ضرورت همراهی با ظریف در یک حماسه ملی

رضا نصری

این روز ها مرتب از زبان دکتر ظریف می شنویم که باید با پروژه «امنیتی سازی» ایران مقابله کرد. آقای ظریف، هم در مقابل مجلس و هم در مصاحبه های مختلف اش با رسانه های داخلی و خارجی، همواره وعده داده که تا بر سر کار است، اجازه نخواهد داد که دشمنان ایران این پروژه خطرناک را به پیش ببرند. حتی از نگاه او، یکی از مهم ترین اهداف مذاکرات هسته ای - شاید مقدم بر رفع تحریم ها - معکوس کردن روند «امنیتی سازی» ایران است. اما «امنیتی سازی» چیست که مقابله با آن تا این حد در اولویتِ اهداف وزیر امور خارجه کاردان ایران قرار گرفته است؟

به زبان ساده، امنیتی سازی (یا Securitization) عبارت است از روندی که طی آن نیروهای متخاصم، کشورِ مورد هدف را نزد افکار عمومی یک «استثناء» و یک «خطر امنیتی» جلوه می دهند.

تاثیر دلخواه این پروژه نیز این است که وقتی کشوری به یک استثناء و یک خطر امنیتی تبدیل شد، از آن پس تمام تدابیری که علیه این کشور بکار می رود، تدابیری استثنائی (یعنی خارج از چارچوب قانون) و امنیتی (اعم از تحریم و جنگ و غیره) باشد. برای ایرانیان، آثار امنیتی سازی ایران عموماً در سه سطحِ «بین المللی»، «داخلی» و «شخصی» قابل مشاهده است:

1 - در سطح بین المللی، تاثیر امنیتی شدن (یا Securitized شدن) را می شود به خوبی در برخورد استثنائی و خارج از چارچوبی که طی سال های گذشته در پرونده هسته ای صورت گرفت مشاهده کرد. علیرغم اینکه در حوزه هسته ای و امنیتی، کارنامه ایران بسیار روشن تر از بسیاری از کشورهای دیگر بود، پرونده ایران را به ناحق و برخلاف تمام قوانین بین المللی از آژانس اتمی به شورای امنیت منتقل کردند، در آنجا شش قطعنامه غیرقانونی به تصویب رساندند و متعاقباً طی سال ها، تدابیر بسیار خصومت آمیزی در سطح ملی و منطقه ای (اتحادیه اروپا) علیه ایران و شهروندان ایرانی اتخاذ نمودند.

این در حالی که در تمام این مدت، افکار عمومی و بسیاری از سازمان های مدعی، نسبت به این برخورد استثنائی (غیرقانونی) و امنیتی که با یک عضو سازمان ملل و یک ملت 80 میلیونی صورت می گرفت کاملاً منفعل و بی تفاوت بود. در مقابل، برخی از کشور ها که از موهبت «امنیتی سازی» برخوردار نبودند، بدون کوچک ترین عواقب قانونی و امنیتی، به تجاوز نظامی، اِشغال، جنایت جنگی، انباشت سلاح هسته ای و حمایت از جبهه النصره و داعش ادامه دادند. باز هم در سکوت افکار عمومی!

2 - در سطح داخلی، پروژه امنیتی سازی - به دلیل تاثیر ناروایی که طی سال ها بر جوّ حاکم و بخشی از افکار عمومیِ درون کشور نیز داشته - این باور را نزد برخی جریان های سیاسی تقویت کرد که در داخل نیز برای مقابله با خطر خارجی نیاز به تدابیر استثنائی و امنیتی داریم. به تبع، فضای سیاسی، فضای نقد، فضای رسانه ای و فضای دانشگاهی نیز تا حدود زیادی تحت تاثیر این باور غلط قرار گرفت. متعاقباً، صرفِ ایجاد این فضا (که خروج از چارچوب قانون اساسی یکی از مشخصات بارز آن است)، خوراکی برای مسببان پروژه «امنیتی سازی» در خارج از کشور فراهم آورد تا این بار به اسم «حقوق بشر» بر طبل استثناء بودنِ ایران بکوبند و سیاست ها و تدابیر تنبیهی، تحریمی و امنیتی بیشتری را تجویز نمایند... و این دور باطل ادامه دارد!

3- در سطح شخصی، همه ایرانیان - چه آنهایی که در داخل زندگی می کنند، چه کسانی که کوتاه مدت به خارج از کشور سفر کرده اند و چه آنهایی که مهاجرت نموده اند - تاثیر اسف بار پروژه امنیتی سازی را به درجات مختلف بر کیفیت زندگی، حقوق شهروندی، جایگاه اجتماعی و امنیت روانی خود احساس کرده اند. استثناء بودن در همه جای دنیا بسترِ تبعیض است و چه بسا ایرانیان مسافر یا مهاجری که در فرودگاه های بین المللی، بانک ها، مدرسه فرزندان، محل کار و در مراودات روزمره شان با جهان خارج طعم تلخ آن را - گاه حتی پس از خفتِ پنهان کردنِ ملیت خود - چشیده اند.

از تاثیر پروژه «امنیتی سازی» بر منزلت ایرانی در جهان همین بس که امروز همه از فلان شهروند آمریکایی که در فلان کشور زندانی شده می گویند و کمپین ها برای آزادی او راه می اندازند. اما هیچ سازمان یا فعال حقوق بشری (اعم از ایرانی و غیر ایرانی) تا بحال جرات یا رغبت نداشته از ده ها شهروند ایرانی که تنها به دلیل تجارت با کشور مادری شان - و به بهانه نقض تحریم های ظالمانه و غیرقانونی کنگره - سال هاست در بد ترین شرایط در زندان های اندونزی، فیلیپین و دوبی منتظر استرداد به ایالات متحده هستند حتی نامی ببرد.

دلیل اینکه نامی از آنها - یا صدها دانشجوی ایرانی که در حین تحصیل در اروپا ناگهان از ادامه درس محروم شده اند - برده نشده واضح است: شهروندان یک کشور «امنیتی شده»، مستحق برخورد استثنائی و امنیتی هستند، هر جا که باشند! حال، امروز یک نفر - یک لیدر سیاسی - بالاخره به پا خاسته تا با این پروژه خطرناک به صورت اصولی و ریشه ای مقابله کند و فضای مسموم ناشی از آن را - که بر تمام جوانب زندگی ما در داخل و خارج از کشور اثر گذاشته - بشکند.

آقای ظریف برای این کار ابزاری جز درایت، دانش و کاردانیِ خود در چنته ندارد. در مقابلِ او اما شبکه پیچیده و مخوفی از دولت ها، جریان ها و سازمان هایی ایستاده که با میلیارد ها دلار پول، نفوذ و قدرت فراوان، از چند دهه گذشته صبورانه و با جدیتِ تمام این تار عنکبوت را به دور ایران تنیده است تا میوه های آن را در رقابت ها استراتژیک و منطقه ای بچیند. تنها یکی از این سازمان های ضد ایرانیِ عضو این شکبه که در واشنگتن فعالیت می کند، هر بار فقط و فقط برای تبلیغ آدرس وب سایت خود در روزنامه نیویورک تامیز، بیش از 150 هزار دلار هزینه می کند!

جریان مقابل، در طی سا ل ها، با هزینه و برنامه ریزی فراوان، بسیاری از رسانه ها، سیاستمدارن، نمایندگان کنگره، سازمان ها، صاحبان صنایع، هنرمندان و دانشگاهیان را در آمریکا و جهان غرب - خواسته یا ناخواسته - در پروژه «امنیتی سازی ایران» با خود همراه ساخته است و تمام عصبانیت اش از ظریف ناشی از این است که او با امکانات اندک اش، در مدت کوتاهی که زمام سیاست خارجه ایران را به دست گرفته، دارد این روند را معکوس می کند.

در این میان، معتقدم که وظیفه تک تک ما حمایت از دکتر ظریف در نبردش با این پروژه خطرناک است. چرا که تداوم این فضا هم برای منافع بین المللی ایران، هم برای کیفیت 'سیاست داخلی' و هم برای حقوق شهروندی همه ایرانیان آسیب های فراوانی در پی خواهد داشت. و اما بدانیم که کارهای بزرگ ملی عزم راسخ می طلبد و نگذاریم عده ای هر دم به یک بهانه این عزم را خدشه دار کنند.

حقوقدان و عضو عالی مطالعات بین المللی ژنو

4949

کد N807964