کنگره مانع توافق شود، اروپا لغو تحریم را آغاز می‌کند

بریتانیا,دیوید کامرون

مجید تفرشی مورخ و پژوهشگر معاصر مقیم لندن در کافه خبر درباره نتایج انتخابات بریتانیا، موضوع هسته ای، لغو تحریم ها و روابط ایران و اعراب بویژه عربستان را مورد بررسی قرار داده است.

سعید جعفری پویا - نتایج انتخابات بریتانیا تقریبا همه را شگفت زده کرد. هیچ تحلیلگر و کارشناسی فکر نمی کرد آقای کامرون بتواند به تنهایی دولت تشکیل دهد و نیازی به ائتلاف با احزاب دیگر نداشته باشد. اما این اتفاق افتاد و مردم بریتانیا آرای قابل توجهی را در صندوق حزب محافظه کار انداختند تا هم کامرون در خانه شماره ۱۰ خیابان داونینگ لندن ماندگار شود و هم اد میللبند و نیک کلگ رهبران دو حزب کارگر و لیبرال - دموکرات از رهبری احزاب خود کناره گیری کنند. مجید تفرشی تحلیلگر و پژوهشگر مسائل بریتانیا سالهاست که در این کشور زندگی می کند و همین موضوع از او تحلیلگری خبره و ورزیده ساخته است. آقای تفرشی که برای مدتی به ایران سفر کرده است دعوت ما را پذیرفت تا در کافه خبر پاسخگوی سوالات ما در رابطه با تحلیل و موشکافی انتخابات بریتانیا باشد. مشروح گفت و شنود نسبتا مفصل ما پیش روی شماست.

پیش از انتخابات عموم پیش بینی ها حاکی از این بود که باز هم در بریتانیا دولتی ائتلافی بر سر کار خواهد آمد و حزب سومی همچون لیبرال - دموکرات در این فضا تعیین کننده خواهند بود. اما نتیجه انتخابات همه را شگفت زده کرد. چه اتفاقی افتاد که نتایج تا این اندازه غیر منتظره رقم خورد؟

عناصر و مولفه های مختلفی در چند ماه گذشته در انتخابات بریتانیا بروز کرده که اگر بخواهیم به صورت دقیق تر بگوییم حتی در پنج سال گذشته چنین بوده است. اولین تغییری که در ساز و کار انتخابات رخ داد این بود که در طول دوران حکومت ائتلافی حزب محافظه کار برای اولین بار در بریتانیا قانونی تصویب شد که زمان انتخابات کاملا فیکس شد و برخلاف سنت قبلی که تعیین زمان انتخاات سراسری تا حدی در اختیار دولت حاکم بود، قرار شد دقیقا هر پنج سال یک بار این انتخابات برگزار می شود. قبلا دولت می توانست بین ۴-۵ سال و حتی زودتر پارلمان را منحل و انتخابات زودرس را برگزار نماید.

مسئله دوم این بود که در سال ۲۰۱۰ وقتی مردم در انتخابات شرکت کردند حزب سومی به نام لیبرال دموکرات حضور داشت؛ کسانی که از تجربیات مکرر حزب محافظه کار و کارگر ناراحت بودند و در عین حال نمی خواستند به احزاب کمونیست و ی فاشیست و افراطی چپ و راست رای دهند این حزب میانه، مفری برای آنها به شمار می رفت. حزب لیبرال دموکرات وارث حزب لیبرال قدیم و دیوید لوید جرج است.

بعدها پدی اشداون در دهه ۸۰ این حزب را احیا کرد و رهبری بعدی منزیس کمپل که فرد بسیار محترمی هم بود ولی مریض شد و بعد از آن چارلز کندی که سیاستمدار قابلی بود ولی به دلیل اعتیاد به الکل کنار گذاشته شد. بعد از آن یک جوان بلند پرواز روزنامه نگار به نام نیک کلگ به عنوان رهبر حزب معرفی شد. در سال ۲۰۱۰ آقای کلگ یک انتخاب تاریخی برای خود و رهبری حزبش انجام داد. انتخابِ میان ماندن بر سر وعده ها و آرمان ها به عنوان اپوزیسیون و یا شراکت در قدرت با رقیب محافظه کار .

انتخاب لیبرال دموکرات ها شراکت در در دولت ائتلافی بود. در نتیجه این حزب با قبول حضور در دولت ائتلافی مجبور شد بسیاری از آرمان ها و وعده های خود به ویژه در حوزه تعلیم و تربیت و آموزش و البته مهاجرت را کنار بگذارد. این موضوع طرفداران سنتی حزب را بسیار ناامید کرد و نتیجه وحشتناکی که در انتخابات ۲۰۱۵ برای این حزب رقم خورد و ۵۴ کرسی این حزب به ۸ صندلی تغییر یافت نتیجه همان انتخاب است. یعنی شکست کامل لیبرال دموکرات ها نشانه این است که از دست دادن اعتماد مردم تا چه اندازه می تواند پرهزینه باشد.

نقطه مقابل، نتیجه ای است که حزب ملی اسکاتلند (اس.ان.پی) به دست آورده. این حزب سالها به صورت سنتی متحد حزب کارگر بود. در جریان همه پرسی برای جدایی یا ماندن از بریتانیا این حزب ارتباط خود را با حزب کارگر به صورت کامل قطع کرد، رهبری حزب ملی اسکاتلند در رفراندوم شکست خورد، ولی صادقانه هم این شکست را پذیرفتند ولی چون پوست اندازی کردند و الگس سامون رهبر خود را تغییر دادند و ساختار فعالیت و تا حدی آرمانهای خود را تغییر دادند و اشتباهاتشان را پذیرفتند، اعتماد مردم را به دست آوردند و نتیجه اش را هم دیدند.

به این صورت که بزرگترین برنده تقریبا مطلق انتخابات در اسماتلند از لحاظ تعداد کرسی هایی که به دست آوردند، SNP بود. این حواشی که به آن اشاره کردم هرچند حاشیه بودند اما مهم هستند. مسئله مهم که رسانه های دنیا به آن پرداختن این بود که درست است که حزب محافظه کار همه را متعجب کرد و تقریبا هیچ نظرسنجی و هیچ کدام از سیاستمداران بریتانیا چنین نتیجه ای را پیش بینی نمی کردند ولی مسئله اصلی شکست نظرسنجی ها بود.

این شکست نظر سنجی ها تا حدی در انتخابات اسرائیل هم پیش آمده بود ولی نه به این شدت به طور جدی آنهایی که مشتری های نظرسنجی ها هستند، از افراد آماتور گرفته تا رسانه ها و سیاستمداران و احزاب را به فکر فرو برده. چون تمام نظرسنجی ها حاکی از این بود که مردم در انتخاب خود بهترین شانس برای حزب محافظه کار این است که 35 تا ۴۰ درصد از آرا را به دست می آورند و بعد از آن باید با یکی از احزاب سوم ائتلاف کنند. کوچکترین شانسی برای کسب اکثریت مطلق برای هیچ یک از احزاب در نظر می گرفتند.

عده ای البته بحث پیش بینی ناپذیری نتایج انتخابات عمومی را به احتمال ائتلاف میان حزب کارگر و حزب ملی اسکاتلند نسبت می دهد که مردم بریتانیا از چنین ائتلافی خرسند نخواهند بود.

یکی از عناصر این بود. به نظر من اگر حزب ملی اسکاتلند روی مواضع خود پافشاری می کرد در مورد این که نهایتا آرزویش جدایی از بریتانیا است و حزب کارگر که اصرار داشت با این موضوع کاملا و به طور بنیادی مخالف است و اگر دو طرف بر سر مواضعشان پایدار می ماندند این ائتلاف غیر ممکن می نمود. ولی تصور این بود هر دوی این احزاب تا اندازه ای کوتاه می آیند و در نتیجه این ائتلاف عملی می شد. ولی به نظر من تاثیر بیشتر روند حمایت عده ای و عدم حمایت عده دیگری از رهبری اد میلیبند است.

آقای میللبند مخالفان زیادی در داخل حزب خود داشت و اگر حمایت های پنهان و آشکار تونی بلر و گوردون براون نخست وزیران سابق و رهران پیشین حزب کارگر از او نبود (البته حمایت آنها هم حتی جانانه نبود و گفتند ماندن میللبند بهتر از رفتنش است) حضور اد تا همین جا هم ادامه پیدا نمی کرد.

اما اتفاقی دیگری که حدود یک و ماه و نیم پیش اتفاق افتاد که هرچند دست کم گرفته شد اما روی افکار عمومی تاثیر ویژه ای گذاشت. یکی از سران حزب محافظه کار (آقای فالون) طی اظهاراتی علیه میلیبند گفت فردی که در مبارزات حزبی به برادرش (دیوی میلیبند) از پشت خنجر می زند و برادرش را با لابی و سفسطه از صحنه رابت سیاسی کنار می زند افکار و عمومی مملکت چطور می تواند به او برای رهبری کشور و اصصاح امور اعتماد کند؟

این تعبیر بسیار نامعمول تندی در فرهنگ سیاسی بریتانیا بود و به شدت هم از همه سو محکوم شد و حزب محافظه کار هم بابتش عذرخواهی کامل کرد اما در عین حال بسیار هم اثرگذار بود. من فکر می کنم بیان این موضوع و حتی عذرخواهی بعد از ان هم هوشمندانه و با برنامه ریزی طرح شد.

مسئله دیگری که البته در بریتانیا صریحا در موردش صحبت نمی شود ولی حتما تاثیر دارد این است که اگر آقای میللبند انتخاب می شد اولین نخست وزیر یهودی بریتانیا به شمار می رفت. در تاریخ بریتانیا تنها یک یهودی زاده هست که نخست وزیر شده و آن هم بنجامین دیزراییلی است که البته قبل از نخست وزیری اش دین خود را تغییر داده و از یهودیت به مسیحیت وارد شده است. اتفاقا حزب محافظه کار هم بعد از شکست جان میجر یک دوره کوتاهی یک رهبر یهودی به نام مایکل هاوارد داشت که او هم نتوانست نخست وزیر شود.

ولی آقای میلیبند وقتی برای یهودیان سخنرانی می کرد با افتخار اعلام می کرد که نخستین نخست وزیر یهودی بریتانیا است در صورتی که مردم به او رای دهند نخستین نخست وزیر یهودی بریتانیا است. پدر آقای میللبند، فردی بود به نام رالف میللبند که یکی از مشهورترین اقتصاددانان و عالمان علوم سیاسی چپ گرای انگلیس و پروفسور دانشگاه ال.اس.ای بود و البته خودش کمونیست و مارکسیست بود.

ضمن اینکه اینها اصالاتا لهستانی تبار هستند. در نتیجه بیشتر یهودی زاده هستند تا اینکه بخواهند یهودی کاملا معتقد باشند. البته محققانی هستند که معتقدند یهودی بودن لزوما به داشتن والدین یهودی مربوط نیست و در قلب و منش افراد است. ولی این ملاک رسمی برای دین افراد نیست.

اما آقای میلیبند برای اینکه بتواند حمایت یهودیان را کسب نماید به میان یهودیان رفت و خود را یهودی معرفی کرد. بر این اساس هرچند این موضوع به وضوح اعلام نمی شود اما اکثریت جامعه انگلیس از اینکه یک نخست وزیر یهودی داشته باشند خشنود نیستند هرچند طرح این موضوع می تواند به تعابیر یهود ستیزی شود چندان به زبان آورده نمی شود اما اگر شما با مردم صحبت می کنید چنین مباحثی را می شنوید.

مهم تر از همه اینها آقای میلیبند چندان رهبر کاریزمایی نبود و تفاوت های بسیاری با یک رهبر مقتدر همچون تونی بلر یا مارگارت تاچر دارد. رهبران حزب کارگر الان یک دوره پنج ساله وقت دارند که بازسازی کنند و با معرفی رهبر جدید خود به تدریج اماده کسب مجدد اعتماد مردم و ورود به کارا انخاباتی 2020 شوند.

وضعیت حزب محافظه کار چگونه است؟ با توجه به اینکه آقای کامرون به تنهایی دولت را تشکیل خواهد داد باید کار ساده تری برای پیشبرد برنامه هایش داشته باشد.

حزب محافظه کار وضعیتش تا اندازه ای معلوم است ولی این حزب هم اکثریت نسبتا ضعیفی دارد و خیلی قوی نیست. برای اینکه معمولا در موارد خاص نمایندگانی هستند که شورشی اند و از حزب خارج می شوند یا مخالف سیاستهای رسمی حزبی رای می دهند و به راه خود می روند. مانند دموکرات هایی که انون در امریکا با اوباما مخالفند و همیشه مطیع کامل حزب نیستند. این مزیت ۷ نماینده ای آنقدر مقتدر نیست مگر اینکه احزاب راست و میانه دیگر هم در موارد خاص به حزب محافظه کار کمک کند.

در سیاست خارجی انگلیس تغییر چشمگیری ایجاد می شود یا احتمالا همان روند پیشین پیگیری خواهد شد؟

آقای هاموند وقتی به عنوان وزیر خارجه معرفی شد و جانشین ویلیام هیگ گردید کاندیدای ارجح نبود. نامزد اصلی برای وزارت خارجه، اندرو میچل بود که یک پرونده مفتوح درگیری لفظی با پلیس  منطقه وست مینستر درگیر داشت و دولت نتوانست او را به عنوان وزیر خارجه معرفی کند. ولی در مجموع عملکرد هاموند در دوره اخیر مورد رضایت بود و او را نگاه داشتند. هاموند قبلا در وزارت دفاع حضور داشت حضور هاموند خبر بدی برای ایران نیست. چرا که به هر حال ایران دوره ای را با دولت محافظه کار سپری کرده.

الان قصه این است که ما چندین مسئله با بریتانیا داریم اولا موضوع بازگشایی کامل دو سفارت است که تا چهار ماه پیش موانع مختلفی سر این مسیر وجود داشت، مسئله خسارت و بازسازی تخریب ها و تجهیزات کنسولگری سفارت بریتانیا در تهران بود که ایران مخالفت کرده بود تجهیزات خاصی بدون بازرسی وارد ایران شوند. از دو سه ماه پیش سیاست گفته و ناگفته بریتانیا این بود که موضوع را به بعد از انتخابات موکول کنیم و می خواستند تصمیم گیری نهایی را به گردن دولت بعدی بیندازند.

با این وضعی که الان پیش آمده من تصورم این است حداکثر تا یک ماه و نیم آینده و اواخر ماه جولای، روابط دیپلماتیک میان دو کشور به طور کامل برقرار می شود و سفیر مقیم برای مسائل اعطای روادید و ... حضور داشته باشد. ضمن این که از زمانی که آقای حسن روحانی به عنوان رئیس جمهور در ایران روی کار آمده، در مجموع سیاست بریتانیا نسبت به ایران نرم تر شده است. البته نقطه منفی اش سخنرانی دیوید کامرون در سازمان ملل است.

یادمان باشد در دوران دولت احمدی نژاد، دولت بریتانیا نه تنها با ضربه زدن و افزایش تحریم ها علیه ایران همراهی می کرد بلکه در مواردی پیش گام و پیشتاز خودسرانه این موضوع بود. از جمله یکی مسئله تحریم بانک مرکزی ایران و دیگر ندادن سوخت به هواپیماهای مسافر بری غیرنظامی ایران. این دو موضوع نه مصوبه شورای امنیت، نه اتحادیه اروپا ، نه آمریکا و نه حتی خود بریتانیا را داشت.

دولت بریتانیا خودسرانه اینها را آغاز کرد و بعد با باقی کشورهای لابی کرد تا این موارد را به عنوان مصوبه بین المللی به رسمیت بشناسند. البته بی تردید حمله نابخردانه و ضدایرانی عده ای خودسر و دست نشانده به سفارت بریتانیا در تهران نیز در این تیرگی روابط نقش کلیدی داشت.

موضوع جدایی از اتحادیه اروپا هم در تبلیغات انتخاباتی حزب محافظه کار شدت یافته است و اساسا فضای ضد اتحادیه در اروپا تقویت شده است. یکی از وعده هایی هم که آقای کامرون در دوران تبلیغات انتخاباتی خود بر آن تاکید داشت برگزاری رفراندوم باقی ماندن یا جدایی از اتحادیه اروپا در سال ۲۰۱۷ است. با این شرایط باید منتظر جدایی بریتانیا باشیم یا موضوع را در قالب یک وعده برای کسب رای بیشتر ارزیابی می کنید؟

در همه اتحادیه اروپا این جوی که شما به آن اشاره کردید وجود ندارد و بیشتر در کشورهای ثروتمند و قوی تر دیده می شود. بحث عمومی در بریتانیا این است که کشورهایی مانند یونان، اسپانیا، پرتقال و ایتالیا ناکارآمدی اقتصادی و مدیریتی دارند و فساد و سوء مدیریت در آن ها بالاست و مالیات دهندگان بریتانیایی هزینه این سوءمدیریت ها را پرداخت می کنند. از آن طرف کشورهای اروپای شرقی و کشورهای ضعیف اقتصادی تازه به اتحادیه اروپا پیوسته را هم می گویند که ضررشان برای  اتحادیه بیش از سود آنها است.

لذا بسیاری ر بریتانیا ماندن در اتحادیه اروپا را یک کار نادرست می دادنند. هر دو دیدگاه یعنی چپ و راست تند در مجموع در حال تعدیل است. آقای کامرون با زیرکی و بدون اینکه صریحا اعلام کند در پنج سال گذشته توانسته افکار عمومی را به این سمت ببرد که به جای خروج از اتحادیه اروپا مناسبات با این اتحادیه بازتعریف شود. فراموش نکنید که دست راستی ها می گویند ما آمریکا را داریم و نیازی به اتحادیه اروپا نداریم و اتحادیه فقط از ما می کند و چیزی به ما نمی دهد.

آقای کامرون به این موضوع اعتقاد ندارد و در عین حال بر این باور هم نیست که اتحادیه کاملا هم برای کشورش مفید است در عین حال تلاش می کند ضمن اینکه افکار عمومی را از خروج از اتحادیه دور کند از چماق خروج از اتحادیه برای گرفتن امتیازات بیشتر از بروکسل استفاده کند. در دو سال آینده هم افکار عمومی را به این سمت می برد که رای مخالف به خروج از اتحادیه بدهند ضمن اینکه امتیازاتی از اتحادیه بگیرد.

البته این احتمال هم وجود دارد که پیروزی غیرمنتظره و قاطع در انتخابات سراسری موجب شود که همه پرسی معهود کامرون برای مادن یا گسستن از اتحادیه اروپا به جای سال 2017 در سال 2016 برگزار شود.

شرکت های نظرسنجی در این دوره از انتخابات نتوانستند نتایج را پیش بینی کنند و در برخی از تحلیل ها این نتایج را شکست شرکت های نظرسنجی دانستند. به نظر شما چرا نتایج تا این اندازه شگفت انگیز بود؟

اگر به میزان مشارکت در این انتخابات دقت کنید می بینید که دو سوم مردم واجد شرایط در انتخابات شرکت کردند. یکی از مشکلاتی که نظرسنجی ها داشتند بر اساس روندهای اجتماعی موجود در بریتانیا پیش بینی ها این بود که میزان مشارکت پایین خواهد بود. بر اساس این پیش فرض که میزان مشارکت پایین خواهد بود، جوان ها از سیاست دلزده هستند و امیدی ندارند از طریق نظام پارلمانی به جایی برسند آن پیش فرض باعث می شد بر اساس نظر کسانی که قطعا رای می دهند و می دانند به چه کسی رای می دهند نظرسنجی ها منتشر شوند.

در صورتی که نتیجه این انتخابات را کسانی رقم زدند که برای شرکت در آن مردد بودند. مسئله دیگر این بود که به یک موضوع دیگر کمتر توجه شده بود و آن میزان آرای تاثیرگذار اقلیت های قومی و دینی و نژادی است که آنها نسبت به بقیه اقشار جامعه بسیار فعال در صحنه حضور یافتند. وقتی ۸۰ درصد مردم یک کشور در انتخابات شرکت می کنند مثلا آن پنج تا ده درصد مسلمان تاثیر چندانی در نتیجه گیری ندارد ولی وقتی نرخ مشارکت به ۶۰ درصد می رسد همان درصد محدود رای اقلیتها تعیین کننده می شود.

 

به همین دلیل هم آقای کامرون با هفته نامه مسلم نیوز که یک موسسه رسانه ای و متعلق به مسلمانان بریتانیا است گفتگویی انجام داد و در آن گفتگو تلاش زیادی برای جمع کردن آرای مسلمانان انجام می دهد. او اولین نخست وزیری بود که یک وزیر ارشدش را از بین سیاستمداران مسلمان انتخاب کرد. در مجموع کامرون در مقابل سیاست اسلام هراسی احزاب افراطی راست مثل یوکیپ، سیاست جذب آرای مسلمانان را به خوبی اجرا کرد و جواب هم گرفت.

در حال حاضر موضوع اصلی ما با بریتانیا چیست؟ آیا بریتانیا می تواند فارغ از نظر آمریکا و کنگره و شورای امنیت این توانایی را دارد که یک تنه وارد تعامل با ایران شود و تحریم ها را نادیده بگیرد یا نیازمند برقراری اتحاد با دیگر شرکا است؟

اساسا این پیش فرض که یک کشور اروپایی یا آمریکایی بخواهد تحریم ها را نادیده بگیرد یا نقض کند غلط است و دورانش سپری شده است. دوران نقض و دور زدن تحریم ها از هر دو طرف تقریبا پایان یافته است. الان تمام کشورها از جمله ایران به دنبال دور زدن تحریم ها نیستند مگر در موارد معدود و خاص.

ولی به طور کلی آنچه در دوران آقای احمدی نژاد در دستور کار دولت ایران قرار گرفت که بر آن اساس سیاست نقض و دور زدن تحریم ها و یا نایده فرض کردن آن پی گرفته می شد مورد علاقه هیچ کدام از طرفین نیست و دیگر کاربرد چندانی ندارد. سیاست اتحادیه اروپا، آمریکا و ایران مسئله لغو قانونی تحریم هاست یا حداقل در بردترین شرایط، به نوعی تعدیل کاملا قانونی تحریم ها. بنابراین بریتانیا نه می خواهد و نه می تواند مسئله دور زدن تحریم ها را پیش ببرد.

البته مقصود من صحبت هایی است که آقای کامرون شش ماه پیش انجام داد و به کنگره هشدار داد اگر قرار باشد در مسیر توافق کارشکنی کند و باعث به بن بست رسیدن مذاکرات شود اتحادیه اروپا مسیر خود را خواهد رفت. حالا سوال این است با توجه به اینکه آقای کامرون دوباره به قدرت رسیده اساسا چنین تمایلی دارد که مکانیزم های تحریم ولو در سطح اتحادیه اروپا و خود بریتانیا را راسا و بدون نظر آمریکا و کنگره کنار بگذارد؟

دولت بریتانیا به دلایل کاملا ملی و منطقه ای در مجموع به شدت علاقه مند بهبود روابط سیاسی و اقتصادی اش با ایران است. چه در بعد انرژی و چه در بعد تجاری و چه حتی در امور راهبردی. چون یکی از مولفه هایی که می تواند دولت بریتانیا را از بحران کنونی نجات دهد مسئله ایران است. به ویژه در مسئله انرژی و نفت و گاز که می تواند موضوع جدیدی را برای بریتانیا باز کند. به ویژه بعد از اختلافاتی که با روسیه پدید آمده ایران می تواند یک بازار جدید باشد.

الان به دلایل دیپلماتیک و کنسولی، آقای زنگنه وزیر نفت ایران، چندین بار سفر رسمی اش را به لندن و شرکت در کنفرانس نفتی به عقب انداخته ولی دولت بریتانیا خیلی به این موضوع علاقه مند است. نبود مناسبات فرهنگی باعث می شود نهادهای فرهنگی بریتانیایی که با ایران کار می کنند وقتی می بینند ایران روی خوشی نشان نمی دهد اولا فعالیت های رسمی و آشکار ایران در بریتانیا محدود می شود.

دوم اینکه در مسائل دیگر هم برای ایرانیان محدودیت هایی به وجود می آید. مثلا ویزای دانشجویی برای دانشجویان ایرانی از تهران به استانبول و دبی و باکو منتقل می شود و کارهای فرهنگی با گروه های غیرمرتبط و ضد حکومت ایران در خارج از کشور هماهنگ کنند. بنابراین وقتی دولت با آنها هماهنگی نمی کند ما لزوما برنده این بازی نیستیم چون آن طرف کار خود را انجام می دهد. ما با قطع روابط مشکلی را از دو طرف حل نمی کنیم.

برای بهبود مناسبات دو طرف ایران نه نیاز دارد ببخشد و نه فراموش کند. بلکه ایران بر اساس منافع ملی خودش بهتر است روابط را با دولت بریتانیا بهبود بخشد. برای اینکه نفوذ بریتانیا در اتحادیه، نفوذی که در میان اعراب دارد و البته نفوذی که در تصمیمات آمریکا دارد قابل کتمان نیست و ایران نمی تواند بریتانیا را نادیده بگیرد کمااینکه برعکس لندن هم نمی تواند ایران را نادیده بگیرد و سیاست دور زدن، تضعیف و نادیده گرفتن ایران چه در مناسبات دوجانبه و چه در مسایل خاورمیانه و بین المللی به کلی شکست خورده است.

حالا بریتانیا می تواند گام مستقلی بردارد یا خیر؟ آیا می تواند در صورت عدم همراهی آمریکا هم موضوع کنار گذاشتن تحریم ها اروپایی را پی بگیرد؟

عرض کردم که در مجموع، دولت بریتانیا به دلیل نیازهای ملی و منطقه ای به دنبال لغو تحریم هاست. تلاش دولت بریتانیا این است که به دولت اوباما برای این کار کمک کند و واقعیت این است که فعلا به طور کلی، در مسئله نهایی شدن توافق هسته ای، ایران و اوباما در یک قایق هستند و در مقابل آنان در هر دو سوی جهان، تندروها و دلواپسانی ظاهرا مخالف هم ولی در عمل هم کلام و هم موضع هم وجود دارند.

الان رسانه ها و موسسات سیاسی و تحقیقی تندروی آمریکایی و اسراییلی جدا معتقدند که در توافق لوزان، ایران سر آمریکا را کلاه گذاشته و این توافق کاملا به نفع ایران است و آمریکایی ها به ایران باج داده اند. وقتی با این نگاه به موضوع می نگرید می بینید که تندروهای ایرانی هم کم و بیش چنین چنین نگاهی دارند و آقای ظریف را به باختن منافع ملی در مقابل غرب متهم می کنند.

از زمانی که آقای روحانی روی کار آمده خط رسانه ای تند غربی به ویژه رسانه های فارسی زبان خارج از کشور و به ویژه بی بی سی و صدای آمریکا در تلاش است نشان دهد انتخاب آقای روحانی شکست منویات و سیاستهای رهبری ایران بوده و توافقات بین المللی شکست اراده رهبری بوده و دولت هر کاری که می خواهد را خودش بدون اعتنا به مقام رهبری انجام می دهد و به دیگران هم توجهی ندارد، بدون اینکه بدانند لحظه لحظه مذاکرات هسته ای زیر نظر و با حمایت مستقیم رهبری در حال پیگیری است.

این رسانه ها این دست فرمان را با این نیت پی گرفته اند که بین آقای روحانی و رهبری نظام اختلاف و شکاف بیندازند. این دقیقا سیاست و رویکرد رساه های تندرو اصول گرای داخلی هم بوده و هست. این همگرایی به نظر من بسیار جای تامل و بازبینی دارد.

بر این اساس شما معتقدید که بریتانیا و اتحادیه اروپا می توانند به تنهایی موضوع لغو تحریم های اروپایی را پی بگیرند؟

اتحادیه اروپا حتما می تواند این کار را انجام دهد و در تحریم هایی که به خصوص و منحصرا به کنگره آمریکا وصل می شود را می تواند جدا کند. این سیاست قبلا کم و بیش اعلام شده و اروپا صرفا منتظر نتیجه کامل مذاکرات است تا مواضع خود را در حمایت از اوباما و با زاویه نسبت به تندروان آمریکایی تنظیم کند. چون منافع اتحادیه اروپا، برخلاف فشارهای تندروا اسراییلی و آمریکایی، فعلا بر حل کامل مناقشه هسته ای با ایران استوار است.

49308

کد N827205