۰

استراتژی تعامل و رهبری جهانی آمریکا

  • ۵بازدید
  • ۰ رای
  • ۰ دیدگاه

آن ماری اسلاتر*

رئیس جمهور آمریکا، باراک اوباما، در اولین سخنرانی افتتاحی خود، به تمام کشورهای متخاصم پیشنهاد داد: " اگر مایل به گشودن مشت خود هستید، ما دست یاریمان را دراز خواهیم کرد." این بیانیه، سیاست خارجی "تعامل" او را که در طی اولین دوره ریاست جمهوری خود بر آن صحه گذاشت اعلام کرده بود، خلاصه کرد - اقدامی که با وجود نقص ها، ارزش زیادی دارد.

اوباما با پیگیری این که تنها امید آمریکابرای نفوذ در کشورهای متخاصم، تعامل مستقیم با آن ها در یک بستر دوجانبه است، سیاست سلف خود، جرج بوش را رد کرد. تعهد، به عنوان یک استراتژی دوجانبه، با توجه به منجر شدن به گشایش های تاریخی، درابتدا برای میانمار و اکنون برای کوبا، و همچنین پیش روی در توافق نامه ی هسته ای پایدار با ایران، بسیار موفق به نظر رسیده است. بااین حال، دولت اوباما از همان ابتدا به وضوح بیان کرده است که این تعهد، یک هدف نهایی نیست، بلکه مسیری است در راستای اهداف گوناگون دوجانبه و منطقه ای.

هدف دوجانبه در میانمار، ترغیب دولت به گشودگی و دموکراسی بهتر بود- اتفاقی که بی شک به وقوع پیوست. آنگ سان سوکی، رهبر طرفدار دموکراسی و برنده جایزه ی صلح نوبل، از بازداشت خانگی آزاد شد، حزبش موفق به کسب کرسی در پارلمان شد، و اکنون میلیون ها برمه ای، قانون اساسی کشور خود را مطالعه می کنند و خواستار اصلاحات هستند.روزنامه نگار، مارتین وولاکوت، میانمار را با توجه به اینکه ژنرال های این کشور سال ها قول تغییر به دموکراسی داده اند، ولی اجازه نامزدی برای کسب مقام ریاست جمهوری به سوکی نمی دهند، به عنوان " جایی در بین ارتش و حکومت غیرنظامی " تعریف می کند. اما این موضوع نباید سبب پنهان سازی پیشرفت آنان شود. در مقایسه با 2009، زمانیکه اوباما بر سر کار آمد، میانمار و سیاست هایش غیرقابل قبول بود. با اینکه اوباما اذعان داشت که سیاست آمریکا نقشی در این تغییر نداشت( و از یک فرایند تجدید محاسبه داخلی توسط رئیس جمهور، ژنرال تین سین، حاصل شد)، آمریکا به اندازه کافی پاسخگو و انعطاف پذیر بود تا آنها را به تغییر رویکردشان تشویق کند.
در عرصه منطقه ای، اوباما امید داشت چنین گشایشی با میانمار، اطمینان دهد که این کشور تماماً به چین وابسته نخواهد شد؛ در حالیکه همزمان، موجب عمیق تر شدن رابطه آمریکا با انجمن ملل آسیای جنوب شرقی شود. تداوم روابط دیپلماتیک با میانمار، برنامه اصلی دولت اوباما در جهت "ایجاد توازن مجدد" به سمت آسیا بود.

به نظر می رسد نخستین هدف اوباما درمورد کوبا، تقویت و تحکیم احترام به حقوق بشری کوبا باشد، نه تغییر رژیم. هرچند برای ارزیابی تاثیر این گشایش بر روند سرکوب مردم کوبا از سوی حکومت خیلی زود است، اما فرصتی که برای کوبا در زمینه تعامل با آمریکایی ها ایجاد شده، بسیار مهم است. در شرایط منطقه ای، بازگردانی روابط با کوبا به دست اوباما، شایستگی قرار گرفتن در کتاب های تاریخی در کنار گشایش ریچارد نیکسون و هنری کسینجر به چین را دارد. درواقع، گذر آمریکا از همه موانع به سوی کوبا، نشانگر مسیری جدید و بسیار کارساز در راستای روابط ایالات متحده با سرتاسر آمریکای لاتین است.

در دهه های گذشته، تلاش رهبران آمریکا در جهت ایجاد چهارچوب های سازنده برای همکاری چندجانبه با آمریکای لاتین- شامل تلاش هایی برای تجدید سازمان کشورهای آمریکایی و ساخت انجمن های جدید مانند اجلاس سران قاره آمریکا- بر سیاست همیشگی منزوی کردن کوبا غلبه کرده است. در واقع هنگامی که برخی کشورهای شرکت کننده در اجلاس 2012 کارتاگنا تهدید کردند که اگر کوبا در نشست سال 2015 دعوت نشود، آن اجلاس را تحریم خواهند کرد،تمرینی بود برای ضربه زدن به آمریکا. خوشبختانه، آمریکا قدمی برای مبارزه برداشت و اجلاس سران، این ماه، در پاناما برگزار شد. درنتیجه، اجلاس سران آمریکا و سازمان های منطقه ای دیگر در موقعیت بهتری برای مقابله با بحران های منطقه ای قرار گرفتند، از جمله بحران پیش رو در ونزوئلا، و فرصت هایی مانند ایجاد انرژی نیمکره غربی، بازرگانی و زیرساخت تقویت قانون.

معامله هسته ای با ایران نیز پیامدهای مشابهی در خاورمیانه و آسیای جنوب غربی خواهد داشت؛ چشم اندازی که علت مخالفت شدید اسرائیل و عربستان سعودی درمورد مذاکرات را توضیح می دهد. این معامله که به هر نحوی ایران را از آستانه هسته ای شدن دور می کند، می تواند راهی برای مذاکرات دوطرفه بیشتر با منافع مشترک باشد؛ از پایان جنگ در سوریه گرفته تا قاچاق مواد مخدر در افغانستان. درحال حاضر، سیاست تعامل اوباما منجر به بیشترین تعامل دوجانبه از زمان انقلاب ایران و بحران گروگانگیری در 1979 شده است.
فارغ از هرآنچه که حزب جمهوری خواه آمریکا سعی در بیان آن در کمپین انتخابات ریاست جمهوری 2016 داشته باشد، سیاست تعامل اوباما با قادر کردن آمریکا برای شکل دادن وقایع و رویدادها حتی در کشورهای متخاصم، به کار آمده است. بنابراین چرا کارشناسان به بحث درمورد کاهش نفوذ جهانی آمریکا ادامه می دهند؟ (همین هفته قبل، دراولین صفحه روزنامه ی نیویورک تایمز، در نقل قولی از یک مقام سابق وزارت خزانه داری آمده بود: ما در حال عقب نشینی از موضع محوری ای هستیم که در عرصه بین المللی در اختیار داریم.)

یک پاسخ این است که اختلال و نقصان سیاسی داخلی، رئیس جمهور را به طورجدی در مذاکرات بین المللی دچار مشکل کرده است. به عنوان مثال، کنگره آمریکا تغییرات تخصیص سهمیه کشورها در صندوق بین المللی را مسدود کرده است. گروهی 47 نفره از سناتورهای جمهوری خواه در نامه ای به رهبران ایران اعلام کردند که ممکن است کنگره بعدی، هیچ شکلی از توافق هسته ای آنها با اوباما را محترم نشمارد.

منبع دیگر تردید در مورد دوام نفوذ آمریکا، سرچشمه در این واقعیت دارد که تعامل چندجانبه هنوز مورد نیاز است و این نوع تعامل همواره بسیار دشوارتر از تعامل دوجانبه است. بعلاوه، رهبری چندجانبه نه تنها نیاز به قوانین روشن تر و برجسته تر دارد، بلکه نیازمند تمایل آشکار در تحمل عواقب آن قواعد است، چه با ایجاد مناطق امن برای حمایت از "مسئولیت حفاظت" از غیرنظامیان، چه بابرداشتن گام هایی محکم درراستای کاهش- و در نهایت ازبین بردن- زرادخانه های هسته ای. تعامل دوجانبه، یکی از مهمترین میراث سیاست خارجی اوباما خواهد بود اما اطمینان به تداوم رهبری آمریکا در قرن 21 به نوع متفاوتی از تعامل نیاز خواهد داشت؛ تعاملی که یک رسالت مهم برای رئیس جمهور بعدی آمریکا است.

منبع: پراجکت سیندیکیت

ترجمه: آیلار فخری اسلامی

*مدیر سابق برنامه ریزی سیاسی در وزارت خارجه آمریکا و استاد ممتاز امور بین الملل در دانشگاه پرینستون

4949

نظر شما چیست؟

اولین نفری باشید که نظر خود را در مورد این مطلب بیان می کند.