات پایینتر اتحادیه اروپا تامین کننده نیازهای زندگی و نجات دهنده ی آن ها از فقر است. خوانش گروه های مختلف ترکیه از عضویت در اتحادیه اروپا یک واقعیت تراژیک بیناذهنی میان بیشتر مردم جهان سوم است: همگی شرایط بهتر زندگی را تنها در سایه حضور مولفه های خارجی می دانند. با وجود اینکه تمامی این انتظارات بسترهای مشروعیت اجتماعی - سیاسی برای عضویت در اتحادیه اروپا را برای دولت فراهم می کند اما برخی صاحب نظرن معتقدند اراده کنشگران ملی ترکیه به اندازه ای که آرزوی تغییر و بازصورتبندی در این کشور را محقق کند قوی نیست..  

    به نظرنگارنده، در ترکیه سه گروه بندی مختلف درباره تغییر، مدرنیزم و فرایند همگرایی با اتحادیه وجود دارد. گروه نخست کسانی هستند که به نقد نخبگان فکری و سیاسی ای می پردازند که اتحادیه اروپا را به عنوان اهرم فشار و مکانیزم کارکردی برای تغییر ترکیه با توجه به ناکفایتی پویایی های داخلی این کشور ضروری می دانند ،این ها از حامیان اتحادیه اروپا به عنوان ترک های سفید و یا ترکهای اروپایی یاد می کنند و از اینکه مردم ترکیه را غیرمتمدن و عامی می دانند ناخشنود هستند.

گروه دوم کسانی هستند که معتقدند فرایند ملت سازی در ترکیه کامل نشده از این رو پویایی های بیرونی می توانند عامل انحراف این پروسه شوند پس تا استقلال کامل بایستی  مانع این امر شد. این گروه کسانی هستند که اشتیاقی به تقسیم یا واگذاری قدرت سیاسی و اقتصادی خود به افراد یا سازمان های فراملی ندارد

گروه سوم کسانی هستند که معتقدند اصول، دلالت ها و فلسفه های اتحادیه اروپا ابزار مناسبی برای فراهم کردن آزادی، رفاه و امنیت جامعه و افراد ترکیه فراهم می کند. با این وجود از اتحادیه اروپا به عنوان ابزار ضروری برای تغییر در ترکیه یاد نمی کنند هر چند که مردم ترک خواسته های مشابهی با اروپاییان داشته باشند.

مردم ترکیه در واقع هویت اروپایی را به عنوان یک هویت  یکپارچه می بینند و در نهایت سادگی به کارگزاران رسمی اتحایه اروپا به عنوان نماینده های اروپایی اشاره می کنند که می توانند ترکیه را بپذیرند یا رد کنند. به عبارت دیگر ترک هااز واقعیت تکثر دینی، قومی، زبانی، فرهنگی،اخلاقی، فلسفی و ادراکی موجود در اتحادیه بی خبرند.

واقعیتی که برای قرن ها در اذهان مردم ترکیه و اروپا نهادینه شده این است که ترک ها و اروپایی ها بخشی از هویت یکدیگر را می سازند. به این معنا که هر یک "دیگری" دیگری هستند. حوادث تاریخی  مستوجب این امر شده است. اما نکته ای که در این میان فراموش خودخواسته ی دو طرف شده خدمات متقابلی بوده که هر دو برای یکدیگر انجام داده اند.

در رابطه با آسیب شناسی فرایند غربی سازی و هویت ترکیه نظرات مختلفی وجود دارد. برخی معتقدند ترک ها از دیدن واقعیت تکثرگرایی ایدئولوژیک، منفعتی، قومی، فرهنگی، دینی جوامع غربی عاجزند. همین امر باعث طرح راهکارهایی غیرعملی و یا ناقص می شود. برخی نیز برونگذاری جامعه و افراد ترکیه از فرایند غربی سازی و نیز ملت سازی را اصلی ترین دلیل مشکلات هویتی در ترکیه می دانند. در این صورت نیز عدم مشارکت و درگیری سوژه های یادشده در فرایندی خاص منجر به عدم نهادینه شدن کدهای خاص، همذات پنداری و در نتیجه دیگری سازی می شود. به عبارت دیگر در شرایطی که افراد در ساخت هویت جمعی خود انگاره های مشترکی را در اذهانشان نداشته باشند تصویری متفاوت از تصویر نخبگانی که در حال القا یا ایجاد تصویری جدید هستند خواهند داشت. در چنین فضایی می توان به گروه بندی های مختلف هویتی در یک جامعه اشاره کرد. چنانچه می دانیم هر سوژه هویت های های مختلف فردی و اجتماعی دارد. در اینجا نیز چنانچه اشاره شد منظور هویت ملی است. هویت ملی به معنای احساس تعلق و وفاداری به عناصر و نمادهای مشترک در اجتماع ملی (جامعه کل) و در میان مرزهای مشخص سیاسی است که مهمترین مولفه های سازنده آنها عبارتند از: سرزمین، دین و آئین، آداب، تاریخ، زبان و ادبیات و مردم و دولت. این نوع هویت یکی از چهار نوع هویتی است که به قول مکنزی از قرن نوزدهم بر جای مانده است. از سوی دیگر در این دوره با مفهومی به نام نوعثمانگرایی روبه رو می شویم که البته مفهومی جدید نیست. طرفداران این رویکرد اوراسیا و جهان اسلام را به عنوان دو بدیل اصلی اروپایی شدن می دانستند. پویایی های داخلی و بین المللی که منجر به این  تغییر شد قابل توضیح در چارچوب سازه انگاری است. به این ترتیب که واکنش های میان ساختار و کارگزار نیروهای تعیین کننده ماهیت روابط بین الملل هستند.

    ریشه این مفهوم در عثمانی گرایی است که آن نیز به نوبه خود پاسخی به بحران هویتی بود که کشور درآن دوره با آن مواجه شده بود و به عنوان راهی مطرح شده بود برای اینکه امپراتوری گروه های هویتی مختلف را پیرامون هویت واحد ملت عثمانی گرد آورد. ملتی که در آن افراد صرف نظر از قومیت، دین یا زبانشان شهروندانی با حقوق یکسان در دولتی واحد بودند. پس از نزدیک به یک قرن این ایده بار دیگر توسط تورگوت اوزال در دوران ریاست جمهوری وی  مطرح شد. در دوره وی و در دوره حزب عدالت و توسعه همان عثمانی گرایی که از آن به عنوان نوعثمانگرایی یاد شد ضمن تلاش برای بهبود علقه های اقتصادی و فرهنگی با سرزمین های پیشین عثمانی و ایجاد حوزه های جدید نفوذ تلاش برای ایجاد هویتی جدید بود هویت های مختلف دینی و قومی را دربرگیرد و در این دوره به طور خاص شامل کردها و علوی ها شود و به این ترتیب هویت ملی ترکیه دربرگیرنده همگان باشد. به همین دلیل داووداوغلو و دیگران از اینکه خود را نوعثمان گرا نامند پرهیز می کنند تا جنبه های منفی اصطلاح نوعثمانگرایی گریبان گیر آن ها نشود.

با وجوداین به نظرنگارنده، در ترکیه نکته ای که باید به آن توجه شود این است که در دوره ی حزب عدالت و توسعه با حذف تدریجی  تمامی گروه ها و به عبارت صحیحتر آسیمیلاسیون و در بهترین حالت هضم این گروه ها در خود بااهمیت بخشی به دستورکارهای اصلی این گروه ها توسط حزب حاکم باعث شده است تا این حزب در ترکیه به عنوان تنها کارگزار موثر عمل کند. در این دوره گروه های موسوم به جماعت نیز حامی حزب عدالت و توسعه هستند و هنوز اختلاف نظر مهمی بینشان ایجاد نشده است. بار دیگر اشاره می کنم که در دوره ی حزب عدالت و توسه به تدریج که بر سال های اقتدار حزب حاکم عدالت و توسعه افزوده می شود و حکومت نیز بعد از سال ها حالت تک حزبی می یابد از اقتدار، حضور و طرح مساله توسط گروه های دیگر کاسته می شود و اینها بیشتر به عنوان واکنشگرانی در برابر طرح ها و نظرات مختلف حکومتی عمل می کنند. از این رو با وجود ارائه گروه بندی های مختلف به نظر می رسد تقسیم جامعه هویتی سیاسی ترکیه به دو گروه حزب حاکم و اپوزیسیون با واقعیت موجود در ترکیه بیشتر سازگار است.

30849

نظر شما چیست؟

اولین نفری باشید که نظر خود را در مورد این مطلب بیان می کند.