مشکل نظم جهانی کیسینجر؛ آیا امیدی به همکاری بین المللی هست؟

روابط بین الملل,ایالات متحده آمریکا

جیمز ترائب

هفته گذشته را غرق در درگیری ژئوپلوتیک بودم، البته نه در شرق اوکراین یا در دریای چین جنوبی، بلکه در موسسه بروکینگز در دوبی، یکی از آرام ترین مناطق جهان با حداقل ترین درگیری ممکن و در کنفرانسی تحت عنوان "صلح و همکاری بین المللی در عصر رقابت جهانی". 40 صاحبنظر و سیاستمدار از آمریکا، اروپا و تعدادی از قدرت های در حال ظهور اتفاق نظر داشتند که وارد جهان جدیدی شده ایم. جهانی که شباهت زیادی به جهان قدیم دارد، افزایش درگیری های بین دولتی.

تعدادی از ما اسیر فرضیات شده ایم. فکر کنم خودم بودم که گفتم که بازگشت درگیری های دولتی هدیه باشگاه پسران سیاست خارجی است که طی سالهای اخیر با افزایش بازیگران غیردولتی، شورش های عمومی و موضوعات نرمی مانند تغییرات اقلیمی، سر و وضع آشفته ای گرفته است. احساس می کنیم که جهان واقعگرای نظریه روابط بین المللی بار دیگر جان گرفته است. جهان به صورت کامل تغییر مسیر داده است.

مشکل من با این مضحکه است که در حالیکه درست است که نیروهای غیردولتی، که القاعده و داعش در صدر آنها قرار دارند، مسئول بخشی از بدترین درگیریهای حادث در جهان هستند، در عین حال این هم درست است که دولت های عمده روسیه، چین، ایران، عربستان سعودی (و ایالات متحده آمریکا) آماده شده اند که، اغلب در این دیگری ها، از زور و تهدید استفاده کنند، امری که برای نسل های زیادی درست نبوده است. ما واقعا در جهانی به شدت در حال ژئوپلوتیک شدن زندگی می کنیم. پس اجازه بدهید به ریشه آنچه که بر آن اصرار دارم بپردازم.

متاسفم این را می گویم ولی هنری کسینجر مرا میخکوب کرده است. مدت طولانی است که کسینجر بر بی میلی آمریکایی ها برای پذیرش این واقعیت که امور جهانی ضرورتا شامل نزاعی بی رحمانه برای کسب منفعت توسط دولت هاست، مویه می کند. کسینجر در آخرین کتاب خود، به نام «نظم جهانی»، معتقد است که سیاستمداران آمریکایی از زمان ودرو ویلسون به سیاست خارجی بعنوان یک «نزاع به غایت شناختی برای عدالت» نگاه کرده اند تا یک «تلاش دایمی برای اهداف احتمالی». به همین دلیل سیاست خارجی آمریکا «بین تاریخ و ژئوپلتیک سرگردان باقی مانده» است.

این تنها یک بخش داستان است؛ بخش دوم آن حوادث اخیر است. سلطه رقابت جهانی بعد از جنگ سرد، ظهور ناگهانی بازیگران غیردولتی خطرناک و ظهور مجموعه ای از موضوعات جدید جهانی باعث شده بود که آنهایی که از موضع خود در مورد «فرمول های حاصل جمع صفر» قدرت ها عقب نشینی کرده بودند، این احساس را پیدا کنند که «مدل واقعگرا» دیگر قدیمی شده است. در واقع این جورج دبلیو بوش بود که در تفکر دولت-محوری شکست ایجاد کرد. او در استراتژی امنیت ملی خود در سال 2002 اعلام کرد که تهدید عمده ای از سوی دولت های قدرتمند متوجه آمریکا نیست، بلکه تهدید اصلی از ناحیه «شبکه های پنهان متشکل از افراد» است. سیاست خارجی نیازمند تغییراتی درونی دولت هاست تا رفتار دولت ها.

البته، آن ایده چندان موفق نبود. باراک اوباما که به قدرت رسید وعده داد که بساط چنین تفکری را جمع کند، البته نه تحت لوای احیاء واقعگرایی. اوباما معتقد بود که موضوعات اصلی بین دولتی نیستند بلکه جهانی اند. این محصولات جهانی ]منظور معضلات جهانی نظیر تغییرات اقلیمی و ... است[ نیازمند سطحی بی سابقه از همکاری است. من معتقدم جذاب ترین ایده اوباما این بود که او اعتقاد داشت که چنین محصولات جهانی به نوعی جزء منافع ملی اند و می توانند از منظر ملی مورد جدل و بحث قرار گیرند. این «جهانی شدن» بود که می بایست جایگزین «نظم جهانی» می شد و نه «تروریسم»! اوباما اعلام کرد که «تامین قدرت بر مبنای بازی حاصل جمع صفر قابل دستیابی نیست».

متاسفانه اوباما این ایده را در روسیه اعلام کرد که هنوز سناریور بازی حاصل جمع صفر را به عنوان بهترین مدل ارزیابی می کنند. قبلا هم در مقاله ای گفته بودم که اوباما خیلی زود متوجه این نکته شد که دولت ها - حداقل در خارج از باغ کانتی یا همان اتحادیه اروپایی - نمی خواهند فرشتگان بهتری شوند. او در مورد اهمیت فوق العاده موضوعات جهانی درست می گفت، ولی در مورد تحقق قدرت اشتباه می کرد. علاوه بر آن، او این انتقال را دقیقا در زمانی مطرح کرد که دولت هایی که به همکاری آنها نیاز داشت، در صدر آنها روسیه و چین، به دلایل مختلف، مسیری کاملا تنش زا را در پیش گرفته بودند. اوباما خیلی دیر متوجه این نکته شد.
هنوز جهانی که در آن زندگی می کنیم به میزانی که فردی مانند کسینجر اعتقاد داشت، ترسناک است. روابط بین دولت ها به نسبت یک دهه گذشته به مراتب متشنج تر شده است؛ این در حالی است که دولت ها نسبت به گذشته از نظر همکاری دسته جمعی، ضعیف تر شده اند؛ به مراتب برای کنترل فشارهای ناشی از نارضایتی های اجتماعی، اختلافات فرهنگی، منابع ترس و تخریب محیط زیست ناتوان تر هستند؛ و ایالات متحده آ‌مریکا، به دلایل مختلف، همچون گذشته اراده و توان دادن تضمین های لازم به متحدانش یا عقب راندن دشمنانش را ندارد. «نظم جهانی» به صورت فزاینده ای تبدیل به یک خیال واهی شده است. تنها راه جلوگیری از مداخله دولت های متجاوز، در صدر آنها در خاورمیانه، این است که آشوبی که توسط این نیروهای به شدت تکثیرشونده، گسترش داده می شود، کنترل شود.

به لیبی نگاه کنید، طوفانی که لیبی را در هم پیچاند، به دلیل دخالت همسایگان متجاوزش نبود بلکه به دلیل سقوط رهبری دیکتاتور بود که دولت را تهی کرده بود و هیچ چیز نتوانست هویت قبیله ای و ملی آنها را با این طوفان پایدار نگه دارد. بازیگران زیر-دولتی و زیر-منطقه ای در حال پاره کردن کشور به تکه های کوچک هستند. اما هنوز دو جناح عمده لیبی طرفداران خود را دارند: مصر و امارات و قطر و ترکیه. یا به یمن نگاه کنید، جایی که عربستان سعودی کمر همت بسته است که جنگی برای بازداشتن ایران در این کشور را به سرانجام برساند. درگیری بین دولت های سنی یا بین سنی ها و شیعیان دیگ منطقه ایی با دولت های فروپاشیده را همچنان جوشیده نگه داشته و تمامی تلاش های میانجیگرانه را ناکام گذاشته است.

خلاصه اینکه، اگر می گوییم ما در جهانی زندگی می کنیم که درگیری های ژئوپولتیک در آن در حال افزایش است، به معنی محدود کردن نیروهایی که بر دولت های مسلط شده اند یا در بین آنها سر برآورده اند، خواسته مردم عادی برای برخورداری از زندگی بهتر را به نسبت دولت ها به صورتی مناسبتر در اختیار آنها قرار داده اند. فعلا سیاستمداری بمعنی رویارویی و یا حداقل شناسایی همزمان هر دو مشکل است. یکی از مشکلات جهانی که اوباما در طول دوره ریاست جمهوری اش به آن رسیده است مشکل دولت های فروپاشیده یا ورشکسته است. به نظر می رسد این مشکل فوریت بیشتری داشته باشد. تا زمانی که دولت ها در جهان عرب به آستانه یک مشروعیت حداقلی نرسند راه حلی بلندمدت برای این درگیری ها قابل تصور نیست. البته بدون نشان دادن شاخ و شانه هم نمی شود آنها را متوجه کرد که از آب گل آلود ماهی نگیرند.

آنچه در بروکینگز اتفاق افتاد ثبت نشد ولی تردیدی از گفتن این حرف ندارم که سخنرانان بیش از هر زمان دیگری در مورد «رقابت جهانی» اتفاق نظر داشتند تا «صلح و همکاری بین المللی». روح حاکم بر کنفرانس چیزی کم از یاس و ناامیدی نداشت. غربی ها و غیرغربی های حاضر در کنفرانس اشتیاق زیادی به «رهبری آمریکا» نشان می دادند ولی در مورد معنا و مفهوم آن اجماع وجود نداشت. آیا واشنگتن باید خطی در دریای چین جنوبی ترسیم کند؟ یا کیف را مسلح کند؟ یا اینکه عربستان و امارات را تشویق کند که توانمندی های نظامی خود را به رخ ایران بکشند؟ یا اینکه «رهبری» مستلزم نوعی «صبر استراتژیک» است؟؛ عبارتی به نقل از اوباما که برخی آنرا ستایش و برخی نیز به صورت کنایه آمیز با آن برخورد میکردند. آیا نزاع بین دولت های تجدیدنظر طلب نیاز به همکاری برای رویارویی با محصولات جهانی را از بین برده است؟ یا آیا انگونه که «استیون والت» اخیرا مطرح کرده آیا می خواهیم همکاری چین در موضوع تغییرات اقلیمی را فدای جزایر مورد اختلاف این کشور بکنیم؟

ما پاسخی که جمهوری خواهان امیدوار به 2016 به این سئوالات خواهند داد را می دانیم. نزاع ژئوپولتیک ممکن است هدیه ای به متخصصان سیاست خارجی نباشد ولی گنجی برای جمهوری خواهان است. در یک سال آینده خواهیم شنید که چگونه روسیه، چین و ایران چرخ های اوباما را عاج زدایی کرده اند. از دکتر کسینجر در مورد نظم جهانی خواهیم شنید. چیزی که می توانم به خانم هیلاری کلینتون، کسی که مدت هاست شایستگی کافی برای ستایش موضوعات نرم دارد، بگویم این است که برای او بهتر است که از ورود به این مباحث ساده ذهنی خودداری کند.

ترجمه: حمید احمدی

منبع: فارن پالیسی
4949

کد N813705

وبگردی