۰
تحلیل بین الملل؛

پیمان دفاعی مشترک آمریکا با شورای همکاری خلیج‌فارس؛رویا یا واقعیت

  • ۶۱بازدید
  • ۰ رای
  • ۰ دیدگاه

خبرگزاری مهر-گروه بین الملل: نشست رئیس جمهوری آمریکا با سران کشورهای شورای همکاری خلیج فارس در حالی در کمپ دیوید به پایان رسید که خواست اصلی اعراب برای تضمینهای امنیتی قوی از سوی واشنگتن محقق نشد.

باراک اوباما رییس جمهوری آمریکا و امیران قطر و کویت و مقامات چهار کشور عمان، امارات، عربستان سعودی و بحرین در بیانیه پایانی نشست کمپ دیوید اعلام کردند که آمریکا و کشورهای شورای همکاری خلیج فارس با آنچه «فعالیت های بی ثبات کننده» ایران در منطقه خوانده شده، مقابله خواهند کرد.

این نشست به صدور یک بیانیه مشترک به کار خود پایان داد و خواستهای سران عربی همانگونه که از سطح حضور کشورهای عربستان، عمان، امارات و بحرین پیدا بود تمام و کمال محقق نشد.

یکی از بندهای این بیانیه اعلام می دارد آمریکا در منافع عمیق طرف های خود در شورای همکاری خلیج فارس، درباره منطقه ای که در صلح باشد و رونق داشته باشد، و منافع مهم حمایت از استقلال سیاسی و تمامیت ارضی، در امان بودن طرف های خود در شورای همکاری از تهاجم خارجی، شریک است. سیاست آمریکا در استفاده از همه مولفه های قدرت برای محافظت از منافع اساسی خود در منطقه خلیج فارس، و دفع و مقابله با تهاجم خارجی به متحدان و طرف هایش -همانطور که در جنگ خلیج فارس عمل کرد- روشن است.

مطالبه اعراب حاشیه خلیج فارس از نشست کمپ دیوید تلاش برای دستیابی به پیمان دفاع جمعی با واشنگتن بود. اما در تحقق این امر نتوانستند موفق باشند.

همچنین در ادامه این بند آمده است آمریکا آماده است مشترکا با کشورهای شورای همکاری خلیج فارس برای دفع و مقابله با تهدید خارجی علیه تمامیت ارضی هر یک از این کشورها که برخلاف منشور سازمان ملل باشد، وارد عمل شود. آمریکا برای مواجهه با چنین تهاجمی یا خطر چنین تهاجمی، آماده است با طرف های خود در شورای همکاری خلیج فارس همکاری کند تا سریعا تصمیم گرفته شود چه اقدامی با استفاده از ابزارهای موجود جمعی ما، از جمله استفاده احتمالی از نیروی نظامی برای دفاع از طرف های ما در شورای همکاری خلیج فارس، ممکن است مناسب باشد.

برای بررسی این موضوع که این نشست مشترک میان شورای همکاری خلیج فارس و امریکا تا چه حد توانسته اهداف این کشورها را محقق سازد مستلزم بررسی خواستها و مطالبات آنها پیش از این نشست است.

مطالبه اعراب حاشیه خلیج فارس از این نشست تلاش برای دستیابی به پیمان دفاع جمعی با واشنگتن بود. اما در تحقق این امر نتوانستند موفق باشند. آنچه بر اساس بندهای بیانیه مشترک که مورد اشاره قرار گرفت تضمینهای امنیتی ای آمریکا به این کشورهاست که چندان جدید نیستند. در واقع اعضای شورا در تلاش بودند تا بالاترین نوع همکاری امنیتی را با واشنگتن یعنی «پیمان دفاعی مشترک» داشته باشند که محقق نشد.

در واقع آنها تلاش داشتند تا در بحث امنیتی همکاری میان خود و واشنگتن را از سطح «مشارکت» وارد سطح «ائتلاف» کنند که در رسیدن به آن ناکام ماندند. می دانیم که اتحاد و ائتلاف بالاترین سطح همکاری میان دو طرف در نظام بین الملل است. اما چرا پیمان دفاع مشترک با آمریکا برای اعضای شورای همکاری بااهمیت است.

سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) چندی پیش پژوهشی را در رابطه با تلاش آمریکا برای گسترش و تقویت روابط خود با کشورهای حوزه خلیج فارس انجام داد. قسمتی از این پژوهش تحت عنوان «پس از نشست کمپ دیوید؛ استراتژی تدریجی برای تقویت همکاری امنیتی آمریکا و کشورهای عربی» منتشر و در آن به چالش ها، نگرانی ها، فواید و فرصت های تقویت همکاری های آمریکا و کشورهای عربی پرداخته شده است. نویسندگان این پژوهش پیشنهاد می کنند تا ایالات متحده آمریکا به صورت تدریجی و گام به گام به تقویت روابط خود با کشورهای حوزه خلیج فارس بپردازد به گونه ای که از یک سو روابط امنیتی ـ نظامی میان دو طرف تقویت شده و از سوی دیگر از چالش ها در این زمینه کاسته شود.

در این پژوهش تأکید شده است که باراک اوباما به منظور توافق نهایی با شرکای عرب خود باید آنها را قانع سازد که هرگونه توافق نهایی هسته ای با ایران، به رابطه واشنگتن و کشورهای حوزه خلیج فارس ضربه ای نخواهد زد. اوباما همچنین باید به سران کشورهای عربی تضمین دهد که نفوذ آمریکا در منطقه حفظ خواهد شد و در آن سو اجازه نخواهد داد که  نفوذ ایران در خاورمیانه گسترش یابد.

در واقع این پژوهش پیشنهاد کرده بود تا آمریکا به منظور افزایش ثبات در منطقه یک معاهده دفاع مشترک با کشورهای حوزه خلیج فارس به امضا برساند. این سازمان همچنین اعلام کرد که امضای چنین معاهده ای از یک سو می تواند جنبه بازدارندگی در مقابل ایران داشته باشد و از سوی دیگر روابط میان واشنگتن و اعراب را در مسیر اصلی خود قرار می دهد.

به طور خلاصه می توان گفت که هدف اصلی از طرح چنین پیشنهادی، ارتقای سطح روابط میان آمریکا و کشورهای عربی از سطح شراکت به سطح ائتلاف است. این در حالی است که چنین معاهده ای (معاهده دفاعی مشترک) میان آمریکا و چندین کشور از جمله ژاپن، فیلیپین، کره جنوبی، استرالیا و ... وجود دارد. بر اساس این معاهده ایالات متحده آمریکا موظف است تمامی امکانات نزد خود را در مسیر برقراری ثبات و امنیت در منطقه به کار گیرد. ناتو معتقد است که تشکیل این ائتلاف با کشورهای عربی، خطراتی را نیز به دنبال خواهد داشت که باید مورد بررسی بیشتری قرار گیرد.

آنگونه که اشاره شد انعقاد پیمان دفاعی و نظامی مشترک با اعضای شورای همکاری خلیج فارس تبعاتی برای آمریکا خواهد داشت.

یکی از تبعات انعقاد این پیمان این است که در صورت بروز هرگونه جنگ نظامی مستقیم میان ایران و کشورهای عربی، ایالات متحده آمریکا بر اساس تعهد خود در معاهده نظامی موظف به دخالت در جنگ و اقدام نظامی علیه ایران خواهد بود. از سوی دیگر واکنش ایران به دخالت آمریکا نیز بسیار سریع و قاطع خواهد بود و می توان گفت که جنگی تمام عیار آغاز خواهد شد. ایران قادر است که منافع آمریکا در منطقه را به صورت مستقیم و غیر مستقیم هدف قرار دهد.

یکی از خطرهایی که آمریکا را پس از امضای توافقنامه ائتلاف دفاعی با کشورهای عربی تهدید می کند، این است که ممکن است واشنگتن درگیر جنگ های فرقه ای در خاورمیانه شود؛ این چیزی است که منافع آمریکا در منطقه را با خطر مستقیم مواجه می سازد. در نتیجه این ائتلاف، شاید آمریکا در نهایت مجبور شود برای کمک به هم پیمانان عرب خود وارد جنگ مستقیم با ایران شود. این سناریو برای آمریکایی ها بسیار پیچیده است و تحت هیچ شرایطی نمی توان از تبعات آن بر منطقه سخن گفت.

انعقاد این پیمان با کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس از جنبه دیگری برای آمریکا می تواند هزینه داشته باشد. آمریکا به رغم اینکه حفظ ثبات کشورهای حاشیه خلیج فارس را در دستور کار داشته و دارد اما با فشارهایی در این خصوص مواجه است.

اتخاذ سیاست «ثبات» دیکتاتوریهای حاشیه خلیج فارس نمی تواند در بلندمدت برای آمریکا امنیت بیاورد. از اینرو بود که باراک اوباما در مصاحبه اخیر با روزنامه آمریکایی «نیویورک تایمز» هشدار داد که نباید از تهدیداتی که ریشه آنها در برخی از کشورهای حوزه خلیج فارس است، غافل شد.

بحث حمایت این کشور از رژیمهای دیکتاتور منطقه از سوی برخی در آمریکا و سایر نقاط جهان با پرسش و چالش مواجه شده است. اگرچه آمریکا در منطقه خلیج فارس از سیاست «موازنه قوا» مبتنی بر رویکرد رئالیستی پیروی می کند ولی تهدیدات منطقه نشان داده که بی توجهی به گروههای زیر ملی و شیوه حکمرانی این رژیمها از منابع اصلی تهدیدزا به شمار می روند.

لذا اتخاذ سیاست «ثبات» دیکتاتوریهای منطقه نمی تواند در بلندمدت برای آمریکا امنیت بیاورد. از اینرو بود که باراک اوباما در مصاحبه اخیر با روزنامه آمریکایی «نیویورک تایمز» هشدار داد که نباید از تهدیداتی که ریشه آنها در برخی از کشورهای حوزه خلیج فارس است، غافل شد. وی در این خصوص خطاب به کشورهای حوزه خلیج فارس تصریح کرد: «بزرگترین تهدیداتی که با آنها مواجه می شویم، ممکن است ناشی از جنگ با ایران نباشد بلکه باید ریشه آنها را در اقدامات نادرست در برخی از این کشورها جستجو کرد». اوباما در این گفتگو تأکید کرد که قصد دارد همزمان با تلاش برای تقویت روابط امنیتی با کشورهای عربی، آنها را به ایجاد اصلاحات مهم در کشورهای خود تشویق کند.

این صراحت حداقل اگر جنبه اعلامی نیز داشته باشد نشان دهنده این است که در صورت محقق نشدن اصلاحات در سالهای آینده آمریکا و متحدان عربش در شورای همکاری باید تاوان بیشتری نیز بپردازند. تداوم تحولات شمال افریقا و خاورمیانه و آنچه از آن بهار عربی نام برده می شود به کشورهایی چون عربستان، بحرین و ... می تواند هزینه های زیادی برای نظم مورد نظر آمریکا در منطقه داشته باشد؛ امواجی که در کشورهایی چون بحرین شروع شده است.

از اینرو بود که آمریکا در سال 2004 طرح «خاورمیانه بزرگ» را مطرح کرد که به نوعی شکست رویکرد رئالیستی در تحقق نظم امنیتی مورد قبول آمریکا در منظقه بود. به این معنا که اگر نظم رئالیستی بر حفظ بی چون و چرای رژیمهای حاکم تأکید و توجه می کرد ولی نوع تهدیدهای موجود در منطقه از جمله تروریسم، گروههای افراطی و تروریستی، نارضایتی های داخلی و ... مستلزم توجه به درون دولت (Black Box)  بود که در قالب طرح خاورمیانه بزرگ مطرح شد.

صرف نظر از نیت واقعی واشنگتن با ارائه این طرح و بی توجه به اینکه آیا چنین طرحی واقعا دنبال می شود و یا خیر، صرف طرح آن نشان دهنده آن بود که نوع تهدیدهای منطقه با ادامه سیاست سرکوب و حمایت آمریکا از این سیاستها در قالب ایجاد «ثبات» میسر نبود.

بر این اساس آمریکا از سوی افکار عمومی برای دفاع تمام قد از کشورهای حاشیه خلیج فارس با مشکل مواجه است. البته این به معنای این نیست که آمریکا افکار عمومی را مد نظر دارد. از منظر منافع آمریکا در منطقه نیز ورود این کشور به پیمان دفاعی مشترک با کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس می تواند بر روابط این کشور با ایران در قالب مذاکرات هسته ای نیز تأثیر منفی بگذارد و باعث شکل گیری بلوک بندیهای جدیدی در منطقه شود که نهایتا منافع این کشور را تأمین نخواهد کرد.

از سوی دیگر باید توجه داشت ورود کشورها به پیمان دفاعی مشترک آخرین مرحله در یک همگرایی امنیتی به شمار می رود. به این معنا که کشورها ممکن است سطحی از روابط امنیتی و نظامی را بین خود تعریف کرده باشند ولی ورود به پیمان دفاعی مشترک به معنای این است که در صورت حمله به یک عضو پیمان همه اعضاء برای دفاع وارد عمل می شوند. معنای ضمنی آن این است که تمام اعضاء پیمان، تعریفی مشترک از «تهدید» دارند و همه بر سر نوع مقابله با تهدید نیز دارای دیدگاه مشترک هستند.

به نظر می رسد آمریکا و کشورهای عضور شورای همکاری خلیج فارس هنوز برای رسیدن به چنین روندی از همگرایی راه درازی دارند و ممکن است اساساً همکاری های امنیتی آنها وارد چنین فازی نیز نشود.

عدم تمایل فعلی آمریکا برای دادن تضمینهای امنیتی جدی تر به کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس در این بند از بیانیه مشترک اعضای این شورا با آمریکا قابل مشهود است جایی که بیان می دارد: آمریکا آماده است مشترکا با کشورهای شورای همکاری خلیج فارس برای دفع و مقابله با تهدید خارجی علیه تمامیت ارضی هر یک از این کشورها که برخلاف منشور سازمان ملل باشد، وارد عمل شود.

قید «بر خلاف منشور سازمان ملل» نشان دهنده این است که آمریکا تضمینهای امنیتی جدی به اعضای شورای همکاری خلیج فارس نداده و گرنه بدون چنین قیدی می توانست از این کشورها حمایت کند که البته نبود این قید نشان از ارتقای سطح همکاری به مرحله ائتلاف امنیتی بود.

...........

جواد حیران‌نیا

نظر شما چیست؟

اولین نفری باشید که نظر خود را در مورد این مطلب بیان می کند.