۰

به یاد یک عالم مغربی ایران دوست

  • ۴بازدید
  • ۰ رای
  • ۰ دیدگاه

دو روز پیشتر مطلع شدم عالم و دیپلمات برجسته و معروف مغرب آقای عبدالهادی التازی مدتی قبل زندگانی را بدرود گفته است. ایشان را از نزدیک می شناختم و در ایام مأموریتم در این کشور در سالهای 85ـ1382 پیوسته با وی در ارتباط بودم. ارتباطی که جنبه خانوادگی هم داشت.

در طول سالهای فعالیت دیپلماتیک ام در میان سفرای عرب کمتر کسی را در سطح علمی او، و نیز علاقمندی مفرطش به یادگیری، یافته بودم. ضمن آنکه فردی بود آزاده و بدون تعصب. حقیقت را می پذیرفت و بدان اعتراف می کرد و هیچگاه در مقام محاجّه و ردّ آن نبود.
عمده فعالیت دیپلماتیک وی به عنوان سفیر در عراق بود که دوبار در سالهای دهه شصت و اوائل دهه هفتاد قرن گذشته در آنجا مأموریت داشت. مدتی هم سفیر کشورش در لیبی و امارات بود و دو ماه پس از پیروزی انقلاب در ایران به عنوان سفیر اعزام شد که بیش از یک سال به طول انجامید. اما علیرغم این اقامت نسبتاً کوتاه و مشکلات مختلف پس از پیروزی انقلاب، او خاطره بسیاری مثبتی از ایران و فرهنگ و هنر و تمدنش داشت و آن را صریحا بیان می کرد و پیوسته با اعجاب بدان و به فرآورده های علمی و دینی اش می نگریست. و آنچنان مسحور اصفهان بود که نام یکی از دخترانش را «اصفهان» گذاشت.
مناسب است ویژگی های وی با توجه به ویژگی های کشور مغرب بیان شود. این نکته به فهم بهتر وی کمک می کند خصوصاً که ما امروزه به فهم درست و همدلانه همسایگان دور و نزدیک مان نیاز داریم. بخش مهمی از مشکلات منطقه ما به دلیل عدم وجود همین شناخت صحیح و از درون برآمده است.
1.فرهنگ و جامعه و حتی سیاست مغرب عمیقاً متأثر از موقعیت جغرافیایی اوست. در منتهی الیه غرب اسلامی و در نزدیک ترین نقطه به قاره اروپا. مغرب به اعتباری ادامه اسپانیا و اندلس و شبه جزیره ایبریا است در قاره افریقا و متقابلاً اسپانیا، و حتی پرتغال، ادامه مغرب است در قاره اروپا. این تأثیر و تأثر به نوعی دیگر بین این کشور و فرانسه و بین این کشور و عموم کشورهای موجود در غرب افریقا، مخصوصاً فرانسه زبان-هایش، وجود دارد تا آنجا که می توان گفت اصولاً اسلام این کشورها اسلامی مغربی است.
این ارتباط طبیعتاً بین این کشور و مشرق اسلامی هم وجود داشت و دارد و قوی تر و عمیق تر از ارتباط های دیگر او است. مهم این است که این مجموعه شرائطی بسیار استثنایی در آن ایجاد کرده است. مضافاً که ساکنان مغرب عرب و بربر و ترکیبی از این دو هستند و بربرهایش سه گروه بزرگ و تا حدودی متفاوت را تشکیل می دهند و این بر غنای فرهنگی و تمدنی اش می افزاید.
مسئله صرفاً نفوذ فرهنگی و تمدنی و دینی و نژادی نیست، ویژگی های استثنائی یادشده اصولاً اخلاق و رفتار و منطق تحولات اجتماعی و سیاسی مغربیان را به گونه ای خاص درآورده است که عموماً برای بیگانگان نامفهوم و احیاناً مبغوض است. و اتفاقاً همین خصوصیت است که قوام هویتی و ثبات اجتماعی و سیاسی و تداوم فرهنگی آنان را موجب شده است.
2. توده وسیعی در این کشور از بیسوادی رنج می برند که با توجه به اقدامات سالیان اخیر تعداد آنان کاهش فراوانی یافته است، اما به دلائل مختلف نخبگان فرهنگی مغرب به لحاظ کیفی از بهترین ها در جهان عرب و بلکه در دنیای مسلمانان هستند. دلیل اصلی این جریان، به نکاتی راجع میشود که به اجمال توضیحش گذشت و البته بخشی از آن نیز به کیفیت مدرنیزاسیون مغرب از دهه شصت به بعد بازمی گردد که پیوسته بر «اصالت» و «معاصرت» تأکید داشته است. اصولاً یکی از دغدغه های نظام حاکم ترکیب بین «سنت» و «تجدد» بوده است، در حالیکه عموم رهبران عرب، خاصه ترقیخواهانش، بر تجدد و نفی سنت تأکید داشته اند. مدرنیزاسیونی که گاهی از نوع سوسیالیستی و کمونیستی آن بوده است و گاهی به سبک آمریکایی و غربی آن.
احتمالاً همین جریان است که موجب برجستگی رمان نویسان فرانسه زبان مغربی در مجموع ادبیات فرانسه شده است. آمیزش و ترکیب دو فرهنگ و تمدن مختلف هنگامی نوآور و خلاقانه می شود که هر دو بدون فرونهادن اصالت خود به فعل و انفعال بپردازند. تا آنجا که مسئله به ادبیات بازمی گردد عموم جهان سومیان آشنای با ادبیات اروپایی صرفاً به تقلید از آنان می پردازند و نه ایجاد سنتز و ترکیبی بین میراث خویش و میراث اروپاییان.
شاید به همین علت باشد که آنان هنگامی که آداب و رسوم و فرهنگ و واقعیت های تاریخ و جامعه خویش را حتی در آنجا که تلخ و رنج آور است، توضیح می دهند دیدگاهی تحقیرآمیز نسبت بدان ندارند. این جریان را حتی در بین گرایش های غرب گرا و فرانکوفون داخل مغرب هم می توان دید. حال آنکه مسئله در بخش های دیگر شمال افریقا این گونه نیست و با لحنی تیز و تند از گذشته انتقاد می کنند.
البته موضوع تنها ادبیات و رمان نیست، هنر آنها به ویژه در آنجا که انتقادی است نیز چنین است. کمتر اثر هنری ارزشمندی می توان یافت که از زاویه ای تحقیرکننده و تخریب کننده پدیده ای اجتماعی و فرهنگی را به نقد کشیده باشد.
3. آقای تازی از جمله همین نخبگان بود. او اهل فاس بود و در نوجوانی به حلقات درس حوزه قدیمی قرویین وارد شد و علوم اسلامی رایج در آن ایام را فراگرفت و سپس به فعالیت های اجتماعی و سیاسی پرداخت. و بعدها تحصیلات آکادمیک خود را آغاز کرد و به پایان رسانید.
او در درجه نخست یک مورخ بود و تخصص اصلی اش تاریخ سیاسی کشورش بود که آن را در دوازده جلد نگاشت. اما چنانکه گفتیم با علوم اسلامی در مفهوم عام آن آشنا و بلکه کاملاً آشنا بود و با اعجاب به کتاب های دینی تألیف شده در ایران می نگریست و آن را صریحاً بیان می کرد و حتی برای معرفی آنها مقاله می نوشت و به مجامع علمی عرضه می داشت.
نقل می کرد که در ایام سفارتش در عراق به نجف می رود و سراغ عالم بزرگ شهر را می گیرد و اینکه به دیدار وی برود. آیت الله العظمی خویی را معرفی می کنند و او با همراهانش عازم منزل ایشان می شود. می-گفت به اطاق ایشان که در اطرافش عالمان زیادی نشسته بودند سرزده وارد شدم. ایشان مشغول گفتگوی علمی با حاضران بود. پس از ورودم برخاست و مرا در کنار خود نشانید. در وهله اول جلسه ساکت شد و هیبت آیت الله و مجلس مرا گرفت. کمی بعد خود را یافتم و صحبت آغاز شد و سؤالاتی مطرح کردم.
آقای تازی یک سؤالش را نقل می کرد و اینکه گفتم حروف مقطعه ای که در ابتدای برخی از سور قرآنی است معنایش چیست؟ ایشان فرمود شما سفیر هستید و هنگامی که می خواهید با وزارت خارجه تان تماس بگیرید از تلگراف رمز استفاده می کنید. این حروف مقطعه نیز رمزی است بین خداوند و پیامبر (ص)، او می گفت این پاسخ برایم بسیار مفهوم و جالب بود. و افزود که داستان ملاقاتش با ایشان و صحبت هایی را که در گرفته بود در یکی از روزهای ماه رمضان در جلسه قرآنی «دروس حسنیه» به ملک حسن گزارش کرده بود و مسائلی را که پس از نقل داستان اتفاق افتاده بود به تفصیل بیان می کرد. که از بیان آن درمی گذرم.
وی می گفت کتاب «البیان فی تفسیر القرآن» آیت الله خویی یکی از بهترین کتاب هایی است که در طول تاریخ اسلام در مورد مباحثی که ایشان در طی کتاب بدان پرداخته اند، نوشته شده است. و همین احساس را نسبت به تفسیر «المیزان» داشت. صریحاً می گفت این بدیع ترین تفسیری است که در طول قرن بیستم نوشته شده است.
4. نمونه دیگر به سفر آیت الله سبحانی راجع می شود. در ماه های اولیه مأموریتم از وزیر علوم مغرب خواستم از ایشان برای القاء چند سخنرانی در دانشگاه های مختلف مغرب به طور رسمی دعوت کند و این مهم انجام شد. نخستین سخنرانی در آکادمی علوم مغرب بود و با شرکت عالمان و اساتید برجسته مغربی. به دلیل تسلط ایشان به ادبیات عرب و مباحث مختلف فقهی و اصولی و فلسفی و کلامی و تفسیری این جلسات که در چهار دانشگاه مهم برگزار گردید، و نیز جلسه منعقد شده در آکادمی علوم، به بهترین وجه ممکن انجام شد.
پس از سخنرانی در آکادمی ضیافت شامی به افتخار ایشان و با شرکت تعداد زیادی از عالمان و اساتید مغربی در اقامتگاه برگزار شد که در ضمن آن کتابهای ایشان به معرض نمایش در آمد. آقای تازی در جمع گروهی از این اساتید گفت هنوز هم در ایران هستند کسانی که چون فحول از عالمان قرون گذشته به معنای واقعی «علامه» اند، و در جاهای دیگر یافت نمی شوند.
در میان آثار ایشان به «طبقات الفقهاء» توجه بیشتری داشت و در طی نامه ای مراتب خوشوقتی خود را از مطالعه آن بیان داشت که بخشی از آن نامه در یکی از مجلدات این کتاب به چاپ رسید.
چنین اعجابی را نسبت به کتاب «الموسوعة القرآنیة الکبری، المعجم فی فقه لغة القرآن و سرّ بلاغته» نیز داشت و با ولع فراوان آن را می خواند و مقاله ای مفصل در معرفی این کتاب نوشت و آن را به هنگام شرکتش در «مجمع اللغة العربیة» قاهره که عضو آن بود، عرضه داشت. کسانی که با فضای جهان عرب آشنا هستند می دانند که چنین اقداماتی تا چه میزان حساسیت برانگیز و بلکه مشکل آفرین است. البته همچون مورد گذشته نامه تقدیر آمیزی را برای بخش مطالعاتی آستان قدس رضوی که کتاب یاد شده توسط آنان تحقیق و منتشر شده است، فرستاد.
5. در اینجا نمی توان به بیان نمونه های فراوان دیگر پرداخت. نمونه هایی که صرفاً علمی و دینی نبود و هنری هم بود. او مجذوب و بلکه عاشق آثار هنری ایران و خصوصا هنر خطاطی آن بود. واقع این است که این آثار عموم اساتید و عالمان و هنرمندان مغربی را به تحسین وامی داشت اما به دلائل فراوانی کمتر آن را علنی اظهار می داشتند، اما تازی چنین نبود و بدون هیچ ملاحظه ای دیدگاه هایش، و به تعبیر خودش حقیقت، را به صراحت بیان می داشت.
در طول سالیان مأموریتم نمایشگاه های هنری مختلفی در مغرب تشکیل گردید. یکی از آنها درباره خط و هنرهای قرآنی بود که در ماه مبارک رمضان در شهر فاس برگزار گردید. پس از پایان نمایشگاه به مدت سه روز آثار عرضه شده در سفارت به نمایش درآمد. و از سفرا و مقامات مغربی برای بازدید دعوت به عمل آمد. در زمانی که آقای تازی به سفارت آمد آقای ضحاک، رئیس قوه قضائیه، و نیز سفرای یونان، مکزیک و واتیکانهم حضور داشتند. آنان با اعجاب آثار را می دیدند به ویژه که خالقان جوان این آثار بعضاً حضور داشتند و تعدادی از آنها بانوان بودند. در پایان بازدید، آقای تازی به تفصیل درباره هنر دینی در ایران و ویژگی های منحصر به فرد آن و تجربه خودش از هنر ایرانی را برای آنان توضیح داد که نشان از علاقه مفرط و تسلط او بود.
شاید نقل این خاطره بتواند تکمیل کننده عشق و علاقه او به فرآورده های علمی ایران باشد. یک بار از صدیق مکرم جناب حجة الاسلام والمسلمین آقای حسن طارمی که «دانشنامه جهان اسلام» با زحمات فراوان ایشان تدوین می شود، دعوت کردم و ایشان به همراه چند مجلد از این کتاب به مغرب آمدند. به دیدن آقای تازی رفتیم و ضمن معرفی ایشان چند جلدی از دانشنامه را به امانت به ایشان دادم. چند روز بعد به اقامتگاه آمد و دانشنامه را علیرغم آنکه به فارسی بود با دقت تفحص کرده بود و هر آن مقاله و یا اشاره ای که درباره مغرب و تاریخ و فرهنگ و عالمان آن بود، علامت گذاشته بود و بارها از این ابتکار تشکر و قدردانی می کرد. و اینکه دانشنامه شما به واقع دانشنامه جهان اسلام است.
لازم به یادآوری است ایشان همیشه از دائرةالمعارف بزرگ اسلامی که پنج جلد ترجمه عربی آن به وی هدیه شده بود، ذکر خیر می کرد. والبته کم نبودند در بین اساتید و عالمان مغربی که چنین می گفتند. اگرچه متأسفانه به دلایل مختلف این آثار کمتر می تواند در اختیار طالبان و علاقه مندان جهان عرب قرار گیرد.
علی رغم تمامی تعارفات و مجاملات به واقع دیواری بلند و آهنین ایران را از دنیای عرب جدا میکند. دیواری که عملاً نفوذناپذیرتر از دیواری است که در ایام جنگ سرد شرق و غرب اروپا را تقسیم کرده بود.
خداوند سبحان او را مشمول رحمت واسعه خویش گرداند.
8/2/94 ـ محمد مسجدجامعی

نظر شما چیست؟

اولین نفری باشید که نظر خود را در مورد این مطلب بیان می کند.